یکی از مهم ترین شگردهای هنری در کتاب «نیستان» ادیب قاسمی کرمانی که نقش بارزی در شهرت این اثر داشته، بهره گیری از صورخیال و عناصر علم بیان بوده که تشبیه، استعاره، کنایه و مجاز، متناقض نما و حس آمیزی را دربر می گیرد. علوم بلاغی از آغاز طلوع شعر فارسی تا به امروز، همواره مورد توجّه شاعران بوده و حتّی در نخستین اشعار عروضی فارسی نیز می توان جلوه هایی ازآن را جستجو کرد. کتاب «نیستان» که در قالب مثنوی سروده شده است، به لحاظ کاربرد صورخیال در ساختار زبان عامیانه، اثری ارزشمند محسوب می شود. در این پژوهش شگردهای هنری این اثر در سطح روساختی، به روش تحلیل محتوا مورد توصیف قرار می گیرد. ادیب کرمانی (1308-1238ﻫ.ش) از شاعران حوزه ادبیات انتقادی و فولکوریک است و کتاب «نیستان» وی به پیروی از سبک بوستان سعدی سروده شده و او درمقابل جلوه های بلاغی و به ویژه صورخیال مطرح در بوستان، با بهره گیری از کلمات و تعبیرات خاص مردم کوچه و بازار و صنف شالبافان، اثر نقیضی در تقابل با بوستان سروده است. پاسخ به سؤال اصلی تحقیق که دریافت مهم ترین شگردهای هنری و جلوه های بلاغی «نیستان» و میزان موفقیت شاعر در این زمینه است، هدف موردنظر نویسندگان را دربرمی گیرد. نتیجه پژوهش نشان می دهد که شاعر از واژگان محلی و عامیانه، تعبیرات و اصطلاحات صنف شالبافان و کنایات خاص مردم کوچه و بازار، به عنوان شگردهای هنری سبک خاص خود استفاده کرده و در این زمینه به توفیق نسبی دست یافته است
اللغه هی أهمّ وسیله للتواصل بین البشر، وقد اعتُبرت موضوعاً مهمّاً یستحقّ الاهتمام ومن ثمّ البحث والدراسه. کما أن العدید من المفکّرین درسوا اللغه، واعتبرت مجموعه من اللغویین أن اللغه هی نظام من الأدلّه، بینما یرى آخرون أنها مجموعه من العلامات التقلیدیه. وضع منظّرو اللغویات الاجتماعیه وکذلک النقاد النسویون، وخاصه النسویات ما بعد الحداثه مثل ساره میلز، نظریاتٍ حول السمات اللغویه فی أعمال النساء وبیّنوا وجوه افتراقها عن أعمال الرجال؛ وقد درسوها بشکل دقیقٍ ما أدى إلى تبیین أن الاختلافات بین الجنسین، والعرق، والطبقه، وما إلى ذلک، تؤثر بشکل جلیّ فی طریقه استخدام اللغه عند کلا الجنسین. قام هذا البحث أولاً بدراسه نظریات النقد النسوی ثم النظریه اللغویه ل "ساره میلز" وتحلیلها فی روایات "بلقیس سلیمانی" فی ثلاثه مستویات معجمیه ونحویه وخطابیه، معتمداً المنهج التحلیلی الوصفی اللغوی. تظهر نتائج البحث أن لغه الشخصیات فی روایات سلیمانی متأثره بشده بجنس الکاتبه، وتمکّنت الکاتبه من ابتکار لغه تتناسب مع جنس الشخصیات فی روایاتها.
