در سنت ما، عرفان در کنار فقه، کلام، فلسفه و... افق های تازه ای در حوزه تفسیر گشوده و دستاوردهایی قابل تأملی در این حوزه به جای گذاشته اند. آثار حاصل کشف و شهود و یا محصول تأمل نظرورزانه عارفان، گواه این مدعا است. عارفان در حوزه عرفان عملی و نظری، اگرچه غالباً رویکرد تفسیری شان را با ارجاع به آیات و روایات موجه جلوه می دادند، اما در این حد متوقف نشدند و مبانی معرفت شناختی و هستی شناختی خاص خود را نیز مطرح می کردند. در میان عارفانِ عرفان عملی، ابوسعید ابوالخیر، در مقام تحقق عینی، زمینه زدایی را به عنوان کانون تفسیرهای خود در ساحات مختلف، اعم از آیات و روایات، تا شعر و قول و فعل ها و وقایعِ روزمره و... قرار می دهد. در این رویکرد، نیت مؤلف/گوینده از یک سو مطرح، و زمینه ای که آیه یا حدیث یا قول یا فعل و... از آن برخاسته از دیگرسو به کناری می روند و ابوسعید بالجمله تمامی آیات و اقوال و افعال و... را از زمینه و بستر تاریخی خارج می نماید و به تناسب احوال و زمینه عرفانی خود تفسیر می کند. خلق و آفرینش معانی و تفسیرهای نو، و طرح افکنی افق ها و جهان های تازه، محصول چنین چشم اندازی است که مقاله حاضر به تفصیل با رویکرد توصیفی تحلیلی به آن پرداخته است.
الهی نامه، مثنوی چهارم از پنج گنج محمد حسین حسینی شیرازی (1184- 1249 ق)، از آثار عرفانی دوره قاجار است که تاکنون پژوهشی درباره آن انجام نشده است. از الهی نامه که در دستِ تصحیح است، هفت نسخه خطی موجود است که معتبرترین آن نسخه کتابخانه علامه طباطبایی شیراز است که شاعر آن را تأیید کرده است. الهی نامه منظومه ای است عرفانی با بیش از نه هزار بیت شامل مناجات ها، حکایات و گفتارها که شاعر برای بخش های مختلف آن سرآغازهایی به نثر مسجّع و آهنگین نگاشته است. حسینی از عرفای نعمت اللهیه بود و سال ها مسند ارشاد و هدایت داشت و با توجه به آشنایی با متون عرفانی کوشید از آثار عرفانی پیشین به ویژه مثنوی برای سرایش اثر خود بهره بگیرد. تأسی جستن حسینی به مولوی و تأثیر مثنوی در الهی نامه گاه آشکار و گاه پنهان و ضمنی است. درج آیات قرآن، استشهاد به احادیث و اشعار، وجود حکایات مشابه، تقلید از ساختار روایی مثنوی، گریزهای راوی در بین حکایات و بیان اندیشه های عرفانی بیانگر این ارتباط است. از نظر فکری، اندیشه های شیعی، تأکید بر عشق در سیر و سلوک عرفانی، پیروی از پیر و نقد زهد ریایی در این اثر بارز است. سادگی، روشنی و روانی زبان و تصویرسازی های ملموس الهی نامه را اثری دلنشین ساخته است، اگرچه اطناب و تکرار نیز در متن وجود دارد و از ویژگی های این اثر است. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی ضمن معرفی الهی نامه و بیان ویژگی های آن و تحلیل ارتباط آن با مثنوی، نشان می دهد که اثری ارزشمند و درخور توجه است و برای شناخت سیر ادبیات عرفانی توجه به این آثار ضرورت دارد.
