علی محمد افغانی با انتشار نخستین رمانش، شوهر آهوخانم، به اوج شهرت ادبی رسید. انتشار این رمان در سال 1340 با توجه به خلأ فعالیت خلاقّة ادبی در سال های پس از کودتای 28 مرداد 1332 و علل و عوامل اجتماعی، ادبی و تاریخی دیگری که در متن مقاله به آن ها پرداخته ایم، با استقبال شگفت انگیز خوانندگان روبه رو شد. در پی استقبال خوانندگان، منتقدان ادبی نیز به ستایش نویسنده و رمان او پرداختند و از علی محمد افغانی به عنوان ""بزرگ ترین رمان نویس معاصر"" و از رمان شوهر آهوخانم به عنوان ""بزرگ ترین رمان قرن"" یاد کردند. اما افغانی با اینکه بعدها رمان های دیگری نوشت به دلایلی که بدان ها پرداخته ایم هیچ گاه نتوانست اقبال خوانندگان و منتقدان را مجدداً به دست آورد. اکنون نیم قرن پس از انتشار این رمان و پیوستن آن به تاریخ رمان نویسی معاصر ایران، می توان با توجه به همة جوانب، به بررسی جایگاه علی محمد افغانی و رمان برجستة او در سیر تکوین و تکامل رمان فارسی پرداخت و همچنین تأثّر نویسنده را از ادبیات داستانی پیش از او و تأثیرش را بر داستان های پس از او نشان داد. وجوه جامعه شناختی و ادبی این رمان نیز در این مقاله بررسی شده است تا علل مقبولیت این اثر در بین خوانندگان و جایگاهش در رمان فارسی دقیق تر تبیین شود.
بعضی کاتبان نسخه های خطی دیوان حافظ و ازآن جمله کاتبان سدة نهم هجری در امر کتابت به سبب شتاب کاری یا بی اهمیت دانستن نقطه درقالب کلمه، در قید نقطه در جای صحیح آن تسامح کرده اند یا آن را از قلم انداخته اند.
برای مصحح دیوان حافظ به ویژه هنگام استناد به ضبط نسخه های خطی این اشکال پیش می آید که کلمه ای را که فرضاً نقطة حرف اول آن ساقط است نه می توان در ردیف نسخه هایی منظور کرد که در آن موضع یک فعل مثبت کتابت کرده اند و نه جزء آن گروهی که آن کلمه در آن نسخه ها معرف یک فعل منفی است.
درضمنِ سه نمونه ای که در این مقاله مطرح شده است، مشخص می شود که مصححان دیوان حافظ نتوانسته اند با پذیرش معنی و تفسیری معین از بعضی ابیات حافظ در کتابت آن کلمة محل اختلاف نیز به توافق برسند. مسئلة انس و عادت با یک قرائت خاص یا جانبداری از متن یا یک چاپ ویژه، مانع از آن شده است که چنین توافقی ایجاد شود.
بی تردید یکی از نامورترین چهره های عرفان ایرانی- اسلامی، بایزید بسطامی است که به دلیل نوع نگاه، حالات و مقاماتِ ممتاز متمایز و به ویژه اقوال خاص و متفاوت، از حرمت و احترامی درخور و شگفت بهره ور بوده است و همواره ارادت و محبت ویژه ای را از جانب صوفیان و بزرگان فرهنگ عرفانی نصیب خود ساخته است که حجم عظیم گفته ها و حکایات و اقوال مرتبط با او در متون صوفیانه، گواه این جایگاه ممتاز است.
در میان همه این حرمت ها و احترام ها، گه گاه به برخوردهایی از نوعی دیگر در باب شخص و شخصیت بایزید برمی خوریم که از جهات بسیار قابل تأمل و توجّه است که یکی از آنها، نوع نگاه دیگرگون و خاص شمس تبریزی است. شمس از همان لحظه نخست ظهور عامش در تاریخ فرهنگی – عرفانی زبان فارسی (ملاقات با مولوی)، خود را درگیر معمای وجودی بایزید می بیند و تا آخرین ایام غیبتش نیز آن را از یاد نمی برد و هیچ گاه در برابر جریان غالب بایزیدستایی، سر تسلیم فرونمی آورد و در مدتِ کوتاهِ نکته گویی هایش با حدّت و شدت، احوال و اقوال و افعال بایزید را مورد چند و چون قرار می دهد و در نهایت با نقد کرده ها و گفته های بایزید، جایگاهش را به شدت به چالش می کشد و فرومی اندازد.
