لفظ «آداب» را از گذشته تا کنون در معانی گوناگون به کار برده اند. بررسی منابع حاکی از تسامح در کاربرد این لفظ و خلط مبحث آن با مباحث ادبیات و اخلاق است. در این مقاله کوشیده ایم تا با مطالعه منابع مرتبط و اتکا و استناد به اسناد، استدلال و تحلیل، هر یک از اصطلاحات فوق را تعریف کرده، به طور ویژه تفاوت آداب را با اخلاق تبیین نماییم. برپایه آنچه به دست آوردیم، توانستیم وجوه متعددی از تفاوتهای آداب را با اخلاق فهرست نموده شرح دهیم؛ به گونه ای که با اتکا به دستاوردهای این پژوهش می توان به شیوه ای علمی به بیان وجوه اشتراک و افتراق آداب و اخلاق دست یافت، به اختصار می توان گفت که از جمله نتایج این تحقیق تبیینی روشنتر از آداب، ادبیات و اخلاقیات است با این توضیح که آداب مبتنی بر عرف و ادبیات مبتنی بر هنر و اخلاقیات مبتنی بر فطرت الهی آدمی است. واژگان کلیدی: آداب، ادبیات و اخلاق
تمثیل از انواع ارزشمند ادبی است که در ادب فارسی کاربرد دیرینه ای دارد؛ بنابراین هدف از پژوهش حاضر، بررسی تمثیل و انواع تمثیل آن، در چهار داستان کلیله و دمنه و مرزبان نامه است. داستان های «موش و گربه» و «زاغ و مار» از کلیله و دمنه و داستان های «موش و مار» و «موش با گربه» از مرزبان نامه است. در این پژوهش که به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده، نمودار بسامدی نیز رسم شده است. حاصل بررسی های انجام شده این است که هر سه گونه فابل، پارابل و اگزمپلوم در این داستان ها یافت شد و در این میان غلبه با اگزمپلوم بوده است. از میان انواع اگزمپلوم، مثل، ضرب المثل و تحریف شده آن، سخنان و امور مشهور یافت شد. همچنین فابل و اگزمپلوم در کلیله و دمنه بسامد بیشتری داشته است.
از جمله مواردی که توجه نگارنده را در طول سالیان اشتغال به تفحص درباره اوضاع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی گوشه هایی از خراسان بزرگ در قرون گذشته به خود جلب کرده، حضور و فعالیتهای آزادانه علویان در محدوده دو حکومت مقتدر آن عهد یعنی سامانیان و غزنویان است که خود ازحامیان سرسخت مذهب سنت و جماعت به شمار می آمدند. در این مقاله سعی بر آن شده است تا از خلال آثار ثعالبی ادیب توانا و نام آشنای خراسان در قرن چهارم و پنجم، گذری کوتاه به آراء و عقاید عمومی نسبت به این گروه داشته باشیم که این خود می تواند ما را با یکی از زمینه های اقبال مردم به مذهب تشیع در قرون بعد نیز آشنا نماید.
این پژوهش در صدد است که با نگرشی فراگیر به کل متن قرآن و با ذکر شبکه معنایی و هم چنین بررسی واژگان متضاد، به تحلیل و بازیابی معنای حبّ بپردازد. بررسی معنای حبّ در دستگاه خاص قرآنی به دلیل وجود وجوه عقیدتی و معرفتی این واژه، مورد تأکید این پژوهش است. در خصوص بافت قرآن کریم، باید ذکر نمود که این واژه با حفظ معنای لغوی و اصطلاحی با بسیاری از مفاهیم دینی و اخلاقی ارتباط پیدا می کند. بر این اساس، تبیین ارتباط حبّ با مفاهیم جدید نظیر ودّ، الفت، ولایت و...از دیگر مباحثی است که در این پژوهش مورد توجه قرار می گیرد. نتایج حاصل از تحقیق نشان می دهد که حبّ در قرآن با دامنه دوستی و علاقه آغاز گردیده و با شفقت و مهربانی، میل......و در نهایت عشق به پایان می رسد. این معنا از مفهوم دوران جاهلیت تا عصر اسلام روندی تکمیلی داشته است.
«فراداستان» از فنون داستان نویسی پسامدرن است. دیوید لاج و برایان مک هیل ویژگی های فراداستان را شناسایی کرده اند که این ویژگی ها تاکنون طبقه بندی نشده اند. نظر به اینکه ویژگی های فراداستانی گسترده و پراکنده هستند، از این رو، دچار همپوشانی هایی شده اند که مانع از درک کاربردشان می شود. در این مقاله، ضمن بررسی مختصر فراداستان و نظریه های فراداستانی، ویژگی اتصال کوتاه بازبینی می شود و با ارائه شواهدی از آثار فراداستانی، تقسیم بندی تازه ای از عناصر فراداستان ساز ارائه می شود. در این پژوهش، ویژگی مثلث ارتباطی نویسنده با مخاطب، داستان و شخصیت ها معرفی و طبقه بندی می شود. این اصطلاح بنا بر رابطه نویسنده با سه عنصر دیگر پیشنهاد شده است. همچنین، آشکار کردن شگرد که پیش از این یک ویژگی جدا از اتصال کوتاه معرفی شده بود، با ارائه دلایل، جزئی از اتصال کوتاه طبقه بندی می شود و نامگذاری فراداستانی که با وجود اهمیت و بسامد فراوان تاکنون شناسایی نشده است، در این مقاله در آثار فراداستانی معرفی و شناسایی می شود.
The present paper seeks to address and examine Edward FitzGerald’s globally-known poem afterlife, The Rubáiyát. Translation can serve as a force for literary renewal and innovation. For many years translation was regarded as a marginal area within comparative studies, now it is acknowledged that translation has played a vital role in literary history and great periods of literary innovation tend to be preceded by periods of intense translation activity. The significance of FitzGerald’s Rubáiyát lies in how the poem was read when it appeared and in the precise historical moment when it was published. The impact of FitzGerald’s Rubáiyát was such that on the one hand it served as a model for a new generation of poets struggling to make the skepticism and pessimism a proper subject for poetry, while on the other hand it established a benchmark for future translators because it set the parameters in the minds of English-language readers of what Persian poetry could do. The present chapter tries to show that FitzGerald’s Rubáiyát had a role in forming pre-modern English poetry, notably Housman’s poetry, in terms of form and content. Housman’s A Shropshire Lad and FitzGerald’s Rubáiyát have undeniable similarities.