ابن سیناحکیم برجسته و مسلمانی است که به دلیل هوش و نبوغ سرشاری که داشته در علوم مختلف زبانزد خاص و عام گشته و او را مؤسس و مبتکری می دانند که لااقل در عصر خود همتایی نداشته است. شیخ الرئیس صاحب و رئیس مکتب مشاء در عصر اسلامی است که تأثیرات فراوانی در مکاتب و فیلسوفان پس از خود داشت، از جمله کسانی که از او به نیکی یاد می کند اما او را به نقد و انتقاد می کشاند حکیم نامدار حضرت امام خمینی(ره) است که از او به عنوان بزرگ ترین نابغه و شگفتی یاد می کند که از نظر تیز فهمی و قریحه همتایی نداشته است اما با همه این ها دچار لغزش ها و خطاهای فراوانی شده است.
در این مقاله بر آنیم تا برخی مسایل فلسفی ابن سینا از جمله معاد جسمانی، حرکت جوهریه، اتحاد عاقل و معقول و ... را درمنظر امام خمینی(ره) به نقد و بررسی بنشانیم و گاهی نیز از آرای دیگران مانند صدرالحکمای شیرازی بهره ببریم، گرچه هدف، اثبات و ارائه برهان بر مطالب نیست.
نظامی نه تنها روح داستانی را که موضوع شعر اوست درک کرده، بلکه چنان در آن غرق شده و احساس، تخیل و اندیشه وی با تار و پود داستان درآمیخته است که صداقت و اصالتی بارز از شعرش می تراود. گویی خود همه احوال اشخاص داستان و فراز و نشیب حیات آنان، برخوردها و حوادث ناشی از آن را لمس و تجربه کرده و به قلم آورده است. در این منظومه که سرگذشتی عاشقانه در محیطی اشرافی و به تعبیری دیگر عشقی همایونی است، هر کنشی واکنش مناسب یافته و هر شخصیّتی به حق و حقوق خود دست یافته است. دو قهرمان اصلی داستان یعنی خسرو و شیرین که باید برای یک دیگر همسری مناسب باشند، ویژگی هایی یکسان دارند. در این جستار ویژگی های یکسان شخصیّت های اصلی و کنش و واکنش های شخصیّت های دیگر که به نظر می رسد با حق و عدالت متناسب است، نمایانده می شود.
زبان عربی محلی مردم خوزستان مانند همه زبان های دیگر در گویش یا لهجه محلی، دارای ویژگی هایی است که نمونه ای از آن، ضرب المثل هایی است که میان مردم متداول هستند، هر کدام از آن ها دارای دنیایی از ذوق و اندیشه و حسن تعبیر در ادای مقصود است و معادل هایی در زبان فارسی دارند. از نظر مضمونی در امثال فارسی و عربی شباهت های بسیاری وجود دارد. هدف از این تحقیق گردآوری و بررسی ضرب المثل های عربی خوزستان می باشد که به علت بار تجربی جوشانی که دارند می توانند ارزنده باشند و به مطالعات اجتماعی و مردم شناسی کمک کنند. محور اساسی این پژوهش بر پایه ضرب المثل های عربی خوزستان استوار است؛ هم چنین مقایسه ض رب المثل های مشترک در زبان ع ربی و ف ارسی و معادل یابی برای آن ها در زبان فارسی. در مورد بررسی و مقایسه ضرب المثل های عربی خوزستان با فارسی و تأثیر آن ها بر یکدیگر تاکنون پژوهش درخور توجهی صورت نگرفته است. در این پژوهش تا جائی که امکان پذیر بوده، امثال به صورت میدانی جمع آوری شده اند و مرحله بعدی تحقیق و پژوهش در فضای کتابخانه انجام گرفته و از منابع مکتوب استفاده شده است. با وجود گنجینه پربار فرهنگ عوام، به ویژه امثال و حکم، در این منطقه، کار اساسی در این زمینه صورت نگرفته است و کتاب هایی که در زمینه امثال و حکم عربی خوزستان منتشر شده اند، از چهار و پنج کتاب تجاوز نمی کنند.
