تاریخ گرایی نو یکی از رویکردهای بینارشته ای است که برای نشان دادن لایه های پنهان وقایع، تاریخ را به عنوان متن مورد توجه قرار می دهد. خاطرات عزّت شاهی، روایتی از پایداری و مبارزه فردی است که مورد اعتماد بسیاری از گروه های مبارز علیه رژیم پهلوی بود. در این روایت تاریخی، تعامل و تقابل گفتمان حاکمیت و بازتولید شبه گفتمان های رقیب در سه مقطعِ پیش از زندان، درون زندان و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نشان داده شده است. در این پژوهش با رویکرد تاریخ گرایی نو، اثر مذکور را در دو تقسیم بندی کلان و خُرد و شش سطح جزئی تر مورد بررسی قرارداده ایم. یافته ها نشان می دهد این اثر در حوزه تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی با نگرشی جزئی نگر ضمن تقسیم بندی گفتمانی، به توصیف کیفیت سیطره و تشتت حاکمیت، قدرت و افول درون گروهی نیروهای معارض و درنهایت چند پ ارگی جام عه ای ران ی در دو دهه چهل و پنجاه م ی پردازد.راوی برای صورت بندی مناسبات ایدئو لوژیک قدرت به شرح رفتارهای سیاسی خرده گفتمان های متنازع می پردازد. این کتاب با بهره گیری از اسناد تاریخی درون متنی و انضمامی (توضیحات تدوین کننده) نشانه ها وکیفیت شکل گیری قدرت رابیان می کند.در بخش دیگر این پژوهش ضمن مثال هایی تضاد، دوگانه گویی، پوشیده گویی و محدودیت های ایدئولوژیکی قدرت های متنازع در بافت متن نشان داده شده است.
یکی از بحث های اساسی در شناخت ابعاد مختلف شعری حافظ تأثیر و بهره مندی او از ادبیات گذشته و پیش از وی بوده است.مهمترین پرسش مقاله این است که حافظ تا چه میزان به شعر، مضمون، عبارت، شکل و ساختار شاعران پیش از خود در مضامین عاشقانه نظر داشته است؟پژوهش حاضر با تکیه بر اقتباس، تأثیر، شباهت، درج، تضمین، تلمیح، اخذ مضمون،استقبال، نظیره گویی، قرابت در استعمال واژه و اشتراک در لفظ به بازشناسی کاربست های مهم آنها در غزلیات عاشقانه حافظ و غزلیات سعدی ،خواجوی کرمانی،سلمان ساوجی،کمال خجندی و سیف فرغانی پرداخته است. نتیجه تحقیق که با روش تحلیل مقایسه ای و استفاده از اسناد کتابخانه ای انجام شده نشان می دهد درمیان 497 غزل حافظ، با تکیه بر دیوان تصحیح خانلری، 70 غزل با مضمون صرفاً عاشقانه وجود دارد که میزان همروالی آنها با اشعار عاشقانه شاعران مورد پژوهش بدین قرار است: سعدی 17 مورد، خواجوی کرمانی 15 مورد، سلمان ساوجی 6 مورد، کمال خجندی 5 مورد و سیف فرغانی 1 مورد. بیشترین موارد همروالی، در هم شکلی های وزنی؛ اشتراک در قافیه و ردیف و أخذ مضمون و اقتباس است.