سه دین بزرگ ابراهیمی جزء شریعتشان و قوانین منبعث از آن به میانجی کتب مقدس در اجتماع نفوذ یافته و از سلوک عارفانه ای سخن گفته و به پاداش و سزای اخروی در پی تزکیه نفس، نیل به حقیقت الهی و وصال او پرداخته اند. به این اعتبار، تصوف و عرفان پیش از شکل گیری گونه اسلامی اش در دین یهود و مسیحیت نیز پیشینه ای قابل تأمل دارد.؛ از مهم ترین موارد مشترک در هر سه رویکرد عرفانی، مفهوم «کرامت» است. با این حال مطالعه خاستگاه شناسانه و هم چنین پدیدارشناختی کرامات عرفانی در هر سه دین ابراهیمی نشان می دهد که تا چه اندازه این رویدادها با اسطوره در تناظر بوده اند. جستار حاضر با روش تطبیقی و رویکرد توصیفی-تحلیلی می کوشد با مطالعه شکل گیری تاریخی مفهوم کرامات و بررسی مهم ترین اسطوره های دینی، رابطه برخی از این رویدادها را با آنچه در اندیشه اسطوره شناسان بزرگ «واقعیت اسطوره ای» خوانده شده، آشکار ساخته و شناسایی کند. نتایج تحقیق نشان می دهد که کرامت در عرفان یهودی در عین حال که با جادو پیوند می خورد، الگوهای اسطوره ای مصر باستان را دنبال می کند؛ حال آن که این امر در عرفان مسیحی بر اساس نوعی مشاهده به دست می آید و منبع اصلی کرامات خود مسیح است. در عرفان اسلامی کرامات همپای معجزه است که به جای رسول، در اینجا به ولی یا عارف الهی تعلق دارد و نتیجه تزکیه نفس است؛ اما نتیجه ای طبعی و بعضاً قهری است و از این رو دارای فضیلتی در مقام ابزار یا هدف نیست.
نظریه«تکامل بر اساس انتخاب طبیعی» که در نیمه دوم قرن نوزدهم توسط چارلز داروین ارائه شد، صرفاً در حیطه زیست شناسی باقی نماند و بر درک عالمان علوم انسانی و اجتماعی از موضوعات مورد مطالعه خود، تأثیر ژرفی نهاد. روان شناسی و نقد ادبی، از جمله معارفی بودند که به لحاظ بینش و روش، تحت تأثیر این نظریه قرار گرفتند و داروینیسم ادبی را بنیان نهادند. داروینیسم ادبی مدعی است رفتارهای ادبی در طبیعتِ فرگشت یافته بشر ریشه دارد. البته گاه اصطلاح «نقد فرگشتی» جایگزین «داروینیسم ادبی» شده و به جای آن به کاررفته است.در این مقاله کوشیده ایم گزارشی از سیر تأثیرپذیری ادبیات و نقد ادبی از نظریه تکامل(فرگشت) ارائه نماییم و نشان دهیم که نقد ادبی تکاملی(فرگشتی)، با شناسایی نیازهای اساسی و مشترک انسان از قبیل جذابیت جنسی، فرزند آوری، موقعیت اجتماعی، بر پایه روانشناسی و زیست شناسی تکاملی ضمن ارائه خوانشی جدید از متون ادبی به کاوش در شخصیت های انسانی که در ادبیات بازنمایی شده، می پردازد. پس از معرفی این رهیافت به متون ادبی، با روشی توصیفی-تحلیلی، یکی از رمان های عامه پسند معاصر ایران (بامداد خمار) نوشته فتانه حاج سید جوادی را مورد نقد فرگشتی قرارداده، به این نتیجه رسیده ایم که نقدفرگشتی ادبی، ظرفیت بازنمایی محتوای زیستی متون داستانی را دارا است و طبیعت انسانی را به خوبی از طریق تحلیل این نوع متون به تصویر می کشد.
L’élément de personnage a souvent fait l’objet d’études littéraires. Pourtant, rares sont les études qui scrutent l’effet esthétique de cet élément sur la réception du lecteur. Les recherches de Vincent Jouve sur l’effet-personnage pallient ce manque théorique. Dans L’effet-personnage dans le roman (2001), il explique que le personnage peut produire trois types d’effet sur le lecteur : l’effet-personne, l’effet-personnel et l’effet-prétexte. Dans cet article, nous nous pencherons sur l’étude de ce dernier effet à travers Désert (1980), roman de J.M.G. Le Clézio. Cet effet s’exerce sur le lecteur lorsque celui-ci projette ses désirs dans le personnage. Mais par quel mécanisme le lecteur entre en interaction avec le personnage-prétexte et comment cette interaction donne lieu à l’abréaction des pulsions du lecteur pour provoquer le plaisir lectoral ? Quels sont les procédés narratifs qui préparent l’effet-prétexte ? Pour répondre à ces questions et afin de mieux connaître le processus de l’activité lectoriale et son effet sur le lecteur, nous étudierons les trois désirs pulsionnels parcourant notre corpus, à savoir le voyeurisme, l’aspiration à l’inhumain et au non-humain et l’affirmation du Moi. Nous examinerons également, les modalités de la préparation narrative de l’œuvre en vue de susciter l’effet-prétexte à la réception du personnage.