همام یکی از شاعران بزرگ ادب فارسی است که با تمسک به تخیل هنری، و چنگ زنی به دامن پرنقش خیال، توانسته است چندین مصداق را با یک نشانه به منظر حضور و ظهور رسانده جهان تازه ی شاعرانه ای بیافریند، زیرا تصویر آفرینی و تصویرسازی یکی از راه های گریز از زبان کلیشه ای و بیرون رفت از زبان عادی و گذر به زبان ابهام آفرین ادبی است و بررسی ریشه ای این گونه موارد تصویرساز، ما را با بخشی از ارزش ها و زیبایی های هنری و بلاغی آشنا می کند. ما در این جستار کیفیت و کمیت تصویر آفرینی همام تبریزی را در مثنوی صحبت نامه - که با چهره ی معشوق نقش زده- در بوته ی «بیان» سنجیده، ابزارهای تصویر ساز او مورد تحلیل قرار گرفته است.
در عصرما، عصردانش و آگاهی که زنان نیز در ساختن آن سهم قابلتوجّهی دارند، برآنند تازن را به جایگاه اصلی و طبیعی آن در کنار مرد ارتقا دهند. درگذشته های دور جهل و توحش، زن را به حیوانی خانگی بدل کرده بودکه نمی توانست هم پای مرد در جامعه، منشأ اثرباشد. بدین جهت زن، در محدوده ی خانه به روزمرگی تن داده بود. جنبش اصالت زن که در اروپا محصول انسان گرایی و رنسانس بود به زودی سراسر اروپارافراگرفت و بعدهابه سرزمین های مشرق زمین نیزسرایت کرد. در سرزمین های اسلامی، فمنیسم افراطی دیده نمی شودزیرازن در مکتب اسلام،برخلاف کلیسای قرون وسطی، از حقوق مدنی (به جز در ارث و شهادت)، برخوردار بود؛ فروغ فرخ زاد شاعرایرانی و غادهسمان شاعر معاصر عرب،در برخورد با مسأله ی مرد و آزادی زن و حقوق او، همانندند. در گفتمان فروغ و غاده، مرد دو چهره دارد؛ غارت گر گذشته و امیدبخش و کامل کننده ی زندگی امروز.
مثنوی و اشعار مولانا دارای دو جنبه عام و خاص است که جنبه عام شامل حکایات و تمثیلات است و جنبه خاص معناشناسی است. اشعار و آثار مولانا از آبشخور قرآن بهره گرفته و جاودان مانده است. یکی از خصوصیات منحصر ب فرد اشعار مولانا که همواره انسان را شیفته خود می کند، طرز بیان مسایل تعلیمی و اندرزی است. به جراّت می توان گفت که مهم ترین موضوع در آثار مولانا و به ویژه مثنوی، عناصر تعلیمی- تربیتی، اخلاقی و ارزشی است. مولانا در اکثر اشعارش ابتدا ذهن خواننده را برای به نتیجه رساندن یک تمثیل در مسیر معرفتی که مدنظرش است باز می کند و سپس به بیان داستان پرداخته و در انتها نتیجه گیری را به دست خواننده می سپارد، چرا که هم او مرشد به حقی است و هم خوانندگانش مریدان شایسته ای و لذا بدون گفتن صریح نتیجه نهایی خواننده را به مسیر درست حقیقت بدون نگرانی از انحراف او هدایت می کند و این بهترین الگوی تربیتی و رشد می تواند باشد. بررسی همه عناصر تعلیمی در مثنوی معنوی در حوصله این مقاله نیست و در اینجا فقط به سه الگوی تعلیمی- تربیتی تنبیه، تشویق و خاموشی پرداخته خواهد شد.
