بسیاری از مصطلحات ادبیات عرفانی بر بستر شعر خمری شکل گرفته که خود از چند منبع فرهنگی اثر پذیرفته است. آداب بزم ایرانی (ادب المنادمة) در شکل گیری مضمون های خمری قبل و بعد از اسلام تأثیر داشت. علاوه بر این، نهضت اجتماعی قرن های اول و دوم مهر خود را بر ادبیات مجن و شعر خمری به جا نهاد و طنز و اعتراض نهفته در آن زمینه ساز شعرهای قلندری قرن های بعد شد. شاعران این مکتب شعری، به تصویرسازی هایی در زمینه توصیف آلات بزم و شراب دست زدند که اثر آن در ادبیات فارسی قرن های بعد انکارناپذیر است. علاوه بر تصاویر بزمی، مضمون هایی چون گناه، سرزنش، توبه، و رحمت از ادبیات مجن وارد ادبیات عرفانی شد. در این مقاله، تأثیر متقابل شعر و فرهنگ ایرانی و عربی در یک دیگر و شکوفایی زبان در شعرهای تغزلی خمری بررسی شده است.
در این نوشتار سعی بر آن است که نمودهای تغییریافته کهن الگوی مام مِهین(1) در شعر حافظ ردیابی شود. نمودهایی که بعد از متلاشی شدن شخصیت یگانه این عنصر مادینه قدرتمند، ابتدا در قالب خدابانوها به زندگی خود ادامه داد و سپس به ضمیر ناخودآگاه انسان منتقل شد و دوباره از طریق هنر بر ذهن و زبان نوع بشر جاری گشت. این جست وجو می تواند پاسخی برای این پرسش ها بیابد که آیا می توان گفت حافظ جزو آن دسته از شاعران نابغه ای است که فواصل تاریخی و جغرافیایی مانع بروز و ظهور آرکی تایپ ها در شعر او نشده است؟ مام مِهین در ضمیر ناخودآگاه جمعی ایرانیان با توجه به پیشینه اساطیری زن سالارانه این سرزمین با چه کیفیتی می زید؟ آیا در یک نگاه کلی این تصویر به سمت قطب منفی تمایل دارد یا قطب مثبت؟ بر این اساس به این نتیجه رسیدیم که شعر حافظ شعری است که بستر ظهور و تجلی تصاویر ناب و شفافی را از مام مهین فراهم آورده است و این موضوع از وسعت مشرب و شفافیت و در دسترس بودن ناخودآگاه حافظ سرچشمه می گیرد
پس از آنکه قوم عرب، سلطه سیاسی خویش را به بهانه اسلام، بر ملّت ایران تحمیل نمود؛ زبان عربی نیز جای خود را در میان طبقات مختلف مردم، مخصوصاً شیفتگان تعالیم قرآن و اسلام، که منادی وحدت، برابری، عدالت و مساوات بود، گشود؛ به طوری که کمتر آثار علمی، تاریخی، دینی و اخلاقی را میتوان یافت که در طول پنج قرن نخست اسلام، در این دیار، به زبان عربی تألیف نشده و یا متأثّر از زبان و ادب عربی نبوده باشد. در این گفتار، سعی بر آن شده است تا چگونگی ورود زبان عربی به خراسان بزرگ و عوامل مؤثّر در استمرار حضور این زبان در این دیار پهناور، مورد بررسی قرار گیرد.