نشانه های زبانی در متون عرفانی ازنظر تحول تاریخی سطوح زبانی آن، گوناگونی درخور توجهی از دلالت های انگیخته و اختیاری پدید آورده است. در این پژوهش تلاش خواهد شد با بررسی نشانه های زبانی در ساحت های مختلف زبان روح الارواح سمعانی، انواع دلالت های این متن، ازنظر ویژگی انگیخته یا اختیاری بودن نشان داده شود. انواع مختلف دلالت های زبانی در ساحت های زبان اسطوره ای و دینی، زبانِ تصویریِ تمثیلی و مجازی و زبان مفهومی و استدلالیِ این متن ظهور یافته است؛ این موضوع باعث شکل گیری متنی با اندیشه و زبانی کم نظیر شده است. برای دست یابی به گونه های دلالت نشانه های این متن، از نظریه ها و دیدگاه های تحول تاریخی و تکاملیِ دلالت زبانی بهره برده شد و نویسندگان نشانه های زبانی این متن را برپایه دگرگونی تاریخی زبان و اندیشه بررسی کردند. سرانجام دلالت های نشانه های متن روح الارواح ازنظر ویژگی انگیخته یا اختیاری بودن آنها دسته بندی شد و پژوهشگران رابطه هر دسته را با زبان منطقی و مفهومی؛ و زبان تصویری و مجازی این متن نشان دادند. این نشانه ها شامل چهار دسته مختلف می شود که هم دلالت های انگیخته و هم اختیاری را در بر می گیرد.
در مقاله حاضر، مشخصه های صَرف اسم عربی مانع برداشت های گوناگون از متون ادبی دانسته شده است. ساختمان اسم عربی از ویژگی هایی ذاتی چون تذکیر و تأنیث، جامد و مشتق، وزن، تثنیه، انواع جمع، ضمایر دقیق، موصول، اسم های اشاره و... برخوردار است که تعیّن و تداعی دقیق معانی در ذهن مخاطب را به همراه دارد. هرچند دقت صَرف عربی در نثر علمی و فلسفی امتیاز به شمار می رود و دانشمندان می توانند مقصود خود را به کمک آن به روشنی بیان کنند، در متون ادبی، نقص به نظر می رسد و از چندپهلویی و لطف هنری اثر می کاهد. مسکوت بودن برخی از این ویژگی ها در صرف اسم های فارسی، به ابهام و ادبیت شعر کمک می کند. در دیوان حافظ هفت غزل ملمع وجود دارد که امکان چنین مقایسه ای را فراهم می آورد. وجود مصراع هایی به زبان فارسی و عربی در یک غزل حافظ به خوبی تفاوت امکانات صرفی در زبان فارسی و عربی را نشان می دهد. فقدان چنین مشخصه هایی یا وجود آن به صورت کلی در واژه فارسی طیف بیشتری از مخاطبان را با خود همراه می سازد و دامنه برداشت های گوناگون را وسعت می دهد.
Suite à la lecture d’ Étoile errante de J.M.G. Le Clézio, une question se pose dans l'esprit du lecteur : la structure de cette œuvre est-elle en relation avec son contenu et son thème principal. En d’autres termes, comment le sens se structure ? Étude sémiotique de cette œuvre nous oriente vers la réponse. Le choix du corpus de cet article est basé sur le thème dominant et omniprésent à peu près dans toutes les œuvres de l’auteur ; le thème du voyage qui s’y transforme en errance du personnage principal Esther dont l’histoire raconte la vie en pleine guerre mondiale. Les fuites, les douleurs et les difficultés du déplacement obligé de peur des Nazis de cette jeune fille juive à la recherche de la Terre promise, non seulement ne lui apportent pas le bonheur mais aussi la laissent dans le tourbillon d’errance. Notre hypothèse se repose sur le lien des énoncés et la situation d’énonciation du point de vue actanciel et spatio-temporel. Donc sur la base de l’énoncé de l’errance, nous avons étudié l’énonciation de l’errance et ses propriétés actancielle et spatio-temporelle. L’embrayage et le débrayage de l’énonciateur sont les concepts les plus importants pour révéler la situation de l’énonciation ainsi que les stratégies choisies par l’énonciateur dans différentes situations.