یکی از جریانهای داستانی معاصر، گرایش رمان نویسان زن به استقلال نوشتاری و ایجاد سبک نوشتار زنانه است؛ گرایشی که به زعم برخی از داعیه داران آن، غالبا از رهگذر بازنگری در روایات مردسالارانه و کوشش برای ایجاد نهضتی انتقادی با رویکرد بازخوانشی در روایات اسطوره ای محقق خواهد شد. رمان «به هادس خوش آمدید» اثر بلقیس سلیمانی یکی از این رمانهای انتقادی- اسطوره ای است که در آن نویسنده، به عنوان نمایندة قشر زنان، با عرضة الگویی اسطوره ای تلاش کرده، جایگاه نادیده انگاشته شده زنان را در جامعه، به کمک برخی روایات اسطوره ای به تصویر کشد؛ گویا به باور او همانند کمرنگ شدن نقش الهه ها در اساطیر، نقش زنان در حاکمیت روایات مردسالارانه چون روایات جنگی مغفول مانده است.
از آنجا که رمانهای اسطوره ای به سبب پیروی از الگوی اسطوره، شخصیت بنیاد هستند، این پژوهش با محور قرار دادن شخصیت اصلی رمان و استناد به موقعیت روحی- روانی او در سلسله حوادث، چارچوب نظری خویش را با رویکردی تلفیقی بر مبنای فرامتنیت ژرار ژنت و تحلیل کهن الگویی پیرسون استوار کرده است و از نتیجة کاربست آن برمی آید که نویسنده با درآمیختن روایات اسطوره ای ایرانی چون رستم و سهراب و رستم و اسفندیار و محوریت اسطورة یونانی «پرسفونه و هادس» تلاش کرده است با اعتراض به روند مردسالارانة روایات اسطوره ای غرب و شرق، راه نجات جامعة انسانی را واسازی تقابل مرد/زن و احیای حقوق زنان در جامعه معرفی کند. بازنمایی شخصیت رودابه در قالب کهن الگویی «یتیم» و تبدیل آن به «نابودگر» ناکام، گواه تناسب ساختاری متن و شخصیت با درونمایة اعتراضی رمان است.
کشف و شهود همچون بنیان شناخت های عرفانی به شمار می رود. عارفان از رهگذر کشف، رویارویی بی واسطه با حقیقت را تجربه می کنند؛ از همین رو پرداختن به گونه های کشف و اندازه توان معرفتی هر یک، همواره در کانون تأمل های عارفانه بوده است. جلالالدین محمد مولوی به مثابه عارفی اندیشهمند، برپایه آموزه های نظری صوفیانه به تبیین ادبی گونه های کشف در مثنوی پرداخته و به آراستگی به گونه ها، پیامدها و زمینه های هر یک توجه نشان داده است. به طور کلی عارفان از دو گونه کشف (صوری و معنوی) سخن گفته اند. این نوشتار با هدف تبیین «گونه های کشف صوری در مثنوی» و با الهام گرفتن از دسته بندی قیصری در مقدمه شرح فصوصالحکم سامان یافته است. مثنوی افزون بر دربرداشتن همه گونه های کشف صوری (به جز کشف لمسی) با داده ها و آموزه های جزیی بسیاری درباره هریک از این گونه ها همراه است که در مقدمه قیصری و پیگیران دسته بندی او مانند سید حیدر آملی به چشم نمی خورد. به نظر می آید مولوی به کشف سمعی به دلیل گستردگی و چندگانگی آن، بیش از دیگر گونه های کشف صوری پرداخته است.
