سیمای زنان در بسیاری از متون ادب پارسی به وجهی نامطلوب تجلی یافته است. شکل ظاهری روایت تورات از واقعه هبوط و تقلید برخی از متون تفسیری اسلامی از آن و تکرار همان مضامین در متون ادبی فارسی این شبهه را ایجاد کرده که بدبینی در مورد زنان ریشه در آموزه های ادیان توحیدی دارد. اندیشه های زن ستیزانه و باورهای ناروا در مورد آنان خاص فرهنگ ایران و ادبیات فارسی نیست بلکه تفکری فراگیر است که نمونه های آن را در بسیاری از فرهنگ ها می توان یافت. برخی از مردم شناسان شکل گیری باورهای ناروا را در مورد زنان، ناشی از ساختار جسمانی آنان یا نقش اندکشان در اقتصاد خانواده و یا تاریخ نگاری مردان دانسته اند. این موارد در گسترش بدبینی در باب زن بی تاثیر نبوده است اما باوجودی این که زنان در عصر اساطیر، در شکل گیری وقایع مهم و در اقتصاد جامعه، نقش مهمی داشته اند؛ اساس بدبینی درباره آنان به همان اساطیر باز می گردد؛ به زمانی که زنان در اوج قدرت اجتماعی به یک باره تنزل مقام دادند. در این مقاله برای رسیدن به پاسخ پرسش هایی از این دست تلاش شده است: چه رابطه ای بین زن و زمین در دوران اساطیر وجود داشته است؟ چرا این دو به یکباره قداست خود را از دست داده اند؟ روایات اساطیری تا چه حد در شکل گیری تقصیر زن در نخستین گناه انسان مؤثر بوده اند؟ این موضوع در شکل گیری ارکان داستان هبوط به روایت متون عهد عتیق چه تاثیری داشته است؟
اگر درباره سجده ملائک به آدم ـ علیهالسلام ـ به تفاسیر مختلف (ذیل آیه 34 سوره بقره) یا آیات مربوط دیگر مراجعه کنیم متوجه باریک اندیشی های مفسران، و گاه اختلاف نظرشان درباره بعضی از مسایل آن می شویم. در دیوان حافظ فقط یک بار اشاره به این ماجرا شده است، و آن در بیتی از غزلی است که اغلب ابیاتش به تصریح یا به تلمیح، در خطاب با کسی است که گذشته از آراسته بودن به کمالات ظاهری و باطنی، وصف بارزش آن است که «در حسن او لطفی بیش از حد انسانی » در تجلی بوده است، و همین لطف خاص الهی سبب شده که ملائک در سجده آدم ـ برای پاک داشتن سجده خود از هرگونه شائبه شرک ـ زمین بوس او را نیت بکنند. هرچند حافظ پژوهان ـ تا آنجا که ما می دانیم و شرح نظراتشان بیاید ـ به سبب آسان نمایی بیت، به مسامحه از نکات آن گذشته اند. ولی اگر دقتنظر در کار آوریم معنی بیت را به علت داشتن بیان اجمالی، و ناشناخته بودن مخاطب، و وجود اشارات، در هاله ای از ابهام می یابیم؛ به این لحاظ سعی نگارنده، در این مقاله بر آن است که دقایق و ظرایف بیت را، ضمن نقل و بررسی نظرات شارحان ـ تا آنجا که مقدور است ـ بیان کند.
در این مقاله به بررسی تصاویر «زمان» در کتاب «جای خالی سلوچ» نزد محمود دولت آبادی می پردازیم. به این منظور، خواهیم دید که آیا در تخیل این شخصیت های روایتی و همین طور راوی روایت، ترس از «زمان» وجود دارد. آنگاه، در صورت حضور این ترس، نشان خواهیم داد که هراس از زمان در چه قالبی به بیان در می آید و چرا، بنابراین تمامی تلاش ما به منظور پاسخگویی به این سئوالات است. باید خاطر نشان کرد. این مطالعه به جنبه های فلسفی تفکر دولت آبادی نمی پردازد. برعکس، به ماده اولیه علاقه مند است یعنی به تصاویر تخیلی. تصاویری هنری که باید آن ها را نماد در نظر گرفت و نه همچون نشانه ای که فردینان دو سوسور از آن سخن گفته است. روش انتخابی برای خوانش یک متن، به تخیل شناسی از نگاه ژیلبر دوران برمی گردد؛ که با انتخاب این روش علمی هدف خود را هم نشان می دهیم: تلاش برای بومی سازی این نظریه تخیلی با کمک گرفتن از آثار ایرانی.