احمد شاملو، شاعر ایرانی سده ی بیستم میلادی، بنیان گذار «شعر سپید» در ادبیات فارسی به شمار می آید و آشنایی خوبی با ادبیات جهان داشت. مضامین شعر او زن و عشق، مرگ و مسائل وجودی، آزادی و عدالت خواهی را دربرمی گیرد. شارل بودلر بنیان گذار مکتب «انحطاط» و از پیشگامان نمادگرایی محسوب می شود. دستمایه های مهم شعر او شهر و زندگی شهری، زن و عشق، مرگ و ملال، آزادی و نوگرایی می باشد. با وجود فاصله ی حدوداً یک قرن میان این دو، بین شعر و شخصیت شان شباهت هایی هست. در این مقاله ضمن بررسی مقایسه ای چند مورد از این دستمایه ها، میکوشیم به شباهت ها و تفاوت های رویکرد این دو شاعر ایرانی و فرانسوی در قبال مضامین فوق بپردازیم. روش این پژوهش رویکرد تطبیقی برپایه ی نقد مضمونی و بررسی اجتماعی می باشد. در طی بررسی از رهیافت فیلیپ شاردن در مقاله اش با عنوان «تماتیک تطبیقی» (1989) استفاده خواهیم نمود. مبنای راهبردی برای بررسی در این جُستار، واحد «تِم» یا مضمون (یا دستمایه) است و از بررسی تیپ ها، مفهوم ها، موتیف ها، اسطوره ها و یا خرده-مضمون ها پرهیز شده است.
ضرب المثل ها با آنکه ساختاری روان و معنایی روشن و قابل فهم دارند ولی گاه بهره گیری از برخی عناصر بلاغی علاوه بر اینکه ضرب المثل ها را زیباتر و مؤثرتر کرده است به مفاهیم آن ها عمق و ژرفا بخشیده است و آن ها را قابل تأمل تر کرده است . یکی از این عناصر نماد است. در این مقاله به وانمایی نقش نمادین حیوانات در ضرب المثل ها پرداخته می شود. هدف از این پژوهش، تحلیل کیفیت و کمیّت بهره گیری از نمادهای جانوری در ضرب المثل های کتاب بهمنیاری است و مسأله آن این که از نمادهای جانوری در ساخت ضرب المثل ها چقدر بهره گرفته شده است. بدنه اصلی مقاله را ارائه نمودارهای آماری و تحلیل نمونه هایی از ضرب المثل ها تشکیل می دهد که در آن ها نام حیوانات گوناگون در زیرگروه های حیوانات اهلی، حیوانات غیراهلی، پرندگان و حشرات ذکر شده است. پژوهش حاضر کتابخانه ای است و به شیوه توصیفی تحلیلی و با بهره گیری از روش های آماری با مطالعه 6047 ضرب المثل از کتاب بهمنیاری به انجام رسیده است و در پایان این نتیجه حاصل شده است که از نظر کمّی بهره گیری از نمادهای جانوری مربوط به حیوانات اهلی با 6/48% بیشترین و پرندگان با 7/8% کمترین بسامد را داشته اند و نیز از دلایل روی آوردن به کاربرد نمادهای جانوری در ضرب المثل ها می توان به عینیّت بخشیدن و ملموس کردن مفاهیم انتزاعی، جذابیّت ضرب المثل ها ، ایجاز کلام و پرهیز از صراحت لهجه و تلطیف مفاهیم نیش دار، اشاره کرد.