این مقاله تبیین و طبقه بندی و تحلیل دیدگاه های شمس تبریزی درباره بایزید بسطامی است، با تأکید بر این نکته که مولانا در این باب – علی رغم ارادت شیفته وارش - تابع شمس تبریزی نیست.
پژوهش حاضر با هدف مطالعه داستان های بازنویسی شده از مثنوی برای کودکان و نوجوانان در سال های 1369 تا 1389 و شناسایی مشکلات آنها با توجه به معیارهای بازنویسی صورت گرفته است.
روش به کار رفته در این پژوهش تحلیل محتواست. نمونه آماری شامل 63 داستان مثنوی است که با استفاده از نمونه گیری تصادفی نظام مند از بین 160 داستان انتخاب شده است. برای گردآوری داده های پژوهش از سیاهه ای استفاده شده که نویسنده آن را طراحی کرده است. تشویق نکردن مخاطب به شناخت مثنوی، تقویت نکردن حس کنجکاوی در پیگیری داستان، تعیین نکردن موقعیّت داستان بازنویسی در مثنوی، بی توجهی به مضامین اصلی قصّه ها در بافت مثنوی، استفاده نکردن از ابیات مثنوی در داستان، رعایت نکردن اصول و قواعد دستوری، املایی، رسم الخطی و اصول مهم ساده نویسی، همچنین کاربرد واژه ها و اصطلاحات دشوار متون کهن بدون شرح و توضیح، استفاده از تصاویر غیرجذاب، ضعف در طراحی و بی بهره بودن تصاویر از ارزش هنری، نداشتن صفحه ویژه معرفی مثنوی، نداشتن واژه نامه در مواردی که لازم است و طرح جلد و صفحه آرایی نامناسب در برخی کتاب ها، از مهم ترین مشکلات بازنویسی ها از نظر کیفیت محتوا، ساخت و پرداخت، زبان، تصویر و شیوه ارائه است.
بینامتنیت (intertextuality) از جمله گرایش های نقد جدید می باشد که به ارتباط و تعامل بین متون می پردازد؛ بر اساس این نظریه، هیچ متنی خودبسنده نیست و آثار ادبی در تعامل با یکدیگر می باشند. بر طبق این نظریه، متون و گویندگان آن ها متأثر از یکدیگر بوده و آگاهانه و یا ناخودآگاه از سرچشمه های ادبی و فکری یکدیگر بهره جسته اند. این نظریه در حوزه ی ادبیات ملل بازتاب و کارکردی غیرقابل انکار دارد؛ چرا که عرصه ی ادبیات، نقطه تلاقی افکار و اندیشه هاست و شاهکارهای ادبی هر ملتی پیوسته مورد تقلید و تأثر گویندگان و سرایندگان هر دوره است.
متون دینی از جمله منابعی است که ادیبان مسلمان از آن بهره ی بسیار برده اند. قرآن کریم شاخص ترین و مهم ترین این متون می باشد که جنبه های ادبی و بلاغی آن در کنار مفاهیم و آموزه های اخلاقی آن موجب شده است تا جایگاه ویژه ای در میان ادیبان مسلمان بیابد. آنان همواره با سرچشمه ی زلال قرآن و مفاهیم والای آن مأنوس بوده اند و مضامین قرآنی را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در آثار خود بازتاب داده اند؛ از جمله ی آنان، شاعر متعهد و برجسته ی شیعی، دعبل خزاعی می باشد که شعر و زندگی خود را وقف دفاع از اهل بیت پیامبر (ص)، گسترش آرمان های تشیع و نشر فرهنگ قرآن و حدیث، با زبان شعر کرد.
روابط بینامتنی قرآن کریم با اشعار دعبل به گونه ای زیبا و هماهنگ صورت پذیرفته است. این شاعر شهیر شیعه از آیات قرآن و احادیث شریف نبوی در اشعارش بهره ی فراوانی برده و ژرفای این تأثیرپذیری لفظی و معنوی در اشعارش کاملاً نمایان است. در واقع شاعر، زبان شعریش را با زبان آراسته ی قرآن و أحادیث زینت داده است. شکل بینامتنی اشعار دعبل با قرآن و أحادیث، از نوع بینامتنی مستقیم یا آشکار و روابط میان آن بیش تر از نوع نفی جزئی (اجترار) و گاه نفی متوازی (امتصاص) می باشد.
