مقاله حاضر، بر درک بهتر نگاه و رویکرد زنانه سیمین دانشور، رمان نویس مشهور معاصر ایران و غاده السّمان، زنانه نویس نامدار معاصر جهان عرب، می پردازد. به راستی دانشور در رمان شیرین و پرخواننده «سووشون»، در تحکیم و گسترش ادبیّات زنانه ایران سهم بسزایی پیدا کرد و السّمان، غریزه زن عرب است که در شاهکار های ادبی اش، از پس دیوار های ستبر و کهنه قرون، فریاد برمی آورد. این نوشته، بر آن است که با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی، به وجوه مشترک نگاه زنانه دانشور و السّمان پی ببرد. در اینجا، رمان سووشونِ دانشور و اشعار غاده السّمان، از این جنبه مورد بررسی قرارگرفته و در خلال همین بررسی، با ذکر شواهد مثال، به مطالعه وجوه مشترک ذهنیت زن نگرانه دو ادیب ایرانی و سوری، در مسائلی از قبیل زن، جنگ، عشق و... پرداخت ه شده و نشان داده شده است که در نگاه زنانه به مسائل مذکور، دانشور و السمان، با مرام و جغرافیای متفاوت تا چه اندازه به هم نزدیک و یا به نحوی شبیه هم هستند.
سیمین بهبهانی یکی از شاعران مبتکر و اثرگذار معاصر است. در نوغزل های او، بسامد و تنوع تلمیح ها چندان است که می توان تلمیح را از برجسته ترین ویژگی های سبک شاعری او دانست. درک درست ظرفیت های معنایی و ظرافت های ساختاری سخنی که بن مایه تلمیحی دارد، به آشنایی با معنای تلمیح ازیک سو و شناخت ساخت و شیوه های بهره گیری از تلمیح، ازدیگرسو، وابسته است. بررسی شگردهای عمق بخشی و توسع فکری، معنایی و فرهنگی تلمیح در شناخت و درک بهتر ظرافت ها و تمهیدات معنایی و ساختاری نوغزل های سیمین بهبهانی و نقش این عوامل در ایجاد التذاذ ادبی، اهمیت و ضرورت دارد. در این مقاله برآنیم که نشان دهیم سیمین بهبهانی در نوغزل های خود تلمیح را به چه شیوه ها و در چه گونه هایی در محور عمودی خیال آورده و گسترش داده است. نتایج نشان می دهد که تلمیح ها در شعر سیمین بهبهانی الگوها و ساخت های متنوعی دارند که از مفردات و ترکیبات واژگانی تا تلمیح های گسترده و منتشرشده در سراسر محور عمودی خیال در نوسان اند. در نوغزل های سیمین بهبهانی، تلمیح در محور عمودی، به گونه هایی همچون تلمیحات موازی، تلمیحات تلفیقی، تلمیحات مقایسه ای، مُلَمَّح، تلمیح ساختاری، تلمیح مناظره ای یا مناظره تلمیحی، تلمیح حلولی و جز آن جلوه کرده است که برخی از این شیوه ها، به ویژه در محور عمودی خیال، کم سابقه یا بی سابقه اند.
یکی از نظریه های جدیدی که در چند دهه ی اخیر توانسته در مطالعات تطبیقی مسیر تازه ای را برای تطبیقگران باز کند نظریه ی پذیرش است. این تئوری که توسط هانس روبر یاوس مطرح شده است، نقش فراموش شده ی خوانندگان را به آن ها بازمی گرداند و به آن تاکید می ورزد. با توجه به این که بر اساس این نظریه پذیرش یک نویسنده در کشوری بیگانه بررسی می شود، در این تحقیق به بررسی اقبال ادبی کریستین بوبن، نویسنده ی معاصر فرانسوی، در ایران می پردازیم. با توجه به حجم آثار ترجمه شده از این نویسنده در ایران به نظر می رسد وی از اقبال ادبی خوبی در کشورمان برخوردار است. در این نوشتار ضمن ارائه و تجزیه و تحلیل آثار ترجمه شده با استفاده از مفهوم افق انتظار، درصدد یافتن دلایل استقبال خوانندگان ایرانی از بوبن هستیم. مهم در این جستار بررسی ذائقه ی ادبی خوانندکان ایرانی و میزان سازگاری آثار بوبن با انتظارات آن ها است.
ابلیس در اندیشه و آثار سعدی پرداختن به عرفان و تصوف به طور خاص و توجه به دانش های قرآنی به طور عام از رویکردهای مهم و رایج شاعران در روزگار سعدی است. این رویکرد به گستردگی و البته با نگرش خاص سعدی، در کلیات او نمودی آشکار دارد. در کنار موضوعات گوناگون حوزه ی دین و عرفان، پرداختن به ابلیس و مضامین داستانی مربوط به آن یکی از موارد پربسامد در نزد شاعران عارف یا عرفان گرای سبک عراقی است که در کلیات سعدی نیز به فراوانی کاربرد یافته است. با توجه به ویژگی های خاص عرفان در شعر و اندیشه ی سعدی که تا حدودی شخصی است در این مقاله نشان داده ایم که سعدی از سه منظر ایرانی، عرفانی و دینی به موضوع ابلیس نگریسته اما در این حوزه، نگاه او بیشتر متأثر از دیدگاه ایرانی است.