یکی از راه های شناخت عمق و غنای غزل حافظ می تواند استفاده از نظریات نوین باشد ؛ بنابراین در جستار حاضر مجموعه غزل های طنز و حسب حال حافظ با استفاده از نظریه ی «زبان شناسی نظام مند نقش گرای هالیدی» که در تجزیه وتحلیل متون گفتاری، نوشتاری، ادبی و سبک شناسی کاربرد فراوانی دارد، بررسی و تحلیل شده است. در این غزل ها و براساس تئوری ارزیابی که یکی از سه نظام تشکیل دهنده ی نقش بینافردی است و در ریزنظام نگرش، سه حوزه ی احساسی «تأثیر، قضاوت و قدردانی» قابل طرح است، بیشترین بسامد صفت ها به ترتیب در حوزه ی داوری، تقدیر و انفعال کاربرد دارند. این نکته نشان می دهد که حافظ در این غزل ها از واژه هایی که بیانگر احساسات و فرایند ذهنی واکنش ها باشد، کمتر استفاده کرده و درمقابل، بیشترین استفاده را از واژه های بیانگر ارزیابی رفتار بشری برده است. ازسویی بسامد صفاتی که در نقش های غیرتوصیفی به کار رفته اند، بیشتر از صفاتی است که نقش توصیفی دارند و علت این امر، بزرگ نمایی، تأثیرگذاری و بلاغت بیشتر است. نتیجه ی فوق بیانگر این است که کاربرد صفات در غزل های حافظ، با فرانقش بینافردی در دستور نقش گرای هالیدی انطباق دارد؛ بنابراین با استناد به بسامد دقیق نقشِ استخراج شده از این غزل ها، اطلاعات مفید و ارزنده ای در قالب جدول و نمودار ارائه شده است.
در این مقاله، نگارنده بر آن است که سخنی هر چند کوتاه در احوال و آثار حضرت شیخ بهایی در قلم آورد و جمال دلارای عروس شعر و کلام بهایی، آن فرزانه را در ترازوی موسیقی کلام برسنجد و هنر شاعریِ فقیهی را که مقام شیخ الاسلامی دربار شاه عباس صفوی را برعهده داشت در حوزه ی گزینش واژگان و تلفیق آنها با پرده های موسیقی در آیینه ی خیال بنگرد و آفرینش معانی رنگین دلپذیر وی را در اوزان عروضی، مورد بررسی قرار دهد.
مقاله حاضر به چگونگی توصیف بوها درداده های منتخب از متون ادبی زبان فارسی می پردازد. به این منظور نمونه های کاربرد واژه «بو» و وابسته های آن از دو پیکره نوشتاری (شامل متون خبری و داستانی) با حدود نه میلیون واژه استخراج شدند و بر اساس ویژگی های ساختاری و معنایی دسته بندی و توصیف شدند. بررسی داده ها نشان می دهد بوها در زبان فارسی بیشتر با ساختهای اضافی توصیف می شوند تا ساختهای وصفی (82% در مقابل 18%). در مورد شیوه توصیف بوها نیز مشخص شد فارسی زبان ها ترجیح می دهند بوها را با اشاره به منشا ان توصیف کنند تا با استفاده از صفات. علاوه بر اینها مشخص شد در ترکیب های اضافی ای که بو با یک واژه انتزاعی همراه می شود بو کاربردی استعاری می یابد و مجازاً به معنی«اثر و نشانه» به کار می رود. در مورد ویژگی های صفاتی که برای توصیف بوها به کار گرفته می شوند نیز روشن شد که از یک سو صفات محدودی برای توصیف بوها وجود دارند و از دیگر سو این صفات را می تواناز نظر معنایی به سه دسته صفات مطبوع، صفات نامطبوع و صفاتی که بر خاص بودن بو تأکید می کنند دسته بندی کرد. علاوه بر اینها مقایسه دو دسته داده نشان داد که در داده های مستخرج از متون خبری، نسبت کاربرد استعاری بو و در داده های مستخرج از متون داستانی، نسبت توصیف بو با منشا آن بیشتر است که با توجه به تنوّع ماهیت متونی جامعه آماری پژوهش، قابل توضیح است.
