نبوغ شاعری و فرهنگ عمومی و عمیق حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی، شاهنامه را در جایگاهی چنان ارجمند قرار داده است که به آسانی نمی توان نقشی را که حکیم فردوسی با حضور رستم دستان در پهنه ادب پارسی با جهان بینی خویش به ظهور رسانیده است به تمام معنی دریافت.شاهنامه، سند قومیت و نسب نامه ایرانیان است و چکیده افکار و قرابح و علائق و عواطف آنان که در طی اعصار تنها برای بیان وجوه عظمت ایشان به وجود آمده است، و مشحون است به ذکر جنگ ها و پهلوانی ها و جانفشانی ها و فداکاری های آنان.(صفا، ذبیح ا...،????،ص ???)قهرمانان منظومه حکیم فردوسی انسان هایی هستند آرمانی که آرزوهای بر آورده نشده ایرانیان را بگونه یی دلپذیر شکل می دهند. این پهلوانان هر چند به دوران های دور تعلق دارند؛ اما آنان از چنان حرکت و حیاتی برخوردارند که مردم اعمال و دلاوری های ایشان را تبلوری از آرزوها و خواسته های خویش می بینند و در سیمای آشنایشان فاصله سالیان دراز را احساس نمی کنند.حکیم فردوسی بزرگ، در شاهنامه، اثر گرانقدر خود هرگاه ایرانیان را گرفتار سختی می بیند و پهلوانان را خسته و دل افکار می نگرد و در کار پیروزی ناتوان می یابد، روزنه امیدی به رویشان می گشاید
قالبهای شعر، در طول هزار ساله ادب فارسی توانمندیها و ظرفیتهای گوناگونی پذیرفته اند و برای بیان و تشریح انواع حالات و موقعیتهای انسانی و موضوعات و مضامین متفاوت مورد استفاده قرار گرفته اند. این قوالب بنابر ذوق و سلیقه مخاطبان خود یعنی غالب فارسی زبانان هر کدام در انتقال برخی از عواطف و احساسات از توفیق بالنسبه قویتری برخوردار شده اند، چنانکه قالب قصیده در سرتاسر ادب سرزمین ما، با اینکه برای بیشتر موضوعات شعری، از قبیل مدح، وصف، پند، عشق و... به کار گرفته شده است اما در زمینه مدح و مدیحه سرایی بنا به دلایل و شرایط خاص تاریخی از موفقیت بیشتری بهره مند گشته است، یا قالب رباعی در شعر فارسی با اینکه در زمینه های گوناگونی مورد آزمایش قرار گرفته است اما در نشان دادن بی وفایی دنیا و بی اعتباری عمر و تلخی مرگ، توفیق چشمگیری یافته است به نحوی که در ادبیات ما هر کس چنین اندیشه ای را خواسته است بیان کند تاثیرات و احساس درونی خود را در قالب رباعی به مخاطبان خویش عرضه داشته است...
شاید دکتر جانسن تشخیص درست تری داده بود آنگاه که گفت: «کمدی در تعریف نمی گنجد.».در پایان «رساله مهمانی» افلاطون، از سقراط بحثی منقول است بدین منوال که: فن نوشتن کمدی عین فن تحریر تراژدی است. گر چه افلاطون در جمهوریت، سخن سقراط را اشراف منشانه می شمارد و کمدی را امری کم ارزش و برای نمایشنامه مسخره می داند، اما کلاسیسم به انحا مختلف از این تعریف ناخرسند است. حال آن که در فن شعر ارسطو (بخشهای چهارم و پنجم) تعریف کمدی چنین آمده است:«با توجه به اینکه تراژدی دست به نمایش شخصیت نجیب در عملی شریف می زند، کمدی نیز نمایشی است از اعمال وضیع».کمدی، اول بار مختص پرخاش (دشنام) با چیزی که مسخره آمیز باشد بوده است. مسخره آمیز از نظر ارسطو چنین است:گونه هایی از کراهت، یعنی اشتباه یا بدنمایی، که اندوه یا آزاری به دیگران نمی رساند. همچنین همو اضافه می کند: کمدی نظیر تراژدی، از بدیهه سازیها نشات گرفته است. در واقع تراژدی از دیتی رامپ و کمدی از آوازهای فالیک مشتق شده است...
