گلستان سعدی چونان ستاره ای در آسمان ادبیات فارسی می درخشد و فروغش چشم ها را جاودانه خیره خواهد ساخت و چه بسا، چیره دستان پهنه سخن، از زیبایی ها و جاذبه های آن سخن رانده اند. به جرات می توان گفت نخستین کسی که توانست در نثر نویسی، سادگی را با صنعتگری درآمیزد و از هریک به اندازه لازم سود برد و به راه افراط و تفریط نرود، شیخ اجل سعدی است. با وجود تقلید عده زیادی از نویسندگان و ادیبان بزرگ واستادان نظم و نثر از گلستان و شیوه نگارش آن هیچ کس نتوانست در این کار توفیق چندانی یابد و آنچه به تقلید از گلستان نوشته شده، هیچ یک قابلیت آن را نیز نیافت که از نظر ارزش ادبی، بی فاصله بعد ازگلستان قرار گیرد، تا چه رسد به آن که از گلستان درگذرد. چرا که نگاه به آثار تقلیدی ازگلستان، نشان می دهد که توجه مقلدان بیشتر به ظاهر کتاب وطرز تنظیم و حتی نامگذاری آن معطوف بوده است و هیچ یک ازآنان نخواسته یا نتوانسته اند روح زبان سعدی را درک کنند و هنری را که زبان وی را چنین زنده و پر احساس و کهنه نشدنی ساخته است بشناسند. در این میان بهارستان جامی نیز چنین وضعی دارد و بررسی هر دو اثر از لحاظ محتوایی و سبکی و بلاغی در این مقاله نشانگر این است که بهارستان با گلستان قابل مقایسه نیست و فقط تقلید گونه ای است از اثر جاودان شیخ سعدی.
آنچه دراین مختصر موردبحث قرارمی گیردسندی است مورخ803ه ق مربوط به خانقاه شاه باباولی دربهبهان.موضوع سند، تعیین جانشینی قطب خانقاه بهبهان است.این سند در اواخر عمر قطب خانقاه به نام جمال الدین عبدالحمید جبل جیلوئی (کهگیلوئی)، معروف به صاحب البحر از زبان او تنظیم شده است.قطب بزرگ خانقاه ،مرید و شاگر خاص خود سیدشرف الدین حسن را به خلافت برگزیده و او قصدسفری دارد.قطب در این سند، سلطان، وزیر، سادات و قضات و مشایخ رامورد خطاب قرارداده که اوراخلیفه وی دانندو مقدمش راگرامی دارند. چنانکه از قرائن بر می آید خانقاه مذکور از شعب سلسله مرشدیه کازرون در بهبهان بوده است.