اگر قلمرو ظواهر، ژنه را مسحور می کرد همان گونه که شور او برای تئاتر موید این نکته است، اما از سر تفنن نبود که او شخصیت های دراماتیک خود را از واقعیت تهی ساخت تا هویتی دیگر را که از قبل ظاهر خویش به دست آورده اند، به آنها ببخشد.
قصد ژنه حرکتی نظام مند در جهت تهی سازی واقعیت بود که همان گونه که میشل کرون متذکر می شود، شخصیت هایی را شکل می دهد که میتوان آنها را «خلاهای منسجم» نامید. به عبارت دیگر ظواهری به وجود می آیند که در هنجارهای روانشناختی نه در تقلید از واقعیت هیچ گونه وجه مشترکی با شخصیت دراماتیکی که تماشاچی عادت به دیدن آن روی صحنه دارد، ندارد.
تشدید این ظواهر در نمایشنامه ها یکی از شیوه هایی است که به ژنه امکان داده است تا تئاتر سنتی را ساختارزدایی کند.
ایهام از آرایه های پندارخیز است که سخن را دوگانه یا چندگانه می کند. سخنی که ایهام دارد، توصیف دستوری یگانه و یکسانی ندارد. چرا که با هر معنی از معانی ایهامی، نوعی و نقشی ویژه می پذیرد. در این مقاله، دربارة چگونگی و چندگانگی تأثیر ایهام در مقوله های دستوری بحث و دری تازه در این زمینه به روی محققان گشوده شده است تا به این نکتة نو، به دیدة تحقیق بنگرند.
شاهنامه فردوسی علاوه بر آنکه یک اثر بزرگ ادبی است،بسیاری از آداب و رسوم و فرهنگ گذشته ایران را نیز در بردارد.ازجمله آدابی که در شاهنامه از آن یاد شده است « نوا» است .«نوا»نوعی گروگان بوده است که در گذشته های دور برای پرهیز از جنگ و کج رفتاری های دشمن نزد خود نگه می داشتند.«نوا»به صورت های گوناگون بوده است؛گاهی گنج و ثروت و زمانی دیگر شاهزاده و یا وزیری را به صورت گروگان (نوا)در دربارها نگهداری می کردند.هر چند که این عمل در ظاهر غیر انسانی جلوه می کردولی از آنجا که از جنگ و خونریزی جلوگیری می نمود قابل توجیه بود. پس از اسلام نیز«نوا» گرفتن رایج بوده است.به طوری که در تاریخ بیهقی و کتب دیگر به این رسم برخورد می کنیم .در دیوان حافظ و سعدی نیز این رسم دیده می شود ولی بیشتر در ایران قبل از اسلام رواج داشته است.این نکته که کدام قوم و یا ملتی نخستین بار نواگرفته است ،معلوم نیست،ولی ایرانیان باستان بارها و بارها از یونانیان و رومیان نواخواسته بودند.
منوچهری دامغانی از جمله شاعران طراز اول ایران در نیمه اول قرن پنجم هجری است . او بر ادب عربی و اشعار شاعران عرب و بر احوال و آثار شاعران پارسی احاطه داشت و نیز بر علوم دینی و ادب و طب و نجوم واقف بود . منوچهری به اظهار علم و فضل در شعر اصرار داشت ، از این رو نام بسیاری از شاعران پارسی و تازی و اصطلاحات مهجور عربی را استعمال کرده ، اما هیچ یک از اینها از جذابیت شعر او نکاسته است . تشبیهات وی بدیع و زیباست و او مبتکر قالب شعری مسمط است . هدف مقاله ، این است که با بررسی سه قصیده و ابیاتی چند از دیگر قصاید دیوان منوچهری ، تاثیرپذیری او را از معلقه امروالقیس و مضامین و مفاهیم شعری او نشان دهد .