إنّ لکلّ مدرسه من مدارس الأدب المقارن ذات اتجاهات أدبیه؛ موقفها الخاصّ تجاه النقد الأدبی. فبینما تکرّس المدرسه الفرنسیه للأدب المقارن على دراسه العلاقات التاریخیه للآثار الأدبیه فی ضوء رصد التأثیر المتبادل بینهما من دون اهتمام بقضایا النقد والجمالیات الأدبیه عبر دراساتها. فی الحقیقه؛ زبده قولهم هی أنّ الباحثین فی الأدب المقارن لیسوا نقاداً والنقاد لیسوا من المقارنین. أمّا المدرسه الأمریکیه فی الأدب المقارن، التی بدأت مع المحاضره التی ألقاها "رینیه ویلیک"، فإنّها تعدّ کنقطه انطلاقه لاحتکاک الأدب المقارن بالنقد الأدبی والتوفیق بین مناهج الأدب المقارن والنقد الأدبی ثم الدمج بین مناهج الأدب المقارن والنقد الأدبی بحیث یکمل بعضهما البعض. وفی السیاق ذاته إنّ من أبرز خصائص المدرسه الأمریکیه للأدب المقارن، أنّها تعیر أهمیه قصوى للجمالیات الفنیه المنضویه تحت النصوص الأدبیه وخلاصه قولهم هی؛ أنّ الأدب المقارن والنقد الأدبی أمران متداخلان لدرجه یمکننا اعتبارهما وجهین لعمله واحده. وأما هذا البحث فإنّه یحاول واعتمادا على المنهج الوصفی التحلیلی، دراسه کیفیه تفاعل المدارس الأدبیه للأدب المقارن مع مسارات النقد. ومن أهمّ النتائج التی تفیدها هذه المقاله هو أن بین المدارس الأدبیه للأدب المقارن ولاسیما المدارس الأمریکیه والألمانیه والسلافیه منها وبین النقد الأدبی علاقه عضویه أو بنیویه. وبناء على ذلک نستطیع القول إنّ دراسه النماذج الأدبیه الراقیه وبمعزل عن النظر فی الأبعاد الجمالیه والاتجاهات الأدبیه الکامنه فیها تعدّ عملیه مبتوره غیر مکتمله. آخذاً بنظر الاعتبار إنّ المدرسه الأمریکیه للنقد تتطرق أثناء دراستها إلى بحث جمالیات النص الأدبی کمهمّه أساسیه من مهامها الأدبیه.
یکی از محورهای اساسی و مهم رفتارسازمانی، تعارض میان افراد است که به دلایل متعدد از جمله اختلاف در احساسات، اهداف، خواسته ها و ارزشها ما بین افراد به وجود می آید که « مدیریت تعارض»، یکی از رویکردهای مهم رفتار سازمانی، در صدد کنترل و کاهش این تعارضات، راهکارهایی پیشنهاد می دهد. شاهنامه فردوسی، به عنوان اثر بی بدیل حماسی، اگر در چند خصیصه بارز خلاصه شود، مسلماً مهم ترین خصیصه اش «تضاد و کشمکش» و تبعات مثبت و منفی حاصل از آن که به مثابه بن مایه ای عمیق، بر سراسر داستان های این اثر هنری سایه افکنده است، خواهد بود. در این مقاله کوشیده ایم ابتدا تعارضات میان فردی موجود در شاهنامه را استخراج و با بازگشایی و انطباق این موارد با اصول و معیارهای علم مدیریت تعارض ، زمینه فراهم آمدن هدف مورد نظر را تسهیل نمائیم. در این مقاله به بررسی دیدگاه های مدیریتی فردوسی پرداخته و به این نتیجه رسیده ایم که فردوسی با تبحر خاص یک مدیر مدرن، با اصول و نمود این علم کاملاً آشناست و در صدد است تا بهترین تصمیمات را در موقعیتهای مختلف، اتخاذ و اجرایی کند و با احاطه کامل بر اوضاع حاکم، افراد را با توجه به نیازشان برانگیزد و در شرایط به ظاهر مشابه، تصمیمات متفاوت و متناسب بگیرد. هدف این تحقیق ، نشان دادن دیدگاه های در خور توجه و برجسته فردوسی و ارائه راهکار و شیوه های مبتنی بر کنترل و حل تضادها و تعارضات میان فردی پیشامده در شرایط گوناگون است که می تواند الگویی قابل ملاحظه برای مدیران امروزی باشد.
