ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۰٬۴۴۱ تا ۱۰٬۴۴۵ مورد از کل ۱۰٬۴۴۵ مورد.
۱۰۴۴۱.

ارزیابی برنامه درسی رشته معماری از منظر کاربست دانش سازه بر مبنای نظریه یادگیری معنادار بلوم(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶ تعداد دانلود : ۱۶
هدف اصلی از آموزش سازه، توانمندسازی دانشجویان برای کاربست آن در فرایند طراحی معماری و ارتقای کیفیت و کارایی طرح هاست. همواره این پرسش مطرح بوده است که آیا برنامه درسی موجود در مقطع کارشناسی معماری در دانشگاه های ایران، توان پاسخ گویی به نیاز دانشجویان برای دستیابی به این هدف متعالی را دارد یا خیر. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی میزان پاسخ گویی برنامه درسی آموزش سازه به کاربست دانش سازه در طراحی معماری و شناسایی نقاط قوت و ضعف آن انجام شده است. برای این منظور، سرفصل های درسی با مشارکت اساتید باسابقه معماری در دانشگاه های معتبر ایران مورد بررسی قرار گرفت. چارچوب نظری پژوهش مبتنی بر طبقه بندی اهداف آموزشی بلوم (BRT) و مفهوم یادگیری معنادار است که سطوح شناختی را از یادسپاری تا کاربست دانش در مسائل پیچیده همچون طراحی معماری تبیین می کند. نخست، تحلیل تطبیقی سرفصل های درسی آموزش سازه در برنامه کارشناسی معماری دانشگاه های منتخب ایران، دوم، گردآوری داده ها ازطریق پرسش نامه نیمه ساختارمند با مقیاس لیکرت از اساتید باسابقه معماری (با ضریب پایایی آلفای کرونباخ 725/0) و سوم، تحلیل کیفی مصاحبه ها و سؤالات باز با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. شاخص های ارزیابی شامل سه بعد دانش گزاره ای، مفهومی و رویه ای سازه، به همراه عوامل محیط آموزشی و انسجام آموزشی بوده اند. یافته های پژوهش نشان می دهد که برنامه درسی موجود به طور غالب بر دانش گزاره ای سازه تمرکز دارد و در این بعد، پاسخ گویی آن در حد متوسط ارزیابی می شود. درمقابل، دانش مفهومی سازه و دانش رویه ای سازه که از دیدگاه اساتید تأثیر زیاد و بسیار زیاد بر طراحی معماری دارند، به میزان بسیار کمی در برنامه فعلی پوشش داده شده اند. تحلیل سرفصل ها نیز نشان داد که سهم آموزش مستقیم سازه کمتر از 5/6 درصد کل واحدهای درسی و به طور عمده نظری است و واحدهای عملی نقش حاشیه ای دارند. در پاسخ به سؤالات پژوهش، در وضعیت فعلی برنامه درسی آموزش سازه در مقطع کارشناسی معماری، تمرکز غالب بر دانش گزاره ای بوده و ضعف جدی در پرورش دانش مفهومی و رویه ای، مانع تحقق یادگیری معنادار سازه شده است. نقطه قوت این برنامه آموزشی تأمین حداقلی مبانی و کلیات دانش سازه و از نقاط ضعف اصلی آن، عدم تعادل توزیع سطوح شناختی، کم رنگ بودن آموزش های عملی و طراحی محور و فقدان پیوند مؤثر میان دروس سازه و کارگاه های طراحی معماری است.
۱۰۴۴۲.

تفاوت های بافت سنتی و مدرن زواره براساس نظریه «شهر درخت نیست»: بررسی ساختار شهر ارگانیک در برابر ساختار درخت وار(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶ تعداد دانلود : ۱۵
 در دهه های اخیر، روند توسعه شهری و افزایش نیازهای جمعیتی و عملکردی، موجب دگرگونی های چشمگیری در ساختار فضایی و کالبدی شهر زواره شده است. این شهر به عنوان یکی از نمونه های شاخص شهرهای سنتی ایران، فرایندی از تحول تدریجی از بافت سنتی تاریخی به سوی فرم های جدید و مدرن شهری را تجربه کرده است؛ روندی که به تغییر در سازمان دهی فضاها، استقرار کاربری ها و الگوهای ارتباطی درون بافت منجر شده است. این مقاله ، با مرور منابع موجود، تفاوت های بنیادین ساختار فضایی بافت سنتی و بافت شهری امروزی زواره را بر پایه نظریه «شهر درخت نیست» کریستوفر الکساندر بررسی می کند و پیامدهای این تفاوت ها در گذار از شهر سنتی به معاصر را ارزیابی می نماید. اهداف مقاله، توضیح ساختار فضایی دو نوع بافت، شناسایی الگوهای فضایی سنتی، مقایسه با مدرن، و پیشنهاد راهکارهایی برای بهره گیری از عناصر سنتی در برنامه ریزی بافت جدید شهر زواره است. روش بررسی توصیفی تحلیلی بر پایه مطالعات کتابخانه ای و مرور ادبیات است. مهم ترین نکات از منابع نشان می دهد بافت سنتی زواره ساختار نیمه شبکه ای ارگانیک با هم پوشانی کاربری ها و انعطاف پذیری بالا دارد که پایداری را تضمین می کند؛ درمقابل، بافت مدرن درخت وار با جداسازی عملکردها به بی هویتی منجر شده است. این تفاوت ها بازتاب گذار از پویایی انسان محور به عملکردگرایی انزواگرا هستند. درنتیجه، ادغام روابط ارگانیک سنتی در طراحی معاصر می تواند دستیابی به اصول شهرسازی پایدار را تسهیل کرده و برنامه ریزان را به استفاده از اصول الکساندر برای احیای هسته تاریخی ترغیب نماید.
۱۰۴۴۳.

