یعقوب ا بن مسعود قطیفی متخلص به( تسکین) فلک نازنامه را سال (۱۱۸۹ ه.ق۱۷۷۱ م ) در قالب مثنوی و بحر هزج مثمن مقصورو(محذوف) به رشته نظم درآورد. تسکین شیرازی شاعر دوره بازگشت ادبی بوده و محتوای منظومه فلک ناز نامه ، علاوه برادب غنایی وحماسی، سخن تعلیمی وعرفانی نیز هست..به جهت اینکه شاعر با بیان نکات اخلاقی واعتقادی، در پایان هرداستان، مخاطب را به اخلاق وکردار نیکو توصیه می کند .فلکنازنامه زبان فرهنگ و آداب اجتماعی ایران است .در این منظومه حادثه بشت حادثه پیش می آید وبرشاخ و برگ آن افزوده می شود، بطوری که فهم داستان بر خواننده دشوار می گردد. بیچیدگی وپرحادثه بودن این داستان،وآمیختگی با صحنه های عشق وعاشقی، ازویژگی های سبک تسکین در فلک ناز نامه است.از حیث داستان پردازی در میان آثار غنایی فارسی نیز بسیار قابل توجه است. تسکین با اقتدا به نظامی و فردوسی در بیان مضامین تعلیمی و ترکیب معا نی متنوع در میان داستان های عاشقانه، موفق عمل کرده .ودر بیان جزییات صحنه ها اگرچه به درازا کشیده ولی موجب ملال خا طر خواننده نمی گردد .هدف در این مقاله، بررّسی ویژگیهای سبک مثنوی فلک ناز نامه، در سطوح زبانی،ادبی وفکری ،و شناسایی جایگاه آن در میان آثارادبی است.
پرده خوانی نوعی از قصه گویی حماسی با استفاده از پرده های نقاشی است که روی پرده ها صحنه هایی از داستان های حماسی، اسطوره ای و مذهبی ترسیم می شوند. تلفیق سه عنصر کلام، تصویر و اجرا (بازی گری) باعث شده است که این هنر مؤثرترین و نمایشی ترین شکل قصه گوییِ حماسی در میان هنرهای سنتی ایران به شمار آید. پرده خوانی، با وجود برخورداری از اوصاف منحصربه فرد، در مقایسه با دیگر هنرهای ایرانی، به طور دقیق بررسی نشده است. در این مقاله کوشش می شود به مباحثی مانند چیستی ریشه های پرده خوانی و چگونگی اجرای آن و نیز بررسی جنبه های حماسی این هنر قصه گوی تصویری بپردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که سابقه و ریشه هنر پرده خوانی به پیش از اسلام و مشخصاً دوران ظهور مانی، پیام بر نقاش ایرانی، بازمی گردد. پس از اسلام و به ویژه در روزگار صفویه، توجهی فراوان به پرده خوانی شد و این هنر توسعه یافت. زیرا به علتِ برخورداری از جنبه های حماسی، هنری وحدت بخش تلقی شد. براساسِ پژوهش ها، وجه حماسی این هنرِ دیرینه از روایت های شاهنامه فردوسی و حماسه های مذهبی (به عنوانِ متون و منابع اصلی روایت های پرده خوانان) اخذ شده است. حماسه موجود در روایت به دو رکن دیگر پرده خوانی یعنی نقاشی و بازی گری وجهی حماسی بخشیده است؛ به گونه ای که می توان پرده خوانی را هنر حماسیِ قصه گوی تصویری نامید.
