تصویر ارایه شده از سرزمین های تحت سلطه در نوشتههای نویسندگان غربی، همواره نظر ورزانه و یک جانبه بوده است. در این راستا، ارائ? تصویری صحیح از این سرزمین ها برای باز پس گیری عزت از دست رفت? بومیان، از اهداف ادبیات پسااستعماری است. رمان همه چیز فرو می پاشد اثر چینوآچبه تلاشی در این زمینه است. مقال? حاضر، با معرفی روایت شناسی پسااستعماری که به پیوند عناصر روایت و مفاهیم پسا استعماری توجه دارد، به بررسی رابط? زاویه دید با استعمار زدایی در این رمان می پردازد. برای این منظور، این جستار با استمداد از روایت شناسی ژرارد ژنت که در آن زاوی? دید به دو بخش کانون دید و راوی تقسیم بندی می شود، نشان می دهد چگونه آچبه توانمندی های راوی برون داستانی را همچون وثوق بالا، تسلط بر اثر و... در خدمت هدف خود قرار می دهد. به عبارت دیگر، انتخاب این راوی موقعیت هایی را برای تحقق هدف نویسنده در اختیار وی قرار می دهد که با انتخاب راوی دیگری ممکن نمی شد.
رکن الدین دعویدار قمی از شاعران ذواللسانین قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. تخلّص وی در شعر «داعی»است.اصل دیوان داعی در دست نیست. تنها گزیده ای از دیوان پارسی و تازی او به جای مانده که اغلب به شکل «قصیده» و در مدح حاکمان سروده شده است.
در این جستار، تلاش نگارنده بر آن بوده است که با معرفی و شناساندن رکن الدین دعویدار، نقاب از چهره این شاعر گم نام بردارد و بیش از گذشته، عذوبت سخن و قدرت سخنوری او را نشان دهد. از دیگر سو کوشیده است با موشکافی اشعار و تدقیق در دیوان شاعر، پاره ای از زوایای نگرش دستگاه اندیشه شاعر و جنبه های ادبی وعناصر معنوی چکامه های پارسی و تازی او را بنمایاند.
مولانا جلال الدین محمد بلخی در کتاب مثنوی شریف با استفاده ی مطلوب از عناصر عامیانه در زبان فارسی تلاش کرده است تا مفاهیم تعلیمی و عرفانی مورد نظر خویش را برای عامه ی مردم تبیین و تشریح نماید. بنابراین برای تأثیر بیشتر کلام بر مخاطب، در اثر سترگ خود از زبان و ادبیات عامیانه بهره جسته است.
در این تحقیق به استخراج و طبقه بندی اصطلاحات عامیانه در دفتر پنجم مثنوی از کوچک ترین تا بزرگ ترین واحد زبانی (یعنی از واج تا جمله) و ذکر شواهد شعری پرداخته شده است که می توان آنها را در زیر عناوینی چون واج، واژه، فعل، ترکیب، شبه جمله، جمله، حذف و تکرار، مَثَل (ضرب المثل) مشاهده نمود.
سعدی شیرازی، شاعر شیرین کلام قرن هفتم، جامعه ای آرمانی را در بوستان طراحی کرده است که جامعه ای توحیدی است. و در آن از خداوندی متعال، بخشنده، دستگیر، کریم، خطا بخش و پوزش پذیر سخن به میان می آورد که دو جهان در برابر علم او قطره ای بیش نیست. در این جهان مطلوب، پروردگار محبوب و معبود بندگان صادق است و آنان همواره در ایمان و عشق به او پایدار و با ثبات هستند. به نظر سعدی، یاد چنین خداوندی در همه ی احوال می بایستی بر زبان انسان جاری باشد و فرد نباید از ذکر حق غافل شود تا بر صراط مستقیم بماند و از جامعه ی آرمانی بیرون نرود. این فکر سعدی در بوستان، شباهت فراوانی به بیانات امام علی (ع) دارد، چون اندیشه ی سعدی در بوستان بر مبنای اندیشه ی ناب اسلامی است که از کلام الهی گرفته می شود و امام علی (ع) نیز آن را بخوبی و با تسلط کامل در نهج البلاغه، پرورش داده است.