این جستار به بررسی شعر دعبل خزاعی از منظر روابط بینامتنی می پردازد و پس از ارزیابی اشعار وی بر اساس اصول و قواعد این نظریه، بر آن است تا تأثیرپذیری وی از آیات و روایات را تبیین کند.
در شکل گیری بحث زبان قرآن باید دوجریان را از یکدیگر تفکیک نمود. یک، جریان اصیلی که از همان دوران نزول آغاز و تا به امروز ادامه داشته و آثار و پیشینه قابل توجهی را به خود اختصاص داده است. دیگر، جریانی که عمدتا از فضای ادبی و فلسفی غرب برخاسته و توسط مستشرقین و روشنفکران مسلمان وارد حوزه مباحث قرآنی شده است. پژوهش حاضر به جریان دوم می پردازد.
دو خاستگاه عمده در محدوده این بحث قابل طرح است: خاستگاه های ادبی و زبانشناسی،خاستگاه های ادبی - فلسفی. شیوه ما در این پژوهش تحلیلی توصیفی بوده و با استفاده از منابع کتابخانه ای صورت گرفته است.
یکی از جنبه های اعجاز قرآن کریم، اعجاز بیانی و وجه زبان شناختی آن است. بدان گونه که از اسلوب های گوناگون ادبی برای تعلیم و تربیت مخاطبان استفاده کرده، در خلال این اسلوب ها بر قلب، فکر و رفتار آن ها تأثیر گذاشته است. مقاله حاضر به بررسی اسلوب خطاب وتاثیر این شیوه ادبی- به عنوان یکی ازمقدمات تفسیر- بر تبیین معارف قرآنی می پردازد. معارف قرآنی، مباحث اعتقادی، اخلاقی و احکام شرعی را در بر می گیرد. ترتب این سه نوع دانش نیز بسیار با معناست، یعنی در طبقه بندی آموزه های دینی، ابتدا عقاید و نظام بینشی مورد توجه و شناخت قرار می گیرد، پس از آن به نظام ارزشی یعنی اخلاق و اصول مربوط به آن پرداخته می شود تا به فوائد آن که سلامت روان فرد و تقلیل و حل کشمکش های جامعه است، آگاهی لازم حاصل شود و در نهایت نظام عملی و احکام مقرر شده از جانب خداوند حکیم بررسی می گردد.
نقش آیات قرآن کریم در عمده متون قویم قدیم برجسته است. در این میان تأثیرپذیری کتاب نفثه المصدور از آثاربرجسته نثر مصنوع، اثر گرانسنگ شهاب الدین محمد زیدری نسوی از این کتاب آسمانی با بهره گیری از انواع شیوه های متداول از اقتباس و استشهاد، تلمیح، تأویل، ترجمه، نقل به معنا و... چشمگیر است، بطوری که این تأثیر در حدود یکصد و سی آیه در این کتاب رخ نموده است.
زمینه اصلی بحث در این مقاله تمرکز برکاربرد مفهومی و ساختاری آیات در این کتاب و گونه های ده گانه بکارگیری آنها بنا بر ذائقه نویسنده است که از اشراف عمیق وی و منشیان پر مایه دوران پر التهاب مغول و تاتار حکایت دارد.
در این پژوهش، قصّه های کودکان زبان فارسی از منظر گریماس بررسی شده است. برای این منظور، داستانهایی از کتاب افسانه های کهن ایرانی اثر فضل الله مهتدی انتخاب گردید. ابتدا درباره ویژگی های قصه کودکان توضیحاتی بیان شده و سپس به روایت و روایت شناسی پرداخته شده است. روایت از این ویژگی ها برخوردار است: ساختگی و تصنعی بودن، از پیش ساخته بودن، تکراری بودن، داشتن خط سیر روایتی و پایان یافتن در نقطه ای خاص، داشتن گوینده و مخاطب، خصوصیّت جا به جایی و ارجاع دادن به امور غایب. با بررسی داستان کودکان از منظر گریماس به نکات ارزشمندی دست می یابیم. همچنین در این داستانها به بن مایه ها و زنجیره های ساختاری یکسانی بر می خوریم. قصّه های مورد پژوهش از نظر حضور یا عدم حضور شش کنشگر مورد نظر گریماس، 5 دسته هستند، یعنی با وجود سادگی، ضعیف بودن پیرنگ، ایستایی و مطلق گرایی در این داستان ها، می توان ساختار روایی منطقی و متمایزی را در آنها دید. بنابراین علاوه بر نظر پراپ با نظریه گریماس نیز نظام مندی روایتی داستان کودکان اثبات می شود. در پژوهش حاضر با توجّه به تمرکز گریماس بر شخصیّت های روایت به دسته بندی کنشگرهای داستانها پرداخته شده است. از مجموع کنشگرها، صاحبان مشاغل (34%)، حیوانات (30%)، مردان و پسران (13%) و زنان و دختران (10%) بیشترین بسامد را دارند. از دیگر مباحث مورد نظر گریماس که در این داستانها بررسی شده است، زنجیره های روایتی سه گانه اجرایی، میثاقی و انفصالی است و چنانکه دیده خواهد شد در اغلب داستانهای مورد بحث، این زنجیره ها وجود دارند. بنابراین در این بررسی- مبتنی بر نظریهگریماس- اثبات می شود که داستان کودکان در ایران از طرح و الگوی روایتی ثابت و ساختار روایی نظام مندی برخوردار است.
