محققان سبک بیان مثنوی را مبتنی بر شیوه ای ((بلاغت منبری )) دانسته اند . موارد زیر ‘ از جمله عناصر این سبک گفتار برشمرده شده است .(سرنی ‘ ج 1 ص 121 تا 231 ) : (( تأثر از شیوه بیان و سطح ادراک عامه ‘ عرضه اخبار و احادیث ضعیف ‘ قیاسات تمثیلی ‘ اشتمال بر الفاظ و امثال و عقاید و خرافات عام ‘ خطاب به مخاطب مبهم ‘ احاطه و غلبه مشیت الهی بر امور ‘ تسلسل افکار و تداعی معانی یا جر جرار کلام و خواطر و جریان سیال ذهن ‘ تکیه بر تمثیل و قیاسات خطابی در شیوه استدلال ‘ آمیختن فرهنگ و لغت عامیانه معانی و تعبیرات عالمانه ‘ تأثر از زبان و بیان و فرهنگ عربی و دینی ‘ کثرت و تنوع قصه ها و حکایات ‘ حکمت ها و امثال عامیانه ‘ کاربرد نسبتأ زیاد الفاظ مستهجن و ...)) نویسنده در این مقاله به بررسی افسانه مشهور ((غرانیق )) که صاحب مثنوی وقوع آن را پذیرفته می پردازد .
دراین مقاله بعد از ترجمه اى تفسیرگونه به نثر و نظم از نگارنده، سابقه و سیر آیهء کریمه بسم الله الرحمن الرحیم در نزول آمده و اشاراتى دهگانه به عقائد محدثان و مفسران رفته است. سپس شرح و تفسیر با. و إسم و الله و معانی آنهادرکتابها و تفاسیر ادبى وکلامى شیعى و سنى، چون جامع البیان طبرى و التبیان شیخ طوسى، و مجمع البیان طبرسى والکشاف زمخشرى، والجامع لاحکام القرآن قرطبى و انوارالتنزیل قاضى بیضاوى و الکتاب سیبو یه و حاثیهء شیخ زاده بر انوار التنزیل و روح المعانى آلوسى آمده و ضمن جرح و تعدیل با هم مقایسه شده است. والله الموفق والمعین و علیه التکلان
قدامه بن جعفر‘ ناقدی است که تحول عظیمی در نقد ادبی عرب بوجود آورد‘ می توان گفت که نقد عربی قبل از قدامة بن جعفر ‘ مبتنی بر ذوق و سلیقه بود‘ از روی ذوق شعر می گفتند و از روی ذوق نیز شعر را نقد می کردند‘ زیرا زندگی آنان مبتنی بر ذوق و سلیقه بود‘ بنابراین طبیعی است که نقد آنان نیز هیچگونه معیار ومقیاسی در بر نداشته باشد‘ اما قدامه روشی را برگزید که می توان گفت از ارسطو تقلید نموده بهمین دلیل استبداد فلسفه ومنطق در عقل وی آشکار و گویا می باشد و بنظر می رسد که این روش اولین کوشش علمی برای تطبیقی اصول منطق وعلم بر شعر و ادب عربی باشد‘ زیرا قدامه از روشی بهره جسته که جز بوسیله تقسیم بندیهای علمی و بررسیهای فلسفی امکان پذیر نمی باشد. برهمین اساس در تمامی فصول و مباحث کتاب «نقد الشعر» خود‘ به اندیشه علمی پایبند مانده و سعی نموده که با پیمودن راهی درست و شیوه ای سالم اثری علمی و اصیل بوجود بیاورد.
امروزه برکسى پوشیده نیست که ترجمه به صورت یک "فن " درآمده است، فنى که باید اصول و قوانین آن ابتدا تدوین سپس تعلیم و تدریس گردد. در این میان با توجه به رابطه کهن و عمیق میان دو زبان عربى و فارسى و نیز ارتباط میان جهان عرب و ایرانیان، نیاز به تدوین اصول ترجمه از عربى به فارسى و برعکس بیش از پیش احساس مى شود. و از آنجایى که یکى از اساسى ترین و دشوارترین مراحل ترجمه، معادل یابى واژه هاست- امرى که همواره توجه مترجمین را به خود معطوف داشته است- لذا این نوشتار مى کوشد تا راهکارهایى عملى جهت ترجمه واژه هاى عربى و فارسى ارائه دهد. کشف رابطه میان معناى لغوى و اصطلاحى، میان معناى حقیقى و مجازى، میان معناى اصطلاحى وکاربردى واژه ها از یکسو و نیز توجه به سیاق جمله و فضاى حاکم بر متن و آشنایى با اوضاع مربوط به متن از سوى دیگر، از مهمترین این راهکارهاست.
آیه کریمة «فبشرعباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» مستمسک بیشتر اصحاب سخن و ارباب اندیشه است وبه اقتضاءات گونا گون و مناسبت های فراوان مورد استناد قرار می گیرد. از آنجا که بهترین راه رسیدن به حقایق قران تدبر در انست ‘ موضوع (قول احسن و اتباع از آن) درنتیجه علاوه بر آنکه تلقی جدید ومتفاوتی با آنچه مشهور است بدست آمده ارزش و اهمیت تدبر ونقش اعجاز آمیز آنرا بیشتر روشن می سازد.
تجلى به معنى آشکار و هویدا شدن است که در اصطلاح عرفانى، هویدا شدن انوار غیب بر دلهاست و به انواع مختلف از جمله تجلى فعلى، صفاتى و ذاتى تقسیم شده است. گروهى نیز به تجلى روحانى و ربانى اشاره دارند و شهود تجلى افعالى را محاضره و شهود تجلى صفات را مکاشفه و شهود تجلى ذات را مشاهده گویند و معتقدند که اگر سالک به اندازهء مویى به تعلقات وابسته باشد، هرگز شایستگى تجلى نیابد و این سه تجلى هرکدام مقدمهء دیگرى است که در تفصیل مبحث تجلى به انواعى دیگر از جمله تجلى ظهورى، غیبى، آثارى و... برمى خوریم و ارتباطش را با فیض اقدس و مقدس نیز در مى یابیم.
آشنایى زدایى یکى از مفاهیم اساسى در نظریهء فرمالیست هاى روس است. در یک تعریف گسترده، آشنایى زدایى عبارت است از تمامى شگردها و فنونى که نویسنده یا شاعر از آنها بهره مى برد تاجهان متن را به چشم مخاطبان خود بیگانه بنمایاند. یکى از روش هاى مهم آشنایى زدایى، هنجارگریزى یا خروج اگاهانه از زبان معیار است. درغزلیات شمس انواع مختلفى از هنجارگریزى مورد استفاده قرار گرفته که عبارتند از: هنجارگریزى معنایى، هنجارگریزى واژگانى و هنجارگریزى زمانى.
مثنوی معنوی مولانا جلالالدین محمد بلخی مشهور به رومی یکی از گشادهترین دفترهای معرفت انسانی و اسلامی است که از بدو ظهور، جان مشتاقان را از زلال جاری خود سیراب کرده و دست محتاجان وادی نیاز را گرفته و پا به پا برده است تا پله پله مقامات عرفانی را دریابند و طی کنند و از تبتلهای ساده تا حال فنا را در خویش بیابند. در این تردیدی نیست. از دیگر سو، مثنوی معنوی هم جزئی از معرفت کلی بشری است که نمیتواند و نباید فاقد خواص و اوصاف معارف بشری باشد. از جمله این که احوال روحی، اوضاع اجتماعی، شرایط تاریخی و تنگناهای زمانی و زبانی نمیتواند در هر اثر ادبی ـ هر چند بس بزرگ و سترگ ـ هیچگونه مدخلیـّتی و موضوعیـّتی و یا حداقل طریقیـّتی نداشته باشد. کوشش این جستار و گفتار بر آن است که تا حدودی مسأله تعیـّنهای تاریخی و وجودی را در یک قصه از مثنوی شریف بازگشاید و آن مسأله این است که وقتی جهت فرهنگِ اجتماعی و اندیشه سیاسی و نیروهای تأثیرگذار تاریخی در یک برهه، جامعه را به سمت و سوی خاصی سوق دهد؛ کمتر متفکر و صاحبدلی است که خود را به تمامی از چند و چونِ چنگالِ آن رهایی بخشد. تأویل اجتماعی قصه فیلسوف و اعرابی در مثنوی در واقع بازکردِ تأثیر تاریخ جامعه و شرایط خاص فرهنگی جهان اسلامی در فاصله قرنهای پنجم تا هفتم بر نگاه و اندیشه مولاناست، هرچند بسیار گذرا و کوتاه.