خواجه عبدالله انصاری خالق آثار برجسته ای است که سبک جدیدی از نثر را رقم زده است، اما آثار خواجه همگی بر یک شیوه نیست و تفاوت زبان عبارت و اشارت را می توان در دو دسته از آثار وی مشاهده کرد. برخی از آثار خواجه مانند «صدمیدان» با هدف تعلیم مبانی عرفانی نوشته شده و برخی دیگر از جمله «الهی نامه» از نوع ادب غنایی است. مقاله حاضر کوشیده است با مقایسه ویژگی های بدیعی و بیانی دو اثر برجسته از این نویسنده صاحب سبک، الهی نامه و صدمیدان، به روش کتابخانه ای با هدف نشان دادن تفاوت ویژگی های بلاغی در زبان عبارت و اشارت خواجه، به مقایسه تطبیقی سبک بلاغی این دو دسته از آثار وی بپردازد. نتایج این پژوهش نشان دهنده کاربرد بیشتر اغلب آرایه های لفظی و معنوی در الهی نامه است مگر آرایه تضمین که خواجه برای اثبات سخنان خود در صدمیدان از آن بیشتر بهره برده است. همچنین تحلیل بسامدی آرایه های این دو اثر ثابت می کند که این عارف سخن شناس بر لفظ و معنا بسیار تسلط داشته و با رعایت تناسب و ارتباط بین آن ها به دو شیوه (زبان عبارت و اشارت) در زبان عرفانی رسیده است.
The purpose of this study is to explore the image of loss in modern American drama in the theme of family. The image of loss prevails the post-war era of American drama in three levels of psychological, physical, and moral space. This image is clearly observable in two of the prominent works of the era, Tennessee Williams’ The Glass Menagerie and Arthur Miller’s Death of a Salesman. Moreover, this image of loss is closely connected with the notion of time. The familial breakdown appears as a sustaining motif that plays a central role in the psychologically shattered personality of the major characters, as a result of the profound changes in the American post-war society and family. World War II was a milestone in the society as a whole, and in the family as a smaller society, and correspondingly among the people as entities which the image of loss seemed inseparable from. American post-War drama fully represents the tough conditions of that era particularly in the themes of familial breakdown and the image of loss.
تحلیل گفتمان انتقادی، پدیده ای زبانی می باشد که در اثر ارتباط تولید شده، و گرایشی مطالعاتی، اجتماعی و میان رشته ای است. گفتمان انتقادی، به تحلیل و نقد متونی که بازتاب دهنده عوامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حاکم بر فضای جامعه است، می پردازد. هدف از پژوهش حاضر تحلیل گفتمان انتقادی امام حسن مجتبی7 در وقایع پس از رحلت رسول خدا6 بر اساس نظریه فرکلاف است که در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین و به روش توصیفی- تحلیلی به آن پرداخته می شود. دستاورد این نوشتار تبیین گفتمان انتقادی امام7 است که نشان دهنده شرایط خفقان و قدرت مسلط بر جامعه، اوضاع مردم کوفه در زمان حضرت می باشد، افزون بر این اثرپذیری امام7 از آن شرایط که گفتمان را به صورت اعتراضی و انتقادی نسبت به پیمان شکنان ایراد فرموده اند، این انتقاد را در راستای اثبات امامت و جانشینی بعد از رسول خدا6، شکوه از حق ضایع شده حضرت علی7، ذکر فضایل پدر بزرگوارش، معرفی یار و یاور دلسوز پیامبر اکرم6 و روشنگری در جهت برانگیختن افکار عمومی برای حمایت و پشتیبانی امام7 و یارانش برجسته می نماید.
آنیموس و آنیما مطابق با نظر یونگ کهن الگوها یا آرکی تایپ هایی هستند که در ناخودآگاه تمام بشریّت وجود دارند و مشترک هستند و همین که به خودآگاه فرد می رسند، نمودهای مختلفی می یابند. یگانگی با این کهن الگوها سبب تکامل مرد و زن می شود. در این مقاله، تلاش کردیم تا به بررسی جلوه های آنیموس در اشعار سیمین بهبهانی، فروغ فرخزاد و طاهره صفّارزاده بپردازیم و جنبه ها و نمودهای مختلف آن را در آثار این شاعران نشان دهیم. تقدّس آنیموس در گفتار زنان، به وضوح تجلّی می یابد. آنیموس در نظر شاعران زن هم منجی شاعر و هم منجی بشریّت است. تکیه گاه و امنیّت دهنده است. زنان به دستیابی و اتّحاد با آنیموس یا نیمه پنهان وجود خود نیازمندند و در طول زندگی خود، همواره به دنبال دستیابی و یگانگی با این کهن الگو هستند. پروتوتایپ یا پیش نمونه معشوق مذکّر ایرانی، مشابه با شخصیّت های اساطیری هستند. عوامل خانوادگی، اجتماعی و سیاسی در شکل گیری و رشد آنیموس و نوع نگرش به آن در زنان، مؤثّر است. هرچند تظاهر و نمودهای آنیموس به شکل واحدی نمی باشد امّا سرانجام نتایج واحدی به دست می آید.
