کاریکلماتور یکی از گونه های نوپای ادبی است که در چند دهه اخیر طرفداران بسیار در ایران یافته است. منظور از کاریکلماتور، جملات منثور، کوتاه، ساده و طنزآمیزی است که نگاهی وارونه و متفاوت به دنیای درون و برون دارد. کاریکلماتورها از لحاظ شکل ظاهری به جملات قصار و امثال سایر شباهت بسیاری دارد که جزو قدیمی ترین انواع ادبی بشری به شمار می رود و پیشینه ای کهن در نکته سنجی موجز وار دارد. از این جهت می توان کاریکلماتورها را دنباله و شکل پیشرفته امثال و حکم به حساب آورد با این تفاوت که کاریکلماتور الزاما از طنز و مطایبه در ساختار خود بهره می برد در حالی که امثال و حکم الزامی برای طنز آمیز بودن ندارد. این پژوهش با اشاره به پیشینه امثال و حکم در پیدایش کاریکلماتور به بررسی رابطه امثال و حکم با کاریکلماتورها با بیان برخی از وجوه شباهت و افتراق این دو با یکدیگر، خواننده را به این نتیجه رهنمون می شود که گونه های جدید ادبی مانند کاریکلماتور، رهاورد فرهنگ غرب نیست و ریشه آن را می توان در متون ادب فارسی بویژه در کتابهای ادب کلاسیک جستجو کرد.
هدف عمده این نوشته بررسی مفتاحهایی است که از شعر شاعرِ حکیمِ معاصر، سهراب سپهری برای رهایی «مرغ خوش الحان آن چمن» از تخته بند وابستگیهای حسی استنباط می شود. با این روش که اشعار او با توجه به سنتهای ادبی تحلیل، و با آرای صاحبنظران تطبیق داده شده است. با اینکه برخی ارباب نظر، عرفان سپهری را نابهنگام خوانده و برخی دیگر در وجود رسالت انسانی و تعهد اجتماعی در شعر او تردید کرده اند، بیشتر مخاطبان شعرش او را در ردیف عرفا و حکما جای داده اند. این نوشته حاکی است که در وجود رسالت انسانی و تعهد اجتماعی در شعر او تردید جایز نیست و حکمت و عرفان او مغتنم است. این نوشته از دو قسمت اصلی تشکیل می شود: 1- سپهری بر مسایل روزگار و خلو حیات آدمی از معانی والا وقوف داشته و در انزوای عرفانی خود به آنها پشت نکرده است. 2- او راه هایی را برای رهایی مردم از بستگیهای بی ثمر دنیا پیشنهاد می کند و از سرچشمه های زلال عرفان و حکمت برای آسایش آدمیان خسته از هیاهوها رهاوردهایی به ارمغان می آورد. پس در بحث از رسالت انسانی و تعهد اجتماعی نباید از سپهری غافل بود.
نهضت کوبیسم که در دهه¬های نخست سده¬ی بیستم انقلابی در هنرهای تجسمی به وجود آورد، بر ادبیات نیز تاثیرات تعیین کننده¬ای داشته است، تا آن¬جا که بسیاری کوبیسم را «شیوه¬ی بیان قرن بیستم» می¬دانند. این مقاله می¬کوشد تاثیر این جریان هنری را بر شعر حجم به مثابه¬ی آوانگاردترین جریان شعر معاصر ایران بررسی کند. با توجه به این که جهان¬بینی واحدی بر هر دو جریان حاکم است، پرسش اصلی مقاله این است که به-کارگیری اصول زیبایی¬شناختی یک مکتب تجسمی در یک هنر اساساً زبانی یعنی شعر چگونه ممکن است و استفاده از چه تمهیداتی را درپی خواهد داشت. مقاله به سه بخش تقسیم شده و در هر بخش یکی از مفاهیم بنیادین مشترک میان کوبیسم و حجم¬گرایی معرفی شده است. این مفاهیم عبارتند از ذات شیء و بازنمایی واقعیت، تصویر سه بعدی و خلق حرکت تصویری، مادیت زبان. هر یک از این مفاهیم به¬کارگیری تمهیداتی را در شعر موجب می¬شود که با تکنیک¬های تصویری نقاشان کوبیست متناظر است. این تمهیدات عبارتند از تعریف فرم براساس شرایط ادراک واقعیت، تعویض جایگاه زمینه و موضوع، حذف زاویه¬دید و روایت از شعر، بسامد پایین واژگان حسی همچون اسم¬ خاص و صفت، حذف کارکرد رسانه¬ای زبان از طریق توجه به ویژگی¬های مادی آن. به¬کارگیری این تمهیدات در هنرهای زبانی همان تاثیر تابلوهای کوبیستی را به وجود می¬آورد، تاثیری که مهمترین پیامد آن، به چالش کشیده شدن اصل «بازنمایی» در هنر است.
