در گستره ادبیات جهان و ایران، آثار ادبی بر اساس اندیشه و محتوا به چهار قسم ادب حماسی، تعلیمی، غنایی و نمایشی تقسیم می شوند. برخی از متون ادبی، اعم از نظم و نثر، تک ژانری هستند؛ اما گاهی متونی ظهور یافته اند که ترکیبی از دو یا چند ژانر ادبی متفاوت بوده و با یکدیگر همنشین شده اند و از این رهگذر توانسته اند دستاوردهایی در تحقیقات متون ادبی فراهم سازند. از جمله همنشینی ژانرها، آمیختگی ادب حماسی و ادب تعلیمی است. ویژگی مشترک این دو ستیز با ناسازهاست: یکی در برون، دیگری در درون و سرانجام پی ریزی کننده یک جامعه آرمانی. در این پژوهش کوشیده ایم تا با تکیه بر مطالعات کتابخانه ای و به روش توصیفی تحلیلی مبتنی بر استقرا، به بازخوانی بیناژانری در دو گونه ادب حماسی و ادب تعلیمی در اسکندرنامه بپردازیم. از جمله اهداف این نوشته، تبیین ویژگی ها، وجوه افتراق و اشتراک این دو ژانر در اسکندرنامه است؛ نیز نقطه تلاقی آن دو در این اثر نمایانده می شود. از جمله دستاوردهای ترکیب ژانر حماسی و تعلیمی آن است که تکمیل کننده یکدیگرند. تکیه گاه ادب حماسی ( شرف نامه )، اغلب معطوف به اراده اما ادب تعلیمی ( اقبال نامه ) بر پایه عقل و معرفت استوار است. ادب حماسی، بر عینیت (تمشیت امور کشور) پای می فشارد و در مقابل، ادب تعلیمی بر ذهنیت (مفاهیم اخلاقی) اصرار دارد. علت غایی هر دو ژانر ادبی، بسترسازی صلح و آرامش است: یکی در بیرون (سطح آفاقی) و دیگری در درون (سطح انفسی) برای پایه گذاری مدینه فاضله مورد نظر نظامی گنجه ای.
گذر از پدیدار رنگ به معنا، فرایندی است که از دیرباز تاکنون نزد متفکران متعدد با سویه های فکری متفاوت مطرح بوده است. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش شکل گرفت که صرف نظر از قصد مؤلف و وجه بیانگری اثر، اگر مخاطبی به آراء علاءالدوله سمنانی در مورد تجلیات انوار رنگی آگاه باشد، در مواجهه با یک اثر هنری چگونه آن اثر را خوانش می کند؟ از این رو با بهره گیری از روش پدیدارشناسی هرمنوتیک هانری کربن به تحلیل آراء علاءالدوله سمنانی در این باره می پردازد و با ماحصل این بررسی و با روش توصیفی تحلیلی، رنگ های یک اثر هنری را مورد نقد یا خوانش مخاطب محور قرار می دهد و در نهایت به این نتیجه رهنمون می شود که هنگامی که یک اثر هنری بر مبنای آراء سمنانی مورد قضاوت قرار می گیرد، می توان از مشاهده محض گذشت و به نوعی شهود شخصی دست یافت که در مورد نمونه مطالعاتی این نوشتار، نتیجه شهود بدین قرار است که مقبره پوشی که با این نظام و رنگ ها طراحی و تولید شده، به طور تمثیلی نمایانگر بخشی از سفر روحانی انسان به سوی پروردگار است که از پیش در جریان بوده و گویی مدتی با حیات جسمانی انسان به وقفه افتاده و با گذشتن از جسم دوباره آغاز می شود.
هیچ کلمه یا کلامی گنجایش و تاب پذیرش تجارب عمیق و عاطفی عرفا را از جهان برتر ندارد، از این رو آنان برای ادای مقصود از زبانی سود می جویند سمبلیک و تمثیلی، عین القضات همدانی به عنوان یکی از پیشگامان عرصه ی سمبولیسم عرفانی در تبیین مبانی و مفاهیم عمیق عرفانی، سهم عمده ای در تقریر عرفان نظری و حکمت عملی دارد و آثار او جنبه های متعدد نگره ی تمثیلی او را به نمایش می گذارد، بنا به ضرورت اهمیت واکاوی وجوه زبان زمزی و تمثیلی و شناخت جایگاه او در عرصه ی تمثیل و تبیین تمثیل یکی از شبکه های رمزی او، ارکان پنج گانه ی اسلام و با هدف دستیابی به مؤلفه های زبان تمثیلی و توجیه و تفسیر تمثیل های نهفته در صورت آن ارکان، این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی در چارچوب نظریه های تحلیلی و معناشناسی و سمانتیک و تمثیلی انجام گرفته و با روشنگری این ارکان و نمایش صورت ظاهر و باطن آنها، رمزینه های دیگری در ارتباط با این شبکه چون «لا اله»، «الّا ا…»، «نیّت»، «وضو»، «کعبه» و «قبله» شناسایی شدند که در ارتباط تمثیلی منسجم، منجر به شناخت بعدی از ابعاد منظومه ی اندیشگی عین القضات شده است.
