گرترود بل، جهانگرد و سفرنامه نویس انگلیسی، سال های زیادی از عمر خود را در خاورمیانه و در کشورهای مختلفی همچون ایران، عربستان، سوریه، اردن و فلسطین سپری کرد. وی به علت نگارش چندین سفرنامه و ترجمه گزیده غزلیات حافظ به زبان انگلیسی نه تنها چهره ای ادبی بود، بلکه نوشتارهای او پوشش و بهانه ای برای پیشبرد فعالیت های جاسوسی دولت بریتانیا محسوب می شوند. در این میان، سفرنامه بیابان و کشتزار (1907) از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این سفرنامه نه تنها در اروپا به محبوبیت دست یافت، بلکه می توان ادعا کرد که زمینه ی اشغال فلسطین و سیاست های امپریالیستی و مداخله جویانه ی بریتانیا در دهه های بعدی قرن بیستم در خاورمیانه را تضمین کرد. بنابراین، مطالعه حاضر به بررسی و تحلیل سفرنامه پیش گفته می پردازد و با استفاده از خوانش تاریخ باوری نوین و نظریه ی شرق شناسی ادوارد سعید، خوانشی شرق شناسانه از سفرنامه ی بل ارائه می دهد تا گفتمان شرق شناسی اثر، که فرآیند دیگری سازی اعراب و برتری فرهنگی غربی ها بر شرقی ها را دربرمی گیرد، مورد واکاوی و ارزیابی نقادانه قرار گیرد. بر اساس مفهوم شرق شناسی ادوارد سعید می توان نتیجه گرفت که گرترود بل در مواجه با فرهنگ و اهالی شرق به خصوص منطقه خاورمیانه بی طرف نبوده و صادقانه به روایت ماجرا نپرداخته است و نشان می دهد او بیشتر به عنوان یک فعال سیاسی در حوزه شرق و کشورهای خاورمیانه برای زیر سلطه بردن کشورهای مشرق زمین زیر سلطه غرب فعالیت می کرده است.
موضوع این جستار نقد و بررسی کتاب نقد و بررسی تطبیقی خمریات رودکی و ابونؤاس، تألیف سید فضل الله میرقادری است. در این مقاله، ضمن معرفی کلی اثر و تحلیل ابعاد شکلی آن، به بیان «امتیازات»، «کاستی ها»، و «بایسته های» محتوایی آن نیز پرداخته شده است. امانت داری علمی در ذکر منابع، بی طرفی در نقد و نظر، نکته سنجی و دقت در تحلیل، نظریه پردازی در نقد و تحلیل، استفاده از برخی منابع معتبر علمی، ارائة فهرست های گوناگون و کارآمد در پایان کتاب، و رویکرد اخلاقی و دینی به موضوع تطبیق برخی از امتیازات و نوآوری های این کتاب به شمار می آیند. در برابر این امتیازات، عدم اهتمام به نظریه و مبانی نظری روش پژوهش در مطالعات تطبیقی، موضوع محوریِ توصیفی و گریز از مسئله پژوهی و اهتمام به کشف مجهول، غفلت از یافته های نوین پژوهشی، در حاشیه قرار دادن نقد ادبی و زیبایی شناسی، و رویکرد ذوقی در بخش نقد و نظر ازجمله کاستی های این کتاب است. این پژوهش توصیفی تحلیلی بر آن است تا به تحلیل محتوایی و شکلی امتیازها و کاستی های ذکرشده بپردازد.
تأویل در گفتمان تصوف ذوقی، ازجمله در آثار و اندیشه های عین القضات، اصلی بنیادین به شمار می آید. در عرفان فلسفیِ او که دارای طرحی پلّکانی و مدرج است، هر مفهوم ابتدا و انتهایی دارد. سالک از ابتدا به انتها می رسد و در انتها نیز مدارجی را می پیماید تا به نهایت انتها برسد. نوبت های سه گانه تأویلی عین القضات در پرتو مراتب سه گانه معرفتی-ادراکیِ «خواندن»، «دانستن» و «رسیدن»، علاوه بر حیثیت معرفت شناختی، بُعد هستی شناختی نیز پیدا می کند؛ سلسله مراتبی تأویلی که درنهایت منجر به تحول باطنی و گشودگی چشم و دل به ساحت و افق تازه ای می شود. در قوس هرمنوتیکی پل ریکور نیز مفسریا خواننده در مواجهه با متن مراحلی را پشت سر می گذارد که عبارت اند از: «تبیین»، «فهم»، و «به خود اختصاص دادن». «تبیین» ساختار لفظ را بررسی می کند و به نشانه شناسی واژگان توجه دارد. در مرحله «فهم»، مفسر یا خواننده درصدد کشف ژرفای معنا و حصول به نیت مؤلف ضمنی متن است. «به خود اختصاص دادن» مرحله پایانی فهم است که داده های معنایی سبب تحول مفسّر گردیده، به فهمی متفاوت تر از خویش نائل می شود. ما در این پژوهش برآنیم تا میاننوبت های سه گانهتأویلی عین القضات و قوس هرمنوتیکی ریکور تناظر برقرار کنیم و ضمن اشاره به وجوه متشابه و متفاوت این دو رویکرد تأویلی/ هرمنوتیکی، از قوس تأویلی در نظام فکری عین القضات پرده برداریم.
