در این فصل باسنت به بررسی ادبیات تطبیقی در جزایر بریتانیا می پردازد. او معتقد است برای تطبیق آثار ادبی جزایر بریتانیا نه تنها باید به ماهیت الفاظ، الفاظی چون بریتانیا و جزایر بریتانیا توجه شود بلکه باید به زبان ها و گویش ها و ارتباط آنها با هویت نیز توجه شود. تاریخ در این میان اهمیت ویژه ای دارد. اقلیم گرایی و اقلیم گریزی از مفاهیمی است که نباید آنها را از نظر دور داشت، ضمن اینکه باید به مفاهیم جدید، مفاهیمی همچون پژوهش های فرهنگی، انتقال فرهنگ، تجربیات مشترک و جز اینها هم توجه شود.
تصویرپردازی یکی از ارکان مهم زیبایی شناسی در کلام محسوب می شود که از دیرباز مورد توجه ادباء و ناقدان بوده؛ بدین صورت که ادباء، تصویر را جزء لاینفک آثار خود می دانستند و ناقدان نیز آثار آن ها را از این منظر مورد تحلیل و ارزیابی قرار می دادند. در این پژوهش سعی بر آن است که با روش تحلیلی-توصیفی خطبه ی أشباح را از نظر تصویر و تصویرپردازی مورد ارزیابی قرار دهیم. لازم به ذکر است که در این خطبه با توجه به مفهوم جملات و میزان آشنایی خواننده با وجه شبه و رعایت اقتضای حال مخاطب و درک عموم از تشبیهات بلیغ و مؤکد مفصل استفاده شده که این نشان دهنده ی تناسب تصویر با معناست و یا استعمال کنایه در متونی که مملو از عاطفه ی ترس و هجو است نشان از هماهنگی تصویر با عاطفه است و یا بسامد بالای تشخیص نسبت به تجسیم در این خطبه علاوه بر پویایی بخشی به متن؛ با توجه به حجم زیاد جملات فعلیه نسبت به جملات اسمیه نشان از سنخیت تصویر با اسلوب است زیرا جملات فعلیه نیز نسبت به جملات اسمیه متن را متحرک تر می کنند.
«آ»، «الف»، «ا» و «ء (همزه)»اولین حرف الفبای زبان فارسی و عربی و نخستین حرف از حروف جمَّل و ابجد است. حرف «الف» در مقایسه با دیگر حروف الفبای فارسی، در ساخت تعابیر، ترکیب ها و مضامین ظریف ادب پارسی به کار می رود و یکی از پُرکاربردترین آن ها به شمار می رود. با بررسی کاربرد ادبی و هنری حرف الف در اشعار شاعران سبک خراسانی معلوم شد که در بیشتر اشعار این سبک، حرف الف مظهر و نشانه تنهایی، تجرّد، تفرّد، ذات خداوند، صداقت، پاکی، پیشوایی، صدرنشینی، قد موزون، استوار و رعنا، سرافرازی، لاغری، ضعف، استقامت، سرکشی، زبان داری، خاموشی، دوزبانی، فقر، گدایی، عدم، عریانی، شادابی، اولین آفرینش، خُردی و... است و در تشبیه نیز خار، هلال ماه نو، عصا، قلم، انگشت، سرو، کمر باریک و... را به الف مانند کرده اند. با توجه به شواهد شعری ارائه شده در این تحقیق، می توان گفت که در سبک خراسانی، همانند دیگر سبک های ادبی، شاعران با عنایت به شکل، حالت و ویژگی حروف، به ویژه حرف الف، مضمون های بکری ساخته اند و با خَلق ترکیبات، عبارات، تعابیر و تصاویر نغز، از شکل، حالت و ویژگی های حرف الف به نحوی مطلوب بهره برده اند. بر اساس یافته های این تحقیق، انوری در میان شاعران سبک خراسانی، بیش از دیگر شاعران هم سبک خود به تصویرآفرینی، خَلق مضامین نغز و ترکیبات ادبی و هنری از شکل و حالت الف توجه داشته است. تصاویر و تعابیر برساخته از حرف الف در اشعار انوری، از بهترین و لطیف ترین تصاویر هنری الف در این سبک شمرده می شود. ناصرخسرو نیز بعد از انوری از شاعران پرکار در این عرصه است، هرچند لطافت و ظرافت تعابیر، ترکیبات و تصاویر برساخته ناصرخسرو به لطافت کلام انوری نمی رسد، اما ارزش ادبی و هنری بالایی در جای خود دارد. سوزنی سمرقندی، امیر معزی، قطران تبریزی و منصور حلاج و... که در متن مقاله به همراه شواهد شعری به آن ها اشاره کرده ایم، به خَلق تصاویر، تعابیر و ترکیبات هنری و ادبی، هرچند به تعداد بسیار کم و انگشت شمار توجه نشان داده اند.
