هدف مقاله ی حاضر، آن است که با استفاده از نظریه ی روایت شناسی و با تأکید بر روایت شنو، نشان دهد، شعر حافظ در کلیّت خویش، چونان یک اثر روایی است که در آن با بیانِ غیرِ خطّی رخدادهای راستینی از زندگی بشری مواجهیم؛ رخدادهای مکرّری چون جدال ناتمام رند و صوفی، عهد الست، پذیرش بار امانت الهی و اتّفاقات متعاقب آن و...که همگی با صراحت و قدرت، در بسترِ زمانِ دوری ، آشکار شده است.در این مقاله، نخست بر روی خاصیّت روایی شعر حافظ، تأمل کرده ایم و سپس بر مبنای نظریّه ی روایت شناسی، نشان داده ایم که ساختار روایی شعر حافظ ،می تواند به قلمروِ شعر تعلیمی نیز تعلّق داشته باشد .توجه ژرف و بنیادین حافظ، به روایت شنو، از آن روست که در پی القای مفهوم یا آموزش و تعلیم اندوخته ای است .دراین مقاله، بعد از گزارش اقسام روایت شنوها در شعر حافظ، به این نتیجه می رسیم که شعر حافظ، جدای از ابعاد عمومیِ تعلیمیِ خویش ، روایت گر مناسبات نظام تک صدایی و چند صدایی است و با غور و ژرف کاوی خاص خویش، آموزه های لازم را برای انتخاب یکی از این دو مسیر، در اختیار مخاطب خود قرار می دهد.این پژوهش، به روش تحلیلی-توصیفی، بر مبنای مطالعات کتابخانه ای، انجام شده است
داستان های اساطیری و تاریخی ایران باستان در دوران ساسانی در کتابی گردآوری شده بود که آن را «خداینامه» می نامیدند. این کتاب در دوران اسلامی، چندین بار به زبان عربی و فارسی ترجمه شد و بیشتر نویسندگان دوره اسلامی برای ذکر تاریخ ایران، از این ترجمه ها استفاده کردند. تعدد این ترجمه ها سبب شد که گاه آشفتگی و نابسامانی در ذکر حوادث و رویدادهای تاریخی به وجود آید و نویسندگانی کوشش کردند با اصلاح این آشفتگی ها، سامانی به تاریخ ایران دهند، که می توان با توجه به شباهت ها و تفاوت هایی که در متون تاریخی دوره اسلامی دیده می شود، این پرسش را مطرح کرد که نویسندگان متون تاریخی ازجمله فردوسی در ذکر رویدادهای پادشاهان از چه منابعی بهره برده اند؟ در این پژوهش که به روش تحلیلی-اسنادی نوشته شده است، کوشش شده تا با مقایسه شباهت ها و تفاوت هایی که در ذکر نام و لقب پادشاهان ساسانی در کتاب های تاریخی دیده می شود به منابعی که این کتاب ها از آنها بهره برده اند، اشاره کنیم که از جمله نتایج به دست آمده، آن است که منبع فردوسی با دیگر متون تاریخی، تفاوت های آشکاری داشته و این موضوع را که فردوسی تنها از شاهنامه ابومنصوری که آن هم ترجمه خداینامه پهلوی بوده، استفاده کرده است، برجسته تر نشان می دهد.
انسان و موجودیتِ او همواره موضوعِ ناشناختة علوم گوناگون بوده و هست. دانش های بشری با وجود پیشرفت های زیادی که به دست آورده اند، از درکِ کافی و کاملِ ابعادِ وجود انسان بازمانده اند. در کنار فلسفه و علوم گوناگونی که در ماهیت و وجود انسان به جست و جو پرداخته اند، هنر و ادبیات را نیز می توان به عنوان یکی از راه های انسان شناسی نام برد. آثار هنری، مجالی مناسب برای شناسایی انسان و زوایای ناشناختة وجود او فراهم آورده اند. افکار و عواطف و ابعادِ پنهانِ وجود انسان، بیش از هر دانشی، در دسترس آثار هنری بوده است. شعر یکی از گونه های هنری است که در طول تاریخ از آمال، اندیشه ها و عواطف ناگفته و نانمودة انسانی سخن گفته و مخاطبان خویش را در درکی ژرف و همه جانبه از خویش و به طور کلی انسان، یاری داده است.
ساهمت السخریه بشکل فعَّال ومؤثِّر، وهی تؤدی دورها الجادِّ فی اقتناص الابتسامات الفارّه من الوجوه الحزینه وتحریک مشاعرها. فقد سَلَکَتْ طریقاً طویلاً من أجل خلق معرکه أدبیه دائمه بین المجتمع والسلطه من خلال فتح فجوات ساخره مکنتها من کشف الأسباب العدیده التی دعت إلى الفاقه والحاجه والظلم والاستبداد. وبأسلوب مضحک ومبکٍ فی نفس الوقت، غرضه الأول رسم الابتسامه، والثانی الإشاره أو التنبیه أو النقد المباشر لکلّ الحالات السالفه الذکر.
تمخضت تلک المساهمه عن ولاده العدید من الشعراء، من بینهم الشاعر الذی تمیزت أغلب نتاجاته الأدبیه بالسخریه، ألا وهو محمد الماغوط.