نوستالژی و غم غربت، دلتنگی حاصل از یادآوری گذشته های تلخ و شیرین است که در هر فردی به شکل خودآگاه و یا ناخودآگاه بروزمی-کند. هدف از این جستار، توصیف و تحلیل جلوه-های گوناگون غم غربت از وطن در اشعار شفیعی کدکنی است که با تمرکز بر یگانگی با طبیعت، نیشابور در جایگاه نماد فرهنگی و تاریخی کل ایران و جهانی عاری از مرزها، در عین وابستگی به پیشینه ی میهن، بیان شده است. از آن جا که در میان مصادیق گوناگون غم غربت، اندوه دوری از وطن، رکنی اساسی در نوستالژی محسوب می-گردد و با دانستن این نکته که وطن درون مایه ی اصلی سروده های شفیعی کدکنی است، نویسندگان این مقاله، در قالب بخش های غم غربت از زادگاه، غم غربت نیشابور و خراسان و غم غربت از ایران، به بررسی نوستالژی وطن در سروده های شفیعی کدکنی پرداختند و دریافتند که جلوه ی نوستالژی جمعی در سروده های وی گسترده تر و عمیق تر از نوستالژی فردی است.
مسیّب نامه یکی از متون کمتر شناخته شده میراث ادب حماسی است که تاکنون نه تنها گونه های منظوم و منثور آن معرّفی و تصحیح نشده اند، بلکه وجوه اهمّیّت آن در سنّت حماسه پردازی نیز نمایانده نشده است. پژوهش حاضر برای نخستین بار کوشیده در سه بخش، نخست حماسه مسیّب نامه را به اختصار معرّفی کرده، آنگاه شواهد حضور مسیّب در دیگر متون حماسی و میزان اثرپذیری آن ها از گزارش های مسیّب نامه را نشان دهد و در فرجام، تأثیرپذیری مسیّب نامه از قران حبشی ، بطّال نامه و جنگ نامه امام علی (ع) را تشریح کرده است.
ادبیات اقلیمی حاوی عناصر جغرافیایی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی منطقه ای خاص است. در تحقیق حاضر، به شیوه ای توصیفی- تحلیلی، یکی از آن عناصر برجسته اقلیمی یعنی تصویر و صور و عناصر سازنده آن مورد بررسی قرار گرفته است. میرکاظمی در یورت، اقسام تصویر شاملِ تصویر زبانی یا تصویرواژه، انواع تصویر بیانی، تصویر گسترده مقتبس از هنر نقاشی و سینما و مهم تر از همه، نوع جدیدی از تصویر را مطرح کرده که به همه تصاویر پراکنده اثر انسجام و وحدتی خاص بخشیده است و نقشی پویا و فعال در کل اثر دارد. این نوع تصویر، تصویر در بافت است که برآیند نگرش نو و کلان نگر نویسنده به تصویر بر اساس مطالعات جدید نقد ادبی در محور عمودی است. توجه به تصویر و بسامد فراوان آن سبک تصویری اثر را ساخته است. نویسنده با تصویر به واقعیت نمایی اثر قوت بخشیده و نگاه توام با تحسر خود را در لابه لای نثر از آسیب به فرهنگ عامه مشهود کرده که چرایی خلق اثر است. ارایه عناصر اقلیمی شمال، ترکمنی و مشترک که زمینه ساز خلق تصاویر نو است از سایر نتایج این تحقیق است.
شعر پسامدرن آمریکا به رهبری چارلز اولسونْ با نگاهی مرکب از رویدادهای (پیشا)تاریخی و تجریه های شخصی، بستری پویا برای بررسی پدیدارشناختی فراهم می آورد. پژوهش حاضر بوطیقای اولسون را از دیدگاه پدیدارشناسی موریس مرلو-پونتی بررسی می کند. «ادراک» و «بدن-سوژه» دو مفهوم کلیدی در اندیشه مرلو-پونتی ، برای بررسی نخستین شعر پسامدرن اولسون، «مرغان ماهیخوار»، به کار می رود. پژوهشگر به دو پرسش پاسخ می دهد: رویکرد اولسون به تلاقی هویت معاصر و تاریخ چیست؟ او چگونه هویت آمریکایی را در ارتباط با تاریخ باستان بازخوانی می کند؟ بدن-سوژه، کلافی از اساطیر، تاریخ معاصر و باستان، ذهن (نا)خودآگاه و کهن الگوها است که در هجوم ابژه های پیرامون، می کوشد به ادراک برسد. اما ادراک، بدون میانجیگری بدن و حواس ناممکن است. اولسون، ادراک را امری تنانه و متزلزل می بیند که در معرض داده های حواس قرار دارد و به دلیل تأثیر خاطرات مبهم، تاریخ معاصر آمریکا، اساطیر اروپا و آیین های باستانی آسیای جنوب شرقی و آمریکای لاتین دچار گسست می شود. بررسی پدیدارشناسانه شعرپردازی اولسون نشانگر آن ست که ادراک پسامدرن، التقاطی از برانگیزش های تاریخی، اساطیری و تناورانه است.
قصّه در عرصه فرهنگ و انتقال مفاهیم انسانی قدمتی کهن دارد. این نوع ادبی سازگارترین فرم کلامی با ذهن بشر است که دارای نفوذی دو چندان بوده و به همین روی اغلب کتب آسمانی پیام خویش را در قالب قصّه بیان داشته اند. از آنجایی که قصّه های قرآن دارای ملاک ها و مؤلّفه های فنّی قصّه های امروزی است، راه را برای مقایسه و تحلیل نظریه های انتقادی جدید باز گذاشته است. یکی از این راه ها، بررسی قصّه ها بر پایه کنش شخصیّت ها و خویشکاری آن ها از دیدگاه ولادیمیر پراپ است. نوشته حاضر با بهره گرفتن از نظریه پراپ و بر اساس روش توصیفی- تحلیلی به بررسی خویشکاری و شخصیت های قصّه حضرت عیسی (ع) در ترجمه تفسیر طبری می پردازد. برای وصول به نتیجه ای بهتر قصّه به سه بخش تقسیم شده است و شخصیت ها، خویشکاری ها و حرکت ها در هر بخش مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرند. یافته ها نشان می دهد که این قصّه با الگویی که پراپ از قصّه های پریان ارائه می دهد با مقداری جابجایی در خویشکاری شخصیّت های قصّه هماهنگ است؛ زیرا که از سی و یک خویشکاری قصّه های پریان، بیست و یک خویشکاری در بین پنج شخصیّت موجود در قصّه موجود است. همچنین حرکت های اول و دوم از حرکت های ششگانه پراپ در این قصه دیده می شود.
ز دیدگاه روان شناسی تحلیلی، بر اساس نظریات کارل گوستاو یونگ، کهن الگوها عناصر مشترک در ضمیر ناخودآگاه انسان ها هستند و اسطوره ها از تجلّی گاه های کهن الگوها به شمار می روند. پری، از جمله کهن الگوها یا میراث روانی مشترک بشر است که در بخش غنایی داستان های حماسی وجود دارد. هدف این جستار، شناسایی و بازشناخت پری و ویژگی های آن در روایات رستم و سهراب، برزونامه، بانوگشسپ نامه، فرامرزنامه، شهریارنامه و جهانگیرنامه است. قهرمانان اصلی این روایات، شامل رستم و دیگر پهلوانان که همگی از نسل اویند، در بخش غنایی داستان ها، درتقابل با پری قرار می گیرند. این پژوهش، به روش تحلیلی-توصیفی گرد آمده است. با واکاوی کهن الگوی پری در این داستان ها، آنچه دریافت شده آن است که پری، صورتی دوگانه دارد؛ گاهی نقش آنیمای پهلوان را به صورت مثبت و سازنده برعهده دارد و موجب تثبیت شخصیت و کمک به او در رسیدن به کمال یابی می شود و گاهی به صورت زن جادو، بازتابی از آنیمای منفی پهلوان و سایه است که مانع از رسیدن به فردیت یابی می شود و باید کنترل شود. همچنین به این نکته پرداخته شده است که چگونه کهن الگوی پری که دارای نقش مثبت در ایران باستان است، به زن جادو در ادبیات مزدیسنایی تبدیل شده است.