سه گانه (Trilogy) یکی از ژانرهای قدیمی در ادبیات نمایشی و داستانی غرب است. نویسندگان مشهوری از زمان یونان باستان تاکنون، آثاری آفریده اند که جامعه نقد ادبی با در نظر گرفتن معیارهایی مشخص و پیکره بندی ای مستحکم ازنظر تعاریف و مصادیق، آن ها را به نام تریلوژی شناخته است. در سال های اخیر این ژانر وارد ادبیات داستانی فارسی شده و در قالب های فیلم نامه، مجموعه های داستان کوتاه و رمان، آثاری چند که بررسی مهم ترین آثار داستانی آن ها، موضوع این مقاله است، در این راستا پدید آمده است. ازآنجاکه سه گانه نویسی در ایران تازگی دارد و محقّقان ایرانی به تبیین ماهیّت و معیارهای آن نپرداخته اند، این پژوهش، تلاش می کند، میزان انطباق این آثار را با مختصّات سه گانه نویسی که در تعاریفِ معتبر این ژانر؛ نیز در سه گانه های شاخص و مشهور چون «اورستیا» اثر آشیل و «سه رنگ» اثر کیشلوفسکی بازتاب یافته است، واکاوی کند. بر اساس یافته های این پژوهش، نویسندگان ایرانی این آثار، در ذهن خود تصوّر جامع و منسجمی از مفهوم سه گانه و مختصّات و معیارهای آن نداشته اند؛ لذا آثار آن ها را می توان کم وبیش، با تساهل و تسامح، سه گانه تلقّی کرد و اساساً هیچ یک از آن ها واجد شرایط تامّ، در این زمینه نیستند.
مثنوی، دریای بی کران معرفت، به عنوان یک اثر تعلیمی ممتاز، تمثیل در آن یک شگرد بلاغی است که خودِ داستان گویی تنها هدف آن نیست بلکه انتقال معانی و پیام های عمیق تر، درجه نخست اهمیت را دارد. این شگرد بلاغی ((تمثیل)) به دلیل ویژگی تأثیر گذاری و اقناعی، کاربرد بسیار بالایی دارد. مثنوی معنوی نمونه بارز و شاخص یک اثر تعلیمی است که مولانا به مناسبت نوع اثر، با استفاده از این ابزار ((تمثیل)) در مسیر هر چه روشن تر شدن مفاهیم پیچیده ذهنی مورد نظر خود گام برداشته است. و گاه نیز برای آسان تر شدن و القای این مفاهیم از آوردن حکایاتی در دل یکدیگر بهره جسته است در پژوهشی که در پی می آید برآنیم تا لایه های مختلف تمثیل یکی از حکایت های دفتر ششم با عنوان حکایت آن عاشق بر امید وعده معشوق، به آن وثاقی که اشارت کرده بود، را تحلیل و بررسی نماییم.
روان آدمی ابزارهایی را برای کاهش اضطراب و دفاع از خود در اختیار دارد که به آن مکانیسم های دفاعی گفته می شود. عملکرد این سازوکارها به طور نا خودآگاه انجام گرفته و باعث می شود فرد از شناخت حقیقی خود باز بماند. بررسی مکانیسم های دفاعی روان علاوه بر شناخت حقیقت خواست های درون، این فرصت را فراهم می آورد تا دلایل و سرچشمه ی برخی رفتارها و گفتارهای به ظاهر عادی، آشکار گردد. اسفندیار یکی از دو شخصیت های اصلی داستان نبرد با رستم و یکی از یلان نامدار شاهنامه و پهلوان به اصطلاح دین بهی است. فردوسی با ذکر جزئیات وقایع زندگی این پهلوان و نقل مستقیم گفتارهای او،امکان بررسی لایه های زیرین شخصیت وی را ممکن ساخته است. درمقاله پیش رو تلاش شده تا با بهره مندی از نظریات روان کاوانه ی فروید درباره ی مکانیسم های دفاعی روان، حقیقت رفتارها و گفتارهای اسفندیار در رزم با رستم،آشکار و دلایل عملکرد و نحوه رفتار و برخورد او با جهان پهلوان روشن شود و در نهایت مشخص گردد که تمامی رفتارهای اسفندیار، دلیلمند بوده و بر اثر به کار گیری مکانیسم هایی همچون جبران،گریز و توجیه بروز یافته اند و در حقیقت اسفندیار نزاع بین خود و خواسته هایش و دنیای بیرون را از طریق سازوکارهای دفاعی روان کنترل و هدایت کرده است.
