«چرخیات» نوعِ ادبی ناشناخته ای در تاریخ ادبیات فارسی است.با آنکه در تمام دوره های شعر فارسی(از آغاز تا پایان دوره قاجار)نمونه هایی از چرخیات می توان یافت؛امّا به سبب آنکه تا قرن نهم، نام مشخصی بر آن ننهاده اند ، ناشناخته مانده است. چرخیات شعری است، در قالب قصیده که شاعر،چرخ (=آسمان) و ستارگان و بروج فلکی را توصیف می کند و گاه با نیروی خیال، به معراج می رود (= معراج الخیال) تا مدحِ ممدوح را از زبان چرخ و آنچه در آن است، بیان کند. در این مقاله برای نخستین بار، چرخیاتی از معروف ترین شاعران زبان فارسی، از لابه لای دیوان ها و تذکره ها استخراج شده است تا به این پرسش ها پاسخ داده شود که نخستین نمونه چرخیات،از چه زمانی پدید آمده است و سابقه کاربرد این نام، برای این نوع شعر از کجاست؟ موضوع و محتوای چرخیات چیست و مخاطب آن کیست؟ چرخیات در سیر تاریخی خود، چه دگرگونی هایی را پذیرفته است و مناسبات متون در این نوع شعر، چگونه است؟ آیا چرخیات در ساختار سنّتی قصیده های مدحی و صرفاً در تشبیب قصیده ها، نمودار شده یا در دوره های بعد، کلّیت شعر را فرا گرفته است و به صورت نوع ادبی مستقلّی در شعر فارسی نمایان شده است؟
اسطوره در شعر معاصر عربی از جایگاه بسیار گسترده ای برخوردار است که بسیاری از شاعران معاصرعرب از اسطوره برای بیان مفاهیم مطلوب خود استفاده کرده اند و یکی از شاعران معاصرعربی، یوسف الخال می باشد که تمایل بسیاری در به کارگیری اسطوره از خود نشان داده است و اسطوره را به معنای دقیق آن در شعر خود به کار گرفته است و شخصیّت مسیح (ع)به عنوان یکی از اسطوره های دینی به دلیل در برداشتن مفاهیم رستاخیزی و پیروزی از پرکاربردترین اساطیر در دیوان یوسف الخال به شمار می رود و به شیوه های گوناگون در شعر او نمود پیدا می کند. در این جستار برآنیم که با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، به کارکردهای مختلف شخصیت مسیح (ع) دردیوان یوسف الخال بپردازیم؛ بنابراین سؤال اصلی تحقیق بررسی کیفیت ابعاد و و زوایای کارکرد اسطوره ای شخصیت مسیح (ع) در دیوان شاعر و نتایج حاصله حاکی از آن است که مسیح گاه نماد منجی و رهایی بخشِ انسان ها از گناهان و گاه نماد رَنچ و در برخی احوال، به سان چهره منتقم ظهور می کند و در واقع شاعر با استفاده از شخصیت مسیح(ع) مشکلات و مسائل اجتماعی جامعه خویش را به تصویر می کشد.
بررسی و تحلیل آثار ادبی بر بنیاد دیدگاه های جدید باعث فهم جنبه های ناشناخته اثر ادبی می شود. داستان زال و رودابه، که در آن با مهارتی خاص لطافت عاشقانه با صلابت حماسه درهم آمیخته ،ترکیبی نوآیین و شگفت به وجود آمده، تاکنون از چشم انداز نقد روان کاوانه مورد تحلیل واقع نشده است. بررسی روانکاوانهاین داستان بر اساس دیدگاه یونگ و تحلیل کهن الگوهای آن، می تواند دریچه های تازهای از معانی نهفته در شاهنامه را بر روی مخاطبان بگشاید. در این جستار ابتدا مبانی نظری دیدگاه یونگ و کهن الگوهای مورد نظر او باختصار معرفی شده اند. آنگاه کهن الگوهای آنیما و آنیموس، نقاب، سایه، پیر فرزانه و در نهایت فرایند فردیت در داستان زال و رودابه به روش کتابخانه ای مورد تحلیل واقع شده اند. نتایج تحقیق نشان می دهد که زال، برای آنکه بتواند پدر جهان پهلوان شاهنامه، رستم، باشد، به نوعی خرد ملکوتی دست می یابد از سنگینی زمین و ماده رها می شود تابه خودیابی(فردانیت) برسد.با توجه به مطالعات انجام شده زال و رودابه پس از رسیدن به مرحله خودآگاهی و با استفاده از خود ناخودآگاه خود توانستند به مرحله ای رسیدند که، با رسیدن او به این مرحله، زمینه برای آمیزشی روحانی فراهم می شود و نتیجه این پیوند، جهان پهلوان شاهنامه است.
