با توجه به اهمیت پژوهش های مبتنی بر مقایسه ی زبان های مختلف و تاثیر بسزای آن در کشف حلقه های ارتباطی زبان ها و رشد فکری و فرهنگی گویش وران آن، پژوهش حاضر با اتخاذ روش تحلیلی تقابلی و با تکیه بر مطالعات دستورپژوهان و فرهنگ نویسان دو زبان عربی و فارسی، به بررسی مفهوم انتهای غایت در جایگاه یکی از مهم ترین معانی مشترک میان حروف جر عربی و حروف اضافه ی فارسی می پردازد تا بدین وسیله، حروف نمایان گر این معنی و نحوه ی کاربرد آن در دو زبان عربی و فارسی، آشکار شود. ضمن آن که وجوه افتراق، اشتراک و اثرپذیری دو زبان، نمایان خواهد شد. مهم ترین دستاورد مقاله ی حاضر آن است که حروف جر و اضافه، همیشه در بیان یک معنی خاص، رابطه ی یک به یک ندارند، به گونه ای که گاه یک حرف در یک زبان با دو حرف از زبان دیگر، برابریابی می شود. اهمیت این مطلب در ترجمه ی متون عربی و فارسی، نمود می یابد.
این پژوهش به حیات بعد از مرگ یا معاد از نگاه شاعرانی چون فرخی یزدی، میرزاده عشقی، پروین اعتصامی، نیما یوشیج، طاهره صفارزاده و نعمت میرزازاده پرداخته است.در اهمیت معاد این نکته کافی است که گفته شود: معاد یکی از اصول ادیان توحیدی بوده، در دین اسلام نیز به عنوان یکی از اصول جهان بینی به شمار می آید. و ایمان به عالم آخرت، شرط مسلمانی است و هر کسی که این ایمان را از دست بدهد و آن را انکار کند از زمره مسلمانان خارج است. از این روی پرداختن به بحث معاد نیز دارای اهمیتی خاص است. شاعران در اداوار شعر فارسی با شدت و حدت خاصی به بحث معاد در آثار خود پرداخته اند اما در دوره مشروطه و پهلوی، جامعه دچار تغییر و تحول اساسی در مسایل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و عقیدتی گردید که می توانست در شعر فارسی این دو دوره تاثیر بگذارد. حال در این مقاله بر آنیم تا نشان دهیم که تحولات جامعه در باور شاعران مذکور به اصل معاد چه تاثیری داشته است. آیا شاعران مذکور که دوره مشروطه و پهلوی را تجربه کرده اند با تحولات صورت گرفته، دچار تحول در بینش خود به مساله معاد شده اند یا این که تاثیری در باور آنها نداشته است؟
تصحیح یک اثر نفیس خطی و تحشیه و تعلیق بر تألیفی که از زمان های پیشین بر جای مانده است، ازآن جا که مقوّم میراث فاخر قومی و ملی یک کشور است و اطلاعاتی وسیع در باب سلوک، اندیشه و ساختار فکری و زبانی دانشمندان و متفکران گذشته به دست می دهد و به دانسته های بشر کنونی می افزاید، پژوهشی اصیل است که منتقدان ادبی پیوسته بر آن تأکید کرده اند. نسخه خطی «کاشف المشکلات» بهاء الدین ابوبکر بن کالنجار شیرازی باقی مانده از قرون هفتم و هشتم هجری است که از آن تنها نسخه ای منحصر به فرد و به خط خود مؤلف در دست است. نویسنده به تصریح متن اثرواذعان کتب رجال معاصر وی، از مقام شامخ عرفانی و وجاهت علمی برخوردار بوده و کتاب خود را برای رفع دشواری های فهم علوم متداول در زمان خود و به خواهش فضلای عصر ترتیب داده است. این کتاب که به زبان علمی ساده و روشن وگاه آراسته به صناعات لفظی و معنوی در قالب جملاتی کوتاه به رشته تحریر درآمده است، علاوه براشتمال بر اصطلاحات عرفانی و مکاشفات مؤلف، شامل فصول متعدد دیگر در باب تفسیر آیات و احادیث، طب، دشواری های حکمی و کلامی و وصایای مؤلف است. این کتاب سه قسم عمده دارد که هر یک به چندین باب و هر باب به رسالات متعدد تقسیم شده و مجموعاً به 349 رساله منقسم است. این نوشتار بر آن است با ارائه توضیحاتی چند در باب احوال مؤلف و بررسی کتاب کاشف المشکلات و مندرجات آن، به بررسی ساختار، سبک و ویژگی های زبانی این نسخه خطی بپردازد و آن را از بعد زیباشناختی و ادبی بررسی کند.