اصطلاح «بویاترنج» تنها یک بار در شاهنامه فردوسی به کار رفته است. این اصطلاح بیانگر داستان اسطوره ای مستقلی است که در شاهنامه نیامده است. با بررسی ادبیات اوستایی، متون پهلوی، روایات فارسی زردشتی و حماسه های شفاهی می توان سه سرچشمه برای این اسطوره در نظر گرفت:
1. اسطوره جمشید و آسن خرد که در آن جمشید، آسن خرد ربوده شده توسط اهریمن و دیوان را از دوزخ/ شکم اهریمن بازمی گرداند. 2. اسطوره جمشید و تهمورث که در آن جمشید برای بازگرداندن تهمورث که توسط اهریمن بلعیده شده، دست در تن دوزخی او فرو می برد و تهمورث را بیرون می کشد، اما دست او پوسیده می شود و بوی بد می گیرد و با گمیز درمان می شود. 3. اسطوره ای در حماسه های شفاهی که در آن دست رستم در اثر فرو بردن در شکم دیو سپید بوی بد می گیرد و او همواره ترنجی طلایی پر از بوی خوش در دست دارد. در این مقاله با توجه به این سه سرچشمه، بنیادهای اسطوره ای بویاترنج بازشناسی و سپس این اسطوره بازسازی شده است.
یکی از مباحث مورد توجه و حائز اهمیت در تاریخ نقد ادبی در یونان باستان، موضوع حملات افلاطون به شعر و در مقابل دفاعیات ارسطو از آن است. با اینکه نظریات آنها بر فرضیات مشترک استوار بود و هر دو هنر را صورتی از تقلید می دانستند، اما درباره ارزش شعر و هنر و مفهوم تقلید، هم داستان نبودند. از سوی دیگر برخورداری این دو فیلسوف از دستگاه فلسفی خاص و از نبوغ و عظمتی که قرن های متمادی بر حکمت، فلسفه و نقد ادبی سایه گستر و تاثیرگذار بوده، سبب شده است تا افکار و اندیشه های آنان همچنان جای تامل و بررسی داشته باشد. از این رو در این مقاله مبانی فکری و نظام اندیشگی آنان در این رد و قبول و حمله و دفاع، بررسی و اختلاف آراء آنها تبیین شده و سپس تفاوت دیدگاه این دو درباره شعر مورد ارزیابی و سنجش قرار گرفته است.
نظریه پردازان ادبی معاصر، از چشم اندازهایی مختلف ژانرهای ادبی را مورد نقد و بررسی قرار داده اند. دراین میان، میخائیل باختین نظریه پرداز بزرگ روس، جایگاه ویژه ای دارد. وی با تاکید بر اصطلاح کلیدی «منطق مکالمه» درمیان انواع ادبی، تنها نوع ادبی رمان و آن هم رمان های داستایفسکی را واجد ماهیت گفتگویی و چند آوایی می شمرد. بر همین اساس، باختین آثار حماسی و تراژدیک را فاقد خصلت مکالمه ای می داند. در نظر وی، تک آوایی و تک صدایی برچنین آثاری حاکم است و صدای راوی بر فراز صداهای شخصیت های داستان شنیده می شود. ما در این مقاله برآنیم تا با استناد به آراء و اندیشه های باختین، و با محوریت شاهنامه فردوسی این مدعا را مورد نقد و بررسی قرار دهیم و با ذکر پاره ای از داستان ها و مولفه های بنیادین شاهنامه، بر منطق گفت و شنودیِ آن، تصریح و تاکید نماییم.