حدیقه الحقیقه سنایی منظومه ای است عرفانی که در قالب داستان ها و حکایات و تمثیل ها به آموزش تعالیم دینی و اخلاقی می پردازد. این اثر از متون عرفانی است که ایجاز و سادگی خصیصه عمده آن است. بنابراین پژوهش حاضر که به روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از ابزارکتابخانه ای انجام گرفته، بر آن است تا نظام پردازش داستان های حدیقه الحقیقه سنایی غزنوی، خصوصاً حکایت های کوتاه آن را با الگو قراردادن ویژگی کمینه گرایی تجزیه و تحلیل، و عناصر و ویژگی های حکایات این اثر را با عنایت به شخصیّت و شخصیّت پردازی، پیرنگ، جایگاه گفتگو، صحنه و صحنه پردازی، بررسی نماید. برای رسیدن به این منظور، سی حکایت از حدیقه سنایی انتخاب و ویژگی های مختلف آن بررسی و تحلیل شد و نتایج به دست آمده مبنی بر این است که حکایات حدیقه سنایی بسیاری از ویژگی های کمینه گرایی همچون: ایجاز، پیرنگ ساده، بسیاری گفتگو، محدودیت شخصیّت ها و صحنه پردازی را داراست و سنایی در این زمینه بسیار موفّق بوده است.
موضوع مقاله پیش روی، بررسی فیلم پازولینی مقتبس از کتاب هزارویک شب در شکل بازآفرینی آن در هزارویک شب سینمایی می باشد. مسیله تحقیق ما این است آیا اقتباس پازولینی، امکان روشن تر کردن معنی متن و یا افزودن معانی جدید به متن را دارا است یا خیر؟ هدف از این مقاله علاوه بر بدست دادن وجوه مشترک و متفاوت متن و تصویر با رویکردی تطبیقی، این است تا اثبات کند که پازولینی در پی گنجاندن مکانیزیم های ایدیولوژیک و گفتمان های مکتبی خود در برداشت جدید از هزارویک شب می باشد. روش این مقاله با تکیه بر نظریه اقتباس لیندا هاچن قرار دارد تا فیلم هزارویک شب ساخت 1975، به کارگردانی پازولینی مورد بررسی قرار دهیم. هاچن، اقتباس را اخذ می پندارد که گرته برداری نیست بلکه اثری تازه و بدیع است که دارای شان و شوکت هنری خاص خود است. طبق نظریه هاچن، پازولینی هزارویک شب را ملک کلک خویش ساخته و با توجه به سبک و سیاق هنری خویش در آن بر رفق وفق و سیاق وفاق تغییراتی ایجاد کرده است و به صرافت طبع خویش جهان بینی خویش را بر آن سوار کرده و از متن فاصله گرفته است که این فاصله، جز جدایی ناپذیر اقتباس است.
فضای کربلا از دیرباز تا امروز بسیار متکثر و پویا بوده و به همین دلیل تصاویر ذهنی نویسندگان نیز از این فضا متکثر و پویاست. نقد جغرافیایی از رویکردهای جدید میان رشته ای است که به فضا به عنوان یکی از دستاوردهای مهم دوران پست مدرن توجه خاصی دارد. این نقد تعامل میان سوژه و فضا را درنظر می گیرد و از فضای جغرافیایی به فضای تخیلی در ادبیات گذر می کند. هدف اصلی این پژوهش مطالعه تأثیر رسوب گذاریِ فضا بر خوانش مخاطب از اشعار شاعران مورد مطالعه است. این رسوب گذاری فضا نیز بر اثر انباشتگی زمانی رخ می دهد و موجب می شود لایه های مختلف متنی در فضا و جغرافیا شکل بگیرد. بر این اساس، پژوهشگران با توجه به اصل فضا زمانمندیِ نقد جغرافیاییِ وستفال، به دنبال کشف لایه های فضا زمانیِ شکل دهنده فضای کربلا در این اشعار هستند. نتیجه حاکی از آن است که این لایه ها قابلیت معرفی فضا و هویت بخشی به شاعر را داشته و آن ها با ایجاد دیالکتیک بین خود و دیگری، هویت خود را آشکار و هویت دیگری را افشا می کنند. همچنین با توجه به اصل چندکانونگیِ وستفال که به نگاه های متفاوت ازجمله نگاه درون زاد، برون زاد و دگرزاد توجه دارد، در بررسی فضای کربلا نگاه شاعر مسیحی به عنوان نگاه برون زاد درمقابل نگاه شاعر مسلمان (نگاه درون زاد) درنظر گرفته شده است و تلاش می شود تا هم گرایی میان این سه شاعر مشخص شود.