زبان شاهنامه، زبانی شگفت انگیز، خاص و در عین حال ساده و نزدیک و هم جوش با ذهن مخاطب توصیف شده است. راز و رمز این تقرّب، البته پیچیده است و بسادگی نمی توان از همه جوانب آن پرده برداشت. کار درست و شایسته ، در حوزه زبان شاهنامه، بررسی همه ابعاد و زیر و بم آن از جهات گوناگون است، کاری که شگرف است و تنها در سایه تحقیق دقیق و همراه با تجربه ها و دانش های گوناگون، ممکن و میسّر است. هدف نگارنده از ارائه این مقاله، پرداختن به مقوله ای بسیار جزئی و در عین حال با اهمّیّت در زبان شاهنامه است. معرفی و تحلیل نوعی حذف در زبان شاهنامه چیزی است که به گمان ما، دانستنش بر هر شاهنامه خوان و شاهنامه پژوهی، بایسته است. دستاورد شناخت این مقوله از حذف، می تواند دست کم در چهار موضوع نسخه شناسی، معناشناسی، آشنایی با شیوه ای از بلاغت و نحو زبان شاهنامه، مورد استفاده قرار گیرد؛ با این حال هرگاه ما از کم و کیف این تحقیق آگاه گردیم؛ با این که این ویژگی به زبان فردوسی منحصر نبوده است؛ پی خواهیم برد که چگونه شاعر، در سراسر شاهنامه، با کاربرد آن به عنوان یکی از تکنیک های زبانی، زمینه وحدت زیبایی و معنایی را برای متن خویش فراهم آورده است. کثرت نمونه هایی که در این جا ارائه می گردد، از گرایش فردوسی به بیان گفتار، از طریق همین شیوه زبانی خبر می دهد. این مقوله حذف که عجالتاً به «حذفی غریب» نام گذاری می شود؛ پیش از این در هیچ گفتاری نقل نگردیده و این مقاله برای نخستین بار بدان می پردازد
جمشید شخصیتی اسطوره ای است که به دلیل ارتکاب به گناهی که ماهیت آن دقیقاًًً مشخص نیست در بیشتر روایات ایرانی، قدرت، پادشاهی، فرّه و جاودانگی خویش را از دست می دهد، در جهان سرگردان و سرانجام بوسیله ضحاک دیو کشته می شود. در منابع آمده است که فرمانروایی جم عموماً دورانی به شمار می رفته که درآن سعادتی مطلق عاری از آمیختگی حکمفرما بوده است، اما این شکوه و قدرت جاوید بر اثر ارتکاب به گناه ناگهان از بین می رود و چهره درخشان جمشید که به عنوان یکی از بهترین پادشاهان اساطیری قلمداد شده بود، تاریک می گردد و دوران طلایی فرمانروایی اش به پایان می رسد. روایات به جا مانده از سرانجام او و علّت هبوطش تصویرهای بسیار متفاوتی از او ارائه می دهد. در یک روایت او و خاندانش یزدان پرست معرفی می شوند و در روایتهای دیگر پادشاهی کامجو و نافرمان؛ که گناه او دو گونه است: یکی خوردن و خوراندن گوشت و دیگری ادعای خدایی و سرکشی از بندگی اورمزد. در این مقاله سعی شده است تا گوشه های تاریک سرانجام این پادشاه آرمانی کهن بازسازی شود و روایتها در منابع گوناگون با یکدیگر مقایسه و بررسی شود و ریشه این تفاوتها به دست بیاید. همچنین این مسأله که آیا حقیقتاً جمشید مرتکب گناه شده است نیز به چالش کشیده شود و با کنار هم گذاشتن روایات منابع و نظرات گوناگون به بررسی آن پرداخته می شود
داستان «بانوی حصاری»، یکی از هفت داستان شگفتانگیز و پرماجرای هفتپیکر نظامی است. با توجه به ساختار ویژهای که این داستان دارد، مقالهی حاضر به نقد و تحلیل ساختار و اجزای روایت در آن براساس دیدگاههای گریماس اختصاص یافته است.شیوهی کار به این صورت بوده که ابتدا نظریات گریماس دربارهی ساختار وعناصر واجزای تشکیل دهندهی یک روایت، نقل وبررسی شده وسپس این عناصر و اجزا در داستان بانوی حصاری، شناسایی وتجزیه وتحلیل گردیده است. زنجیرههای روایی در ساختار این روایت شامل زنجیره های پیمانی، اجرایی وانفصالی است.زنجیرهی پیمانی، بیانگر پیمانی است که بین«بانوی حصاری» (فرستنده) با شاهزادهی جوان (شناسنده؛ گیرنده) بسته میشود، زنجیرهی اجرایی شامل آزمونها و مبارزههایی است که قهرمان باید پشت سر بگذارد تا به هدف برسد و زنجیرهی انفصالی، حاکی از سیر رخدادهای داستان از وضعیت نامتعادل به وضعیت متعادل و پایان خوش داستان است. در این روایت ساختارکلی« فقدان قرار داد (بینظمی) وجود قرار داد (نظم)» به کار گرفته شده است؛ یعنی درآغاز داستان، به دلیل عدم وجود قرارداد وضعیت پریشانی به وجود میآید.بعد فرستنده قرارداد و پیمانی وضع میکند؛ که در نتیجهی آن نظمی برقرار و در پایان داستان به خاطر اقدامات قهرمان، آرامش حاکم میشود.
