بررسی ترانه های برزگری در استان کهگیلویه و بویراحمد سید برزو جمالیان زاده دکتر محمود رضایی دشت ارژنه شعر کار نسخه ی خوانای احساسات سرایندگان و چگونگی محیط کار است و اشعار خوانندگان در حین انجام کار که به طور انفرادی یا جمعی خوانده می شود، بیانگر وضع معیشت، دل تنگی ها، رنج ها، آمال و آرزوها، عشق ها و نیایش های آن-هاست. این گونه آواها، فضای کار را از یکنواختی و خشکی نجات می بخشد و خستگی و رنج توان فرسای کار را تسکین می دهد و رایحه ی تلاش، حرکت، شوق و امید را در درون این زنان و مردان هنگام کار تقویت می کند. در این جستار، نگارندگان کوشیده اند که به بررسی و معرفی انواع ترانه های برزیگران استان کهگیلویه و بویراحمد که در حین انجام کار درو (برزگری) به شکل آهنگینی می خوانند، بپردازند. اشعاری که در زمینه ی کار و شغل، در فرهنگ محلّی این منطقه، سروده شده است، بخش وسیعی از ادبیات این مرز و بوم را تشکیل می دهد. در فرجام این نتیجه حاصل شد که مهم ترین مضامین ترانه های برزگری، عشق به یار (همسر، نامزد)، سختی کار، شکوه از سختی های این کار، آرزو و امید و برانگیختن برزگران به تلاش بیشتر به کار است؛ ترانه های که در عین سادگی و بی پیرایگی، بار عاطفی بالایی دارند و نیک بر دل می-نشینند.
آنچه پیشنیان به صورت دست نویس برای ما به یادگار گذاشته اند، هر کدام گنجینه ای است که باید در نگهداری و شناسایی آن کوشید. با وجود آن که در سال های اخیر کوشش و کاوش های فراوانی دربارة شناسایی دست نویس های کم شناختة نفیس و ارزنده انجام گرفته، ولی هنوز کار ناکرده بسیار است و آثار دست نویس شدة بسیاری در کتابخانه های عمومی و خصوصی در گوشه و کنار جهان نهفته که برای تصحیح و شناسایی آن اقدامی صورت نگرفته است. یکی از این آثار ارزشمند، دیوان شاعری ناآشنا و در عین حال توانا به نام میرزا عظیمای اصفهانی متخلّص به «اکسیر» است. محمّد عظیم اکسیر اصفهانی معروف به میرزا عظیما (متوفّی1169ق) شاعر پارسی گوی شبه قارّه است که به دلیل دوری از وطن در خمول و گمنامی باقی مانده است. وی در سال 1135ق به هند رفت و در بنگاله ساکن شد و همان جا درگذشت. از دیوان وی که بیش از 9000 بیت بوده، تنها سه دست نویس باقی مانده است: یکی در کتابخانة مجلس شورای اسلامی و دیگری در کتابخانة ملّی ایران و دیگری در کتابخانة موزة بریتانیا محفوظ است. این مقاله بر آن است تا برای نخستین بار به معرّفی شاعر، زندگی، دست نویس ها و مضامین اشعار وی بپردازد.
این مقاله، در صدد است تا درون مایه های نوستالژیک در آثار داستانی جلال آل احمد را بکاود. این درون مایه ها در نگاه اول، عمدتاً، ایدئولوژی خاص نویسنده را نسبت به فرهنگ و اجتماع بیان می کند. اما در ژرف ساخت خود، عاطفة آسیب دیده نویسنده روشنفکری را نشان می دهند که از محیط پیرامونش ناراضی است و از این رو، نوعی اندوه غریبانه در محور عاطفی داستان ها، وجود دارد که از جهات زیادی به شناخت ما از شخصیت نویسنده این آثار کمک می کند. در این مقاله، تمرکز اصلی بحث بر کارکرد درون مایه های مبتنی بر مفاهیم دربردارنده احساس «غم غربت» و «مرگ وطن»، «تنهایی» و «اندوه» است که بیانگر نگاه نوستالژیک نویسنده، نسبت به انسان و جامعه است. لازم به ذکر است که این درون مایه ها از جنبه مطالعات نظری، بیشتر به عنوان نوعی مفهوم یا موتیف مفهومی در آثار ادبی، قابل طرح هستند و از این رو، به طور عمده در محور محتوایی آثار قابل بحث اند. لذا در بخش نظری به اختصار، به تبیین این مفاهیم در مطالعات ادبی اشاره شده و در بخش کاربردی با تکیه بر تعاریف بخش نظری، درون مایه آثار این نویسنده، تحلیل شده است.
