مولانا در غزل نیز قصه پردازی کرده است. این قصه ها دارای انواع گوناگونی هستند. بخشی از این قصه ها مربوط به احوال، مکاشفات و مشاهدات عرفانی مولاناست. ازاین رو این نوع قصه ها به صورت رمزی و در هاله ای از ابهام و رازگونگی شناور هستند و ماهیتی رمزی دارند. این قصه ها دارای یک ساختار کلی و واحد به صورت یک اَبَرقصه هستند. شناخت این ساختار راهی است برای تحلیل ساختار ذهنی مولانا. در این ساختار کلی(ابر قصه) ابتدا با ورود یکی از اشخاص اصلی قصه(عاشق یا معشوق) در جایی، شکل می گیرند و به دنبال آن بین عاشق و معشوق دیدار و ملاقات روی می دهد. به دنبال دیدار و ملاقات یکی از چهار کنش یا عمل زیربنایی شراب نوشی، دیدن احوال شگفت و غیره منتظره، گفتگو و دردمندی و علاج و درمان درد می آید. هر کدام از این کنش ها به نوبه خود نتایج و پیامدهایی به دنبال دارند که پس از ذکر آنها قصه به پایان می رسد. نمودار کلی این قصه ها به این صورت است:
نتیجه و پیامد- یکی ازاعمال زیربنایی چهارگانه دیدار و ملاقات- ورود
1- شراب نوشی 2- دیدن احوال شگفت 3- گفتگو 4- دردمندی و علاج درد
این ساختار در واقع بیانگر اشتیاق و آرزوی مولانا برای دیدار و ملاقات شمس به عنوان نمودی از ذات حق و در نهایت اتصال و اتحاد مولانا با منشا و مبدا عالم هستی است.
زندگی چیست؟ ما از کجا آمده ایم و به کجا می رویم؟ اینها دو پرسش اساسی زندگی آدمیان است. پاسخی که هر فرد برای این پرسش ها می یابد، جهان بینی وی را شکل می دهد و بر آن اساس چگونه زیستن را می آموزد.در این جستار، تلاش کرده ایم دیدگاه رودکی -شاعر بزرگ پارسی گوی- را با دیدگاه متنبی -یکی از شاعران بزرگ تازی- درباره مرگ و زندگی مقایسه کنیم؛ نیز هریک از این دیدگاه ها را بررسی و تحلیل کنیم.چکیده عربی:ما الحیاة؟ من أین جئنا، وإلی أین سنعود؟ هذان سؤالان أساسیان فی الحیاة البشریة. والإجابة التی یجدها الناس لهذین السؤالین، تعبّر عن نظرتهم إلی الحیاة، وهم یتعلمون کیفیة العیش وفقا لتلک الإجابة.حاولنا فی هذا المقال أن نقوم بدراسة مقارنة بین نظرتی رودکی، والمتنبی، الشاعرین الکبیرین الفارسی، والعربی، إلی الموت والحیاة. هذا وإننا قمنا بدراسة کلّ من هاتین النظرتین وتحلیلهما، علی حدة.