ادبیّاتپژوهی نوین فارسی تاجیکی فرارود در دهه بیست سده بیست، چون یک شاخه تاجیکشناسی پیریزی شد و میتوان گفت تا پایان دهه سیام خصوصیت تاجیکشناسی داشت، یعنی برای نظر انداختن به تاریخ ملّت و ویژگیهای آن، برای شناسانیدن مردم تاجیک به خودشان و به دیگران، برای تأمین بقای عمر ملّت خدمت کرده است. صدرالدّین عینی از جمله افرادی بود که به تحقیق و تفحّص در این زمینه پرداخت و اوّلین اثر کلان ادبیّاتشناسی نوین تاجیکی را خلق کرد. در این مقاله به کتاب «نمونه ادبیّات تاجیک» ـ اثر این مؤلّف ارزنده تاجیکی ـ و اهمّیّت آن در ادبیّاتپژوهی تاجیک پرداخته شده است.
این مقاله بر آن است تا با بررسی زیبا شناسانه مرگ یکی از شخصیتهای حماسه فردوسی، گوشه ای از قابلیت پویایی و تأویل این اثر را به تصویر بکشد. بنیاد اسطورهای- تاریخی متون حماسی در ظاهر، آنان را به سوی تفسیر ناپذیری سوق میدهد حالی که بافت داستانهای شاهنامه به گونهای است که متن را کاملاً تاویلی مینماید. حماسه فردوسی بافتی پارادوکسی دارد: از سویی درآن نشانه هایی است که به نحوی اساسی اصیل و واقعی همچون مشخصههایی منسجم و متناسب و نظام مند موجودیت دارند و از سوی دیگر، تاویل و تفسیر در آن متوقف نمیشود و کاملاً بافت زدا و معناساز و سرشار از ابهام است و پیوسته میکوشد فاقد بافت قطعی باقی بماند؛ غیر تاریخی و غیرمکانی جلوه کند و برخود جاودانگی ببخشد. گزینش مرگ سیاوش و جلوه زیبا شناسانهی مرگ این قهرمان حماسی مناسبتی است در بیان ویژگی شگرف حماسه فردوسی که با وجود گرایش به ساختار پیوسته،خصلتی ساختگرایانه دارد.
شاهنامه حکیم فردوسى، کتاب هویت فرهنگى ما ایرانیان با زبان استوار و سخن دلپذیر آنچنان در ادب فارسى ریشه دوانده که گو یى رکن اساسى در تجدید حیات آثار مى باشد. شاهنامه اگر چه داعیه عرفانى بودن ندارد اما در متون مهم عرفانى ما حضورى زنده و پویا دارد. نگاه عرفا همچون شعرا به شاهکار ادبى فردوسى به گونه اى است که تصور یک لحظه جدایى فرهنگ و سنن ایرانى را از دین و مذهب اسلامى به ذهن راه نمى دهد مولوى در بهره گیرى از پهلوانان و اسامى و رسوم شاهنامه جاى ویژه اى را در میان عارفان براى خود بدست آورده است.