شاهرخ نامه، منظومه ای حماسی -تاریخی از شاعر توانای قرن دهم هجری، میرزامحمد قاسمی گنابادی است. موضوع این مثنوی، شرح نبردها، سفرها و عدالت ورزی های شاهرخ تیموری از زمان برتخت نشستن تا مرگ اوست. در این نوشته ضمن معرفی اجمالی شاعر، ویژگی های سبک شناسی شعر وی را با شیوه لایه ای ( در سه سطح زبانی، ادبی و فکری) تبیین کرده و به این نتیجه رسیده ایم که علاوه بر مضامین حماسی بسیاری از ابیات شاهرخ نامه متفاوت با فضای حماسی منظومه است؛ به همین روی این اثر منظومه ای رزمی_بزمی است که وجود بتان زیبارو در صحنه های نبرد و حتی آوردن ساقی نامه در انتهای هر موضوع، این ویژگی را برجسته تر ساخته است. قاسمی شیوه ای تازه در حماسه سرایی به وجود آورده است. نگارندگان با بررسی دقیق ابیات و حوادث داستان ها به این مطلب رسیدند که شاهرخ نامه ترکیبی از حماسه، تاریخ و غناست. بازی های واژگانی قاسمی نشان از تسلط او بر لغات و وزن شعر است. تصویر آفرینی های قاسمی مهارت وی بر فضا، خیال و معنا را نشان می دهد و حد کمال آن کاربرد واژه ها، اصطلاحات و تصاویر تغزلی برای بیان ماجراهای حماسی است.
گلشن زرنگار پدیده ای در شاهنامه فردوسی است که نخست بار در سرآغاز داستان رفتن کیکاووس به مازندران به میان می آید. گلزار معنی معمول گلشن است؛ اما در شاهنامه معنی غالب این واژه را باید سرا (خانه بزرگ و کاخ) و تخت دانست. شارحان شاهنامه فردوسی هنگام رویارویی با گلشن زرنگار و بیت بحث شده در این مقاله، از آن گذشته اند و یا با دیدگاه صرف لغوی، گاهی گلشن را به نادرست معادل باغ و گاهی به درستی معادل سرا دانسته اند؛ حال آنکه گلشن زرنگار ماهیتی اساطیری دارد و تحلیل محتوای آن، فراتر از جایگزینی مترادف های لغت نامه ای است. نویسنده در این مقاله با توصیف و تحلیل روایت های اساطیری ایرانیان نشان می دهد که گلشن زرنگار مطلقاً باغ زرّین نیست و تنها و به سادگی، سرای زرّین هم نیست؛ بلکه مجموعه هفت سرا یا شهری بوده است که کیکاووس بر بالای البرز و بر کران مازندران برآورد و هر سرا/ شهر از فلزی بود. این هفت شهر از مجموعه شهرهای پرنده پادشاهان ایران بوده است. انگاره شهرهای پرنده با انگاره اساطیری تخت های پرنده درآمیخته و در شاهنامه نیز گلشن زرنگار میان سرا و شهر و تخت در تردید و تردّد است. تخت های پرنده جهان هایی اصغر بودند که بر الگوی جهان اکبر ساخته می شدند. دیوان این تخت ها و شهرهای پرنده را بر دوش می گرفتند و در آسمان می پریدند. این پدیده در تأویل انتزاعی، تمثیل عروج نفس و سوارشدن پادشاه پارسای ایرانی بر دیو نفس است. در تأویل عینی نیز خاطره ای از تخت های بزرگ شاهان ایران باستان است که پادشاهان بیگانه یا نمایندگانشان بر دوش می گرفتند و نمونه هایی از آنها در نقش های مقابر پادشاهان هخامنشی دیده می شود.