این مقاله به بررسی تطبیقی ساختار داستان رستم و اسفندیار به روایت ابن مقفع در نهایة الارب و فردوسی در شاهنامه بر اساس دیدگاه هانزن (بررسی و مقایسه در دو سطح کلی و جزیی) می پردازد. بدین منظور نخست روایت های مشابه با روایت ابن مقفع و فردوسی گردآوری شده و به تفاوت بنیادین این روایت ها، یعنی زردشتی بودن یا نبودن رستم، پرداخته شده است. پس از آن، ساختار داستان ها در دو سطح کلی و جزیی مورد بررسی قرار گرفته و این نتیجه حاصل شده است که روایت ابن مقفع روایتی تاریخی با ساختاری پیوسته است که در شاهنامه به چند داستان تقسیم شده است، اما روایت فردوسی داستانی هنری و شاعرانه است.
واژه تاویل در قرآن هفده بار آمده و از نظر اصطلاحی ، تعاریف گوناگونی از آن ارائه شده است و از نظر ناصر خسرو و اسماعیلیه باز گرداندن سخن به اصل آن و رسیدن به معانی باطنی سخن است. ناصر خسرو پس از پذیرش آیین اسماعیلی ، به عنوان حجت جزیره خراسان ، در شعر و نثر خود به تاویل آیات و احادیث پرداخت. با مطالعه و بررسی جنبه های تاویلی در آثار ناصرخسرو در می یابیم که : 1- اندیشه تاویلی ناصر خسرو بر خودگرایی و انسان محوری استوار است و در بیشتر موارد آیات و احادیث و حتی جزئیات احکام فقهی را به مراتب دینی اسماعیلی تاویل می کند. 2- تاویل بر عهده اساس است و سپس جانشینان وی این وظیفه را عهده دار می شوند . 3- لازمه دسترسی به تاویل اسماعیلی ، فراگیری رموز آن نزد امامان وداعیان اسماعیلی است. 4- تاویلاتی که در کتب اسماعیلیان از جمله ناصرخسرو آمده در پاره ای موارد با توجیه و استدلال همراه است و بیشتر از پشتوانه استدلال برخوردار نیست و به نظر می رسد که گونه ای از تداعی معانی باشد.
گفتمان یا گفتمان های جامعة عصر ابوالفضل بیهقی با امکانات گستردة زبانی (گفتار و نوشتار) و غیرزبانی (زمینه ها و عوامل اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و...) تأثیر همه جانبه ای بر افکار، اعمال و سخنان شخصیت های حاضر در تاریخ بیهقی داشته اند. ابوالفضل بیهقی با وجود آن که راوی رویدادهای آن دوره است، یکی از افراد حاضر در گفتمان تاریخ بیهقی است و افکار و سخنانش تحت تأثیر گفتمان های آن دوره بوده است. دقت در افکار و سخنان بیهقی در نگرش به حاکمیت غزنویان و شخص سلطان، نشان می دهد در کلام او دوگانگی وجود دارد. در این مقاله، برای تبیین نقش بیهقی در گفتمان تاریخ بیهقی، با محوریت وجود دوگانگی در سخنان بیهقی، تقابل حقیقت و واقعیت در کلام بیهقی و وجود این تقابل در نگرش او به حکومت و شاه بررسی می شود. در این بررسی، نحوة استفادة بیهقی از ایدئولوژی در مشروعیت بخشی به حاکمیت غزنوی و نقش ذهن خودآگاه و ناخودآگاه او در نگرش به شاه و منصب او تحلیل می شود. نتایج این بررسی نشان می دهد دوگانگی در کلام بیهقی ناشی از «فراخوانی» و تأثیرپذیریِ او از جانب دو گفتمان متضاد است.