در چند دهه ای که روایت شناسی به عنوان علم مطرح شده است، روایت شناسان کوشیده اند تا با دست یافتن به الگوهای روایتی مشخص درباره مقوله های مختلف روایت، به کشف ساختار جهانی آن نائل شوند. از جمله مهم ترین این مقوله ها، مبحث زمان در روایت است که نظریه پرداز فرانسوی، ژرارد ژنت، نظریه مستقلی درباره «عامل زمان و نقش و جایگاه آن در روایت» مطرح کرده است. از نظر ژنت، زمانمندی روایت با در نظر داشتن سه محور: نظم، تداوم و بسامد شکل می گیرد که پژوهشگر با بررسی ترتیب، طول و تناوب زمان روایی در مقایسه با زمان واقعی، به جایگاه عنصر زمان در روند گسترش طرح داستانی دست می یابد.
بررسی زمان روایت در نمایشنامه «زنان مهتابی، مرد آفتابی»، نشان می دهد که یثربی با بر هم زدن نظم منطقی عنصر زمان و در حرکت از زمان تقویمی به زمان متن به گزینش های مختلفی دست یازیده و به نقل روایت های گذشته نگر و آینده نگر پرداخته است. کارکرد این گزینش ها و نوع خاص زمانمندی آنها در طراحی اجزای پیرنگ و بویژه ارائه عنصر تعلیق، نقش بسزایی دارد. علاوه بر این، بررسی تداوم و بسامد نقل وقایع در این نمایشنامه، روشـن می سازد که کنش های آن از ضرباهنگ و شتابی متناسب با مقصود نویسنده برخوردار است. از نظر اصول داستان-پردازی، شتاب روایت رخدادها و تکرار و بسامد آنها ارتباط مستقیم و معناداری با محتوای نمایشنامه برقرار کرده است.
فانتزی از ژانرهای کاربردی در ادبیات کودک و نوجوان است. مهم ترین عامل کاربرد این نوع، تخیلی بودن و محال بودن امکان وقوع داستان در عالم واقعی است. فانتزی ها به دو دسته ی عام و مدرن تقسیم می شوند؛ از نظر عناصر سازنده بهترین آثار برای فانتزی سازی عام کتاب های اسطوره ای و حماسی هستند. شاهنامه ی فردوسی به دلیل در برداشتن ماجراها و شخصیت های استثنایی و درون مایه های مناسب، شرایط فانتزی سازی را داراست. با فانتزی سازی داستان های شاهنامه، کودکان و نوجوانان علاوه بر آشنایی ضمنی با متون کهن، از دنیای ساختگی و خیالی مرتبط با ماجراهای این اثر، لذت خواهند برد. در این مقاله نخست ژانر فانتزی را معرفی کرده و به اهداف فانتزی سازی از داستان های اسطوره ای و حماسی پرداخته ایم. سپس عناصر سازنده ی این نوع را که شامل شخصیت سازی و شخصیت پردازی، دورنمایه پردازی و راه های ورود به فانتزی می شود، بر اساس الگوبرداری از پانزده نمونه اثر پدید آمده در این ژانر، دسته بندی کرده ایم و در هر قسمت یافته ها را با برخی از داستان های شاهنامه مطابقت داده ایم و با توجه به این قیاس بخش های مناسب برای فانتزی سازی شاهنامه را معرفی کرده ایم.