شعر معاصر، توجّه به مسائل اجتماعی را سرلوحه مضامین خویش قرار داده است وشاعرانی را به تاریخ معرفی کرده است که در راستای تصویر مفاهیم اجتماعی و حل مشکلات جامعه خویش کوشیده اند. قیصر امین پور، شاعر انقلابی معاصر از جمله ادیبانی است که تعهّد به مسائل اجتماعی بخش بزرگی از دغدغه های ذهنی ایشان بوده است وآثار شعری فراوانی در این موضوع از خود برجای گذاشته است. پژوهش حاضر ، به بررسی بازتاب مسائل اجتماعی در شعر این شاعر بزرگ پرداخته است همچنین ابزار های بیان شاعرانه که توسط امین پور برای نشان دادن مسائل اجتماعی مورد استفاده قرار داده مورد ارزیابی قرار گرفته است. این پژوهش، تحلیلی- توصیفی است و مهمترین درونمایه های اجتماعی شعر قیصر، در قالب چهار عنوان: « آزادی، صلح طلبی، بازتاب ظلم و فساد جامعه وتشویق به مبارزه و جهاد» بررسی شده اند داده های مورد استفاده در این پژوهش: «مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور» که شامل هفت دفتر؛ «دستور زبان عشق»، «گلها همه آفتابگردانند»، «آینه های ناگهان»، «تنفس صبح»، «مثل چشمه مثل رود»، «به قول پرستو»، «منظومه ظهر روز دهم»، به اضافه ی مجموعه «در کوچه آفتاب» است. نتایج تحقیق حاکی از آن است که از آن است که گرچه امین پور در تمام دوره های زندگی ادبی وشعریش تابع اندیشه های محوری و مرکزی انقلاب بوده است و قلم وشعرش در جهت خدمت به ضرورت های این عقیده حرکت نموده است؛ اما با گدر زمان سیر حرکت او به سمت رهایی همه بشریت تغییر کرده است
ابوالحسن نجفی پس از سامان دادن رکن های عروضی و ارائه دایره موسوم به دایره نجفی، توانست اغلب وزن های شعر فارسی را در ضمن طبقه بندی وزن ها جای دهد و نیز معیاری برای مطبوع و نامطبوع بودن اوزان ارائه نماید و آنها را در ضمن دو دسته متفق الارکان (بر اساس تکرار یک رکن) و متناوب الارکان (تناوب دو رکن بر اساس دایره) بگنجاند. با این حال اشعاری با اوزان دیگر در دست داشت که شاعران پارسی گو از زمان رودکی به آنها اقبال نشان داده بودند ولی در ضمن دو دسته فوق قرار نمی گرفتند، تا اینکه در اواخر عمر خود قاعده ای را یافت که با آن جایگاه این وزن ها در طبقه بندی مشخص می شد. این قاعده که نجفی آن را «تفرع وزنی» نامید عبارت بود از این که در تمامی وزن های متفق الارکان و متناوب الارکان، که رکن اول آن ها با ترتیب هجایی «ᴗ - ᴗ» آغاز می شود، می تواند به «- - ᴗ» تبدیل شود و این ویژگی وزنی با هویت جدید و مستقل را پدید می آورد. ما این مقاله ضمن تبیین مجدد این قاعده، با معرفی اشعاری که سیمین بهبهانی بر اساس آن ابداع کرده و به کار برده است این قاعده را به جای تفرع وزنی، «قاعده سیمینه» (سیمینگی) نامگذاری کردیم، زیرا از یک سو هیچ شاعری به اندازه سیمین از این ظرفیت در شعر فارسی بهره نگرفته است و از طرف دیگر تقطیع هجایی «سیمینه» (- - ᴗ) یادآور ترتیب هجایی مورد نظر است. همچنین به نظر می رسد تأمل در اوزان این نوع از اشعار سیمین در کشف این قاعده از سوی نجفی بی تأثیر نبوده است.
در این جستار، به بررسی مسئله استعمار در دهه بیست و سی، رویکردها و گفتمان های شکل گرفته در این زمینه و شیوه بازنمایی آنها در رمان های منتخب معاصر فارسی با روش توصیفی- تحلیلی پرداخته شده است. بدین منظور ابتدا مسئله استعمار و حضور استعمارگران در دهه بیست و سی در ایران بررسی و سپس بازنمایی این حضور در رمان های منتخب فارسی واکاوی شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد در این رمان ها، بیشتر به تأثیر سیاسی و سپس اقتصادی حضور استعمار در ایران پرداخته و به مسائل فرهنگی و اجتماعی کمتر توجه شده است. سه گفتمان در این رمان ها برجسته شده است: گفتمان ضد استعماری که با «خوب»نمایی همراه و صدای غالب در این رمان ها بوده و گفتمان سلطنت طلبان و وابستگان به استعمارگران که بازنمایی این دو گفتمان، به صورت «بد» نمایی بوده است.
