شعر و ادبیات فارسی در طول تاریخ با نگارگری ایران پیوندی عمیق داشته است. نگارگران توانسته اند با شناخت ظرائف شعری و معادل سازی تصویری آنها، بیانی متعالی و متناسب با فرهنگ غنی ایرانی به تصویر بکشانند. در این میان آرایه «تشخیص» یکی از خیال انگیزترین صوری است که در شعر و نگارگری سبب پویایی شده است؛ همچنین بیان کننده عالمی فرامادی است. پژوهش در پی پاسخ به این پرسش هاست: 1- آرایه تشخیص در شعر فارسی چه جایگاهی داشته است؟ 2- نگارگران چگونه از ابزار بیانیِ آرایه تشخیص در آثارشان استفاده کرده اند؟ هدف این مقاله، تبیین جایگاه آرایه تشخیص و بیان هنری انواع آن در شعر و نگارگری است. این پژوهش با بررسی آرایه تشخیص در شعر و نگارگری به این نتیجه دست یافت که این آرایه در شعر به دو صورت کلی انسان وارگی و جانورپنداری یا آنمیسم و به طرق مختلف به کار رفته است. همین رویکرد در آثار نگارگری ایران نیز رعایت شده است؛ به گونه ای که نگارگران از آرایه تشخیص در حوزه های گوناگونی همچون عناصر طبیعت، عناصر حیوانی، اشیا، نقوش تجریدی و مفاهیم انتزاعی برای بیان مکنونات قلبی خویش استفاده کرده اند. روش تحقیق به شیوه توصیفی - تحلیلی و شیوه گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه ای - اسنادی است.
کارگران زیربنای مهم یک جامعه محسوب می شوند چرا که به لطف نیروی کار آن ها، حیات به جامعه برمی گردد و جامعه را به پیش می-برد. این ﻄﺒﻘه اجتماعی که بخش عظیمی از جمعیت کشورها را به خود اختصاص می دهند همواره با مشکلات عدیده معیشتی، حقوقی و اجتماعی مواجه است. در هر عصری شاهد اعتراض به شرایط سخت زندگی از سوی کارگران هستیم. مهم ترین جنبش های کارگری جهان،در زمان انقلاب ژوئن 1848 پاریس است که در نهایت به تشکیل اولین حکومت کمون کارگری سال 1871 پاریس منجر شد و سپس انقلاب اکتبر 1917 روسیه را شاهد یم. این جنبش ها در ادبیات کشورها نیز نمود یافته است و نویسندگان واقع گرا، که به مسائل ﻄﺒﻘه کارگر علاقمند بودند، به انعکاس این وقایع پرداخته اند. امیل زولا از اولین و بزرگ ترین نویسندگانی بود که از خلال ژرمینال به زندگی کارگران معدن پرداخت. در ایران نیز علی اشرف درویشیان از نویسندگانی بود که با سال های ابری زندگی کارگری را به رشته تحریر درآورد. این تحقیق می کوشد تا با بررسی ژانر ادبیات کارگری به عنوان یک جزء مرتبط با کل ادبیات، انعکاس جنبش ها و حق طلبی های این قشر را در رمان فرانسه و فارسی از خلال ژرمینال و سال های ابری روشن سازد و دریابد بر کدام یک از ﻤؤﻟﻔﻪ های ادبیات کارگری در این آثار ﺘﺄکید بیشتری شده است.
Retour au pays natal après une longue durée est un phénomène récurrent qui a nourri beaucoup de romans à l’époque contemporaine tellement marquée par l’immigration et l’exil. Kossi Efoui, écrivain togolais, dans Solo d’un revenant et Dany Laferrière, écrivain haïtien, dans L’Énigme du retour racontent, chacun à sa manière, les complexités chez les revenants qui vivent l’expérience de l’altérité au sein de leur propre patrie. Le rapport problématique liant, dans ces récits, l’instance de la fiction à l’instance de la réalité, et le sens qui en résulte dans le processus du retour, nous préoccupent dans cette étude basée sur la géocritique de Bertrand Westphal. En plus, l’idée de l’hétérotopie évoquée par Michel Foucault et développée par Bertrand Westphal, nous prépare une théorie féconde pour analyser la fonction de l’espace du cimetière comme un espace autre, que les revenants mettent en valeur par rapport à la norme établie de la patrie.