تحلیل با رویکرد «بینامتنیت» ارتباط یک متن با سایر متون را بررسی می کند. هدف اصلی این پژوهش، مقایسه کاربرد عشق از منظر مولانا و هگل با تکیه بر قران است. عشق موضوعی است که از دیرباز فلاسفه، عارفان و اندیشمندان در شناخت و درک ماهیت آن کوشیده اند و یکی از مهم ترین موضوعاتی است که همه عرفا و فلاسفه بدان نظر داشته و درباره اش سخن گفته اند. آنان عشق را جان و اساس عالم می دانند که به واسطه آن همه موجودات از ادنی تا اعلی در جنبش و به سوی سرمنشأ عشق، یعنی ذات حق تعالی درحرکت اند. مولانا و هگل دو متفکّر برجسته از دو برهه زمانی بسیار دور از هم هستند که به بیان جنبه های مختلف عشق پرداخته اند و در آثار و نوشته هایشان عشق، نقشی محوری دارد. پرسش اصلی این جستار این است که بارزترین وجوه مشترک میان عشق درسروده های مولانا و آثار هگل کدام است؟ در این پژوهش با رهیافتی توصیفی – تحلیلی ابتدا به توضیح و تبیین عشق و سپس به شرح مصادیق بارز آن با استناد به آیات قران، از مثنوی و آثار هگل می پردازد. در نهایت این نتیجه حاصل شد که آنچه در مسیر دانندگی و تکامل روح انسانی با تکیه بر عشق خالصانه صورت می گیرد، مهم ترین نکته در اشتراک نظر این دو اندیشمند است.
زندگی نامه به مثابه گزارش و حکایت کتبی از ابعاد زندگی شخصیتی تاریخی است. این شیوه در عصر حاضر یکی از مؤلفه های اصلی و کارآمد در حوزه ادبیات و تاریخ محسوب می شود. با توجه به الگوها و شیوه های متعددی که در نگارش زندگی نامه های ملل مختلف به کار رفته است، می توان پرسش هایی به شرح زیر مطرح کرد: زندگی نامه ها بر پایه چه اصول و قواعدی نگارش یافته و در حوزه معرفت شناسی و هستی شناسی ملزم به رعایت چه مقولاتی است؟ زندگی نامه های عرفانی از چه جایگاه علمی و ویژگی های بیانی برخوردارند؟ و در نگارش و عینیت بخشی به این نوع از زندگی نامه ها از چه منابع و دانش هایی استفاده می شود؟ برای مطالعه روش شناسانه زندگی نامه های عرفانی، یکی از برجسته ترین متون نثر عرفانی، یعنی تذکر ۃ الاولیاء را بررسی کرده ایم. در مقام پاسخ به پرسشهای مذکور و تبیین آن کوشیدیم که با بهره گیری از نظریه های جدید ادبی و تجزیه و تحلیلِ ابعاد وسیع معرفتی تذکر ۃ الاولیاء ، شرحی کلی از سرشت ادبی- عرفانی و تاریخی این اثر ارائه دهیم و نقش اصول زندگی نامه نویسی و نحوه استفاده آنها را توسط عطار، در شکل گیری گزاره های ادبی و عرفانی تبیین کنیم.
آ، الف، ا، (همزه)، اولین حرف الفبای زبان فارسی و عربی است و نیز نخستین حرف از حروف جمّل و ابجد بوده و به حساب جمّل نماینده عدد یک است. الف، رمز برج ثور است. الف در ادبیات عرفانی و کلامی و فلسفی کنایه از ذات یکتای احدیت، روح اعظم، عالم تجرید و تفرید و سرّ بیچون ... است. حرف الف به واسطه شکل و جایگاه خاص و برخی از ویژگیهای منحصر به فرد، یکی از پرکاربردترین حروف در ساخت مضامین بکر و فضاهای شاعرانه و ترکیبات و تعبیرات نغز و ظریف ادب پارسی بویژه در اشعار شعرای سبک عراقی است. در اکثر اشعار این شاعران، الف؛ سابق، پیشوا، صدرنشین، نامور است. الف؛ نمادِ قد موزون، استوار، مستقیم و رعنا است. الف؛ مظهرِ سرافرازی، سربلندی، لاغری، ضعف، قیام، استقامت، قائم بودن است. الف، عاشق بالای خود است. الف چون سرکش دارد، پس سرکش است. الفِ زبان دار و دوزبان، در عین داشتن زبان، خاموش است. الف، فقیرترین به حساب می آید. الف؛ نماد بی چیزی، فقر، گدایی، عدم و ترک اوصاف است. الف؛ عریانی، شادابی، بی سری، میان بستگی و آراستگی را به ذهن متبادر می کند. الف؛ مظهرِ تنهایی، تجرد، تفرد، صداقت، درستی و پاکی است. الف، بی حرکت و ساکن است. آفرینش الف با نقطه آغاز می شود. جمله حروف و اعداد بر محور حرف الف می گردند. الف، اولین حرف آفرینش است. الف، نمادِ خُردی و کوچکی و ریزی هم است. الف یکی از مشبه به های پرکاربرد ادب پارسی است و شعرا در تصاویر و مضامین شعری، خار، هلال ماه، عصا، قلم، انگشت، سرو، ماه نو، کمر باریک و... را به الف مانند می کنند. در این مقاله سعی شده است به کاربرد ادبی و هنری الف در اشعار شاعران سبک عراقی با تکیه بر اشعار جامی پرداخته شود.