در پژوهش حاضر کتاب فارسی دوم دبستان که از پایه ای ترین کتاب های درسی به شمار می رود، از منظر یکی از جلوه های پر اهمیت رفتارهای اجتماعی- فرهنگی در جهان معاصر، یعنی از زاویه ی توجه به محیط زیست، بررسی می شود. به همین منظور عناصر طبیعت به هشت دسته ی عمده ی: جانوران، پرندگان، گیاهان، خوراکی ها، آسمانی ها، آب، و زمینی ها تقسیم شدند. سپس تمام موارد مربوط از کتاب استخراج گردید و براساس نظریه های زبان شناسانه و به طور خاص بر اساس «سخن کاوی انتقادی» و مطابق با الگوی «دستوری- واژگانی» بررسی و تحلیل شدند. نخستین نتیجه ی به دست آمده نشان می دهد که عناصر طبیعت در کتاب مورد بررسی، به طور کلی از موضع قدرت بهره مند نیستند. در بررسی دقیق تر و جزء به جزء، آشکار می شود که در میان عناصر طبیعت، نخست پرندگان و به دنبال آن آسمان و وابسته های آن در بالاترین مدارج قدرت قرار دارند و در مقابل آن ها عناصر مربوط به زمین و خوراک در مدارج پایین تر و سپس آب و آن چه مربوط به آن است در پایین ترین مرحله قرار دارند. گیاهان و جانوران نیز با بهره مندی از قدرتی متوسط، در میان دسته های یاد شده قرار گرفته اند
مقاله ی حاضر برای این که نشان دهد برنامه ی «فلسفه برای کودکان»، می تواند برای رسیدن به هدف عمدهی خویش یعنی دست یابی به استقلال از داستان های موجود در ادبیات کودک بهره گیرد، به تحلیل محتوایی از نوع تأملی یا فکری چند داستان در این گستره پرداخت. یافته های پژوهش نشان داد، آثار یاد شده به خوبی میتوانند به یاری برنامهی «فلسفه برای کودکان» بشتابند و نیازهای آنان را پاسخ گویند؛ همچنین مشخص شد که همانندی های بسیاری میان دیدگاه های مرتضی خسرونژاد، ماریا نیکولایوا و برونو بتلهایم با یافته های این تحقیق وجود دارد
کشف المحجوب هجویری از آثار تعلیمی صوفیه و متعلق به دوره ی نخستین نثر فارسی است. اهمیت این کتاب در این است که اطلاعات فراوانی از تصوف و موضوعات مربوط به آن در اختیار خواننده قرار میدهد. نثر این کتاب در قسمتهای مختلف متفاوت است و با موضوع سخن ارتباط مستقیمی دارد؛ با وجود تنوع موضوعات و گوناگونی نثر در کشفالمحجوب، این کتاب ساختاری منسجم و یکپارچه دارد. در این مقاله به ساختار کلی این کتاب و شیوه ی ویژه ی نویسنده ی آن در تبیین و گسترش اندیشهها و مضامین محوری پرداخته شده است.
یکی از رویکردهای تفسیری مورد توجه مفسران در فهم قرآن، تفسیر عرفانی است که معانی باطنی آیات قرآن را عرضه می کند. تکیه بر تاویل و رمزی انگاشتنِ قرآن، مهم ترین ویژگی تفاسیر عرفانی است. پیشینه این نوع نگاه به قرآن، به متون دینی پیش از اسلام برمی گردد. صوفیه و عرفا با تکیه بر کشف و شهود و معرفت خاص خود، با روشی متمایز از مفسران دیگر، به تفسیر قرآن پرداخته اند. یوسف از سوره هایی است که بسیار مورد اقبال مفسران قرار گرفته و تفاسیر عرفانی بسیاری هم از آن در دست است. در این پژوهش، سوره یوسف در ده تفسیر عرفانی، از نظر روش و رویکرد عرفانی و سیر تطور نگاه عرفانی به داستان حضرت یوسف(ع) بررسی شده است. مفسران در تفسیرهای عرفانی این سوره، به هر دو جنبه عرفان نظری و عملی در داستان یوسف(ع) نظر داشته اند؛ البته آنان در کشف آموزه های عرفانی این سوره، بیشتر به روایت ها و اسرائیلیات توجه کرده اند. گاهی هم تاویل های ذوقی از این سوره شده است. در تفاسیر عرفانی تا قرن هفتم، نگاه عرفانی به داستان یوسف(ع) بیشتر بر زهد و شریعت استوار بود. اما پس از آن، تحت تاثیر آرای ابن عربی و به پیروی از او، رویکرد تاویلی به این داستان بیشتر مورد توجه مفسران قرار گرفت.