میرزا محمد ولی دشت بیاضی متخلص به« ولی» از شاعران مشهور سده دهم هجری است .وی معاصر شاه تهماسب صفوی ودیگر پادشاهان این سلسله تا روزگار شاه عباس اول بوده است. زادگاه شاعر بنا به تصریح اکثر تذکره نویسان (دشت بیاض ) از توابع قهستان خراسان است .او یکی از شاعران توانای عهد خود و در سخنوری ملک الشعرای روزگارش بوده وگاه اشعار او به عنوان «شعر طرحی »در حضور بزرگان مطرح شده است . با توجه به اینکه نام این شاعر پرآوازه قرن دهم در بسیاری از کتب وتذکره های دوران صفویه و پس از آن ذکر شده اما آنگونه که در خورشان وجایگاه ادبی او باشد بررسی عالمانه وجامعی درباره او انجام نشده است واغلب صاحبان تذکره و تاریخ ادبیات نیز به ذکر کلیاتی از زند گی واوضاع واحوال او بسنده کرده اند .نگارنده در این مقاله کوشیده است تا بر اساس قدیمیترین تذکره ها ونسخ خطی دیوان اشعار ولی (12نسخه)در باره زوایای مبهم زندگی ، آغاز شاعری ، سفرها ، نظر مورخان وتذکره نویسان در باره او ، آثار به جای مانده ، تاریخ وفات ومدفن او وموضاعات شعری این شاعر اطلاعاتی فرا روی خوانندگان قرار دهد در ین مقاله گفته های صاحبان تذکره در باره این شاعر مورد نقد وارزیابی قرار گرفته است وسعی شده علاوه بر اطلاعات کتابخانه ای از تحقیقات میدانی نیز سود جسته شود
مولانا محمدبن یحیی سیبک نیشابوری ، ازشاعران و نویسندگان قرن نهم هجری است، وی کتاب «حُسن و دل» را به سال 840 ه ق ، ساخته است. حُسن و دل داستانی است غنایی که به زبان سمبولیک وبا نثری مسجع نوشته شده و دارای تازگی ها و لطایف ویژه ای است. چنان که از متن داستان برمی آید انگیزه ی این تصنیف، نمایش ِتلاشی است پُرحادثه برای دستیابی به « آب حیات» که نویسنده پس از عرض تأویلاتی بسیار و در مسیر این تلاش ها آدمی را به مقصد رهنمون می کند و اما در این نمایش، صحنه، تن و جان آدمی است، بازیگران، اعضای آن. دراین داستان بسیاری ازجنبه هاوعناصرداستانی متعارف درادبیات داستانی دیده می شودکه هدف این مقاله بررسی و تحلیل فراوانی عناصرداستانی نظیر : زاویه دید، طرح،ساختار،اندیشه وتم،کشمکش،شخصیت و شخصیت پردازی،گفت وگو وزمان مکان است. گویی این داستان با بهره مندی ازفنون عناصر داستان پردازی نوین بیان شده است. هم چنین پرداخت عناصرداستانی دراین داستان به گونه ای است که مخاطب در برخورد باآن به مثابه یکی از شخصیت های داستان حضور فعال دارد. مقاله حاضربه منظوربررسی وتحلیل حُسن ودل سیبک نیشابوری،به شیوه ی کتابخانه ای نوشته شده است ویافته های پژوهش به شکل توصیفی وتحلیلی ارائه شده اند.