شعر المقاومه هو الشعر الملتزم الذی لایکون فی خدمه مصالح نظام حاکم مستبد ومتطلّباته، وهو ما یبیّن بلسان واضح دون الالتفات إلی الإبداع فی مجال التخیّل فَمِن میزاته أنّه لاتعقید فیه، بل یصرّح بالحقائق، وینبّه مخاطبیه إلاّحینما یسطر علیه الکبت السیاسی فحینئذ یبیّن الشاعر أغراضه بالصّور الرمزیّه وغیرها. ففی هذا البیان شعر المقاومه نوع من الشعر الملتزم، وعلی هذا یجب أن یکون هادفاً تعلیمیّاً، وأن یبلغ رساله الشاعر المهمّ فیه هو شعر یعلّم مخاطبیه کیفیّه المواجهه أمام النظم المستبده، وأصول المقاومه.
إن الکاتبه الفلسطینیه هی فی موطنها تعانی من الاحتلال الصهیونی. والأنظمه العربیه تمارس القمع ضد الکلمه الحرّه الشریفه وضد محترفیها، فإذا استطاعت الأمه العربیه أن تحرر نفسها من أنظمه حکامها سوف یسهل علی الشعب العربی تحریر فلسطین.
مرّ النثر العربی خلال تطوره بمراحل مختلفه؛ والأدب العربی بشکل عام کان مهبطا لأجناس أدبیه ظهرت لها فی العصر الحاضر عناصر فنیه.یری قله من النقاد أن بعض الأجناس الأدبیه نثرا – کالروایه، والمسرحیه، و... - مأخوذه من الغرب بینما إذا أمعنا النظر نجد نماذج منها فی أدبنا العربی القدیم، وإن کان القدماء لم یعرفوا مصطلحاتها التی نشأت حدیثا، حتی ولو أن الأدباء المعاصرین فی بعض عناصرها تأثروا بالغرب. تعتبر التراجم والسیر من الأجناس النثریه القدیمه فی الآداب العالمیه بشکل عام والأدب العربی بشکل خاص لأنها قدیمه قدم الإنسان، والسیره الذاتیه شعبه من التراجم والسیر، یقوم مؤلفها بسرد مراحل حیاته الشخصیه بقلمه.یهدف هذا المقال إلی إحصاء الدراسات الموجوده فی هذا المجال کما یتطرق إلی مدلول السیره الذاتیه لدی الباحثین والنقاد وأخیرا یقدّم أهم ملامح هذا الفن الأدبی وشروطه.
در سپهر ادبیات جهان کم تر اثر عاشقانه ای را می توان یافت که یارای هماوردی با منظومه عاشقانه «خسرو و شیرین» نظامی گنجوی را داشته باشد. شاید تنها اثری را که می توان با این شاهکار ادبی قیاس کرد، داستان عاشقانه تراژیک «رومئو و ژولیت»، س روده ویلیام شکسپیر ، شاعر و نمایشنامه نویس بی مثال ادبیات انگلیس باشد که سرشار از ظرایف و دقایق ادبی و غنایی است. این نوشتار بر آن است تا با خوانشی مقایسه ای، به بررسی محتوا و نحوه پردازش شخصیت های دو داستان مذکور بپردازد و شباهت های موجود در آن را آشکار سازد تا از این طریق پرتوی تازه بر زوایای مغفول مانده این دو اثر گران سنگ و جاوید بیفکند.