زبان و ادب رسمی ایران با زبان فارسی دری، در دو رشته شعر و نثر وجود داشته است. این ادبیات، دو قشر یا طبقه عمده اجتماعی، یعنی باسوادان و عوام را همواره پوشش داده است. افزون بر ادبیات رسمی که به مخاطبان باسواد اختصاص داشت، ادبیات عامیانه نیز درحوزه شعر و نثر، مردم عادی و کوچه و بازار را مخاطب خویش قرارداده بود. به جهت عدم سواد و کتابت در میان مخاطبان ادبیات عامیانه، متأسفانه این آثار کمتر به صورت مکتوب درآمد؛ هرچند که در همه موضوعات فرهنگی آن زمان، وسعت معنایی داشت و نمونه های آن نیز به صورت تصنیف های دینی و نوحه ها و تصانیف مردمی و ملی کاربردی فراوان هم داشته است. وسعت ادبیات عامیانه به حدی بود که حتی برخی از شاهکارهای ادبی ما مثل شاهنامه فردوسی نیز در میان مردم عادی و معمولی، بسیار رواج داشت. در حوزه ادبیات منثور عامیانه نیز با توجه به اینکه این گونه آثار هنری بر مبنای تخیلات عامه پسند ساخته شده است، با درونمایه های غنی خود که بر گرفته از منش قهرمانان ملی و یا مذهبی است، روایت شده و یا دوباره باز سازی شده اند. این آثار اگر چه به مخاطبان عادی جامعه تعلق دارد، اما از ارزش هنری فراوانی برخورداراست. در این مقاله، روند قصه های عامیانه در دوره صفویه که نقطه اوج آن می باشد، با درونمایه های آن مورد ارزیابی و مداقه قرار می گیرد و با توجه به اشتراک این درونمایه ها در اکثر این گونه آثار، با نمودار قرار دادن و بررسی یک داستان از این مجموعه تقریباً گسترده (حمزه نامه)، سعی می شود به گونه ای نقد و بررسی شود که باقی داستان ها را نیز بتواند مورد پوشش خود قرار دهد.
شاهنامة اسدی حماسة 24 هزار بیتی بزرگی منسوب یا سرودة شاعری با کنیة «اسدی» است که در ادامة خط سیر حماسة ملی در شاهنامه رخ می دهد. مضمون اصلی آن روایت کهن لشکرکشی سلیمان به ایران و تقابل او با رستم و کیخسرو و تکرار الگوی نبرد رستم با فرزندانش به طور ناشناخته است. متن، ساختار اپیزودیک و شخصیت های اصلی متعدد دارد. مضامین ویژة افسانه ها در آن برجسته شده و خاستگاه غالب روایات آن، ادبیات شفاهی است. شواهد تشیّع شاعر در متن روشن است. با توجه به سبک ادبی و زبانی، محتوا، روایت اثر و ماده تاریخ موجود در یکی از نسخ، تألیف متن احتمالاً در قرن نهم (سال 809 ه. ق.) پایان یافته است. در این جستار، پس از معرفی متن و شناسایی خاستگاه روایات آن در ادبیات شفاهی و بررسی ساختار روایی حماسه، ارزش های زبانی ادبی آن در یک گزارش سبکی- در سه لایة واژگانی، نحوی و بلاغی- ارائه شده است
شیزوفرنیا به معنای گسیختگی روحی و چندشخصیته بودن از مؤلفه های شخصیت های پسامدرنیستی است که در آثار پسامدرن، تفاوت آنها با شخصیت های طبیعی نشان داده می شود. شخصیت های شیزوفرنیا چنان که دلوز و گتاری می گویند، میل خود را برخلاف شخصیت های ادیپی در ابژه خاصی محدود نمی کنند و به ابژه های متفاوتی می اندیشند و از همین راه دچار پراکندگی و گسیختگی می شوند. شخصیت های اگزیستانسیال، پوچ گرا و آواره به این پراکندگی و بیگانگی می رسند، اما پراکندگی و گسیختگی روحی آنان گاهی تشدید می یابد. این مقاله به سه رمان مطرح پسامدرن ایرانی توجه دارد و آنها را نمونه رمان های پسامدرن ایرانی قلمداد می کند. همه گونه های شخصیتی زنان در این رمان ها به چشم می خورد. نویسندگان دو رمان ساربان سرگردانو کولی کنار آتشزن اند و نویسنده رمان باورهای خیس یک مردهمرد است که این نکته نیز در مقاله مطمح نظر می باشد. از نتایج مقاله، شیزویی تر بودن شخصیت اصلی رمان هایی مثل کولی کنار آتشاست و عامل این ویژگی نیز چه بسا مردان هستند. از اهداف مقاله شناخت شخصیت های زن در رمان های پسامدرن است و روش آن به گونه ای تحلیلی به شخصیت شیزوفرنیایی زنان در رمان های یاد شده می پردازد و بیان می دارد که زنان در داستان های مردان نقش حاشیه ای تری دارند.