از آنجا که بخش مهمی از داستانهای شاهنامه به دوره پس از پیدایش زردشت و گسترش دین او در ایران مربوط می شود و همین امر سبب گردیده است تا افسانه های باستانی ایران، جلوههایی از این آیین را منعکس کند و به گونه ای در قصه های شاهنامه تاثیر بگذارد، مجالی را فراهم آورده تا برخی با تفسیرهای شخصی کوشش کنند فردوسی را متمایل به زردشتی گری معرفی کنند. در این مقاله، ابتدا به مهمترین اظهار نظر هایی که در این زمینه مطرح شده اشاره می گردد و آنگاه با استناد به متن شاهنامه، عقیده فردوسی نسبت به دین زردشت مورد بررسی قرار می گیرد.
این مقاله به تحلیل ساختاری بیت: عبوس زهد به وجه خمار ننشیند مرید خرقه دردی کشان خوشخویم از ابیات دشوار دیوان حافظ ، می پردازد. این گفتار، طی بحثی طولانی با بهره گیری از همه کوششهای پیشین در شرح بیت مذکور، سرانجام، این معنای کلی را برای این بیت به دست می دهد: ترشروی پارسایی با پرداخت قیمت شراب انداک که مایه خمارآلودگی و نشانه ناپاکبازی است، از بدخویی دست برنمی دارد و آرام نمی گیرد؛ آری برای این منظور، باید قیمت بیشتری بپردازد و این قیمت، چیزی نیست جز پاکبازی در ترک زهد ریا تا مرز خرقه گروه باده نهادن. از این رو، من مرید خرقه زهد نیستم. بلکه مرید خرقه دردی کشان خوشخویم؛ همان خرقه ای که این آزادمنشان، در عین بی چیزی، به پاکبازی تمام، گرو باده می نهند و باز، دامن خوشخویی را از کف نمی دهند.