گیوم آپولینر از شاعران و نویسندگان قرن بیستم فرانسه می باشد که نوآوری او در شعر نو فرانسه، سبب شده است از وی به عنوان پیشکسوت دراین زمینه یاد شود. این نوآوری به شعرش تازگی و زیبایی خاصی بخشیده است که در اشعار هیچ یک از شاعران پیش از او مشاهده نمی شود. شهرت وی بیشتر به دلیل شعر- نقاشی هایش است. مجموعة الکل ها (Alcools)، معروف ترین اشعار او، در اروپا به ویژه در فرانسه بسیار نقد و بررسی شده است؛ اما این شاعر در ایران چندان موردتوجه نبوده است و کمتر مطالعه ای درخصوص وی به ویژه به کارگیری کهن اسطوره ها در اشعارش انجام شده است. به جرأت می توان گفت او تنها شاعر فرانسوی است که بیشترین استفاده را از اسطوره های گوناگون داشته است؛ اگرچه از وی به عنوان شاعری نوگرا یاد می شود. در نوشتار پیش ر و سعی داریم نه تنها رد پای گذشته را در اشعار این شاعر نوگرا نشان دهیم، بلکه به بررسی برخی از اسطوره ها و نوع نگاهی که شاعر به آن ها دارد و نیز چگونگی به کارگیری آن ها در آثار او بپردازیم.
شاهنامه فردوسی از شاهکارهای ادبی جهان و بزرگترین میراث فرهنگی ایرانیان است. این کتاب آکنده از مسایل و آموزه های اخلاقی، فرهنگی و تربیتی است. بهره مندی از این مفاهیم و آموزه ها تنها مختص گروه خاصی از جامعه (بزرگسالان) نیست بلکه نوجوانان برای آشنایی با هویت ملی خود به پیوند عمیقی با شاهنامه نیاز دارند. شاهنامه، نوجوانان را با تمدن، فرهنگ و گذشته پر افتخار کشور خویش آشنا می سازد. این آشنایی و ارتباط درگرو انجام بازنویسی های مناسب و خلاق از این اثر ارزشمند است. هدف این پژوهش بررسی و مقایسه چند متن بازنویسی شده(ساده و خلاق) از شاهنامه فردوسی، از دیدگاه اصول مهم داستانی (طرح، شخصیت پردازی، درون مایه، زاویه دید، صحنه پردازی) برای ارزیابی تفاوت ها و شباهت های ساختاری متن اصلی با متن بازنویسی شده و دست یافتن به اصول و شیوه های بازنویسی خلاق و مناسب برای گروه سنی نوجوان است.
این نوشتار کوشیده است ویژگی های «دگرمفهومی» از دیدگاه «باختین» را در داستان کوتاهِ «کبابِ غاز» سیدمحمدعلی جمال زاده بررسی کند. بررسی ویژگی هایی همچون سبک خنده دار، زبان، واقعیت معاصر، قلمرو شخصیت، گفتمان، انکسار و انحراف نویسنده در داستان، دیدگاه تازه ای به مخاطب می دهد تا لایه های دیده نشده یا سطحی نگریسته شده برای او آشکار شود. همچنین بتواند زبان و گفتار نویسنده و شخصیت های داستانی را بشناسد؛ حتی با مکالمه گرایی و نسبی گراییِ باورها در داستان آشنایی پیدا کند. از آنجاکه جمال زاده را آغازگرِ واقع گرایی در داستان نویسی می دانند، این مقاله به بررسی دگرمفهومی در یکی از داستان های او می پردازد. داستانی که طنزگونه است؛ و خنده که در دگرمفهومی اهمیت فراوانی دارد در آن جریان دارد.