خرافات درواقع نتیجة عکس العمل نفس بشری دربرابر رموز ناشناختة طبیعت است. حوادث مرگبار طبیعی و هزاران واقعة وحشت انگیز دیگر بشر را در طول تاریخ به حیرت واداشته و اینجا است که انسان برای علتیابی وقایع به اوهام و خیالات روی آورده است، از این رو نادانی و جهل بشر را میتوان بزرگ ترین دلیل وجود و شیوع خرافات دانست.اینک اگر خرافات را به حال خود واگذاریم به تدریج در نزد مردم قداست میگیرند، پس باید دربارة آنها تحقیق کنیم و آنها را بشناسیم و بشناسانیم تا پرده از روی آنها برداشته و به تدریج نابود شوند.بر این اساس، نگارنده در مقالة حاضر، عقاید خرافی و مسائل مربوط به سحر و جادو در قصاید خاقانی را بررسی کرده است. به امید اینکه طرح این مسائل ما را در شناخت بهتر فرهنگ عامه یاری کند و قدمی باشد در جهت نابودی افکار خرافی.شایان ذکر است که خاقانی از این گونه عقاید و اصطلاحات مربوط به آنها جهت مضمون آفرینی و آفرینش هنری در شعر استفاده کرده است، وگرنه ـ آن گونه که از اشعارش برمیآید ـ خود هیچ گونه اعتقادی به آنها نداشته است.
«زبان» یکی از مهم ترین عناصر داستان است. هر شخصی یا شخصیتی به دلیل تجربیات گوناگون، حوادث شخصی و خانوادگی و اجتماعی و زمینه های فردی و اجتماعی، خصایص کلامی خاص خود را دارد. برای مثال یک فیلسوف یا یک عالم، زبان ویژة خود را دارد؛ درحالیکه زبان یک فرد عامی، پیچیدگیهای زبان آنها را ندارد. از طریق زبان میتوان فهمید که با چه شخصیتی روبه رو هستیم؛ شخصیتی شرور یا شخصیتی نجیب.البته باید توجه داشت که بین زبان ادبی و زبان معیار تفاوت بارزی وجود دارد. نویسندگان در ادبیات به دنبال «نوآوری» هستند و از به کارگیری کلمات کلیشه ای و مبتذل دوری میکننددر این مقاله کوشش شده است تحول زبان در داستان های کهن و داستان های امروزی (رمان) بررسی و وجوه تشابه و افتراق آنها مشخص شود.