این مقاله به مشکلات برنامه ریزی شهری، چگونگی یافتن و چگونگی گشودن آن مشکلات می پردازد. فرضی اصلى این است که شهرها و مناطق شهری داراى مشکلات برنامه ریزی شهری هستند که در صورت نگشودن آن مشکلات و باقی ماندن در یک وضعیت مشکل زا و تداوم مسیرهاى عمل و رهیافت هاى موجود، نه فقط مشکلات جدیدى پدیدار خواهد شد، بلکه مشکلات موجود نیز تشدید شده و شهرها، به طور کلى، و شهر تهران – همچون نمونه مورد بررسى در این مقاله – بیش از پیش در یک دور باطل مشکلات خواهند افتاد. این مقاله با تاکید بر اهمیت آشنایی تحلیل گر شهری با اصول پایه بیانگر مشکلات شهری پیش از هرگونه فعالیت "مشکل- یابى" و "مشکل- گشایى"، بر اهمیت "مشکل- یابى" شهرى و مبتنى نمودن شیوه هاى "مشکل- گشایى" بر اصول "مشکل- یابى"، به معرفی شیوه ای مناسب "مشکل- یابى" برای یک شهر می پردازد. سپس کوشش می شود که به شهر تهران همچون زمینه ا ی برای برقراری مناسبت بین چارچوب های انگاشتی و جهان واقع نگریسته شود و بنابراین با معرفى شیوه اى گزینه و جایگزین رهیافت های سنتی و جامع نگر برنامه ریزی شهری – یعنی شیوه اى گام به گام و مبتنی بر اختیار یک "فرایند مشکل- یابى- مشکل- گشایى" که در عین رعایت اصول مشکل- یابی و مشکل- گشایى توان بهره گیری از تفکر راهبردی را نیز دارا باشند، شیوه تدبیر شده "مشکل- یابی" در مورد تهران به کار می رود تا شرایط لازم برای پرداختن به "مشکل- گشایی" فراهم گردد.
شناسایی وضعیت اقلیمی یک محل و تحلیل نیازهای اقلیمی از نظر آسایش انسان و کاربرد مصالح ساختمانی یکی از مقدمات طراحی همساز با اقلیم است. امروزه آمار اقلیمی کلیه مناطق ایران که دارای ایستگاه هواشناسی میباشند در سایت اینترنتی سازمان هواشناسی قابل دسترسی است. لذا تحلیل این آمار و شناسایی نیازهای اقلیمی محل برای هر معمار حساس به مسائل زیست انرژی و محیطی که خود را در قبال طرحش مسئول میداند به سادگی امکان پذیر خواهد بود مشروط بر آنکه با روش تحلیل این آمار و تبدیل آن به دستورالعمل های معماری همساز با اقلیم آشنا باشد. در این مقاله روش استخراج آمار اقلیمی و تحلیل آن به صورت کاربردی توضیح داده میشود. در تحلیل آمار از معیار زیست اقلیمی ساختمانی گیونی که یکی از معتبرترین معیارهای آسایش در داخل ساختمان است استفاده میشود. در این معیار برای تشخیص وضعیت محل، از آمار دما و رطوبت نسبی استفاده میشود. در مرحله بعد روش ترسیم تقویم نیاز اقلیمی و تقویم باد به عنوان جمعبندی اطلاعات اقلیمی معرفی میگردد. در خاتمه نحوه استخراج احکام طراحی از این دو تقویم و سایر اطلاعات اقلیمی محل نظیر بارندگی، یخبندان، دمای نقطه شبنم، روز درجه گرمایش و سرمایش، تعداد ساعات آفتابی، وضعیت آسمان و غیره به کمک چند مثال ارائه خواهد شد.