گسترش صنعت و مدرنیزم باعث شده که زندگیبشر دچار تغییر و تحول گردد و این امر حوزه هنر و ادبیات را نیز تحت تاثیر قرار داده است. حاصل این تاثیرپذیریپدید امدن مینیمالیسم در عرصه داستان سراییاست. به این معنیکه نویسنده از حداقل واژگان و ایجاز بهره میگیرد تا داستانیرا در طرح ساده بیان کند. هرچند این پدیده در غرب مقوله ایجدید محسوب میشود، اما در ادبیات وسیع ایران زمین نمونه هاییفراوان وجود دارد که کاملا منطبق با ویژگیهایداستان مینیمال است. مقالات شمس تبریزیعلاوه بر داشتن ارزش هایمحتواییو بیان آموزه هایدینیو عرفانیاز جهت داستان پردازینیز قابل اهمیت است. موجز بودن، حذف حشو و زواید و داشتن درون مایه و تم جذاب از برجسته ترین ویژگیهایحکایات و قصه هایمقالات است که به نوعیمنطبق با شگردهایداستان سراییمینیمالیستیبشمار میرود. در این نوشته سعیبر ان است که چگونگیبیان حکایات و قصه ها در مقالات شمس، هم راه با ویژگیهایداستان مینیمالیسم بررسیشود.
« پیش درآمد» نخستین فصل تشکیل دهنده یک نمایشنامه کلاسیک به شمار می رود. در این قسمت قهرمانانی که نویسنده پیش از شروع نمایش به صورت فهرست وار آنان را معرفی کرده است به بیان مشکلاتی می پردازند که به تدریج باعث بروز بحران در عمق ماجرا می شود و موضوع تراژدی از آن شکل می گیرد.
در قرن هفدهم «پیش درآمد» از جمله دشوارترین بخش های تشکیل دهنده یک نمایشنامه محسوب می شد و نویسندگان برای پرداختن به این قسمت ناگزیر از رعایت قوانین دست و پا گیر دوران بودند. با این حال این فصل در تراژدی های راسین، از پرجاذبه ترین و کاملترین نمونه های آن است و نویسنده موفق می شود از همان ابتدای نمایش خواننده/بیننده خود را تحت تاثیر قهرمانانی قرار دهد که در رویارویی مستقیم با بحران، تهدید و تنش، نومیدانه می کوشند تا خود را از بند مشکلات رها سازند.
در اینجا با نگاهی بر چهار نمایشنامه معروف راسین: آندروماک، بریتانیکوس، برنیس و فدر تلاش می کنیم به بررسی شیوه راسین در ساخت این قسمت از تراژدی بپردازیم و دریابیم که وی چگونه با اهداف حساب شده و کم نظیر تماشاگر خود را آماده می کند که اندوه حاصل از یک نمایشنامه تراژیک، که به عقیده نویسنده «تمام لذت تراژدی ناشی از آن است» را باور کند و آن را بپذیرد.
"از دیرباز بویژه در سالهاى اخیر که آثار ادبى جهان و شخصیت اجتماعى بزرگان ادب مورد تحلیل قرار گرفته، شیخ اجل سعدى شیرازى و آثار او نیز در ترازوى نقد درآمده است.گرچه کلام سعدى و مضمون آن روشن است لکن به علّت وجود مفاهیم مختلف از سیاست گرفته تا اقتصاد و فلسفه و عرفان و اخلاق و شرع و...در آثار او اظهار نظر درباره او و طبقه اجتماعى وى مشکل بوده است و گاهى این قضاوتها در مقابل هم قرار گرفتهاند.
