الفتی بن حسین حسینی ساوجی، شاعر شیعه مذهب دربار عبدالله قطب شاه، هفتمین پادشاه سلسله قطب شاهیان، است که که در فاصله سال های 924ق تا 1098ق بر نواحی دکن، گلکنده و حیدرآباد فرمان روایی کرده اند. از زندگی الفتی ساوجی، اطلاع چندانی در دست نیست. اطلاعات اندک درباره زندگی الفتی و وجود شاعران بسیاری از شاعران که در دربارهای هند، الفتی تخلّص می کرده اند، باعث شده که برخی تذکره ها به اشتباه از او با عنوان «الفتی یزدی»، شاعر معاصر وحشی بافقی و از ملازمان دربار جلال الدین اکبر شاه گورکانی، نام برده اند و آثار او را به الفتی یزدی نسبت داده اند. دو اثر الفتی ساوجی، رساله ای در عروض و قافیه و صنایع شعری به نام «ریاض الصنایع قطب شاهی» و اثری به نام «روایح گلشن قطب شاهی» در مدح عبدالله قطب شاه و توصیف بناهای سلطنتی و برخی آداب و رسوم دربار او، تاکنون تصحیح و منتشر نشده است. این مقاله از طریق مطالعه نسخ خطی آثار الفتی ساوجی و مطالعه، تحلیل و تطبیق تاریخی آنچه درباره الفتی ساوجی در تذکره ها آمده است، می کوشد تا اطلاعاتی صحیح از زندگی و آثار وی ارائه قرار دهد. یافته های این پژوهش می تواند در مطالعات بعدی مربوط به تاریخ ادبیات و سبک شناسی ادبیات فارسی در قرن10 تا 11 هجری راهگشا باشد.
در روانشناسی تحلیلی یونگ، نَفْس (Self) یکی از اصطلاحات بسیار حائز اهمیت است. از نظر او، نَفْس کهن الگویی است که می توان آن را مبنای قوام یافتن فرد دانست. مطابق با نظریة یونگ، هر یک از ما با گذشت زمان آرام آرام رشد می کنیم و با از سر گذراندن فرایندی که یونگ آن را «فردانیت» می نامد، آن کسی می شویم که هستیم. یونگ کلّ شخصیت را نَفْس می نامد. از منظر وی، نمی توان نَفْس را به طور کامل شناخت. نَفْس نماد تمامیت است و مسیح، نمونة کهن الگوی آن است؛ چراکه او مظهر تمامیتی از نوع الهی است. یونگ برای نَفْس ویژگی های مختلفی را برشمرده است. از طرفی، ما در غزلیات شمسمولوی و به طور کلی، در ادبیات عرفانی، با روح، جان یا دل مواجه هستیم که با الگویی که یونگ تعریف می کند، همخوانی دارد. در این مقاله، سعی کرده ایم علاوه بر تبیین کهن الگوی نَفْس از منظر یونگ، آن را با ویژگی های روح، جان یا دل در غزلیات شمستطبیق دهیم و به بررسی ویژگی های آن بپردازیم.
یکی از موفقیت های هر شاعری در سرودن، توجه وی به شبکه ارتباطی عناصر مادی و معنوی موجود در شعرش است که ساختار و نظام یک قالب شعری را تشکیل می دهد. ارتباط واژگانی و شیوه چینش آنها، انتخاب وزن مناسب با عنایت به درونمایه حاکم بر آن، انواع موسیقی در شعر و نظایر آن این شبکه را می سازد. این مقاله به میزان هماهنگی درونمایه و بحور به کار رفته در نوحه ها و مرثیه های یغمای جندقی -شاعر قرن سیزدهم هجری- پرداخته است. وی نخستین شاعری است که بخشی از دیوانش به نوحه اختصاص یافته است. می توان گفت که وی توانسته است خرده ژانری را با عنوان نوحه سرایی در شعر فارسی ابداع کند. یغما در این نوع شعری، بین وزن و محتوا ارتباطی تنگاتنگ و ناگسستنی برقرار کرده است. این تحقیق با روش تحلیل محتوای کیفی از نوع مضمونی بر روی هفتاد و شش مرثیه و نوحه شاعر انجام شده است، انواع اوزان از جمله وزن خیزابی و جویباری که شاعر به کار گرفته، با مضمون ارائه شده همخوانی دارد و نیز رزانت، سَبُکی، نظم هجاها و طول مصرع ها، ارکان عروضی از حیث رکن بندی هجاها، وجود تکرار و تنوع ارکان بحرهای عروضی در مراثی و نوحه ها در نظر گرفته شده است. همچنین اشعار به ترتیب بسامد در بحرهای رمل، هزج ، رجز، مضارع، متقارب و سریع سروده شده اند؛ از این میان بحرهای هزج و رمل که سنگین ترین اوزان محسوب می شوند و برای بیان اندوه و متأثرکردن مخاطب مناسب هستند، بالاترین بسامد را دارند.