دلالت عقود از دلالت های پنجگانه ای است که جاحظ در کتاب «البیان و التبیین» از آن نام برده است و مقصود از آن، شمردن و نمایش دادن اعداد با خم و راست کردن انگشتان و قرار دادن آنها در اشکال گوناگون است. در برخی متون نظم و نثر و روایات و اخبار از جمله خبر اسلام آوردن ابو طالب، کاربرد عقود قابل مشاهده است که خود گواهی است بر رواج این گونه شمارش از دیر باز . فهم متونی از این دست جز در پرتو آشنایی با این اسلوبِ شمارش میسّر نیست. هدف این مقاله بررسی دلالت عقود با تکیه بر برخی دست نوشته های موجود عربی در حساب عقودو مقایسه نمادهای این دستگاه شمارش با نمادهای آن در کتاب «سوما»، نوشته پاچئولی ریاضیدان مشهور ایتالیایی است، و در پی آن شرح متونی خواهد آمد که فهم آنها به آشنایی با نمادهای حساب انگشتی بستگی دارد.
هنوز با وجود اینکه صدها دست نویس شاهنامة حکیم توس مورد بررسی و تحقیق صاحب نظران قرار گرفته است، باز گه گاه و از روی اتفاق پرده از رخسار حجله نشینانی تنها مانده و فراموش شده برداشته می شود و مشتاقان هنر و دوست داران و ادیبان یا هنرمندانی را که انتظار ندارند چنین اتفاقی رخ دهد، در حیرت فرو می برد.
یکی از این دست آثار، شاهنامه ای کامل، مصور و مذهّب با خوش نویسی بسیار زیباست که در سال 1044 هجری قمری در دارالسلطنة قزوین به دست توانای خوش نویسی به نام عبدالرزاق قزوینی و با هنرمندی نگارگرانی چیره دست فراهم آمده که تا کنون کسی از آن آگاهی نداشته است. این دست نویس ارزشمند و گران قدر اکنون در آرشیو ملی کابل افغانستان نگه داری می شود و تا کنون به جامعة ادبی و هنری معرفی نشده است. در این نوشته کوشش می شود که تا حدّ مقدور به معرّفی این اثر هنری برای نخستین بار پرداخته شود.