تصویرگری و رمزپردازی، ابزارهایی است که زبان اسطوره همچنین زبان نمادین عرفان برای بیان آموزه های بنیادین خویش برمی گزینند؛ مفهوم دوزخ نیز یکی از موضوع های جهان شمولی است که اسطوره و عرفان به آن پرداخته اند. تصاویر هولناکی که از این مکان اهریمنی و ظلمانی در اساطیر ارائه شده، بیانگر عمق اندیشه و جهان نگری انسان در اعصار کهن بوده، نمایانگر نیازهای عمیق دینی و اخلاقی بشر است. دوزخ، این وادی آتشین و جایگاه ابدی دگردیسی های هراسناک روان، در اغلب متون با کلماتی مربوط به ماده توصیف شده است. آتش دوزخ، بدکاران را کیفر می دهد و از بعدی دیگر، گذرگاهی است برای عروج نفس و نفس در سیر تکاملی اش با گذری نمادین از دوزخ آتشین، به کمال می رسد. همچنین از دیدگاه عرفانی معنی تمثیلی دوزخ اشاره ای است به مراتب بعد و غفلت از تجلیات حق و محجوب بودن به حجاب های نفسانی. اگر آتش دوزخ درونی خاموش شود در آرامشی بهشت گون مسیر کمال درنوردیده می شود. نگاهی بر سیر بینش انسان به مفهوم دوزخ و آموزه هایش، از جهان اسطوره تا عرصه عرفان، سبب گستردگی دید و درک عمیق تر ابعاد مختلف ماجرا می شود.
تذکره الاولیای عطار نیشابوری یکی از مهم ترین آثارِ صوفیانه زبان فارسی و فرهنگ ایرانی است. عطار برای نگارش این کتاب، که شرح حال حدود یک صد تن از اولیا و چهره های برجسته تصوف اسلامی است، از منابع گوناگونی بهره برده که هنوز برخی از این منابع برای ما ناشناخته باقی مانده است. پاره ای از این منابع به زبان عربی و برخی دیگر به زبان فارسی بوده است. شناخت مآخذ عطار در تدوین تذکره الاولیاء، ما را با سرچشمه های فکری و اندیشگانی وی آشنا می سازد و زمینه را برای بررسی علمی تر و دقیق تر شخصیت و آثار او هموارتر خواهد کرد. یکی از منابع ناشناخته ای که عطار از آن برای تدوین تذکره الاولیاء بهره برده، کتابی است با عنوان طبیب القلوب که در سال 500 هجری- یعنی حدود یکصد و بیست سال پیش از مرگ عطار- به دست ابوالفتح محمد خزیمی فُراوی به زبان فارسی نوشته شده است. عطار در تذکره الاولیای خود پاره ای از حکایات مربوط به صوفیان را از این کتاب نقل کرده است. برخی از این حکایات، عینا و با همان کلمات و عبارات فراوی نقل شده است. این نوشته می کوشد تا با معرفی و بررسی کتاب طبیب القلوب، بخشی از بهره گیری های عطار از این کتاب را نشان دهد.
زندگی دارای دو پهنه شادی و غم/آسودگی و رنج است. اما همواره روی ناخوش زندگی برجسته تر است. آدمی در رویارویی با چنین موقعیت هایی دو انتخاب دارد: یکی از زندگی دست کشیدن (انتحار) و دیگری زیستن. البته زیستن زندگی به هر روشی، ناسودمند است. زیستنِ زندگی با اتکا به نظامی که با معناداری زندگی در پیوند باشد، اخلاق زیستن نام خواهد یافت. این پژوهش به تبیین مقوله اخلاق زیستن بر اساس قصاید ناصرخسرو پرداخته است. درنگ در هستی همچنین تأمل در خویشتن، بن مایه اخلاق زیستن است. آدمی با درنگ در هستی، از خصلت های آن (ناپایداری، رنج آوری، به کام نابودگی) آگاهی می یابد. این منظر، ارزش زندگی را آشکار می سازد و آدمی درمی یابد که ارزش درآمیختگی با هستی به چه میزان است؟ در نتیجه، ناملایمات زندگی را بدون کمترین تکانه روانی پشت سر خواهد گذاشت. درنگ در خویشتن نیز انسان را با کارکرد خویش در هستی (دریافتِ لحظه های زندگی، تلاش و کوشش، خواستن به قدر ضرورت و کفایت، زیستِ اینجایی اندیشه آنجایی و تعامل/پیوند با دیگران) آشنا می سازد. این منظر، آدمی را به دست یافتن به زندگیِ کیفی رهنمون خواهد ساخت. زندگی با اتکا به اخلاق زیستن، به پوچی و بی معنایی گرفتار نخواهد شد. روش تحقیق، توصیفی و تحلیل محتواست و تاکنون اثری با این رویکرد در خصوص ناصرخسرو نوشته نشده است.