در این مقاله سعى بر آن شده است تا به استناد ادّعاى سعدى در مورد خود و با تکیه بر مفاهیم برجسته کلام او، استدلال گردد که سعدى رسما در زمره عارفان عصر خود بوده است.او خود به صراحت و دیگران در عمل این امر را پذیرفتهاند و گفتار حاضر نیز در صدد اثبات این مطلب است.
"
عرفا همواره به قرآن به عنوان سرچشمه اصیل و ناب عرفان اسلامی توجه داشته اند و بنای تمام مراحل و منازل سلوک را بر آن استوار کرده اند. علی رغم وضوح این موضوع که بنیاد زندگی، تفکّر و سیر استکمالی عرفا بر قرآن استوار است؛ اما برای تبیین نحوه نگرش عرفا به قرآن لازم است که دیدگاه ها و اقوال عرفا در باب قرآن بدقت بررسی و تحلیل شود. یکی از نکات مهم در متون عرفانی، توجه ویژه عرفا به تمثیل و استشهاد به آیات قرآن کریم برای اثر بخشی بیشتر کلام است. این موضوع سبب شده است که بعضی از این آیات به مشهورات خانقاهی تبدیل شود. علاوه بر آن از نظر عارفان، قرائت و سماع قرآن اهمیت بسزایی در سیر و سلوک عرفانی دارد. قرائت و سماع قرآن در مراحل مختلف سلوک و بویژه در طی مقامات و احوال عرفانی نقش پررنگی دارد. براین اساس سالک بوسیله این دو می تواند از عقبه های طریقت عبور کرده و به مقصود دست پیدا کند. این پژوهش بر آن است که با بررسی و تحلیل متون مهم عرفانی، جایگاه قرائت و سماع قرآن را در سیر و سلوک تبیین کند.
رمانتیسیسم از پیچیده ترین و گسترده ترین مکتب های ادبی جهان است که به عنوان پدیده ای انقلابی، در اواخر قرن هجدهم در برابر سنت نئوکلاسیسیسم برآمد. تا به حال تعریف روشن و دقیقی از مکتب رمانتیک به دلیل ماهیت متضاد آن ارائه نشده است. این مکتب در زمانه ا ی طوفانی ظهور کرد که تحولات مهمّ علمی، اجتماعی و سیاسی تمام اروپا را فراگرفته بود. تحولاتی همچون: انقلاب امریکا، انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب صنعتی انگلیس، افول جامعه ی فئودالی، جایگزینی طبقه ی متوسط در اروپا و به وجود آمدن مکتب های فکری جدید.
جنبش رمانتیسیسم، نخست در آلمان آغاز شد و سپس در دیگر نقاط اروپا از جمله: انگلیس، فرانسه، روسیه و اسپانیا رسوخ یافت. از میان شاعران رمانتیک انگلیس می توان به وردزورث، کالریج، بلیک، شلی و کیتس اشاره کرد.
در ایران نیز از عهد مشروطه رمانتیسیسم به عنوان رویکردی فکری در ادبیات فارسی مطرح شد. نیما را می توان سرشاخه ی رمانتیسیسم ایران دانست که خود به سرعت از آن فاصله گرفت و فریدون تولّلی پرچم داری این جریان را به نام خود رقم زد. سهراب سپهری امّا، یکی از چهره های شاخص رمانتیسیسم در ایران است. البتّه رمانتیسیسم شعر او با هر دو جریان رمانتیک فردی و اجتماعی آن عصر متفاوت است و همانندی بیش تری با شاعران رمانتیک انگلیس به ویژه بلیک دارد.