قصة آفرینش و تلمیح به آن یا ذکر لفظ آدم یا الفاظ مشابهی مانند پدر و ابوالبشر و عناصر و شخصیت های همراه نخستین انسان، مثل حوا، شیطان یا ابلیس، بهشت، میوة ممنوعه و روضة رضوان، در آثار مختلف فرهنگ اسلامی فراوان است؛ چنانکه حافظ در بیت:
تأثیر موسیقی بر روح انسان، شاعران و نویسندگان را بر آن داشته تا این عنصر مهم را برای بیان مفاهیم و احوالات مختلف به کار گیرند و با بهره گیری از واژه ها و اصطلاحات موسیقی به تقویت جنبه های زیبایی شناختی و تصویری شعرخود بپردازند، یکی از این شاعران، قاآنی سخنورِ صاحب سبک دوره بازگشت ادبی است؛ قاآنیِ موسیقی دان، شاعر عهد قاجار (دوره احیای موسیقی کلاسیک و آغاز تأثیر موسیقی غربی بر موسیقی ایرانی) است او در سخنِ خود از موسیقی دانهایی چون «رامتین»، «باربد» و «نکیسا» نام برده است، از «مقامها»، «آوازه ها» و «شعبه ها»ی موسیقی آگاه بوده است و ابزارهای موسیقی بسیار و متنوّعی در اشعار خود آورده است، این حکیمِ شیرازی در عین حال که اطلاعات بسیاری از فرهنگ موسیقایی کهن خود داشته و از واژه ها و اصطلاحات این موسیقی حتی کم کاربردترین اصطلاحات آن در شعر خود بهره برده است، از فرهنگ موسیقایی زمانه خود نیز تاثیر پذیرفته و از سازهای تازه ای چون «تار» و «سنتور» نام برده است و این هر دو موسیقی را زمینه ساز آفرینش ایهام تناسب کرده است. این نوشتار در پی آن است که توجه قاآنی را به ایهام موسیقایی به ویژه ایهام تناسب موسیقایی نشان دهد، واژه ها و اصطلاحات موسیقی مورد توجه قاآنی در خلق ایهام تناسب موسیقایی را مشخص کند، گرایش بیشتر او را در این نوع ایهام تناسب به اصطلاحات موسیقی (نه سازها و ابزار موسیقی) نشان دهد و همچنین تأثیرپذیری قاآنی از فرهنگ موسیقایی عصر خودش را مشخص کند. سعی نویسندگان بر این بوده است که چون قاآنی شاعر دوره بازگشت است در توضیح واژه ها و اصطلاحاتِ موسیقی، علاوه بر توجه به تاریخ موسیقی، و استفاده از کتابهایی چون موسیقی کبیر، مفاتیح العلوم، رساله موسیقی نیشابوری و کنزالتحف، به موسیقی دوران قاجار که نقطه عطفی در تاریخ موسیقی کلاسیک بود نیز توجه شود (مثلا توضیحات «تار») و رسالات دوره های صفوی و قاجار (رساله دوره بیگ کرامی، رساله کوکبی بخارایی، بهجت الروح، کلیات یوسفی، وضوح الارقام، بحورالالحان، مجمع الادوار و ...) مدّ نظر قرارگیرد، دیگر این که پاسخگوی این پرسش باشند که قاآنی از موسیقی زمانه خود تأثیر پذیرفته است یا نه؟
عهد و پیمان یکی از عناصر مذهبی و اجتماعی و اساس انضباط در جوامع ابتدایی است که مراعات آن سبب هم بستگی اقوام اولیه می شود و به عقیده آنان پیمان شکنی گناهی نابخشودنی و برهم زننده نظم اخلاقی بوده است. «میترا» از ایزدان بزرگ اقوام هند و اروپایی است که هم راه با «ورونه» کار حفاظت از پیمان ها را بر عهده دارد. این ایزد وارد هر سرزمینی که می شود با خدایان آن سرزمین امتزاج می یابد و تقدس خود را حفظ می کند. پیمان که نزد اقوام هند و اروپایی دارای تقدس و جای گاهی والا است، بخشی مهم از آثار حماسی و اساطیری آن ها را تشکیل می دهد و سرنوشت تعدادی از حوادث مهم و قهرمانان داستان های حماسی را تعیین می کند. در این جستار ساختار و اجزای مشترک انواع پیمان ها را در آثار حماسی، تاریخی و اسطوره ای ایران، هند و یونان بررسی و مقایسه می کنیم. نتایج به دست آمده نشان می دهدکه آدابی مانند قربانی کردن، جرعه افشانی، حضور شاهد و حضور دو عنصر مقدس آب و آتش و فشردن دست در هنگام پیمان بستن، اجزای مشترک پیمان ها بوده است. سپس با در کنار هم قراردادن همین آداب و عناصر مشترک به الگوهایی یک سان و نزدیک به هم می رسیم که در بیش تر پیمان ها رعایت می شود. مقایسه این الگوها و آداب مشترک با باورهای اساطیری و دینی اقوام هند و اروپایی مشخص می سازد که ساختار پیمان ها با ساختار و باورهای آیین میترائیسم (ایزد پیمان) پیوندی بسیار نزدیک دارد.