با شناسایی، معرفی و انتشارِ چاپِ عکسیِ نسخه مورخ 801 ه.ق، متعلق به کتابخانه نور عثمانیه استانبول، که در حالِ حاضر، کهن ترین نسخه شناخته شده کاملِ دیوانِ حافظ است، ضروری است ضبط های این نسخه، در قیاس با روایتِ نسخه های موجود، بررسیِ انتقادی شود؛ به ویژه آنکه با کشفِ این نسخه، برخی معادلات در زمینه روایتِ نسخه ها، نظمی نوین یافته است. به طورمثال اگر پیش تر، در موردی خاص، مصححان، ضبطِ نسخه ای را به دلیلِ متأخربودن، رد می کرده اند، اکنون همان ضبطِ متأخر، به پایمردیِ نسخه 801 ه.ق بر مسندِ ضبطِ اقدم نشسته است. پیش از این، نسخه ایاصوفیه مورخ 813 ه.ق و نسخه خلخالی مورخ 827 ه.ق، از منظرِ قدمت، اهمیت و تبارشناسیِ نسخ، به عنوانِ دو نسخه سرگروه، در تصحیحاتِ معتبرِ دیوانِ حافظ ، موردِ توجهِ خاص بوده اند و عمده اختلافِ آراءِ حافظ پژوهان در بابِ ضبطِ برتر، با محوریتِ روایت های این دو نسخه شکل یافته است. تا جایی که می دانیم نسخه 8 0 1 ه.ق به صورتِ انتقادی تصحیح نشده است و این نوشته می تواند جزوِ اولین گام ها در بررسیِ برخی روایت های این نسخه باشد. منابعِ موردِ مراجعه ما در این سنجش، علاوه بر نسخه 801 ه.ق، دفترِ دگرسانی ها –برگرفته از پنجاه نسخه خطیِ سده نهم– و همچنین تصحیحاتِ معتبرِ دیوانِ حافظ است.
ملکوت بهرام صادقی و مسخ فرانتس کافکا، با بُعد زمانی نیم قرن، پوچ گرایی و نگرش اگزیستانسیالیستی نویسندگان خود را فریاد می زنند. این دو اثر اگرچه دارای ژرف ساختی بسیار نزدیک به هم هستند، در جهاتی از جمله شخصیت پردازی، از یکدیگر فاصله می گیرند. شخصیت، یکی از عناصر مهم داستان است که نخستین بار، ارسطو آن را مطرح نمود و مورد توجه قرار داد. نظریه پردازان و منتقدین داستان، شخصیت را در پیوندی بی واسطه و عمیق با عناصر دیگر داستان می دانند؛ بر طبق این نظریه، شیوه های شخصیت پردازی در هر داستان نیز، با توجه به چگونگی دیگر عناصر آن داستان انتخاب می شود. با مقایسه شیوه های شخصیت پردازی در دو داستان ملکوت و مسخ، در پی آن هستیم که مصداقی برای این نظریه در دو داستان جاودانه جهان بیابیم و اثبات کنیم که علی رغم نزدیکی مضمون و لایه های زیرین داستان، تفاوت در روساخت و عناصر داستان، باعث تفاوت در شخصیت پردازی می گردد. بدین منظور انواع شیوه های شخصیت پردازی را در هر اثر مورد مطالعه قرار داده و بسامد هریک از این شیوه ها را معلوم داشته ایم.