ترس از مرگ دلایل گوناگونی دارد؛ زیرا مرگ امری مجهول است که هیچ کس نه آن را شناخته و نه تجربه کرده است. مرگ تنها چیزی است که انسان ها را با هم برابر و یکسان می کند و برای هیچ کسی استثنا قائل نمی شود. انسان ها از مرگ می ترسند؛ زیرا به جهان آخرت اعتقاد دارند و در آنجا باید نتیجه اعمالشان را ببینند. چون انسان ها زندگی جاوید را با دنیای زودگذر معامله کرده اند و در آنجا توشه ای ندارند، ناگزیر از مرگ می ترسند. انسان از مرگ می ترسد؛ زیرا تنها می میرد. اگر در اینجا افراد زیادی اطراف او را گرفته بودند، هنگام مرگ تنهاست و باید به تنهایی رخت از این جهان بربندد. در این میان سست بودن ایمان، کم بودن زاد و توشه، درازی راه و ناتوانی انسان از رویارویی با خداوند خود، بر این ترس و نگرانی می افزاید. اما از دیدگاه عطار راهی برای غلبه بر این ترس وجود دارد و آن، توجه به این نکته است که زندگی این جهان به منظور آمادگی برای آن جهان است و معنا و ارزش آن در همین است. نگرش عطار به مرگ با انسان های عادی متفاوت است؛ مرگ برای مُحب حق بیشتر جان فشانی عاشقانه است؛ پلی است که معشوق را به عاشق می رساند. در این پژوهش تمام آثار عطار از این دیدگاه بررسی شده است.
این مقاله درپی نمایاندن تصویری از جهان ذهن و اندیشه شمس تبریزی است. نویسنده درصدد است تا نخست با تکیه بر تصاویر بلاغی و رتوریک متن مقالات، انسجام فکری موجود در ورای ظاهر آشفته و درهم ریخته مقالات و راز تاثیرکلام شمس را نشان دهد؛ دیگر اینکه عامل فردیت شمس و مقالات را در تاریخ تصوف و به ویژه نثر عرفانی فارسی به تصویر بکشد. ازاین رو، ابتدا صورت های بلاغی پربسامدی چون تمثیل، استعاره، رمز و پارادوکس را به عنوان نقطه اشتراک مقالات با سنت عرفانی پیش از خود مطرح کرده و سرانجام فردیت متن را در زبان و نگرش آیرونیک شمس نشان داده است. به همین سبب، پس از بیان مفهوم آیرونی، انواع و ویژگی های آن و نگاه آیرونیک شمس به گفتمان ها و نهادهای عصر خود را به تفصیل بحث کرده و در پایان به کارکرد آیرونی در مقالات پرداخته است.
روایت شناسی یکی از حوزه های مطالعاتی است که به دنبال بررسی نظام حاکم بر روایتها و کشف و دریافت مناسبات و پیوندهای درونیِ اجزای سازنده روایت است. ساختارگرایانی نظیر گرماس، تودوروف، ژنت و برمون در مطالعه روایت بیشتر به کشف الگوها و بن مایههای زنجیرهای داستانها توجه کرده اند. گرماس کار خود را براساس زبان شناسی سوسور و یاکوبسن آغاز کرد و تحت تاثیر تفکر آنها، هسته پدید آمدن قصه ها را در تقابل کنشگرها دانست. او به نقش تقابل های دوگانه در داستان و روایت توجه زیادی داشت و این تقابل ها به گونه زیر در الگوی او دیده می شود: فاعل و هدف/ فرستنده، و یاریگر و رقیب/ گیرنده. قصه ها با توجه به وجود و عدم یکی از شش کنشگر مورد نظر گرماس، قابل دسته بندی اند. یکی دیگر از مباحث روایت شناسی گرماس، توجه به زنجیره های روایی (پیرفت) است که به نظر او در سه قسم قابل بررسی است: اجرایی، پیمانی و انفصالی. در این مقاله به روایت شناسی داستان بوم و زاغِ کلیله و دمنه از منظر گرماس پرداخته شده است.