پژوهش حاضر تغییرات تناسبات حاکم بر تیمچه های دوران قاجار را مورد بررسی قرار می دهد تا به این مسئله پرداخته شود که آیا هماهنگی یا سطوح معناداری در مراتب این رابطه تناسبی دیده می شود و آیا این تفاوت ها نسبت به ساختار اقلیمی و دوره زمانی ساخت بنا تغییراتی به خود دیده است؟ در این راستا، برخی ویژگی هایی کالبدی و ابعاد و تناسبات 12 تیمچه از 6 شهر به تفکیک در دو اقلیم سردوخشک و گرم و خشک و2 دوره زمانی (1270-1193) و (1347-1270) که با توجه به دوران 154 ساله حکومت قاجار در ایران تقسیم شده اند، به تفکیک مورد بررسی قرار گرفته است. روش تحقیق در این پژوهش استفاده از شاخص های آماری میانگین و انحراف معیار با فاصله اطمینان 95% درصدی (2SD) بوده و خطای مطالعه به صورت (Pvalue<0.05) محاسبه و نهایتاً نمودارها به کمک برنامه Excel استخراج شده است. نتایج آماری با (P<0.05) نشان دهنده اختلاف معنی دار در جهت کاهش قابل ملاحظه ابعاد صحن و همچنین مساحت فضاهای تیمچه در نیمه دوم حکومت قاجار می باشد. در حالی که در خصوص سایر ابعاد با 95% اطمینان اختلاف معنی داری مشاهده نگردید. همچنین براساس نتایج عددی بدست آمده از جداول، متغیر اقلیم به نظر به عنوان عامل اصلی در شکل گیری تناسبات و طراحی فضاهای تیمچه مطرح نبوده است.
در سه دهه اخیر، هنر عمومى و ظهورش در قلمرو همگانى توجه بسیارى از هنرمندان و متخصصان زمینه هاى مرتبط با این مقوله را، از قبیل طراحان و برنامه ریزان شهرى، معماران، جغرافیدانان، جامعه شناسان و سیاستمداران به خود جلب کرده است. یکى از مهمترین سئوالات مطرح در مورد هنر عمومى این است که آیا هر اثر هنرى با حضورش در قلمرو همگانى و فضاى بازِ در دسترس عموم به یک اثر هنر عمومى تبدیل مى شود یا خیر. از آنجا که اصول هنر عمومى نیز مانند دیگر پدیده ها با گذر زمان دچار تحول شده است، یکى از راه هاى ایجاد زمینه براى پاسخ به این سئوال، بررسى روند شکل گیرى و تکامل این پدیده و پایه هاى نظرى آن است. این مقاله با معرفى سال هاى آغازین دهه 1990 میلادى به عنوان دوره تحول پارادایم و مبانى نظرى هنر عمومى، دوران تکامل هنر عمومى معاصر را به فرآیندى با دو مرحله کلى تقسیم بندى مى کند: دوره اول از آغاز دهه 1960 م. تا آغاز دهه 1990 م. که در این دوره هنر عمومى معاصر خاصیتى هنرمند مدار دارد و دوره دوم که از دهه 1990 م. شروع مى شود و مبناى نظرى آن معرف فرآیند شکل گیرى اثر هنر عمومى در بستر هاى اجتماعى است. با توجه به بررسى هاى صورت گرفته، در پایان این مقاله تعریفى از هنر عمومى معاصر ارائه شده است.
هدف کلی از پژوهش حاضر، سنجش عناصر موثر در حس مکان و بررسی تفاوت آن در بافت های ارگانیک و برنامه ریزی شده با مطالعه موردی در محله های ساغریسازان با بافت ارگانیک و محله بلوار گیلان با بافت برنامه ریزی شده است. مبانی نظری تحقیق برگرفته از آرای معمار پدیدارشناس، کریستین نوربرگ شولتس درباره پدیده مکان و حس مکان است. از نظر شولتس، پدیده مکان مفهومی کلی و کیفی بوده و ساختار مکان، متاثر از مرز/ قلمرو ، تمرکز/ محصوریت ، عرصه درونی/ عرصه بیرونی ، شناسایی و خوانایی است. روش تحقیق، توصیفی بر مبنای استدلال استقرایی و با استفاده از راهبرد ترکیبی(کیفی - کمی) با تمرکز بیشتر بر راهبرد کیفی است. نتایج تحقیق با استفاده از انجام مصاحبه های عمیق توام با پرسش های باز از ۴۶ نمونه هدفمند انتخاب شده و با استفاده از روش مثلث بندی، مشاهده های محقق در زمان های مختلف و نیز مقایسه جداول نتایج در دو محله، مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفته است. ارزیابی نتایج نشان میدهد که محله برنامه ریزی شده بلوار گیلان، از نظر حس مکان در وضع ضعیف تری نسبت به همتای مسن تر خود یعنی محله ساغریسازان قرار گرفته است که از جمله علل این قضیه عبارتند از : یکنواختی محیط و استاندارد شدن بافت در بلوار گیلان ، کاهش هویت بومی، ضعف در وجود ارتباطات غنی انسانی ، فقدان حس زندگی جمعی، مهاجرپذیریؤ نوساز بودن محله و فقدان خاطرات جمعی، عدم انس با محیط، تغییر ذائقه و نگرش مردم به زندگی و غیره.