سهراب یکی از شخصیت های اسطوره ای حماسه ملی ایرانیان، شاهنامه، از وجوه متعدد، شباهت های فراوان با «ببهروواهن»، شخصیت حماسه مهابهارات دارد. مشترکات و مشابهات این دو در زمینه های گوناگونی قابل بررسی است. ریشه مشترک نام هر دو شخصیت، نسب نامه خانوادگی، سرگذشت مشابه، داستان ازدواج پدر و مادر این دو با نکات و جزئیات مشابه، اقامت هردو نزد خانواده مادری و به دور از پدر، نقش یک اسب ویژه در پیش برد داستان، رویارویی با پدر در میدان نبرد پس از سالیان بسیار، نقش نیروهای فراطبیعی در داستان، کشته شدن یکی از طرفین جنگ در آوردگاه و کوشش برای به دست آوردن نوش دارو، از شاخص ترین اشتراکات این دو شخصیت حماسی ایران و هندوستان به شمار می آیند. با این حال با بررسی ژرف و دقیق سرگذشت سهراب و داستان ببهروواهن، به وجوه افتراق قابل توجهی نیز بین دو شخصیت دست می یابیم که حتا گاه مسیر دو داستان را به طور کلی از یک دیگر متمایز می کند و سرنوشت های کاملاً متفاوتی را برای این دو شخصیت رقم می زند. نویسندگان در این پژوهش درصدد هستند تا با بهره گیری از شیوه تطبیقی، وجوه اشتراک و افتراق میان این دو شخصیت را بررسی کنند و به این پرسش پاسخ دهند که مبانی اشتراک و اختلاف مهابهارات و شاهنامه در داستان های مربوط به این دو شخصیت کدام است؟
فرآیند معناسازی در گفتمان ادبی روایی کلاسیک، برخلاف قالبی ساده و بیرونی، تابع عناصر و نظام های نشانه ای پیچیده است. برای درک چگونگی ابعاد حضور و نقش تعیین کننده این عناصر، یکی از علمی ترین ابزارهای قابل اتکا، نشانه معناشناسی است که باعث می شود روابط هم بسته و منسجم گزاره های نشانه ای متنی درون گفتمانی از حیث پدیدارشناختی و حتی معرفت شناختی با اتقانی علمی تحلیل شوند. با استناد به همین فهم، گفتمان روایی «شاه زاده و یاران او»، با هدف استنباط قابلیت معناسازی عناصر دالی و چگونگی ظهور مؤثر آن عناصر در میزان تبیین اندیشه راوی و گستره بخشی گفتمان، تحت خوانش و تحلیل قرار گرفته است. این مقاله به روش مطالعه کتابخانه ای و برای پی جویی و پاسخ یابی این دو مسئله اصلی فراهم آمده است: الف) پیش زمینه های زبانی و شاخص ها در کیفیت و سیالیت معنای گفتمانی هم سو با ذهنیت گفته پرداز چگونه وضع و نقشی دارند؟ ب) حضور نشانه فردها در روند معناسازی و بُعد معرفت شناختی گفتمانی چگونه است؟ برآیند یافته ها در نگاهی کلی، مبین این است که گفته پرداز این گفتمان روایی را جهت دار و طراحی شده تدوین کرده است. به همین رو، کوشیده است شاکله تمام عناصر و نظام های نشانه ای را در روند تبیین بازنمود ذهنی تقدیرگرایی گرد آورد.
یکی از صناعات ادبی در زبان هنری فارسی که بیشتر مربوط به شعر می شود ایهام (توریه) است. ایهام به جهت داشتن دو معنی دور و نزدیک و اراده شدن معنی دور و گاه هر دو معنی دور و نزدیک از طرف گوینده در خواننده گمان افکنی می کند و او را وامی دارد که درنگ بیشتری بر واژگان داشته باشد. ایهام به گونه های متفاوت تقسیم می شود. یکی از انواع ایهامات، ایهام ترادف است. ایهام ترادف شگرد هنری زبان حافظ در غزل هایش می باشد و سرایندگان بزرگ ادب فارسی به ندرت برای یکبار از آن استفاده کرده باشند ولی در حافظ بسامد فراوان دارد و به ویژگی سبکی او تبدیل گردیده است.
«مشاهده و یقین» از احوال عرفانی است. عارفان، شهودِ تجلی ذات را مشاهده، و طمأنینه دل بر حقیقت اشیاء را، بدون هیچ شک و ظنی، یقین می نامند. نگارندگان در این پژوهش، به بررسی نوعِ تلقی ابن عربی و مولانا از احوال عرفانیِ مشاهده و یقین پرداخته اند؛ نیز اندیشه ها، باورها و تجربه های مشترک و متفاوتِ این دو اندیشمندِ حوزه تصوف و عرفان اسلامی را در این باب بازنموده اند. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی، مبتنی بر تبیین وجوه اشتراک و اختلاف ساختاری و کلی است. براساس یافته های پژوهش، ابن عربی و مولوی مشاهده را در ارتباط با تجلّی به کار می برند و بر آن اند که منظور از مشاهده، مشاهده تجلّیات حق است، نه خود حق؛ ولی ابن عربی بحثی متفاوت از مکاشفه نیز ارائه می دهد و عقیده دارد مکاشفه از مشاهده بالاتر است. مولوی در توصیف مراتب اول و دوم یقین، دو وجهِ دانش و بینش را مطرح می کند. هر دو اندیشمند بر آن اند که یقین چیزی است که انسان در آن بر بصیرت و بینش باشد و حق الیقین زمانی پدید می آید که خداوند، عارف را در نفس الأمر و واقعِ حکمی واجب بر او و یا در خطاب به خود قرار دهد. ابن عربی می کوشد در تبیین یقین شناسی، خارج از دایره شریعت قدم برندارد؛ به همین علت است که یقین در نظر او ارزشی دینی و عرفانی دارد که شرط دستیابی به آن در گرو عبادت است.
