نشانه شناسی فرهنگی مفهومی است که در پی انتخاب عناصر فرهنگی به عنوان نخستین موضوعات مورد بررسی از سوی نشانه شناسان ایجاد شد. این دانش مدل های ذهنی و مادی ای را که برای درک فرهنگ خود و دیگری می سازیم بررسی می نماید؛ از این رو صرفاً با یک فرهنگ منفرد مواجه نیست، بلکه بیشتر با روابط میان فرهنگ ها درگیر است. بنابراین، از جمله کاربردهای این دانش، بررسی متونی است که به طور همزمان میزبان دو یا چند فرهنگ اند. متن نوشتاری کتاب نفثه المصدور زیدری نسوی نیز از جمله متونی است که به واسطه ی گزارش آشوب ناشی از حضور مغولان در ایران، در زمره ی متون چندفرهنگی قلمداد می شود. از این رو در این مقاله تلاش بر این است تا با روش توصیفی و تحلیلی به بررسی متن نفثه المصدور از منظر نشانه شناسی فرهنگی پرداخته شود. بدین منظور پس از تعریف مفاهیم نظری مرتبط با نشانه شناسی فرهنگی و الگوی مکتب تارتو، به تبیین جایگاه خود و دیگری فرهنگی در متن نفثه المصدور پرداخته می شود و سپس نحوه ی بازنمایی رمزگان های زبان، کمیّت، حرکت، دین، ابزار و معماری در ارتباط با خود و دیگری مورد بررسی قرار می گیرد. نتایج تحقیق حاکی از غالبیت شورش بر نظم درون است و این غلبه در رمزگان های مرتبط با بافت انتزاعی ترِ ادبیِ متن مشهودتر است.
تلمیح یکی از صنایع بدیعی است که در ادبیات کارکرد فراوان و اهمیت خاص دارد و استفاده از آن، نشانة وسعت اطلاعات و غنای فرهنگی گوینده یا نویسنده است. در تحقیقات مربوط به تلمیح، یافتن کهن ترین منبع برای تلمیحات معمول است و راه را بر مطالعات بعدی هموار می کند. یافتن کهن ترین منبع دو تلمیح مشهور ادب فارسی: «خم عیسی» و «رشتة مریم» موضوع این مقاله است. در این نوشتار، پس از به دست دادن تعریف مختصری از تلمیح به سابقة پژوهش در این زمینه پرداخته و با توجه به منابع رایج و دانسته های کنونی، تازگی و بایستگی این پژوهش را نشان داده ایم. سپس با آوردن نمونه هایی از کاربرد این دو تلمیح در دیوانهای شعر فارسی، منابعی را که تاکنون بدانها ارجاع می شده معرّفی کرده ایم و اشکالی را که اتکا به این منابع در تفسیر بیتی از مثنوی پیش آورده باز نموده ایم. آنگاه به معرفی اناجیل اپوکریفائی پرداخته ایم که منابع نویافته از شمار این اناجیل هستند و سرانجام سه منبع بسیار کهن را که هر یک چند قرن از منابع کنونی قدیم ترند همراه با روایتهای مربوط تقدیم حضور صاحبنظران داشته ایم.
این جستار ، بر بنیاد دیدگاه های فروید به طرح دیدگاهی ادبی روانکاوانه می پردازد؛ اساس این دیدگاه، بر یافتن پاسخِ این پرسش استوار است که آیا می توان به وسیله ی نقد روانکاوانه ی داستان سیاوش، پیوندی در میانه ی رخدادهای این داستان با تغییر احکام فرامنیِ قوم ایرانی، یافت؟ با چنین رویکردی است که یک دیدگاهی نوین ادبی روان کاوانه، هم راستا با پرسش فوق مطرح می گردد: سیاوش، قربانی گذارِ فرامنِ قوم ایرانی از احکامِ غریزه محورِ شاه است؛ دیدگاهی که نگارندگان، از نقد روانکاوانه ی داستان سیاوش، به سان ابزاری برای اثبات آن بهره می برند. بر اساس این دیدگاه، رویدادهای زندگی و مرگ سیاوش، بخشی از باورهایی را که در ذهن و فرامنِ مردم نهادینه شده بود به چالش کشیده است؛ مهم ترینِ این باورهای نهادینه شده در فرامن ایرانیان، آن بود که حکم شاهی همواره هم راستای احکام فرامنی است و البته این بدان سبب بود که احکام فرامنی در آن زمان، بیش از هر چیز تحت تأثیر و حتی ساخته ی احکام شاهی بود. در داستان سیاوش شاهد چالش هایی هستیم که فرامن ایرانیان را درگیر خود می کند و شرایط را برای عبور از فرامن شاه ساخته ی قوم ایرانی به فرامنی فراشاهانه مهیا می سازد. امری که فرهنگ ایرانی را از عصر خداشاهی به عصر نوینی وارد می کند و سبب می گردد که ایرانیان یک گام از پذیرش خودکامگی حکومت ها فاصله گیرند.
در سخن شاعران متفکر بن مایه هایی هست که علاوه بر کثرت تکرار و وسعت کاربرد، با جهان بینی و منظومه دانش های گوینده ارتباط دارد. از این جمله، بن مایه درخت در دیوان و آثار منثور ناصرخسرو است که با دستِ کم 177بار کاربرد در مرکز مضامین و تصاویر حکیمانه ای قرار گرفته که ریشه آنها به باورهای دینی و اعتقادات فلسفی و کلامی شاعر بازمی گردد. بن مایه درخت در آثار ناصرخسرو غالباً در دو محور مهم به کار رفته است: نخست، تصویر دنیا در هیئت درخت، و انسان به صورت میوه و ثمر آن؛ و دیگر، تصویر انسان به صورت درخت، و تصویر خصال نیک او در صورت میوه های شیرین و سودمند و تصویر صفات ناپسند او در هیئت میوه های تلخ و زیان بار. در پژوهش حاضر، ضمن جست وجو در زمینه ها و سرچشمه های این بن مایه، ابعاد گوناگون آن بررسی و تحلیل شده است. نتیجه تحقیق جایگاه ویژه و منحصربه فرد درخت را در ذهن و ضمیر شاعر و تأثیرپذیری او را در ایجاد مضامین و تصاویر مربوط به آن از معارف اسلامی و آثار اسماعیلیه و اقران آنها نشان می دهد.