بوف کور نوشته صادق هدایت و شازده احتجاب نوشته هوشنگ گلشیری از جمله مشهورترین و بحث انگیزترین رمان های منثور و معاصر فارسی هستند که مورد بررسی های فراوان قرار گرفته اند. با این وصف، نوع ادبی این دو اثر تاکنون بر اساس معیار و هنجاری دقیق و روشن تعیین نشده است. از این رو مقاله حاضر پس از نگاهی کوتاه به پیدایش سوررئالیسم در کشور فرانسه، توضیحی مختصر درباره بینش ها و برداشت های نویسندگان این جنبش و به خصوص پس از ذکر شاخص های رمان سوررئالیست می کوشد تا وجود آشکار و چشمگیر ویژگی های این گونه رمان را در دو اثر بلندآوازه فارسی نشان دهد. تا در نهایت به این نتیجه دست یابد که بوف کور یک رمان سوررئالیست در حد کمال است و در کنار آن شازده احتجاب نیز جایگاهی مشابه دارد.
مقاله حاضر با استناد به نظریات سوسور، بختین، کریستیوا و بارت مبانی نظری بینامتنیت را ارائه می کند. سپس دو رمان پیتر اَکروید را بر مبنای این نظریات بررسی می کند. بینامتنیت به ارتباط مضمونی، کلامی، شکلی و ساختاری تعریف شده است، اما صرف پیدا کردن روابط بین متون، نمی تواند رهنمودی ارائه کند که فهم متن را روشن تر کند. از این رو مقاله حاضر به بینامتنیت همچون شکردی نقادانه می نگرد که موجد معانی متعدد است. رمان های پیتر اَکروید عمیقاً با تاریخ ادبیات ارتباط می یابند و فهم آن ها صرفاً با تحقیق ژرف در آثار ارجاع یافته مقدور است.
مجالس حماسی تعزیه مشهورترین و پرطرفدارترین مجالس تعزیه هستند که تاثیرات فراوانی را از قصه ها و منظومه های حماسی ایران برخود پذیرفته اند و همین اتفاق یکی از مهم ترین دلایل استقبال عامه مردم از آن هاست مقاله حاضر به چگونگی و میزان این تاثیرات در شخصیت پردازی مجالس حماسی تعزیه می پردازد. این مجالس آکنده از نقش هایی هستند که یادآور بسیاری از قهرمانان و ضد قهرمانان و شخصیت های به یادماندنی ادبیات حماسی ایران زمین می باشد، پهلوانان، پادشاهان، زنان و مردانی که گویا در مجالس حماسی تعزیه تنها تغییراتی بسیار جزیی در ظاهر خود بهوجود آورده اند.
از منظر عرفان ابنعربی، هستی ـ که همان حق است ـ در مراتب و مراحل مختلف با جلوههای متعددی خود را نمودار ساخته است. ویژگیهایی در آینه است که تامل در آنها بستر مناسبی برای تفسیر پدیداری حق و خلق فراهم نموده است. در مکتب ابنعربی؛ از جهتی حق آینهای است که جلوههایی را نمودار ساخته است و نظاره آن جلوات همواره با اختفاء آینه توام میباشد. خلق پدیدار شده نیز چیزی جز تصویر آینهای حق نمیباشد. مقاله ذیل پژوهشی است که استفاده از «آینه» در مکتب ابنعربی را به عنوان الگویی برای تفسیر و تبیین هستی مورد بررسی قرار داده است.