همزمان با تحولات سیاسی و اجتماعی معاصر، نوع تلقی و برداشت شاعران ونویسندگان از رویدادهای پیرامون، دگرگون شد و به تبع آن، بازتاب این تحولات و دگرگونی ها در آثار ادبی، نسبت به گذشته، تغییر اساسی پیدا کرد. نوشتار حاضر سعی دارد جنبه های مختلف جریان ها و تحولات سیاسی و اجتماعی را در اشعار حمیدی شیرازی، نشان دهد. برای رسیدن به این مقصود، انواع جریان های معاصر در اشعار وی استخراج و بررسی می گردد. برای انجام این کار، شعرهای سیاسی و اجتماعی حمیدی به طور کلی به هشت دسته تقسیم شده اند و در هر دسته علاوه بر بررسی جریان های مورد نظر، شگردهای سمبولیسمی و غیر سمبولیسمی نیز ارائه و تحلیل شده است. درون مایه های اصلی اشعار سیاسی حمیدی شیرازی، حمله به رضا شاه، دفاع از آذربایجان، وطن دوستی و فجایع بیگانگان در ایران است. وی این مفاهیم را گاهی با نماد و گاهی با تشبیه، استعاره، کنایه و... نشان می دهد. دراین راستا معلوم شد که نماد بعد از تشبیه، بالاترین بسامد را در نشان دادن مفاهیم سیاسی و اجتماعی به خود اختصاص داده است و دفتر «سال های سیاه» نیز در ارائه این مفاهیم در رتبه نخست قرارگرفته است.
بینش عرفانی نوعی از حکمت دینی مبتنی بر وحی است که مؤمنان به این نوع بینش، هستی حقیقی را از آن خدا می دانند و ماسوی الله را باطل می پندارند و معتقدند که آنچه هست جلوه ای است از او. صاحبان این بینش، عشق به حق و تصفیة باطن از تعلّقات جسمانی را وسیلة نیل به معرفت می بینند. آنان عقل بحثی را به سبب تقیّد آن به مقولات ذهنی از وصول به کمالی که غایت وجود انسان است، ناتوان می یابند. از نظر عرفا از جمله شمس بهترین راه شناخت حق تعالی، معرفت شهودی است. در این پژوهش تلاش می شود، جایگاه شهود و عقل در تفکر شمس نشان داده شود. برآیند پژوهش حاکی از آن است که شمس بر این باور بود که استدلال اگرچه گره گشای پاره ای از مشکلات است، اما برای طالبان کوی حقیقت کافی نیست. از دیدگاه شمس توحید حقیقی، دیدار شهودی است. برای وصول به چنین معرفتی باید در طریق سلوک قدم نهاد و مجاهدت ها ورزید. تا با زدودن دل انوار ربوبی بر قلب و قوای ادراکی سالک بتابد و ابواب مشاهدت و مکاشفت بر وی گشاده گردد.
سال هاست که وجود و چگونگی ساختار مثنوی معنوی محل بحث است. اگر مثنوی از نوع ادب تعلیمی باشد، ساختار آن همان طرح درسی مثنوی است. نیز بر اساس ماهیت رمزی متون عرفانی می بایست بازخوانی آن در گرو بازگشایی رمزهای زبان عرفانی مولوی از طریق تتبع آن ها در آثاری از باشد که تقدم زمانی بر مثنوی داشته اند؛ زیرا در تعلیم، معلم ناگزیر از رعایت عهدهای ذهنی و و روش های بیانی است که از ابتدا برگزیده است. در این پژوهش برای آزمودن صحت این فرضیه، دو بیت متوالی تمثیلیِ نخستین حکایت مثنوی ، داستان معروف «شاه و کنیزک»، و ارتباط آن ها با یکدیگر و با کل داستان، نمونه قرار گرفت. با تکیه بر ابیات و جملاتی از آثار منظوم و منثور مولوی که پیش از مثنوی تصنیف شده اند و نیز تکیه بر ابیات خود مثنوی ، خوانش دو بیت مورد بررسی قرار گرفت و با شروح دیگر مقابله شد و این نتایج حاصل شد: نخست اینکه دو بیت مورد پژوهش، موقوف المعانی و مصداق صنعت ادبی براعت استهلال و لذا مبین مضمون نخستین داستان مثنوی هستند. دیگر اینکه مضمون دو بیت شناختِ امر اولی از امر ثانوی است. دو دیگر اینکه چون هدف غایی سلوک مولوی بر اساس نی نامه، بازگشت به اصل است، مضمون داستان نخست آشکار می کند که راه بازگشت به اصل در سلوک روحانی مولوی مبتنی بر شناخت است. بر اساس این یافته ها می توان گفت که برای یافتن ساختار مثنوی به عنوان اثری از ادب تعلیمی صوفیانه، خوانش روشمند آثار متقدم مولوی مبتنی بر رمزگشایی و کشف زبان عرفانی او شرط اساسی است.