توسعه تصویر و خیال پردازی در شعر منوط به استفاده از همه ظرفیت های زبان است ؛یکی از از ابزارهای تولید و توسعه تصاویر، توجه به روح تقابلی واژگان در فرهنگ و زبان است.براساس نظریه تقابلی زبان ، ذهن در مواجه با یک مدلول از تصور شهرت یکی به تصور شهرت دیگری منتقل می شود.بنابراین رابطه بین کلمات و اصطلاحات و نشانه ها در یک سیستم و ساختار زبانی آشکار می گردد.اشعار خاقانی در اغلب موارد با شبکه ای از تصاویر متعدد که با بهره مندی از علوم و فنون مختلف حاصل آمده ، در هم تنیده شده است. رابطه تقابلی یکی از موارد اصلی این شبکه است که در محور افقی شعر خاقانی بسیار نیرومند عمل می کند. این الگوی ساختاری در شعر خاقانی در حوزه های مختلف بررسی و طبقه شده است ؛ تا بدین وسیله راهی به دنیای ذهن و تفکّر شعری خاقانی گشوده گردد.
Gaston Bachelard est un grand philosophe qui introduit la notion d’imagination matérielle et essaye d’abord de classer les rêveries poétiques d’après les quatre éléments : le feu, l’eau, l’air et la terre. Mais il constate ensuite que seule l’étude de la naissance de l’image poétique dans une conscience personnelle, c’est-à-dire la phénoménologie de l’imagination, peut rétablir la subjectivité de l’image et en apprécier l’étendue, l’énergie et la valeur de la transsubjectivité : des vérités qui ne peuvent être précisées définitivement à cause de l’essence variationnelle de l’image poétique. Bachelard nous présente alors une théorie de la littérarité du langage qui montre que la poésie constitue avec une esthétique spécifique un langage indépendant des nécessités de cohésion des pensées et des contraintes de la signification. Par la prospérité de ses images, ce langage nous donne la liberté de vivre de nouvelles vies et d’expérimenter simultanément même des faits incompatibles dans l’instant poétique. Nous visons, dans le présent article, à étudier le développement et les caractéristiques de la poétique bachelardienne afin de mieux connaître le monde poétique ; et pour illustrer ce monde, nous choisissons des vers extraits des Forces éternelles, un grand recueil de poèmes d’Anna de Noailles, merveilleux poète romantique dont le langage nous attire véritablement.
روایت شناسی به عنوان علمی جدید، به بررسی ساختار حاکم بر روایت های داستانی می پردازد. با استفاده از شاخص های علم روایت شناسی، می توان به الگوی ساختاری روایت ها دست پیدا کرد. زبان شناسان متعددی به ارائه نظریات مبسوطی در این زمینه پرداخته اند و در این میان، مطالعات ژرار ژنت از وسعت فراوانی برخوردار است. او در مطالعه روایت های داستانی، بر سه شاخص کلی "زمان"، "حالت یا وجه" و "صدا و لحن" تکیه می کند. غزاله علیزاده، از نویسندگان معاصر ادبیات داستانی ایران به شمار می رود که آثارش از دیدگاه علم روایت شناسی، قابل تأمّل است. این نوشتار با تکیه بر نظر روایت شناسان به ویژه نظریه های ژرار ژنت، به بررسی سه مؤلفه مذکور در آثار این نویسنده پرداخته است. روایت در گذشته و، گذشته در گذشته، روایت زمان حال و عبور مکرّر از زمان حال به گذشته، ویژگی برجسته آثار مذکور از لحاظ زمانی است. بیش تر رویدادهای این آثار، روی خط مستقیم و متوالی روایت شده اند استفاده از شتاب منفی و مثبت، بسامد و انواع آن، کانون صفر و کانون درونی، روایت درون داستانی با زاویه دید اول شخص، تک گویی، حدیث نفس و من شاهد، روایت برون داستانی با زاویه دید سوم شخص، هم چنین روایت پسازمانی و همزمانی، از ویژگی های روایت در رمان های فوق الذکر است.
