در یکی از دست نویس های محفوظ در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی رساله ای به نام «الذروه السماء فی مشاهیر الاسماء»(ظ: الذروه الشماء...) وجود داردکه خلاصه ای از کتاب مشهورِ السامی فی الاسامی تألیف ابوالفضل میدانی نیشابوری است. نام نویسنده الذروه السماء فی مشاهیر الاسما در متن مشخص نشده است اما فهرست نویسِ آن کتابخانه او را «افضل الدین تاج الزمان [کرمانی]» معرفی می کند و تاریخ تألیف اثر را«احتمالاً سده هشتم هجری» می داند. این حدس حاصل بی توجهی و خوانش سرسریِ فهرست نویس است و چنین فردی وجود خارجی ندارد. در این نوشتار با ذکر شواهدثابت می شود که تاج الزمانِ مورد اشاره به احتمال قریب به یقین همان افضل الدین کرمانی؛شاعر و مورخ نام آورسده های ششم و هفتم و صاحب عقدالعلی للموقف الاعلی؛است. در ادامه مقاله و پس از معرفی نسخه، به موضوع تفاوت الذروه السماءو اختلافات آن با السامی فی الاسامی پرداخته می شود. در پایان جدولی تهیه شده است که تفاوت بعضی از برابرهای فارسی در آثار میدانی و افضل کرمانی را نشان می دهد. واژگان کلیدی: الذروه السماء فی مشاهیر الاسماء، تاج الزمان کرمانی، افضل الدین کرمانی، السامی فی الاسامی.
Critically reading Amitav Ghosh’s Sea of Poppies, the present paper attempts to explore the impacts of colonization on indigenous subjects, plants and animals. To trace the detrimental effects of colonialism on both environment and people in Sea of Poppies, this study foregrounds the reflection of the obligatory cultivation of poppy under the rule of British colonizers in India. Sea of Poppies is indeed a portrayal of the catastrophic policies enforced in India by British colonizers in the nineteenth century. In his seminal novel Ghosh deals with the changes brought about by the lucrative cultivation of poppy in the exacerbation of the financial status of indigenous subjects. Environmental devastation and the changes in the normal behavior of animals are also dealt with. Focusing on the theoretical frameworks proposed by Graham Huggan and Helen Tiffin, this paper explores the convergence of postcolonialism and ecocriticism in Ghosh’s Sea of Poppies to indicate that not only were native people impoverished during colonialism in India, but also the ecosystem was severely damaged.
از دوران قدیم همواره گروهی به وجود مراتبی برای عالم معتقد بوده اند. عالم خیال منفصل، به عنوان عالمی واسطه بین عالم ماده و عالم عقل- و البته تحت عناوین مختلف- در جهان اسلام مطرح شد. قوه خیال نیز قوه میانجی حس و عقل درنظر گرفته شد. از طرفی در میان ملل مختلف، تجارب دینی و عرفانی ای وجود داشته است که از آن با نام های متفاوتی مانند کرامات، خوارق عادات و... نامبرده می شود. در میان صوفیه، این موضوعات اهمیت و بسامد ویژه ای داشت؛ به طوری که متون متعددی در این زمینه به یادگار ماند که تذکره الاولیاء یکی از آن هاست. هانری کربن مستشرقی است که به کمک مؤلفه های پدیدارشناسی، در برخورد با تجارب عرفانی اولیا، لزوم درک صحیح آن را در موضع دقیقش یعنی عالم خیال منفصل، بارها یادآور می شود. پژوهش حاضر در سایه نزدیک شدن بهروش کربن که همان تأویل یا کشف المحجوب است، معیارهایی ارائه می دهد که در تذکره الاولیاء به کمک آن می توان خیالی (مثالی) بودن مرتبه وقایع را تشخیص داد. یافته های پژوهش ناظر بر این است که معیارهایی مانند زمان قدسی، ارتباط با فرشته، اوصاف لطیف و مثالی و... قادرند مکان صحیح وقوع وقایع مثالی را به مخاطبان متونی نظیر تذکره الاولیاء نشان دهند.
منشآت خاقانی نمونه ای فاخر از کیفیت نثر فارسی است که با وجود اهمیت بسیار، پژوهشگران کمتر به آن توجه کرده اند. ازسوی دیگر، ادبیات غنایی منثور نیز در مقایسه با نوع منظوم آن، مغفول مانده است و برخی این نوع کلام را برای ادب غنایی، کارآمد ندانسته اند. این پژوهش با تکیه بر روش تحلیل محتوا و با بررسی جنبه های غنایی متن منشآت ، پرتوی بر شناخت ادب غنایی منثور می افکند. با این هدف، نخست با توجه به گونه های شناخته شده ادب غنایی، مانند حسب حال، مدح، هجو، شکواییه و...، متن کتاب بادقت مطالعه و قطعات دربردارنده محتوای غنایی استخراج و براساس فراوانی معرفی شد. برپایه نتایج، همان اندازه که نثر به طبیعت زبان نزدیک تر است، منشآت نیز سیمای عاطفی خاقانی را آشکارتر بازمی تاباند؛ حسب حال ها، مدایح، هجویه ها و شکواییه ها به ترتیب بیانگر تنهایی و سرگشتگی خاقانی، طبع والایش، ناسازگاری او با محیط پیرامونش و خاطر نازک و سریع التأثیر اوست. نمونه های به دست آمده بیانگر آن است که بر خلاف تصور رایج، نثر فارسی هیچ نقصانی در بیان محتوای غنایی ندارد و گاهی بنابر مقیدنبودن نویسنده به محدودیّت رعایت وزن، نثر غنایی تأثیرگذاری و برجستگی ادبی بیشتری نیز دارد.
واژه گوتیک بیانگر صفتی است که به قوم «گوت»، قومی ژرمنی که از شمال اروپا به سواحل جنوبی دریای بالتیک مهاجرت کردند اطلاق می شد. در ابتدا به سبک خاصی از معماری با ویژگی هایی که بیانگر رازناکی و وحشت بود گفته می شد؛ اما در بین سال های1760تا1820 میلادی گوتیک نام ژانری در داستان نویسی شد. محیط های داستانی این نوعِ ادبی، معمولاً قصرهای ویرانه و زیرزمین های متروک، قبرستان ها و فضاهای گرفته و تاریک که کمتر محل رفت و آمد است می باشد. نویسندگان این داستان ها با ایجاد اضطراب و وحشت که به همراه فضاسازی و توصیفات جزیی و وقایع غیرطبیعی و تخیلی است ذهن خوانندگان را با دهشت و راز مشغول می سازند. شخصیت های این آثار نیز معمولاً انسان هایی نامتعادل و روان پریش و بعضاً جنایت کار هستند که با اعمال خود، نَفَس را در سینه خوانندگان حبس می کنند به همن دلیل این نوع داستان ها قابلیت آن را دارند تا در پی یک گسست، تبدیل به داستان های جنایی-پلیسی شوند. یکی از داستان نویسان برجسته ایرانی که با استفاده از این عناصر، فضایی تخیلی و مالیخولیایی و وحشتناک در آثارش به وجود آورده است صادق هدایت است که می توان این مشخصات را در اکثر داستان های او مشاهده کرد. در این تحقیق که به روش تحلیل محتوا صورت گرفته است با استفاده از منابع کتابخانه ای به بررسی این عناصر و مؤلفه ها در داستان های این نویسنده پرداخته ایم.