شاهنامه فردوسی از آثار ادب کلاسیک ایران است که بسیاری از داستان های آن از منظر یک اثر تراژیک قابل بررسی است. سوگ سیاوش به عنوان روایتی کهن با هسته تراژیک، از جمله این داستان هاست. در این پژوهش، داستان سیاوش بر اساس نظریه «میتوس تراژدی» نورتروپ فرای، منتقد کانادایی بررسی شده است. بر مبنای این نظریه، که اصولی جهان شمول را در بررسی آثار تراژیک ارائه می دهد، داستان سیاوش از مؤلفه هایی همچون: «ناهمخوانی عشق و ساختار اجتماعی»، «سلطه بی قید و شرط تقدیر» و همچنین مراحل شش گانه ای برخوردار است که آن را در ردیف یکی از زیباترین تراژدی های جهان قرار می دهد. فرای در نظری ه خود به شخصیّت ضدقهرمان نمی پردازد؛ این سیر وقایع، جبر زمانه و خواست خدایان است که دوستی ها را به دشمنی بدل می سازد. در داستان سیاوش نیز سلطه تقدیر و بازی زمانه، افراسیاب را نادانسته و بی سبب در برابر داماد و دختر خویش قرار می دهد و هر دو طرف بی آنکه بخواهند به مصاف هم می روند. از دیگر مؤلفه های تراژدی، «اجتناب ناپذیری فاجعه نهایی» است که در سوگ سیاوش، به بهترین نحو به مخاطب القا می گردد. برقراری ثبات و آرامش پایانی و همچنین جهان بینی تقدیر مدار حاکم بر داستان به آفرینش نوعی تسلای متافیزیکی می انجامد که لازمه بخش پایانی یک اثر تراژیک است.
شکل گیری هرگونه ی زبانی جدید ناشی از برآورده سازی نیاز انسانی است؛ در دهه ی هشتاد در گفتار روزمره ی مردم واژگان تیره و به اصطلاح مخفی/ اینترلاتی رواج یافت که تابوهای دینی، سیاسی و جنسیتی را هدف گرفت و با مسایل دنیای مدرن به شکل فراگیر در هم آمیخت. تبیین دلایل شکل گیری زبان مخفی، یافتن هواداران بسیار در فضاهای مجازی ؛ به ویژه جوانان و تحلیل موضوعی آن در مطالعات فرهنگی قابلیت بررسی و تحلیل دارد ؛ زیرا گرایش فرهنگ نویسی در زبان شناسی کاربردی تنها به داده های مدخلی درون فرهنگ نظر دارد و به زمینه های تاریخی، اجتماعی، سیاسی و ... متن توجهی نمی کند، اما مطالعات فرهنگی با رویکرد بینارشته ای و هم سنگ نگری زبان رسمی و عامیانه، فضا را برای رونمایی از این زبان در مجامع و نهادهای رسمی باز می کند. این مقاله می کوشد با روش تحلیل محتوا از نوع کیفی، پنج منبع از کتاب ها و فرهنگ هایی که بسامد لغات زبان مخفی در آن زیاد است را تحلیل زبانی – موضوعی می نماید. براساس یافته های پژوهش، گسترش اوقات فراغت، ورود فناوری اطلاعات، پیشرفت تکنولوژی و در پی آن امکان گمنام ماندن نویسندگان در فضاهای مجازی و گسترش ادبیات عامه پسند، نقش مهمی در شکل گیری و گسترش زبان مخفی در دهه ی هشتاد داشته است و فارغ از نگاه های سوگیرانه، بررسی علمی و افزودن برخی واژگان غیرتابویی زبان مخفی به زبان معیار می تواند به باروری و تقویت زبان فارسی کمک کند.