این مقاله به بررسی مؤلفه های شاخص رمانتیسیسم هم چون طبیعت، تخیّل، توجّه به احساسات و عواطف، فردگرایی، اندوه و انزوا، آرمان گرایی، کودکی، عشق و مذهب در شعر سهراب سپهری، شاعر معاصر ایران و ویلیام بلیک، شاعر انگلیسی اواخر قرن هجدهم و نیمه ی اول قرن نوزدهم می پردازد.
ادبیات هر ملتی متأثر از فرهنگ و باورهای اجتماعی است و تأثیر اجتماع بر ادبیات، امری مسلّم است. زن که نیمی از پیکره اجتماع بشری است، در شکل های مختلفی ازقبیل: زن در شکل نوعی خود، مادر، دختر، معشوق، و ممدوح در ادبیات بازتاب یافته است و سخنوران بسیاری به این مقوله پرداخته اند؛ ازاین رو یکی از عرصه های پژوهش، تحقیق درباره دیدگاه های شاعران و نویسندگان درباره زن و بررسی نوع نگاه آنان در این مقوله است؛ این مقاله بر آن است تا شاهنامه فردوسی را از این منظر مطالعه و بررسی کند؛ بدین منظور با بررسی ابیاتی که در آنها درباره زن سخن گفته شده ، به این نتیجه رسیده است که در شاهنامه ابیات فراوانی هست که نگاه مثبتی به زن ندارند و در مقابل ابیاتی که برخی از پژوهشگران آنها را زن ستایانه دانسته اند، درواقع این گونه نیستند و فردوسی باتوجه به فضای حماسی- که یکی از اساسی ترین لوازم آن اغراق است - می بایست به نوعی درباره برخی از زنان سخن می گفت که آنان را غیرعادی و به اصطلاح اَبَرزن نشان دهد. بخش دیگری از ابیاتی که گمان زن ستایانه بودن از آنها می رفت نیز درواقع توصیف زیبایی معشوقه هاست؛ ذکر این نکته که در ادبیات ما، معشوق در بیان زیبایی توصیف می شود نه ستایش، زن ستایانه بودن این ابیات را نیز تردیدآمیز ساخته است. آسیب دیگر ابیات زن ستایانه نگاه گزینشی و غفلت از کلیت روایت است. در پژوهش حاضر برخلاف دیدگاه برخی از پژوهشگران، این نتیجه به دست آمده که نگاه به زن در شاهنامه نگاهی منفی است.
رویین تنی اسفندیار پاکدین و رواج دهندة دین مزدایی که بنابر ادبیات ایران باستان و متن های پهلوی و شواهد ذکر شده در وِجَر کرد دینی و سپس تأکید بر آن در زند وندیداد، به همت و دُعای اشو زرتشت و تقدیم ناری مقدس به او صورت پذیرفته، دارای ریشه ای بنیادین در فرهنگ ایران باستان بوده و زیربنای آن بر اساس منطقِ باورپذیریِ دینی و اندیشه های مزدیسنایی استوار است؛ در هیچ یک از متون اوستایی و پهلوی زردشتی کمترین نشانی ازآسیب پذیری چشم اسفندیار وجود ندارد. رویین تنی اسفندیار نیز در شاهنامه ـ علی رغم آن که افسانة تیرگز و چشم اسفندیار از جلوة خاصی برخوردار است ـ مورد تردید است. می توان احتمال داد «داستان آسیب پذیری چشم اسفندیار» از طریق راویان و ناقلان سنت های شفاهی کهن ماوراءالنهر و خراسان بزرگ و سیستان که محل پرورش داستان های اساطیری و حماسی بود، رواج پیدا کرد و سپس به تدریج با تغییر و تحولات گوناگونی به صورت یک روایت حماسی مدوّن که مجزّا و مستقل از خدای نامه بود، انعکاس یافت و مأخذی مورد وثوق و قابل استفاده برای نویسندگان شاهنامه های منثور شد. این داستانِ منفرد به شاهنامة ابومنصوری و سپس از آن طریق و یا به صورت جداگانه در کنار سایر مآخذِ فردوسی به شاهنامه راه یافت.