در بررسی جریان هویت سازی چون پوشش و آرایش، پوشیدنی ها و از آن میان، تنپوش های بالاتنه، بویژه سرپوشی چون دستار و رنگ، جنس، شکل، اندازه و آرایش آن، در قیاس با تنپوش های دیگر، نقش بسزایی در شکل گیری هویت فرهنگی مردان در جوامع مختلف داشته است. یکی از اعصاری که بیش ترین تأثیر فرهنگی- اجتماعی را از این پوشش هویت ساز، به خود دیده، عصر صفوی است. پرسش اصلی این نوشته که درصدد یافتن پاسخی بدان به شیوه توصیفی- اِسنادی برآمده ایم؛ آنست که شعر دوره صفوی، بعنوان بخش مهم و گسترده ای از اسناد و منابع تاریخی؛ می تواند؛ نقش دستار و آرایش آن در ایجاد و شکل گیری هویت فرهنگی جامعه در بین مردان این دوره را نشان دهد؟ یافته های این پژوهش نشان می دهد، شعر دوره صفوی، علی الخصوص صائب تبریزی، یکی از غنی ترین منابع و اسناد، برای بررسی های تاریخی- اجتماعی، از جمله پوشش و آرایش، و دستار، شاخص ترین و بااهمیت ترین و پوشش هویت بخش مردان در دوران صفوی است.
در رهیافت معنامحور نقش گرایی، سازه های زبان با توجه به سه دیدگاه ویژه اندیشگانی، بینافردی، و متنی بررسی می شوند. این سه دیدگاه، که در اصطلاح فرانقش نامیده می شوند، اساس زبان شناسی نقش گرا را شکل می دهند. هلیدی، بنیان گذار زبان شناسی نقش گرا، معتقد است الگوهای تجربه و مفاهیم ذهنی خالقان آثار در قالب فرآیندهای فعلی نقش اندیشگانی نمود پیدا می کند؛ بنابراین، می توان با بررسی انواع فرآیندها، و عوامل و موقعیت های سازنده آنها، از اندیشه ها و تجربیات پدیدآورندگان آثار ادبی آگاهی یافت و عوامل مؤثر در شکل گیری آنها را تجزیه و تحلیل کرد. با این هدف و در قالب پژوهشی توصیفی تحلیلی، غزلیات ابتهاج، برمبنای گفتمان های سازنده آن، به سه مقطع تاریخی تقسیم شده و پس از تعیین بسامد و توصیف کارکرد فرآیندهای فعلی به منزله شاخصی سبکی، زمینه های شکل دهنده آنها تحلیل شده است. یافته ها کاربست فراوان فرآیند مادی و پس از آن فرآیند رابطه ای را نسبت به دیگر متغیرهای زبان شناسی نقش گرا نشان می دهد. علت بسامد فراوان و نوع کاربرد فرآیندهای نام برده، و نیز نمود اندک دیگر فرآیندهای اصلی و فرعی نقش اندیشگانی در غزل ابتهاج را باید در عواملی چون تأثیر محتوا بر شکل گیری زبان اثر، دگرگونی های سیاسی و اجتماعی روزگار شاعر، روحیات خاص سایه، سبک ویژه او، اهمیت نقش مخاطب در بوطیقای اندیشگانی او، و نیز اثرپذیری او از سبک شاعران پیشین و معاصر با او جست وجو کرد.
Le village est avant tout le lieu de la proximité de l’homme et de la nature, de la terre qui nourrit l’homme et des animaux desquels sa vie dépend. Il est caractérisé par plusieurs éléments tels que sa petitesse, son isolement et l’analphabétisme de ses membres. Cet article entend faire un tour d’horizon des ressources dans lesquelles puise la littérature rustique, afin de présenter l’esthétique de la littérature rustique où l’état d’esprit du personnage rend compte d’une simplicité qui va à l’opposé de la complexité de la vie urbaine. Les questions principales tirées de notre corpus créent un terrain d’application pour le concept d’espace littéraire. Avec les outils d’analyse que ce concept implique mais aussi avec ceux empruntés au sociologue américain Robert Redfield, nous proposerons d’abord d’exposer l’espace rustique à travers ses caractéristiques intrinsèques. En second lieu, on l’opposera à son antithèse naturelle, c’est-à-dire à la ville et aux urbains, pour illustrer la démarche anti-conventionnelle des auteurs et leur volonté de définir à nouveaux frais les contours d’une esthétique rustique renouvelée.
بسیاری از آرا در حوزه نقد ادبی به دلیل عدم ارائه رویکرد روش شناسانه در محدوده خُرده رهیافت های ادبی قرارگرفته اند و یا درنهایت با مجموعه ای منسجم صورت بندی شدند و نحله ای مشخص را بنا کردند. اندیشه بنیادگرایی از میان جنبش مذهبی پروتستانیسم چهره برافروخت و در شکل دهی نظریه های مختلفی ازجمله نقد ایدئولوژیک، نقد خواننده محور، نقد مارکسیستی، نقد جامعه شناختی، نقد پسااستعمار، نقد فمینیستی و ... سهم داشت. در ایران نیز بازتاب مناسبات بنیادگرایی با تکیه بر ارزش مداری و ساختارهای نامتغیر فلسفی و سیاسی اثر ادبی جلوه هایی تأثیرگذار داشته است. در این پژوهش به روش توصیفی - تحلیلی وجوه نگرشی و جریان ساز بنیادگرایی و نقد بنیادگرا در اروپا و به طور مشخص در دیدگاه ماتیو آرنولد و ت.اس.الیوت و در ایران با نگاهی به آرای احمد کسروی، احسان طبری و فاطمه سیاح بررسی شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد نقد بنیادگرا اگرچه ساحت نظری مستقلی ندارد، اما انگاره ای از نوعی نقد است که با مواجهه براندازانه در پی فروپاشی یا تقلیل متن ادبی با تعمیم گرایی نابجا به محتوای ایدئولوژیکِ مذهبی یا سیاسی مورد نظر منتقد است و به صور مختلف در نحله های نقد ادبی خودنمایی می کند.