حفاظت و نگهداشت مناطق کوهپایه ای به لحاظ ویژگی های طبیعی، محیطی و منظری و هویت منحصر به فرد آنها ضروری است. این در حالی است که علی رغم وجود نمونه های موفق معماری و شهرسازی کوهپایه ای در ایران، ضوابط و مقررات مدونی در زمینه شیوه ساخت و ساز در این مناطق موجود نیست . این مقاله بر آن است تا فرآیندی جامع و روشمند را در راهبری و توسعه مناطق کوهپایه ای رائه دهد. روش مورد استفاده تحقیق، مشتمل بر شناخت ویژگی های مثبت و منفی این سایت ها، بررسی نمونه فرآیند تدوین ضوابط و مقررات جهانی توسعه در این مناطق ، متناسب سازی فرآیند کلی تدوین ضوابط و مقرارت ساخت و ساز با شرایط تهران، ارائه معیارهای پهنه بندی مناطق کوهپایه ای و تدوین الگوی ضوابط و مقررات در پهنه های همگون در نمونه ای از مناطق کوهپایه ای شمال شهر تهران است. نتایج حاصل از مبانی نظری نشان میدهد ، پهنه بندی به منظور تدوین ضوابط ساخت و ساز در مناطق کوهپایه ای علاوه بر ملاحظات معمول باید برا اساس معیارهای: خطوط تراز ارتفاعی، شیب بندی و دید و منظر(کریدورهای بصری و دید به عناصر شاخص) صورت گیرد و ضوابط و مقررات ساخت و ساز باید مشتمل بر ضوابط ارتفاعی و عقب نشینی ، حداکثر سطح اشغال، نحوه سازمان دهی عرصه و اعیان، حداقل تفکیک، تناسب فضای باز نسبت به سطح زیربنا و... باشد.
عصر حاضر مى تواند نقطه عطف و آغاز دورها ى باشد که در آن مشارکت مردم در فرایند برنامه ریزى، تصمیم گیرى و آینده جامعه شهرى به سمتى سوق داده شود که در آن زمینه همیارى برنامه ریزان شهرو مردم در تهیه طرح ها و برنامه هاى توسعه شهرى فراهم آید. با توجه به این امر، در این مقاله پس از بررسى اجمالى نظریه هاى مشارکت، عملیاتى کردن آن ها از طریق معرفى تکنیک هاى رایج و روزآمد در کشورهاى پیشرو در امر مشارکت، مورد توجه قرار گرفته است؛ زیرا تبدیل دیدگاه ها و نظریه هاى مشارکتى در شهرسازى به روش ها و تکنیک هاى عملى، اهمیت ویژها ى دارد. تا زمانى که این نظریه ها عملیاتى نشده ا ند امکان تحقق آن ها وجود ندارد. علاوه بر این، با توجه به ملاحظات نهادى و قانونى مختلف در کشورهاى گوناگون، چگونگى استفاده از این روش ها نیز باید متناسب با ملاحظات فوق مورد توجه قرار گیرد. در ادامه، روند تهیه طرح ساماندهى بخشى از محله هشت شهردارى منطقه شش (محله امیرآباد گلها) تهران با رویکرد مشارکت به اختصار آمده است. در این طرح سعى گردیده برخى از تکنیک هاى مشارکتى معرفى شده، با توجه به شرایط زمانى، مکانى و همچنین محدودیت هاى پیش رو، در عمل به کار گرفته شود. آنچه در این طرح اهمیت بیشترى داشته، طى کردن فرایندى صحیح و مشارکتى بوده است.