ادبیات پارسی سرشار از ستایش مقام و منزلت پیامبر اکرم (ص) است. یکی از معروف ترین نعت های نبوی، در دیباچه بوستان سعدی رقم خورده است. ابیات این بخش، شهرت فراوانی یافته و به مرور زبانزد خاص و عام گردیده است. یکی از بیت های مشهور این ستایش نامه، بیت: یتیمی که ناکرده قرآن درست کتبخانه چند ملت بشست است. عموم شارحان و مفسران بوستان در توضیح این بیت، عبارت «قرآن درست ناکردن» را به «تمام نشدن وحی» تعبیر کرده اند. این در حالی است که اصطلاح مذکور، در حوزه کتابت و تدوین قرآن کاربرد داشته است. ما در این نوشته می کوشیم با بررسی دقیق نظرات شارحان، به واکاوی اصطلاح «قرآن درست کردن» در دست نویس ها و متون فارسی بپردازیم و از این رهگذر معنای دقیق بیت را- که عموم شارحان بوستان بدان عنایتی نداشته اند- تبیین کنیم.
هر متنی حامل رشته ای از افکار و اندیشه هاست که به کیفیّت بازتاب آن وجهیّت گفته می شود. وجهیّت در حقیقت، میزان قاطعیّت گوینده را در بیان یک گزاره نشان می دهد و به وسیله عناصر دستوری به نام «وجه» در کلام نمود می یابد. «وجه فعل» یکی از بارزترین عناصر وجهی است که به قطعیّت یا عدم قطعیّت رخداد فعل اشاره می کند. جزء سی ام قرآن مجید به عنوان جزیی از یک کلان متن ایدئولوژیک، که بیشتر به بیان اصول عقائد مکتب اسلام از قبیل: خدا، قیامت، بهشت و دوزخ و دعوت به توحید توجّه دارد، بستر مناسبی برای بررسی مقوله وجهیّت می باشد؛ بر این اساس، پژوهش کنونی با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی می کوشد تا پس از معرّفی انواع «وجه» و «وجهیّت» به بررسی آن در جزء سی ام بپردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که با توجّه به اینکه بیشترین اهتمام این جزء، معرفی مبانی اندیشه اسلامی؛ از قبیل مبدأ، معاد، قیامت و حوادث قبل و بعد از آن، بهشت و دوزخ و پاداش و عقاب و... و نیز بیان سرگذشت انبیاء گذشته و اقوام پیشین است، وجهیّت معرفتی، وجهیّت غالب در این جزء است و دو وجه فعلی اخباری و تأکیدی باعث اظهار این نوع از وجهیّت گشته است. وجه امری و به تبع آن وجهیّت تکلیفی با توجّه به مضامین مزبور نمود کمتری در جزء سی ام دارد.
غلام احمد احمدی مدراسی از جمله شاعران ناشناخته ی پارسی گوی هن د است که در اواخر دوره ی تیم وریان م ی زیست ه؛ تن ها اث ر باقی مان ده از این سراینده، منتخبی از غ زلیّ ات او است ک ه نسخه ای خطّی از آن در کتابخانه ی مجلس نگه داری می ش ود. احم دی مدراسی را می توان در ردیف ش اعران درجه ی دوم این دوره به شمار آورد؛ شاعرانی که شاید در قالب ها و مضامین شعر فارسی تحوّلی پدید نیاورده اند؛ امّا شعرشان نمودی از نخستین حرکت ها برای آغاز دوره ای است که بعدها به بازگشت ادبی شهرت یافت و انگیزه ی پرداختن به چنین سراینده ای در این مقاله نیز همین نکته است. غزل های احم دی مدراسی چه از نظر لف ظ و چه از نظر محتوا و مضم ون، به ش عر شاعران سبک عراقی شبیه است. اشعار او ساده، روان و از تکلّف و پیچیدگی به دورند و از تشبیهات و استعارات غریب و مضمون پردازی های دور از ذهن سبک هندی در سروده های او خبری نیست. روش این پژوهش، تحلیل سبکی غزلیّات شاعر است.
نیّر تبریزی یکی از شاعران برجستة دورة قاجار است که بیشتر اشعارش را به اهل بیت (ع) و واقعة عاشورا اختصاص داده و در کنار اشعار فارسی و ترکی، سه قصیدة عربی هم دارد که در سرودن آن ها از شاعران عرب و سبک شعری آن ها تأثیر زیادی پذیرفته است. این تأثیرپذیری را می توان در چهار محور مطلع قصاید، لحن خطابی، وحدت موضوع و اقتباسات و تضمینات و تلمیحات بوضوح مشاهده کرد. در مقالة حاضر، تأثیر شاعران عرب در قصاید عربی نیّر در موارد یاد شده را بررسی و م وارد اشتراک و احی اناً اختلاف میان آن ها را بیان کرده ایم و سرانجام به این نتیجه رسیده ایم که نیّر در مطلع قصاید و لحن خطابی، بشدّت تحت تأثیر شاعران عرب؛ به ویژه شاعران دورة جاهلی و اصحاب معلّقات قرار گرفته است؛ لکن در بحث تنوّع موضوع، از شیوة شعرای عرب عدول کرده و قصایدش را با وحدت موضوع ارائه کرده است و در بحث تضمین ابیات، بیشترین تأثیر را از لامیة العجم طغرایی پذیرفته و قصیدة سوّمش را بر وزن و روی آن سروده و این قصیدة او بحق عنوان «لامیة الترّک» را یدک می کشد.