مغولان با هجوم به سرزمین ایران و تصرف کامل آن مردم این سرزمین را تحت سیطره سیاسی و نظامی خود قرار دادند و با هر پایداری(مقاومت) مردمی به شدت برخورد کردند. با مرگ ابوسعید ایلخانی آخرین فرمانروای این سلسله، سرزمین ایران را هرج و مرج و نا امنی فرا گرفت .در بحران ایجاد شده پس از مرگ ابوسعید ایلخانی ظلم و ستم بر مردم ایران افزایش یافت. تعالیم قرآن کریم و اهل بیت (ع) برای مردم خراسان زمینه ای را فراهم آورد تا در مقابل متجاوزان به پایداری بپردازند. به همین منظور در قسمت شرقی ایران نهضت شیعی سربداران بر علیه ظلم و ستم مغولان ایلخانی شکل گرفت. نهضت سربداران اولین پایداری موفقیت آمیز مردم ایران در قرن هشتم بود که با تاکید بر جلوه های پایداری چون: ظلم ستیزی، میهن پرستی ، عدالت طلبی روی کار آمد و پس از پیروزی به حمایت از دیگر جنبش های آزادی خواه پرداخت . با عنایت به مطالب فوق، این پژوهش می کوشد تا پاسخی به پرسش های ذیل بیابد: 1- نهضت شیعی سربداران چگونه شکل گرفت ؟ 2- کدام جلوه های پایداری باعث پیروزی این نهضت شد؟ . یافته ها در این پژوهش بیانگر آن است که هر چند جلوه های پایداری چون ظلم ستیزی،عدالت طلبی و میهن پرستی در تشکیل نهضت شیعی سربدارن بیشترین نقش را داشته است اما اصلی ترین عامل و تداوم پایداری نهضت سربداران، آموزه های قرآنی و فرهنگ اهل بیت (ع) بخصوص فرهنگ عاشورا بوده است.
در میان انواع اشعار عامه، دوبیتی بیشترین رواج را دارد. در متون ادبی کهن و همچنین در نواحی مختلف ایران، در اشاره به دوبیتی نام های متفاوتی به کار می رود؛ مانند فهلوی، ترانه، حاجیانی، غریبی، فریاد، شروه و بسیاری موارد دیگر. در رویارویی با این اسامی متنوع این پرسش پیش می آید که آیا این نام های متفاوت مصداق های متفاوتی هم دارند؟ و آیا وجوه تمایز احتمالی که بین آن ها وجود دارد، به گونه ای هست که بتوان به هر یک از آن ها نام جداگانه ای داد و هر یک را نوع مستقلی به شمار آورد؟ یا اینکه بر اساس معیارهای ادبی و ژانرشناسی، نمی توان آن ها را نوع مستقلی به شمار آورد، بلکه همه آن ها زیرمجموعه دوبیتی محسوب می شوند؟ برای پاسخ به این پرسش، ویژگی های ساختاری و محتوایی حدود هزار و پانصد دوبیتی فارسی را از نقاط مختلف ایران که در ذیل نام های متفاوتی مانند چهاربیتی، سیتک، شروه، فراقی، فریاد، فلکی، کلّگی، هزارگی، حسینا، نجما، شرمه، شربه و... گردآوری شده بودند بررسی کردیم. درنهایت، مشخص شد که به لحاظ ژانرشناختی همه آن ها را باید ذیل ژانر دوبیتی طبقه بندی کرد و تمام این موارد نام هایی متفاوت برای نوعی واحد هستند.