داستان «ملک جمشید، طلسم آصف و حمام بلور» یکی از داستان های عامیانه فارسی و رایج در عصر قاجار و کتابی از آخرین بازماندگان سنت افسانه سرایی ایرانی اثر نقیب الممالک است. ازجمله نوادر قصه های عامه است که مؤلف دارد. نویسنده این کتاب، همان پردازنده «امیرارسلان» معروف است که به دلیل شهرت «امیرارسلان»، داستان «ملک جمشید» کمتر شناخته شده است. هدف این مقاله آشنایی اهل ادب با این داستان کمتر شناخته شده و بررسی ابعاد ادبی و اجتماعی و متن شناسی اثر است؛ بنابراین کوشش می شود به روش توصیفی-تحلیلی ضمن معرفی قصه و پردازنده داستان، محمدعلی شیرازی معروف به نقیب الممالک، و معرفینسخه ها و چاپ ها و گزارش داستان از سه منظر به قصه شناسی این اثر پرداخته شود: اول جنبه های زبانی و ادبی، دوم جنبه های داستانی و بن مایه های قصه و سوم جنبه های اجتماعی. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است و دستاورد آن به لحاظ زبانی و ادبی بیانگر اینست که نثر کتاب روان، ساده، شیرین و نزدیک به زبان محاوره است و واژگان، کنایات و ترکیبات عامیانه به فراوانی کاربرد دارد. تشبیه ابزار اصلی نویسنده در توصیفات و بیان ادبی و اغلب برآمده از سنت های ادبی و تکراری اند. حوادث اصلی داستان بر محور جنگ، عشق و بازگشت به سرزمین پدری شکل می گیرد. حوادث داستان همگی از بن مایه های رایج افسانه هاست. برخی آداب و رسوم مربوط به جنبه های گوناگون زندگی، حکومت و جنگ را در خلال داستان می توان یافت که بازتابنده آداب و رسوم زمانه است و برخی از پیشه های مورد اشاره در داستان، امروزه یا وجود ندارند یا تغییر نام داده اند.
موضوع این مقاله «مقایسه ی کاربرد معنایی سیمرغ در منطق الطّیر عطّار و مثنوی معنوی مولانا» می باشد. عطار و مولانا سیمرغ را در چند معنای گوناگون به کاربرده اند؛ تا به کمک آن اندیشه های عارفانه ی خود را به خوبی القا کنند. در این مقاله به معرفی سیمرغ به عنوان پرنده ای افسانه ای که در ادبیات عرفانی جایگاه ویژه ای دارد،پرداخته شده است. سیمرغ و کوه قاف در منطق الطّیر و مثنوی از کنایات معروف عرفانی هستند. هم عطّار و هم مولانا،سیمرغ را برای ذکر اندیشه های والای معنوی و عرفانی خود که در ذهن داشته اند؛ با تکیه بر رموز عرفانی در کتب خویش به کار می برند. در این مقاله کوشش شده است تا به معرّفی،تحلیل،کاربرد معنایی و مقایسه ی سیمرغ منطق الطّیربا مثنوی پرداخته شودو به رموز و نهادهای نهفته در به کارگیری سیمرغ از جانب هر دو شاعر در کتب مهم خویش و هم چنین به نقش سیمرغ در سلوک عملی اشاره شود.