یکی از روشهای معمول و متداول پیشینیان، پندنامه و عهدنامه (اندرزنامه) نویسی بوده است. با نگاهی به پندنامه های کهن در می یابیم که شخصیتهای اجتماعی و سیاسی و حتی مصلحان دینی در پیرانه سری حاصل تجربیات و اندوخته های فکری خود را در زمینه های گونه گون زندگی از قبیل شیوه های عملی مردم داری و انتخاب دوست، پرهیز از نیرنگ و دورویی و جانبداری از راستی و راستکاری و ارزیابی درست دوست و دشمن، و دهها نکته، نغز اخلاقی و اجتماعی و سیاسی دیگر را در قالب عهدنامه خطاب به فرزند و جانشین خود و یا خطاب به مردم و به ویژه فرزانگان جامعه به یادگار گذاشته اند. در واقع در روزگاری که سخن از قانون و قانونمندی اجتماعی نبوده، مجموعه این سخنان، نخستین گامهای بشری در زمینه قانونمند کردن زندگی اجتماعی بوده است. به همین دلیل، متون تاریخی و اسطوره ای پیشینه این گونه اقدامات را به روزگار پیشدادیان و اساطیر باز برده اند. مثلا ابوعلی مسکویه رازی در مقدمه، تجارب الامم گوید: «من چون سرگذشت مردمان و کارنامه شاهان را ورق زدم و سرگذشت کشورها و نامه های تاریخ را ورق زدم و سرگذشت کشورها و نامه های تاریخ را خواندم در آن چیزها یافتم که می توان از آنها در آن چه مانندش همیشه پیش می آید و همتایش پیوسته روی می دهد پند گرفت همچون گزارش آغاز دولتها، و پیدایی پادشاهیها و رخنه هایی که سپس در آنها راه یافته و کارسازی کسانی که آن رخنه ها را چاره کردند تا به بهترین روز بازگشت. و سستی کسانی که از آن بی هش ماندند و رهایش کردند تا کارشان به آشفتگی و نیستی کشید و گزارش شیوه هایی ازین دست همچون تلاش در آباد کردن کشور و یک سخن کردن مردم و راست آوردن پندار سپاهیان و فریبهای جنگی و نیرنگهای مردان که گاه به زیان دشمن انجامید و گاه به زننده نیرنگها بازگشت و... نیز دیدم اگر از این گونه رویدادها در گذشته نمونه ای بیابم که گذشتگان آن را آزموده باشند و آزمونشان راهنمای آیندگان باشد...از این روی این کتاب را گرد آوردم و آن را تجارب الامم [آزمونهای مردمان] نامیده ام»
مقام ممتاز نظامی در ادب فارسی بر کسی پوشیده نیست. این شاعر و حکیم توانا با سرودن مثنویهایی داستانی و بهره گیری از داستانهای گذشتگان، طرز نوی را در قالب و معنی بنا نهاد.موفقیت او در آوردن مضامین نو و ابتکاری همراه با تصاویری از زندگی عامه مردم، در نهایت بلاغت و فصاحت، باعث شهرت وی در سالهای بعد گردید. این مسعره را از آنجا می توان فهمید که تا پنج قرن بعد از او شاعرانی به تقلید وی به خمسه سرایی پرداختند و هنر شاعری خود را به نمایش گذاشتند.در این نوشته اشاره مختصری به مقام شاعری و ویژگی داستانسرایی او در ادب فارسی شده و سپس به تاثیرگذاری نظامی پرداخته شده است.از آنجا که هدف اصلی ما میزان تاثیرگذاری نظامی بر شاعران پس از خود است، لذا به معرفی مشاهیر مقلدان وی در ایران، هند و آسیای صغیر می پردازیم: هر چند در مورد مقلدان نظامی کارهایی انجام گرفته است و همین کارها به صورت پراکنده صورت گرفته است و برای کسی که بخواهد درباره مقلدان نظامی تحقیق جامعتری انجام دهد مرجع مدونی در این زمینه خاص وجود ندارد. لذا بر آن شدیم تا علاوه بر نشان دادن قدرت و مهارت داستانسرای گنجه به تاثیرگذاری وی بر دیگر خمسه سرایان مشهور، بپردازیم و قدمی هر چند ناچیز در شناخت نظامی و مقلدان مشهور وی برداریم.
سلطان باهو شاعر عارف نامدار پاکستان و شبه قاره هند در سال 1039 ه.ق دو سال پس از جلوس بزرگترین پادشاه از سلسله مغول کبیر هند یعنی شاه جهان (13.07 ه.ق) در شهر جنگ از توابع پنجاب لاهور تولد یافت. نامش را به مناسبت رویایی که مادرش – بی بی راستی – دیده بود و آن اینکه فرزندی به دنیا خواهد آورد که نور علم و معرفت او سراسر جهان را خواهد گرفت، باهو گذاشتند یعنی با خدا یا خدا با او است.بیش از 144 کتاب نوشته که 143 کتاب آن به زبان فارسی و یک جلد آن به زبان محلی سرائیکی است. سلطان باهو پس از 63 سال عمر با برکت در سال 1102 ه.ق در شهر شورکوت لاهور درگذشت و مزار شریفش در آن شهر زیارتگاه خاص و عام است.
فهلویات، یعنی عامیانه های قدیم که از دوران باستان در زبان رامشگران و خنیاگران محلی نمایان شور و رقص و طرب بوده و در غزلیات حافظ شیراز از آن به عنوان «گلبانگ پهلوی» یاد شده در تحول شعر فارسی، جلوه ای آشکار دارد.برخی بر این باورند که باباطاهر، مردی ژنده پوش و برهنه پای بوده و بدین سبب او را عریان خطاب کرده اند. در مورد «بابا» بر اساس آنچه که در فرهنگ های لغت آمده باید گفت که سر کرده و ریش سفید طایفه قلندران را در آن دوران، بابا خطاب می کرده اند. دسته ای هم عریان بودند باباطاهر را در بی پیرایگی الفاظ و مضمون پردازی بی غل و غش او در شعرش دانسته اند. از باباطاهر دو بیتی هایی نقل شده که نمونه عالی ترین افکار صوفیانه و پرشورترین نغمه های عاشقانه و از زمره معروف ترین اشعار زبان فارسی به شمار می رود.