یکی از درونمایه های اصلی ادبیات داستانی جنوب، پرداختن به مسأله غرب است. نخستین حضور غربی ها در ایران به قرن 16 میلادی و فعالیت های بازرگانی پرتغالی ها در هرمز برمی گردد؛ اما مسأله حضور غربی ها در ایران، همزمان با برجسته شدن مفهوم وطن در دوران مشروطه مورد توجه قرار گرفت. مواجهه های گوناگونی که توده مردم و روشنفکران در ادوار مختلف تاریخی با این مسأله داشتند، اعم از شیفتگی به غرب به عنوان نماد پیشرفت و تمدن، ستیز با غرب به عنوان منشأ فساد و انحطاط اخلاقی، نقد و تحلیل آن به عنوان هویتی مستقل و برساخته در دوران مدرن و ... را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد؛ 1. مواجهه با سوژه غرب و شناخت و بررسی پدیده ای ناشناخته که برای بازاندیشی درباره رابطه با آن و بازتعریف هویت ایرانی نیازمند شناخت آن هستیم. 2. مواجهه با غرب به عنوان سوژه، که جایگاه غرب را در مقام فاعلیت و کنشگری و سوژه قدرت تبیین می کند و وضعیت ابژه قدرت (شرق/ که این جا مقصود از آن ایران است) را به عنوان سوی دیگر دوتایی غالب/مغلوب مورد بررسی قرار می دهد. این پژوهش با بررسی این دو نوع مواجهه در سه اثر داستانی مکتب جنوب؛ داستان کوتاه آقاجولو (ناصر تقوایی، 1344)، داستان بلند جزیره (پرویز مسجدی، 1358) و داستان کوتاه سیاسنبو (محمدرضا صفدری، 1368)، نشان می دهد که آن جا که غرب به عنوان سوژه قدرت مطرح شده است، تنها پی آمد آن تشدید و تثبیت گفتمان غرب ستیز و تأکید بر ذاتی بودن دوتایی غرب/ شرق بوده، در حالی که مواجهه با سوژه غرب و بررسی و تحلیل این سوژه می تواند مسیری را به سوی گفتمان پسااستعماری باز کند و مفاهمه و دیالوگ میان شرق و غرب و در نهایت شکستن دوتایی تقابلی غرب/شرق را در پی داشته باشد.
طنز که از مهم ترین انواع ادبی محسوب می شود، پیشینه ای طولانی در ادبیات جهان دارد. ادبیات کودک و نوجوان به دلیل نوع خاصّ مخاطب آن، همواره محملی مناسب برای ایجاد طنز بوده است. منتقدان و پژوهشگران متعدّدی در سده اخیر، درباره طنز و انواع روش های پرورش آن، صحبت کرده اند. یکی از این نظریه پردازانِ برجسته، ایوان فوناژی است که آراء او در زمینه طنز به ویژه طنز در داستان های کودک و نوجوان -اگرچه در ایران، چندان شناخته شده نیست- در زمره بهترین، نظریه های طنز است. در این مقاله، برمبنای نظریه ایوان فوناژی و با توجّه به یکی از مهم ترین مؤلّفه های طنزپردازی او؛ یعنی عنصر «تخریب حدس» به بررسی برخی داستان های کودک در ایران که توسط مشهورترین نویسندگان این حوزه در دوره معاصر تدوین شده است از جمله فرهاد حسن زاده، شهرام شفیعی، احمد عربلو، سوسن طاقدیس و سعید هاشمی، پرداخته می شود. در نظریه فوناژی تعریفی خاص از تخریب حدس ارائه شده و برمبنای آن، برخی آثار داستانی کودک نیز تحلیل شده است.
مثنوی معنوی از جمله متن هایی است که مؤلف-راوی آن با به کارگیری مداوم فرازبان، سطوحی از حاشیه را همسو با متن به وجود آورده است؛ به طوری که در قیاس با سایر متن های کلاسیک فارسی، حاشیه پردازی مذکور به لحاظ کمیت و کیفیت، متنوع و برجسته است. حاشیه پردازی مثنوی عمدتاً به قصد ایضاح سامان یافته است، اما کارکرد «هدایتی-بازدارنده» ای که کنش ایضاح به همراه دارد، سبب شده است که مثنوی به مثابه متنی اقتدارگرا، و تعامل مؤلف-راوی آن با مخاطب یکسویه فرض شود. چنین تلقی ای حاصل شتاب زدگی در تبیین ساختار و کارکرد حاشیه، نیزکم توجهی به عوامل برسازنده آن در مثنوی است. در این نوشتار، پس از طبقه بندی مصداق های حاشیه در مثنوی، وجوه اقتدارگرایی یا اقتدارگریزی منتسب به آن، پشتوانه های این وجوه، صورت بندی و تفسیر شده است. نتیجه نشان می دهد که سبک ایضاحی مثنوی، خود دو سطح اقتدارگرایانه و اقتدارگریز دارد. در سطح اول، مؤلف-راوی با وجوهی همچون مقدمه نویسی، مثل گویی، گزارش تولید، تداوم و پایان قصه ها، پاسخ به پرسش های مقدر، تفسیر نمادها و اصطلاحات، انواع نتیجه گیری و غیره که برآمده از جبر آموزشی و نیز نظام تعلیمی مکتب خانه ای-فقاهتی است، معنا را به شکلی قطعی و یکسویه به دست مخاطب می رساند. در سطحی دیگر، با گرایش به انواع گیومه ورزی و ارجاع به متن ها و کسان، همچنین با تأسی به تلقی «کسب» باورانه در مقام پشتوانه معرفت شناسی فنا که همراه با عاملیت گریزی سوژه است، اقتدار مؤلف-راوی را به تعلیق درمی آورد. با این وصف، اولاً همه حاشیه پردازی های مثنوی و سبک ایضاحی آن اقتدارگرایانه نیست، ثانیاً آن مقدار هم که هست، لزوماً حاصل معرفت شناسی عرفانی نیست.