حیوانات با ایفای نقش تمثیلی و نمادین غیر از اینکه، موجب غنای محتوا و جذابیّت داستان ها می شوند، شاعران و نویسندگان از رویکرد تمثیلی نقش آنها، بیشتر برای تحقق اهداف تعلیمی و اخلاقی سود می جویند حکیم فردوسی از این رهگذر توانسته است با پندار شخصیت بخشی به حیوانات، ضمن ایجاد شورانگیزی در داستان های شاهنامه، پیوند و همبستگی میان انسان نخستین وحیوانات را به هنر تمثیل به تصویر کشیده و در راستای تعالیم اخلاقی خود که با رنگی حماسی و اسطوره ای تظاهر می یابد به خوبی استفاده نماید. در این مقاله حیوانات نقش آفرین در شاهنامه به سه گروه اهورایی، اهریمنی و اهورایی – اهریمنی تقسیم شده اند و نقش تمثیلی آن ها با ذکر شواهد مورد بررسی قرار گرفته است.
یکى از دلایل اصلى برخى علماى شیعه که مخالف مولانا و افکار و تعالیم او هستند این است که می گویند وى سنّى است. بر این ادّعا از اواسط دوره صفویّه تأکید شده و تاکنون به انحاى مختلف قوّت یافته است [i] و آن را مستمسکی برای رد و انکار تعالیم مولانا کرده اند. دلایل اصلی آنان یکی اشعاری است که مولانا در آن سنّی بودن را تمجید و از آن دفاع می کند؛ دیگری بعضی آراء مولاناست که به نظر این علماء شیعه حاکی از اعتقاد مولانا به اصول دینی اسلام برحسب اعتقادات اهل سنّت خصوصاً اشاعره است. در این مقاله پس از بررسی مفهوم سنّی بودن در تلقی عرفانی از آن، نخست به بررسی آن دسته ابیاتی که مولانا سنّی بودن را تعریف می کند، می پردازیم. پس از آن چند مسأله از مسائل مربوط به اصول دین را که مطابق آنها می توان نظر مولانا را تشخیص داد که آیا بر وفق مذهب اهل سنّت است یا نه بررسی می کنیم. [i]. از آخرین ردّیه هاى مثنوى رساله موجز آیت اللّه میرزا على اکبر مصلاّیى است که در سال 1304 قمرى به انتها رسیده و با عنوان نقدى بر مثنوى چاپ شده است ( نقدى بر مثنوى ، انتشارات انصاریان قم، 1375.) مقدّمه مفصّل چاپ این رساله مختصر را آیت اللّه سیّد جواد مدرّسى در حدود پانصد صفحه نوشته است. در این کتاب، هم مؤلّف و هم مقدّمه نویس تلاش بسیار کرده اند که با استشهاد به ابیاتى از مثنوى اثبات کنند مولانا سنّى مذهب است. نکته جالب توجّه این است که میرزا على اکبر مصلاّیى از شاگردان فقیه بزرگ آیت اللّه شیخ انصارى است که در زمان شاگردى در محضر احمد نراقى به توصیه استادش به در خانه درویشى رفت و از او خواست که به او یک دوره مثنوى بیاموزد (به نقل از اکبر ثبوت، در مقاله "مولانا در نگاه سه داناى شیعه" مندرج در عرفان ایران ، گردآوری سید مصطفی آزمایش، شماره 35 و 36، ص 24؛ همچنین نشریه کیهان اندیشه ، فروردین 1371، ص 7، به نقل از شیخ اسداللّه زنجانى).
صادق هدایت از مهم ترین چهره های جریان روشنفکری غربگرا در ایران سده بیستم و از مشهورترین داستان نویسان ایرانی به سبک مدرن است. در میان آثار متعدد او، نگارش های تاریخی دارای جایگاهی قابل توجه هستند و مهم تر از آن، نگرش های تاریخی این نگارنده که انگیزه و مایه نگارش بسیاری از آثار وی بوده است. این پژوهش کوشیده است تا ضمن ارائه تحلیلی از آثار دارای ارزش تاریخ نگارانه این نویسنده، درک تاریخ نگارانه و نگرش های تاریخی هدایت را مورد بازشناسی قرار دهد و درصدد یافتن پاسخ این پرسش ها است که تاریخ چه جایگاهی در آثار هدایت دارد؟ و مهم ترین مؤلفه ها در نگرش های تاریخی ایشان چیست؟ لذا این آثار در سه قالب اصلی درام های تاریخی و با مضمون سرخوردگی باستانی ایرانیان مقهور در برابر حملات غیر ایرانیان، تصحیح و برگردان متون تاریخی پهلوی از دوران ساسانی و آثاری با مضمون مردم شناسانه دسته بندی می شوند. شناخت تحلیلی این آثار که با روش توصیفی-تحلیلی و مطالعه مفهومی آثار ادبی وی فراهم آمده است، نشان می دهد که نگرش ملی گرایانه ناسیونالیستی، باستان گرایی و زرتشتی گرایی تاریخی و دشمنی نژادگرایانه با عناصر غیر ایرانی، عمده ترین مؤلفه های نگرش های تاریخی هدایت را تشکیل می دهند.