بهار از پیشگامان سبک شناسی در ایران در مقدمه کتاب خود سبک را روش خاص ادراک و بیان افکار به وسیله ترکیب کلمات و انتخاب الفاظ و طرز تعبیر آنها می داند. شمیسا نیز در کلیات سبک شناسی مفهوم سبک را بدیهی می داند و معتقد است تعریف جامع و کامل آن دشوار می باشد. رضا رئیسی، صاحب رمان مستند «نخل و نی» همچون بسیاری از نویسندگان ادبیات جنگ و مقاومت سبک خاصی را به خصوص از دیدگاه زبان و هنر داراست. از حیث زبانی می توان به کاربرد جملات کوتاه، روشن، واژگان و اصطلاحات عامیانه، افعال شکسته و حضور حال و هوای جنوبی در داستان اشاره کرد. لایه های فکری او را مواردی چون واقع گرایی، تکیه بر استنادهای تاریخی جنگ در خرمشهر، بیان روابط انسانی و تأکید بر اصل واقع گرایی تشکیل می دهد. این جستار با روش توصیفی تحلیلی در پی آن است نگاهی سبک شناسانه به داستان «نخل و نی» داشته باشد. روش بررسی سبکی این داستان رویکرد لایه ای است که در 3 لایه زبانی، فکری و ادبی مورد بررسی قرار گرفته است. پرسش اصلی تحقیق آن است که کدام لایه سبکی و در هر لایه کدام ویژگی ها با بسامد بالاتری در اثر خودنمایی می کنند؟ پر واضح است با پرداختن به این ویژگی ها می توان خوانندگان را با سیر اندیشه و نوع نگاه نویسنده به مقوله جنگ آشنا کرد.
مولانا در مثنوی معنوی به دنبال ایجاد انگیزه و شوق به زندگی همراه با معنویت است. او می کوشد موانع رسیدن به معنویت را از پیش پای سالک بردارد. تحمل رنج ها، مسئولیت پذیری، عشق راستین، اعتقاد راسخ به خدا راهکارهای رسیدن به معنویت است. دیدگاه عرفانی او با روان شناسی معناگرای ویکتور فرانکل همسو بود. از این رو در پژوهش حاضر با روش توصیفی – تحلیلی از نوع کتابخانه ای به تحلیل مفهوم معنی و شوق زندگی در مثنوی معنوی براساس نظریه معنادرمانی فرانکل پرداخته شده است. در این پژوهش مؤلفه های رنج، تحمل پذیری، مسئولیت پذیری، عشق و دین داری نظریه فرانکل در مثنوی معنوی تبیین و تفسیر شد. یافته ها نشان داد که معنادرمانی و عرفان با هدف شوق در زندگی جز با عشق الهی و تحمل مشکلات این راه پر خطر اتفاق نمی افتد و اگر آدمی در آن به خطا و گناهی دچار شود با توکل به خدا باز به طریق حقیقت بازمی گردد.
در دینکرد هفتم و گزیده های زادسپرم ، داستان هایی افسانه وار از تولد زرتشت، پیامبر ایرانی، نقل شده است. در هر دو این داستان ها، نقش مهم و اساسی در پذیرش و انتقال فرّه پیامبری، بیش از پدر، برعهده مادر زرتشت است. پژوهش حاضر برای تحلیل این نقش، مبتنی بر این پیش فر ض ها است: در اندیشه ایرانی، خویشکاری هرکس معلول گوهر وجودی او است؛ همچنین در اندیشه پیش از زرتشتی ایران، عمل قهرمانی در شکست تاریکی و راندن او از کیهان اهورایی، ویژه گوهر پهلوانی است. زرتشت، اسطوره جدیدی به نام مرد پرهیزگار را می سازد که از گوهر موبدی است؛ اما کارکرد قهرمان را در راندن و شکست تاریکی بر عهده دارد. پژوهش حاضر با روش تحلیلی اسطوره شناختی، درصدد نشان دادن اسطوره قهرمان، یکی از مبانی فرهنگ ایران باستان، با تأکید بر گوهر پهلوانی است. با بررسی داستان تولد زرتشت در دینکرد هفتم و گزیده های زادسپرم به این نتیجه می رسیم که گوهر پهلوانی، چنان در اندیشه ایرانی ریشه دارد که زرتشتیان به رغم آموزه های پیامبر خویش، آن را برای زرتشت نیز در نظر گرفته اند تا نقش او را در راندن اهریمن از کیهان اهورایی باورپذیرتر سازند. گوهر پهلوانی که یک گوهر دوگانه و حاصل ترکیب نور و تاریکی است، در ذات اشو زرتشت با ترکیب گوهر اهورامزدا و دوغدو، مادر زرتشت، تأمین می شود.