در رابطه با شعر و ادبیات عصر عباسی، نقدها و تحلیل های متعددی به رشته تحریر درآمده است. کتاب فی الشعر العباسی، تحلیل وتذوق ، اثر ابراهیم عوض، ناقد و ادیب مصری است که می کوشد با زبانی ساده و به دور از تکلف و اصطلاحات پیچیده نقدی، برجسته ترین قصاید ادب عباسی را برای مخاطب قابل فهم سازد و با رویکرد فرمالیستی، جنبه های زیبایی شناسی آن را تبیین کند. پژوهش حاضر با معرفی جایگاه و هدف این کتاب، آن را در شکل و محتوا، مورد نقد و ارزیابی قرار می دهد. از مزایای کتاب می توان به جنبه کاربردی آن، تناسب طرح جلد با موضوع، انتخاب شاهکارهای دوره عباسی، و غلبه تحلیل و تحقیق بر تقلید و جمع آوری اشاره کرد. نداشتن مقدمه مناسب و کافی، نداشتن نتیجه، نداشتن فهرست منابع و عدم توجه به همه مبانی نقد زیباشناسی و تطبیق آن ها بر قصاید، از مهم ترین اشکالات کتاب است. درمجموع اثر حاضر به دلیل ویژگی کاربردی خود می تواند به عنوان دو واحد درسی برای دانشجویان رشته زبان و ادبیات عربی در مقطع کارشناسی ارشد به عنوان درس «نقد و تحلیل زیبایی شناسی شعر عباسی» تدریس شود.
استدلالی از موارد با ارزش علمی است که در تمام زمینه های دانش بشری از قبیل مباحث فلسفی، حکمی، اخلاقی، شرعی، تعلیمی و ... به کار می رود. این نوع نگاه ریشه در مباحث افلاطون و ارسطو درباره ی کارکرد هنر و شعر دارد. در این میان، برداشت شاعران فارسی گو از جمله نظامی که بین شعر و حکمت و دانایی قائل به همپوشانی معنایی بودند، با دیدگاه ارسطو قرابت بیشتری دارد. زیرا او برخلاف افلاطون که شعر را محصول «جذبه و بی خبری» شاعر می دانست و «الهام» شاعرانه را به شکلی از جنون مرتبط می کرد، معتقد است شاعر که از نوعی آگاهی برتر برخوردار است، می تواند با تقلید از «واقعیت آرمانی» به تطهیر و تزکیه روح آدمی یاری رساند. بنابراین کار شاعر ریشه در نوعی منطق و خرد دارد که هر نوع نگاه استدلالی را پوشش می د هد. نظامی که بر علوم عصر خود نظیر: منطق، فلسفه،کلام، پزشکی و نجوم آگاهی داشته، همواره نتایج کاربرد حکمت و خرد را ارج نهاده است. نگاه منطقی نظامی موجب شده که او در اثبات و تأیید و تفهیم اشعارش به انواع استدلال مانند: قیاس، استقراء و تمثیل در زمینه های: ادبی، عقلی، اجتماعی، تعلیمی، تمثیلی، کلامی، تأویلی، نقلی، شرعی، جغرافیایی و تاریخی روی آورد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که در خسرو وشیرین و مخزن الاسرار که به ترتیب آثاری غنایی و تعلیمی محسوب می شوند، بیشترین نوع استدلال شامل قیاس در زمینه های عرفانی، حکمی تعلیمی، پزشکی، اسطوره ای و هرمونتیک از شکل اول است، تمثیل در مرحله ی دوم قرار دارد و استقراء به ندرت به چشم می خورد.
