اعتباربخشی به واقعیّت و استغراق در عینیّت، با همه خصوصیّات فیزیکی و باطنی آن – که با نیما آغاز شده بود – در ادامه حرکت شعر نو، تأثیر به سزایی بر جای گذاشت و شاعر امروز دریافت که روایت می تواند اجزای ناهمساز را در کلّیتی معنادار گردآورد و امکان نظام بخشی به عناصر پراکنده را به دست دهد و زمان تقویمی را به زمان هستی شناسانه بدل کند. در این مقاله، بر اساس روش کتابخانه ای و تحلیل محتوا و مقایسه، اشعار طاهره صفّارزاده، با توجّه به نظریّه رولان بارت، از دیدگاه ساختارگرایی بررسی می شود و کارکردهای روایی، در این اشعار مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. مسائلی که در این پژوهش مطرح می شوند عبارت اند از: میزان گرایش این شاعر به بیان روایی، بروز اندیشه و ارتباط منطقی و حرکت سیاّل شاعر، میان روایت و جامعه، ایجاد ارتباط میان اندیشه و روایت و ایجاد حرکت در ذهن مخاطب با تکیه بر اصل دینامیک بودن روایت، تجانس و ارتباط نگرش و زبان شاعر با نوع زندگی زنانه، و جهت خاصّ روایت در اشعار.
تصحیح و شرح حدیقه الحقیقه دشواری های بسیاری را در بر دارد. هم باید بر ویژگی های محتوایی متن مسلّط بود و هم بر ویژگی های زبانی و لفظی آن. در ویراست تازه این متنِ مهم آشفتگی ها و کاستی های فراوانی به چشم می خورد که با توجّه به خود متن و قواعد کهن شعر فارسی در مقاله پیش رو به اصلاح برخی از آن ها پرداخته ام. در بسیاری از بیت ها وزن دچار اختلال شده است. حرکت گذاری برخی از بیت ها نادرست است. بسیاری از بیت ها بد خوانده شده است و این بدخوانی در شرح نیز بازتاب یافته است. قافیه های برخی از بیت ها اشکال دارد. دو مصحّح این ویراست که از تشخیص صورت های درست بازمانده اند برخی از این اشکالات قافیه ای را مربوط به سبک شاعری سنائی دانسته اند امّا اغلب چنین نیست و با توجّه به اصول شعر کهن فارسی و آگاهی های مربوط به تاریخ زبان می توان صورت درست برخی از بیت ها را یافت و به تحلیل درستی از چگونگی قافیه پردازی در آنها دست یافت. در این مقاله بر جنبه سخنوری سنائی تأکید ویژه ای شده است و با سند و استدلال آشکار گردیده است که اغلب اشکالات قافیه و وزن حدیقه از اشتباه کاتبان و مصحّحان سرچشمه گرفته است و نباید آن ها را نمودهایی از سبک شعر سنایی به شمار آورد.