بررسی آثار بلاغی ادب فارسی و پژوهش های پیرامون آن نشان می دهد که پژوهشگران، به نظام زیبایی شناختی مستقل و معینی در حوزه پژوهشی نثر فارسی قائل نیستند. حال آن که بررسی های موردی متون نثر نشان می دهد که نه تنها این آثار، نظام زیبایی شناختی مستقل و مؤثری دارد، این نظام زیبایی شناختی همسویی کارآمدی با رسالت متون نثر-که انتقال معنا از مؤلف به خواننده است- دارد. معانی نحو، به عنوان یک شیوه بلاغی مستقل، تبیین کننده بسیاری از شگردهای بلاغی مورد استفاده مؤلفان آثار منثور ادبی است. نظامی که به دلیل اولویت نداشتن در نظام بلاغی نظم فارسی، به اندازه دو حوزه دیگر بلاغت یعنی بیان و بدیع در معرض توجه نبوده و نیست. نگارنده در پژوهش حاضر سعی کرده است تا با بررسی دقیق فصل های سی و نهم و چهلم سیرالملوک نظام الملک از منظر علم معانی، نظام زیبایی شناختی یکی از مهمترین متون منثور ادبیات فارسی را برجسته کند و نشان دهد که این نظام، هم کاملاً مؤثر و کارآمد و هم کاملاً منطبق با رسالت مؤلف از تولید این متن است. از سوی دیگر با تحلیل این متن از منظر بیان و بدیع نشان داده است که هنرسازه های این دو حوزه بلاغی سهم ناچیزی در زیبایی این متن دارد.
Cet article s’est fixé pour but d’examiner le temps sous ses formes imaginaires dans Capitale de la douleur de Paul Éluard ; ce dernier privilégie le concept en lui donnant un rôle primordial et une signification réelle. Les poèmes d’Éluard sont marqués par l’abondance d’images artistiques, de figures de discours et de descriptions de la nature. Passionné par les sujets qui concernent l'Homme, Paul Éluard utilise un langage qui se laisse dominer par l'image et la métaphore; une pratique qui a donné une dimension réelle au concept abstrait du temps. L'abondance de métaphore qui caractérise le style de Paul Éluard témoigne de l'importance du temps dans son imagination. Une étude menée sur quelques parties de l'imagination du poète surréaliste nous permet d’arriver à la conclusion qui suggère deux concepts du temps différents l’un de l’autre apparu dans les ouvrages du poète. Certaines images manifestent une peur universelle du temps qui passe pour permettre au poète d’évoquer l'Homme dans un espace où la notion de temps n’existe pas. Ces images font du temps un élément vivant et dynamique dans l'esprit du poète et cet article tente de répondre à cette question: laquelle des images artistiques illustre la crainte du temps chez Paul Éluard.
در این مقاله، تمثیل های حماسی و اسطوره ای به کاررفته در سروده های نیمایی مهدی اخوان ثالث (م. امید) و اهداف و شیوه های کاربرد آن ها در این سروده ها بررسی و توصیف شده است. هدف از این پژوهش آن است که دانسته شود شاعر این تمثیل های حماسی و اسطوره ای را چگونه و با چه هدف هایی در سروده های خویش به کار گرفته و این اشاره ها و تناسب های ذهنی چه تأثیری در پرورش معانی و مفاهیم مورد نظر شاعر داشته است. بدین منظور، این مفاهیم اسطوره ای و اشاره های داستانی را در سه بخش تمثیل های حماسی و اسطوره ای ایرانی، اشاره ها و تلمیحات اسلامی و اشاره های داستانی غربی، دسته بندی و بررسی نموده ایم که در این میان، تمثیل های حماسی و اسطوره های ایرانی سهم بسیار چشم گیری در سروده های شاعر داشته است. این تمثیل های حماسی و اساطیری با اهداف گوناگون در شعر اخوان ثالث به کار رفته است؛ شاعر برای پرورش معانی و مفاهیم مورد نظر خود و اغلب برای بیان مفاهیم انسانی و مسائل اجتماعی روزگار خویش از آن ها بهره گرفته است. بهره گیری از این تمثیل های حماسی و اسطوره ای، زبان و بیان شعری او را نیز تشخّص و ویژگی بخشیده و بر قدرت تأثیر و القای آن افزوده است.