در میان چهار مهارت اصلی در آموزش، خواندن مهارت مهمی به حساب می آید که نقش زیادی در پیشرفت زبانی و تقویت توانش ارتباطی زبان آموزان دارد. یکی از عوامل تأثیرگذار در یادگیری این مهارت، تهیه و تدوین متن های مناسب و سطح بندی شده برای خواندن است که علاوه بر اطلاعات زبانی، می توان اطلاعات مربوط به فرهنگ و اجتماع را نیز به فراگیران آموزش داد. در نظام آموزشی جامعه ما در زمینه تهیه چنین متونی در آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان چندان کار علمی و اصلی انجام نشده است. پژوهش حاضر می کوشد به کمک رویکرد تهیه و تدوین محتوا، محتوایی منسجم و سطح بندی شده را برای آموزش این مهارت بر اساس قصّه های قرآن ارائه دهد. بدین منظور، ابتدا قصه قرآنی به لحاظ کمّی و کیفی و بر اساس فرمول خوانایی مورد تحلیل قرار گرفته است. در گام بعد، بر اساس اصول مرتبط با تهیه محتوا و نظریات مرتبط با رویکرد فعالیت محور، به تهیه مواد آموزشی برای مهارت خواندن به فراگیران غیرفارسی زبان بزرگ سال با سطح زبانی متوسط پرداخته شده است. نتیجه پژوهش حاضر نشان می دهد داستان های قرآنی برای آموزش زبان فارسی ظرفیّت دارند؛ زیرا دارای ویژگی هایی از قبیل واقعی بودن، جذابیت، تنوع و آشنا بودن برای فراگیران هستند که این ویژگی ها مطلوب همه نظریه های آموزش زبان است. همچنین استفاده از داستان های قرآنی در آموزش زبان فارسی به بهترین نحو به گسترش فرهنگ اسلامی- ایرانی کمک می کند. همچنین تدوین این داستان ها متناسب با سطح توانایی زبان آموزان و استفاده از شاخص خوانایی در زمینه تهیه و تدوین مواد درسی می تواند راهگشا باشد.
دوره ی مشروطیت، سرآغاز ورود بسیاری از اندیشه های نو درحوزه ی شعر ونثر فارسی است. اندیشه هایی که از این دوره، وارد شعر فارسی شده اند، اگرچه بعضاً در سابقه ی ادبیات به نوعی یافت می شوند، اما در ادبیات مشروطه شکل خاص خود را دارند. یکی از مهم ترین این اندیشه ها، اندیشه ی وطن یا شعر وطنی است که به طور خاص در بحبوحه ی دوران مشروطه و سال های پس از آن به طور چشمگیری فضای شعر ایران را در بر گرفت و اکثر شاعران این دوره، سروده های وطنی و استفاده از این مفهوم را سرلوحه ی اندیشه ی خود قرار دادند. در این مقاله با نگاهی گذرا به مفهوم قدیم و جدید وطن، جایگاه این اندیشه در شعر دوره ی مشروطیت نشان داده شده و ضمن معرفی بزرگ ترین شاعران وطنیه سرا، ویژگی های عمده ی این نوع ادبی خاص، تجزیه و تحلیل شده است.
شاعران منظومه های روایی در آفرینش روایتی جذاب، از وصف برای شخصیت پردازی و فضاسازی استفاده می کنند. ژنت به بررسی وصف و ارتباط آن با روایت و روایتگری پرداخته است. وی برای اوصاف، کارکرد تزیینی، توضیحی و نمادین قائل می شود. در این پژوهش، کارکردها در سه منظومه غنایی لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا و سلامان و ابسال جامی، به روش توصیفی- تحلیلی بررسی شده است تا میزان و کیفیت استفاده از اوصاف با کارکردهای گوناگون، در هر منظومه مشخص گردد و در نهایت به این پرسش پاسخ داده شود که اوصاف در منظومه های غنایی غیر از کارکرد تزیینی، چه کارکرد دیگری دارد؟ نتایج حاصل از تحقیق بیانگر اینست که علی رغم باور غالب که کارکردِ نمادین، ویژه متون عرفانی و رمزی است، در سه منظومه غنایی موردنظر، کارکرد نمادین اوصاف، مفاهیم زیادی را در متن گنجانده است، اما با توجه به تفاوت های موجود در روایت سه منظومه برای درک مفهوم نمادین اوصاف باید به حوزه جغرافی، قبیله، قوم، مذهب و تاریخ رجوع شود؛ از این رو برای درک مفاهیم اوصاف با کارکرد نمادین، از نشانه شناسی استفاده شده است. براعت استهلال یکی از انواع کارکرد توضیحی اوصاف است که بیشتر در لیلی و مجنون یافت می شود و برای کارکرد تزیینی اوصاف در منظومه سلامان و ابسال موردی یافت نشد.