در مقاله حاضر داستان فریدون و لیرشاه با توجه به عناصر داستانی هر یک، مورد بررسی قرار گرفته است. منطق آشکاری که مقایسه این دو داستان را توجیه می کند تصمیم مشترکی است که دو پادشاه برای سرزمین خود می گیرند. در پی این تصمیم جدال ها و رویدادهایی رخ می دهد که فرجام هر یک از شخصیت های داستان را، که نکته قابل توجه و با اهمیت دو داستان است، نمایان می سازد. این بررسی مستقل از جنبه های حماسی، اساطیری، تاریخی و دیدگاه تأثیرپذیری و تأثیرگذاری ادبیات ملل از یک دیگر است. رویکرد ما در مقایسه دو داستان بر اساس طرح، شخصیت ها، رویدادها و نکات برجسته آنهاست.
ارزش احساسات و نامه های همسایه (1318 ، 1334) دو اثر از نیما یوشیج در گسترهٔ نقد ادبی است که در آنها به تبیین اصول و کیفیت شعر نو می پردازد. در این دو اثر، نیما نشان می دهد که چگونه شعر نو به لحاظ رویکرد ساختاری و زبانی از همتایان کلاسیک خود فاصله می گیرد و طرحی نو درمی اندازد. در نگاه اول، به نظر می رسد که شعر نیمایی، به دلیل واکنشی انقلابی و ساختارشکنانه نسبت به شعر کلاسیک، از بنیان های شعر قدیم فاصله ای پُرنشدنی و جبران ناپذیر می گیرد. مقالهٔ حاضر تلاش می کند با نگاهی تطبیقی به آراء دو شاعر انگلیسی، ویلیام وردزورت و تی. اس. الیوت (که به ترتیب نمایندگان مکتب رمانتیسم و کلاسیسیسم در انگلستان هستند)، و مقایسهٔ نظرات آنان با آراء نیما در دو اثر یادشده، نشان دهد که نوآوریِ رمانتیک گونه و قدمت کلاسیک وار در شعر و نقد نیمایی همزیستی مسالمت آمیزی دارند.
با این که شخصیت اسکندر در حماسة ملی ایران آمیخته ای است از صفات خوب و بد، در مطالعات شاهنامه شناسی و تاریخی ایران نوعی ""اسکندرستیزی"" غیر منطقی به چشم می خورد که با اشاعة داستان اسکندر در فرهنگ ادبی و شفاهی ایران در تناقض است. به روایت شاهنامه، اسکندر فرزند داراب و از سلالة شاهان ایران است و از نظر قانونی بر تاج و تخت ایران حق دارد. داستان کشورگشایی های او (2408 بیت) با تفصیلی بیش از برخی داستان های معروف شاهنامه نقل شده است. برخی از محققین به تبعیت از نولدکه معتقدند ایرانیان برای این که از خواری شکست به دست اسکندر برهند، داستان خویشاوندی اسکندر با داراب را اختراع کردند تا اسکندر را شاهی ایرانی قلمداد کنند. این مقاله احتمالات دیگر را در این باب در نظر می گیرد. یکی این که داستان خویشاوندی اسکندر با داراب ساختة دستگاه تبلیغاتی اسکندر باشد، زیرا داستان مشابهی در باب خویشاوندی اسکندر با شاهان مصر باستان که برای مشروعیت بخشیدن به حکومت اسکندر بر مصر اختراع شده نیز موجود است. دوم این که این قصص ساخته و پرداختة اشراف دورگة ایرانی ـ یونانی و مصری ـ یونانی باشد، که پس از فتح ایران و مصر از ازدواج فاتحان یونانی و دختران اشراف این دو سرزمین به وجود آمدند. مؤلف بر این نظر است که امکان وجود این علل چندگانه در عرض هم بیشتر از این است که ایرانیان داستان اسکندر را به خاطر کاستن از تلخی شکست ساخته باشند. همین که اسکندر به صورت قهرمانی ملی و کاملا ً ایرانی در آمده است، نشان می دهد که منشا داستان هرچه باشد، اسکندر در ادب رسمی و عامیانة ایران از دیرباز پذیرفته و ایرانی شده بوده است