دعایی که از زبان معصوم نقل می شود، دارای معنای سرشار و دلالت های عرفانی و عمیقی است، که از پس ظواهر کلمات می توان بدان دست یافت، بنابراین ارتباط نیرومندی بین کلام و معنا وجود دارد. در بررسی، تجزیه و تحلیل یک اثر ادبی، پدیده ها و عناصر آن را برای رسیدن به مقصود که همان آشنایی با محتوا و پیام آن است باید در نظر داشت. اصولا آنچه در سبک شناسی ترکیبی و ساختاری یک اثر پرداخته می شود تحلیل آن است نه ارزیابی. در این تحلیل، پیام ادبی بر مبنای ساخت و فرم که هر دو جنبه معنی و صورت را در بر می گیرد مورد نظر است. آنچه در این مقاله به بررسی آن می پردازیم برخی از پدیده های سبک شناسی در سطح ترکیبی است و به دلالت های معنایی که این ترکیبات دارند اشاره می شود. کلید واژه ها: دعای عرفه، سبک شناسی، سطح ترکیبی. دعایی که از زبان معصوم نقل می شود، دارای معنای سرشار و دلالت های عرفانی و عمیقی است، که از پس ظواهر کلمات می توان بدان دست یافت،
از گذشته های دور، یکی از پیشه های اصلی ساکنان مناطق بیابانی، شترداری بوده است. شرایط اقتصادی و اقلیمی و پیشینه فرهنگی، ایلات و کویرنشینان را شیفته شتر کرده بود، نه فقط به دلیل اینکه شتر شاهرگ اقتصادی آنان بوده است، بلکه بدین سبب که روابط عاطفی و دوستانه دیرینه ای با این حیوان برقرار کرده بودند. شتر در فرهنگ و ادبیات مردم استان سمنان بازتاب گسترده ای یافته است. هدف از این تحقیق، گردآوری و تحلیل ویژگی های شتر در دو بخش صفات صوری و عرضی در ادبیات عامه مردم استان سمنان به ویژه شترداران و ساربانان است. شیوه دستیابی به داده ها، گردآوری میدانی با ابزار جست وجوی شنیداری اعم از پرسش و پاسخ (مصاحبه) بوده و در تحلیل و استدراک داده ها از دانش های اهل فن بهره گرفته شده است. بازتاب شتر را می توان در ترانه ها، مثل ها، آواها، چیستان ها و باورها ملاحظه کرد. این ترانه ها، داستان ها، ضرب المثل ها و غیره در کل بیانگر اندیشه ها، آرزوها، بیم و امیدها، غم ها و خوشی های این مردم و گذشته تاریخی آن و به عبارت دیگر بیانگر روان شناسی اجتماعی و نانوشته آنان است. این مقاله حاصل پژوهشی است که با استناد به مطالعات میدانی و مصاحبه با ساربانان و شترداران و مطالعات کتابخانه فراهم آمده است . باورها، ضرب المثل ها، چیستان ها، ترانه ها، حکایت ها و افسانه های مردم استان سمنان به ویژه شترداران و ساربانان در این پژوهش بیان شده است. نتایج تحقیق بیانگر آن است که شتر به ویژه در بین شترداران حوزه کویری استان سمنان، نقش مهمی در ادبیات عامه (ترانه ها، ضرب المثل ها، افسانه ها، آواها و باورها و ...) دارد. این مقاله نخستین بررسی تحلیلی در این زمینه است.