رنگ در ادبیات از دیرباز مورد توجه بوده است. شاعران از گروه افرادی هستند که از عنصر رنگ در آفرینش واژه ها و تصاویر شاعرانه برای زیبا کردن اثر خود استفاده های زیادی کرده اند. بی شک بررسی تمام عناصر یک اثر ادبی در شناخت حقیقی آن اثر بسیار مهم است. در این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از دانش های میان رشته ای ادبیات، جامعه شناسی و روانشناسی به توصیف و نقد زیبایی شناسی رنگ در اشعار یکی از شاعران برجسته هورامان پرداخته شده است. اهداف پژوهش شامل بررسی رنگ و شیوه به کار گرفتن آن در دیوان بیسارانی است تا پنجره ای تازه برای شناسایی بیشتر آن اثر گرانقدر و شاعر بزرگ آن باز کند زیرا بیسارانی با تأثیرپذیری از محیط رنگارنگ هورامان بهره کامل را از رنگ برده است و همچنین سعی شده تا تمام رنگ هایی که در دیوان بیسارانی وجود دارند، از نظر روانشناسی و زیبایشناسی با ذکر نمونه بررسی شوند تا دنیای بیسارانی و رنگ دادن جنبه های مختلف زندگی بیسارانی در اشعارش مجسّم شود و دریچه ای به روی ادراک و احساس شاعر گشوده شود. نتایج نشان می دهد رنگ سیاه در دیوان بیسارانی از بقیه رنگ ها بسامد بیشتری دارد. هر چند تکرار زیاد رنگ سیاه در یک اثر ادبی می تواند نشان دهنده فکر ناامیدانه و سختی زندگی باشد که این جنبه منفی رنگ سیاه است اما در دیوان بیسارانی رنگ سیاه بیشتر برای وصف چشم و ابرو و زلف و همچنین برای خلق تصاویر زیبا در کنار رنگ سفید چهره یار آمده است که این جنبه مثبت رنگ سیاه است.
«مولود فرعون» و «جلال آل احمد» در ادبیّات الجزایر و ادبیّات فارسی، متأثّر از اوضاع نابسامان جامعه خویش در ضمن داستان پردازی، به نقد و تحلیل رفتارهای اجتماعی نامناسب روزگار خود پرداخته اند، و هر دو از مصلحان و روشنفکران جامعه خود نیز بوده اند. رفتارهای نامطلوب در میان مردم همچون حسادت، سوءظن، خرافات و تقلید از پوشش های غربی نیز مورد انتقاد این دو نویسنده قرار داشته است. این مقاله به شیوه توصیفی - تحلیلی و بر اساس مکتب تطبیقی آمریکایی، رمان ابن الفقیر مولود فرعون و داستان مدیر مدرسه جلال آل احمد را از منظر جامعه شناسی ادبی مورد بررسی قرار داده است. از مهم ترین دستاوردهای پژوهش حاضر می توان انعکاس مفاهیم و مضامینی چون فقر، تبعیض، جهل و اوضاع نابسامان خانواده و... را نام برد، با این تفاوت که «مولود فرعون» جامعة روستایی خود و «جلال آل احمد» جامعة کوچک مدرسه را مورد انتقاد قرار داده اند؛ امّا با این حال، فقر را عامل اصلی نابسامانی مردم می دانند.
نویسنده این مقاله مسئله حقوق انسان را بر اساس تعریف گلستان سعدی میسنجد و گلستان را اثری میبیند که در آن در لابهلای برخورد نکات و اشخاص، بوی حقوق مدنی و برابری اجتماعی به مشام می رسد. تربیت اجتماعی-سیاسی نیز در برخی حکایتهای گلستان دیده می شود. نویسنده اشاره میکند که روش مواجهه با نارواییهای اجتماعی در گلستان در امتداد واکنشهایی است که در ادبیات حکایتی پیش از سعدی، همچون مخزنالاسرار و جز آن دیده می شود با این تفاوت که حکایات در گلستان سعدی ساختارمندتر است.