اقبال لاهوری از شخصیت های شاخص و پیشرو اسلامگراست که آموزههای قرآن کریم، سنت نبوی، میراث فرهنگی و مدنی تمدن اسلامی در آثارش اهمیت ارجاعی زیادی دارد. اسلامگرایی او از سویی واکنشی بود در مقابل عملکرد غرب(فرنگ)، و مکاتب فکری و فلسفی آن و از سوی دیگر بازخوانی آرمانشناختی(ایدئولوژیک) احکام دینی، رفتارهای نبوی و بازیابی میراث فکری تمدن اسلامی و خلاصه بازگشتی آگاهانه و نواندیشانه به خودی (خویشتن) دینی، فرهنگی و تاریخی. در این خوانش، اسلامدین فطرت است و نه تنها مایه ی رهایی و عزّت مسلمانان بلکه نسخه ی رهایی همه انسان ها ستو مبانی اجتهادی آن با اقتضائات زمانی سازگار میباشد. بخش مهمی از اندیشههای اسلامگرایانه ی اقبال در کلیات اشعار فارسی این شاعر متعهد به اسلام تجلی یافته است. اسلامگرایی اقبال را در کلیات اشعار فارسی میتوان در پنج محور دستهبندی کرد:
1)محوریت قرآن کریم و پیامبر اسلام 2) اهتمام به وحدت و اخوّت اسلامی 3) خویشتنیابی و توجه اصولی به میراث تمدن اسلامی 4) نواندیشی و بازخوانی آرمانشناختی احکام دینی 5) مبارزه با سازمان فکری و سلطة فرهنگ فرنگ
اسطوره های سراسر دنیا شباهت های زیادی با هم دارند و بدان خاطر، همه یا اغلب اساطیر جهان را می توان ذیل چند الگو جمع و طبقه بندی کرد. آیین های رایج در جامعه از جمله حوزه هایی اند که در آنها می توان به دنبال اسطوره ها گشت، و بعد از شناختِ جنبه های اساطیری، آنها را با هم مقایسه کرد. آیین های نوروزی ایران، که شکلهای مختلفی در سراسر کشور دارند، رسوباتی از چندین اسطوره در خود نهان دارند که یکی از آنها اسطوره باروری و ایزد نباتی است. این اسطوره در ایران نمودهای بسیاری دارد که سیاوش یکی از آنهاست. این مقاله بر آن است که در آیین عروس گولی گیلانی، نشانه ها و عناصری وجود دارد که در اسطوره های باروری سایر ملل گزارش شده است، یعنی این نشانه ها احتمال این را که عروس گولی یک اسطوره باروری است، تقویت می کند و آن را شایسته بررسی بیشتری می-داند.
در این مقاله سعی شده است ضمن معرفی اسطوره باروری، و آیین عروس گولی در ایران، دو نمونه مصری و یونانی اسطوره باروری و یک نمونه عروس گولی غیرگیلانی با عروس گولی گیلانی مقایسه شود. نشانه شناسی اسطوره باروری و عروس گولی، تطبیق و بررسی نشانه ها با هم، ذکر ویژگی های ایزد نبات در اساطیر ایرانی، و مقایسه عروس گولی با رپیهوین و سیاوش از قسمت های دیگر مقاله است.
گلشن راز و شرح آن، مفاتیح الاعجاز، شرح تعالی و سلوک انسان و جهان هستی در حرکتی دوار و مستمر است. دایره های متعدد، نظام هستی را به معبدی مقدس که محل تجلی امر مینوی است، تبدیل می کنند. از حرکت های تودرتوی نظام هستی، تصویری ماندالایی شکل می گیرد. هر حرکت با تکرار چرخش پرگار، از نقطه ای مرکزی و ثابت برخوردار است. مرکز تمام دوایر تودرتو انسان کامل است؛ جایی که مرکز هستی، انسان، فراتاریخ، روان بشری، دایره ولایت و... بر هم منطبق می شود. انسان کامل در دو شکل هندسی دایره و مربع، ماندالا و تربیع، هر دو ظرفی هرمسی برای استحاله معنوی اند و هر دو فانی را به ابدیت می رسانند. نگرش یونگی به نظام این دایره ها، منجر به کشف ساحت روان شناختی آن ها می شود. فرآیند فردیت بر سیر مکاشفه انسان منطبق می شود و انسان روان شناخته ای که به مرکز درون رسیده است، سیر خود را بر نظام هستی فرافکنی می کند؛ لذا هستی نیز باید از تعین به سوی وجود که مرکز است، حرکت کند و با تجلی های جلالی و جمالی حق، لطف و قهر الهی را تجربه کند.
تفکر اصلی عطار در الهی نامه در قالب پیرنگی منعکس شده است که در آن روح به عنوان پدر همراه با اطوارش به صورت شش پسر، در قالب بیست و دو مقاله و صد و هشتاد و دو حکایت، هفت شهر عشق را می پیماید و مراحل تکامل را پشت سر می گذارد. این پژوهش تلاش دارد تا الگوهای مورد نظر عطار را در شیوة ساختارمند اثر در ارتباط دقیق لفظ و معنا، با به دست دادن شواهدی از متن ذکر کند؛ قوانینی که در چهار سطح کلی به صورت یک شبکة منسجم لفظی ـ معنایی، منطق درونی اثر را مشخص می سازند. با یک نگاه محققانه می توان دریافت که عطار در سراسر اثر به این الگوها پایبند است؛ گویا این شیوه برای بیان تفکر اصلی او در الهی نامه به صورت خط یا رشته ای در خلال اثر کشیده شده است و موقعیت های مهم داستان را به هم پیوند می دهد.