آنچه در این مقاله مورد بحث قرار میگیرد نقش سعدی در شکلگیری مکتب ادبی شیراز است که با وجود اینکه قبل از سعدی در شیراز شاعر بزرگی وجود نداشته است، چگونه انسان برجستهای چون سعدی با این نبوغ توانسته اینگونه سخن گوید و پس از او دیگران از او تبعیت کنند و اینکه چه عوامل و عناصری در پشت سر سعدی وجود داشته که موجب چنین پیدایشی شده است؟ نویسنده این امر را وابسته به دو عامل بیرونی: حضور خراسان بزرگ با اندیشمندانی چون فردوسی، رودکی، انوری و...) و هم عامل تربیت میداند که باعث شد در وی تاثیر گذارد، در نتیجه چنین درخشد و پیشرو این مکتب گردد.
موضوع مورد بحث در این مقاله افقها و فضاهای جغرافیایی و هندسیی است که از رهگذر اشعار سعدی و حافظ بر روی ما گشوده می شوند و ما به درون آنها راه مییابیم. فضاها و افقهایی مثلا، از نوع «بامداد، صحرا، صومعه، خیمه، گلزار و خانه». نویسنده با سنجش همین فضاها و افقهای موجود در اشعار سعدی و حافظ مقایسهای بین این دو شاعر برجسته شیرازی انجام داده و ساختار شعر سعدی را اصالتا ساختاری مجاز بنیاد و ساختار شعر حافظ را ساختاری استعاره بنیاد و دلیل آن را سرشت آسان یاب و سهلالحصول بودن شعر سعدی و طبیعت رازآمیز و پرابهام شعر حافظ میداند.