منظومه های حماسی پس از شاهنامه، در عین تقلید این آثار از متن معیار شاهنامة فردوسی در سطوح زبانی و ادبی، در سطح روایی دچار تغییرات عمیقی شده اند. در این پژوهش، به منظور بررسی این تغییرات، الگوی روایی و کیفیت ترکیب پیرفت ها در چهار متن گرشاسپ نامه، برزونامه، شهریارنامه و در نهایت، به طور خاص، سام نامه مقایسه و تحلیل شده است. در مرحلة نخست به بررسی شیوه های مختلف ترکیب پیرفت های هر منظومه پرداخته شده و نتایج تحلیل در قالب چهار فرمول کلّی ارائه شده است. در ادامه با در نظر گرفتن بسامد و کارکرد پیرفت های فرعی به این نتیجه رسیدیم که تغییر اساسی کارکردِ منظومه های حماسی در دوره های متأخّر و تمرکز بیشتر سرایندگان بر قصه گویی، منجر به شکل گیری گفتمانی خاص با ویژگی هایی چون تکثّر پیرفت های فرعی با کارکرد یکسان یا مشابه و به تبع آن تکثّر شخصیت های مختلف با خویشکاری یکسان و از سوی دیگر به تعویق افتادن هر چه بیشتر گره گشایی در این منظومه ها، خصوصا سام نامه شده است، که این موارد نمایانگر تأکید بیشتر سرایندگان بر کنش های خاص و قصه گویی است که احتمالا نتیجة مستقیم در نظر گرفتن پسند و سلیقة روایت شنویی متفاوت با روایت شنوی آثار حماسی اصیل بوده است.
«استعاره ی مفهومی» در چارچوب معناشناسی شناختی، بر نقش تجربیّات در ساختاربخشیدن به مقوله های ذهن و ادراک مفاهیم، تأکید می ورزد. فصول سال، یکی از تجربی ترین حوزه ها، برای تبیین جهان بینی عرفانی هستند. در این میان، توجّه مولانا بیش از همه ی فصل ها، به «بهار» است. پژوهش نشان می دهد، «بهار» در غزلیّات مولانا، به عنوان یک نگاشت مفهومی کلان، با همه ی نمودهای دیدنی، شنیدنی، بوییدنی، چشیدنی و بسودنی خود، در خدمت تبیین جهان بینی ای شهودی و تبیین مفاهیمی چون «حق»، «غیب»، «عشق»، «عاشق»، «روح»، «تجلّی» و «وصال» است. این نگاشت مرکزی توانسته است، با بهره گیری از جنبه های استعاره ساز بهار و خوشه های تصویری مرتبط و متضادّ و نیز قدرت تناظرپذیری استعاره ها، شبکه ای از استعاره ها را گرد خود بیافریند؛ استعاره هایی که به دلیلِ وابستگی با نگاشت مرکزی، در اصالت هنری سبک مولانا و انسجام درون متنی غزل ها نقش بسزایی دارند. همچنین کاربرد این نگاشت مفهومی در بافت غزل مولانا، از نظر فکری، مولانا را عارفی اهل بسط معرفّی می کند و نشان می دهد همه ی استعاره های مربوط به «بهار» خرده استعاره هایی هستند که در حمایت از کلان استعاره ی «معرفت تجربه ای خوشایند و انبساط انگیز است» به وجودآمده اند؛ ازاین رو انبساط روحی مولانا در غزلیّات، پابه پای خوشه های استعاری پیش می رود و اصالتِ بینش را با اصالتِ سبک درمی آمیزد. واژه های کلیدی: