مقاله حاضر نتیجه کوششی است در شناساندن سید میرحسن شیرازی از خاندان رسالت وولایت که علامه دکتر محمد اقبال لاهوری را در نوجوانی در سایه حمایت خود گرفت ودر تعلیم و تربیت او کوشید و از وی شاعری توانا در ادب فارسی ساخت و عارفی وارسته در عرفان اسلامی و شمشیری از نوربرای مبارزه با ظلم و جهل در دست وی نهاد.
قیصرامین پور و بدر شاکرالسّیاب به عنوان دو چهره برجسته در ادبیّ ات مع اص ر ایران و عراق، ضمن بهره گیری از شاخص های رمانتیسم و پردازش مؤلّفه های خاصّ این مکتب در سروده های خود، توانسته اند با الهام از ظرفیت های موجود، اشعاری زنده، دلنشین و متناسب با زمانة خود برجای گذارند.
خاطرات شیرین کودکی و حسرت تلخ بازگشت به آن دوران، ستایش از طبیعت ساده و بی آلایش روستا و تنفّر از مظاهر تمدّن جدید، مرگ اندیشی، نگاه دوگانه به عشق و... از مهم ترین جلوه هایی است که هم زمان، رمانتیسم را با دو سیمای خندان و گریان، در شعر این دو شاعر، به تصویر می کشند.
یافته های این پژوهش نشان می دهد که امین پور و سیّاب به عنوان دو شاعر سرشناس مکتب رمانتیسم در ادبیّات معاصر عربی و فارسی در برخی بن مایه های نوستالژی، همچون: دوری از روستا، خاطرات کودکی، مرگ اندیشی و... اشتراک فکری و مضمونی دارند.
تفسیر قرآن مبتنی بر کلام پیامبر است و نخستین مفسر قرآن که همه مفسران به کلام مبارکش استناد جسته اند، رسول خداست (ص).(ناصری، دانش پژوه، 1369، ده).در این راستا ابوالفتوح رازی مفسر برزگ شیعی مذهب قرن ششم برجسته ترین اثر خود را، تفسیر گران سنگ و ارجمند قرآن، در صفحاتی به فراخنای حیات جاودان بشری نگاشته است، صرف نظر از تفسیر قرآن، این مجموعه مشحون از کلمات و تعبیرات اصیل پارسی است، هم چنین متن، سرشار از ذوقی حکیمانه و ادیبانه است.در این کوتاه سخن، هدف آشنایی با تفسیر چند سویه این مفسر هنرمند- و معرفی فرهنگی ارزشمند بر اساس این تفسیر شگرف است، از طریق این فرهنگ سه جلدی- دو جلد عربی به فارسی، یک جلد فارسی به عربی- به ارزش کارِ مولف و ظرافت او در فن تفسیر ادب، زبان شناسی، وجه تسمیه و پیشینه برخی الفاظ و ... آشنا می شویم.
«طنز» به عنوان یکی از صنایع بلاغی و از ابزارهای نقّادی، از وجیه ترین وجه های شعری حافظ محسوب می شود. حافظ علاوه بر بهره گیری از طنزهای ساده و همه فهم، گاهی از ترفندهای پیچیده و عمیق دیگری نیز برای طنازی های نقادانه رندانه بهره می گیرد. در این شیوه که قابل انطباق با «آیرونی سقراطی» است، حافظ همانند «آیرون» خود را خوار می دارد و هرچه ننگ و عار و گناه و ... است به خود می چسباند تا از این طریق چهره حقیقی «آلازون »های عصر(ریاکاران، مدعیان دیانت و...) عصر خود را آشکار سازد. نکته اساسی در این میان آن است که همان طوری که یک کاریکاتوریست چیره دست، برای بهتر نمایاندن «قامت ناساز» افراد، از اغراق استفاده می کند، مثلاً اگر کوچکترین انحرانی در چشم و یا دهان و... طرف مقابل باشد، آن را در تصویر دوبرابر کج نشان می دهد، حافظ نیز برای این که چهره حقیقی «آلازون»های عصر را در آینه وجود «آیرون» فاش کند، از اغراق خاص خود استفاده می کند؛ از این جهت است که چهره آیرونی حافظ هم «می خواره» است و هم «غلامباره»، یا هم «بدعت گذار» است و هم «تارک فرایض»، یا هم «ریاکار» است و هم «آلوده به چندین خباثت» و... . طبق بررسی های انجام شده به این نتیجه رسیدیم که حافظ برای دستیابی به این مقصود، از ترفندهای هنری و رندانه خاصی، از جمله تراشیدن «عذر بدتر از گناه»، آوردن «دلیل عکس» و ارتکاب «گناه مضاعف» بهره جسته است.