یکی از بارزترین گفتمان های کلیله و دمنه ، «تأکید پادشاه محوری» است که در این پژوهش، با رویکرد تحلیل گفتمانی لاکلا و موف، به بررسی ساختار این گفتمان پرداخته ایم. این گفتمان از طریق بازنمایی جایگاه عنصر «پادشاه/ ملک» به عنوان «دال مرکزی»، و چگونگی ارتباط متقابل وی با سایر مشارکان، مفصل بندی خاصی را القا و هژمونی می کند که در آن، هویت این مشارک و سایر مشارکان اجتماعی و نیز تعریف برخی تعالیم اخلاقی، در چارچوب نظام قدرت، معنا و ساختار مشخصی می یابد. ما با اخلاقیاتی روبه رو هستیم که متأثر از ضرورت های سیاسی و ایجاب های حکومت داری است. این گفتمان در یک کشمکش گفتمانی، با ایجاد بست های معنایی در مفاهیمی که در میدان گفتمان های دیگری چون علم اخلاق دارای معانی از پیش مشخصی بوده اند، آن ها را در ساختاری ایدیولوژیک مجدد مفصل بندی نموده و به این ترتیب، تفکر پادشاه محور خود را به عنوان گفتمانی عینی، در کل متن مسلط می کند. توجه به بافت موقعیت، شبکه قدرت و ساختارهای سیاسی جوامعی که این متن در آن ها تولید و بازتولید شده است، کارکرد و اهمیت گفتمان مسلط این کتاب را در تعالیم اخلاقی این ملل در طول تاریخ نشان می دهد و حکایت از تأکید و بازتولید مجدد این گفتمان دارد.
ادبیات پایداری به معنای خاص، یکی از انواع ادبی است که در ایران عمر کوتاهی دارد و داستان ها و رمان های زیادی در این نوع نوشته شده که در آن، نویسنده تمثیل و نماد را دستمایه ی بیان خود کرده و اثرش را خلق می کند. تمثیل شامل چیزی گنگ، ناشناخته و پنهان از ماست که در عصر جدید و در نقد سبک شناسانه ی یک اثر به عنوان رمزگان از آن یاد می شود و حتی می تواند سبک یک نویسنده را دربرگیرد. در سبک شناسی لایه ای، که از شیوه های نوین سبک شناسی به حساب می آید، بافت موقعیتی را به عنوان کلان لایه مد نظر قرار داده و متن را به خرد لایه هایی تجزیه می کنیم. سپس با بررسی آن ها به جستجو در ویژگی های شاخص و پربسامد می پردازیم که در نهایت منجر به کشف ایدئولوژی می شود. در این مطالعه ، که به روش توصیفی تحلیلی محتوا انجام شده ، ابتدا با توجه به بافت موقعیتی، رمان عاشقانه های یونس در شکم ماهی از جمشید خانیان را که یکی از آثار تمثیلی خلق شده در ادبیات پایداری است به خرد لایه های واژگانی، نحوی و بلاغی تجزیه کرده و سپس به بررسی سبک شناسانه آن پرداخته می شود. یافته ها حاکی از آن است که ایدئولوژی نویسنده در لایه ی نحوی نهفته است؛ چرا که این داستان تمثیلی است و معمولاً تمثیل در لایه ی نحوی نمود پیدا می کند. او با آوردن یک نمونه ی عالی ، بهترین نوع عشق را سیروسلوک و حرکت از عشق زمینی به عشق آسمانی می داند؛ سپس با بهره گیری از رمزگان و تمثیل، مخاطب را به تأویل و تفکر وا می دارد و سبکی تمثیلی را برای رمانش رقم می زند.