آسیب پذیری محوطه تخت جمشید در برابر تغییر آب وهوایی و نقش مشارکت محلی در کاهش آن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱ تعداد دانلود : ۱۲
محوطه میراث جهانی تخت جمشید با تهدیدات فزاینده ناشی از تغییرات اقلیمی مواجه است که ضرورت تدوین راهبردهای سازگاری مؤثر را برجسته می سازد. این پژوهش با هدف تبیین ابعاد و پیامدهای تغییرات اقلیمی بر محوطه تخت جمشید و بررسی نقش مشارکت جامعه محلی در تدوین و اجرای راهبردهای سازگاری انجام شده است. مسئله اصلی پژوهش، افزایش آسیب پذیری این محوطه در برابر مخاطراتی چون خشکسالی و بارندگی های شدید و هم زمان، تأثیر این مخاطرات بر معیشت و زیست جوامع محلی پیرامون، به ویژه کشاورزان دشت مرودشت، و شکل گیری چالش های مدیریتی میان متولیان محوطه و ساکنان منطقه است. در این پژوهش، تمرکز روش شناسی بر شناسایی پیوندهای علّی میان تغییرات اقلیمی، افت منابع آب زیرزمینی، تداوم شیوه های سنتی کشاورزی و بروز مخاطراتی همچون فرونشست زمین قرار دارد. بدین منظور، از رویکردی کیفی مشارکتی بهره گرفته شده و بازیِ بینش به عنوان ابزار اصلی گردآوری داده های اجتماعی، ادراکی و تجربی به کار رفته است. چارچوب نظری پژوهش بر نظریه های مشارکت جامعه محور، جامعه شناسی محیطی و مدیریت ریسک تغییرات اقلیمی استوار است که جوامع محلی را کنشگران فعال در تولید دانش و تصمیم گیری می داند. یافته ها نشان می دهد که مخاطرات اقلیمی، به ویژه خشکسالی های طولانی مدت و بارندگی های شدید، علاوه بر تهدید مستقیم پایداری سازه های باستانی تخت جمشید، با تشدید فشار بر منابع آب و معیشت محلی، زمینه ساز تعارضات مدیریتی و کاهش کارآمدی اقدامات حفاظتی می شود. نتایج همچنین بر ماهیت درهم تنیده و متقابل آسیب پذیری محوطه و جوامع محلی تأکید دارد. درنهایت، پژوهش نتیجه می گیرد که تدوین راهبردهای سازگاری پایدار بدون ارزیابی جامع آسیب پذیری و مشارکت فعال جوامع محلی امکان پذیر نیست. بر این اساس، بهبود زیرساخت های منطقه ای، ارتقای شیوه های کشاورزی پایدار، استقرار نظام های پایش مستمر و توانمندسازی جامعه محلی به عنوان راهکارهای کلیدی پیشنهاد می شود و همکاری هماهنگ میان جوامع محلی، نهادهای دولتی و سازمان های بین المللی شرطی اساسی برای حفاظت هم زمان از میراث فرهنگی، محیط زیست و معیشت در برابر پیامدهای فزاینده تغییرات اقلیمی قلمداد می شود.
۱۰۴۴۴.

بررسی اثر رویدادسازی در محوطه فرهنگی سعدآباد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱ تعداد دانلود : ۱۴
رویدادسازی، به معنای برپایی رویداد در مکان با هدف تقویت پیوند با مکان ها، ارتباط اجتماعی، شناخت فرهنگی و تصویرسازی و برندسازی مکان است. هدف این پژوهش، مطالعه اثر رویدادسازی در محوطه فرهنگی سعدآباد، به عنوان میزبان رویدادهای مختلف است. براساس ادبیات موضوع، شش هدف اصلی برای رویدادسازی در مجموعه ها و سایت های تاریخی معرفی می شود: 1. تغییر تصویر ذهنی؛ 2. پاسخ گویی به نیازهای متغیر و خلق فرصت های تجربه؛ 3. تقویت پیوندهای اقتصادی و اجتماعی در سایت های تاریخی؛ 4. جذب مجدد مخاطبان؛ ۵. تبدیل تجارب به خاطراتی قابل روایت؛ 6. ارتقای کیفیت مکان. براساس این اهداف، با تهیه پرسش نامه ای ترکیبی، به ارزیابی و مطالعه رویدادها در محوطه فرهنگی سعدآباد از دیدگاه شرکت کنندگان در رویدادها (با تجربه پیشین بازدید از موزه ها یا بدون آن) و بازدیدکنندگان مجموعه (بدون تجربه حضور در رویدادها) پرداخته می شود. نتایج این پژوهش نشان می دهد که تجربه رویدادها، در خلقِ تصویر ذهنی پررنگ و روشن از مکان، تمایل به شناخت بیشتر از مکان، خلق فرصت های جدید تجربه، تقویت پیوندهای اقتصادی بیشتر با جامعه، تبدیل تجارب به پدیده ای قابل روایت، انگیزه حضور مجدد و اشتراک بیشتر خاطرات اثر قابل توجهی گذاشته است. در پاسخ گویی به نیازهای متغیر فرهنگی و اجتماعی، انگیزه ماندن در مکان و گذراندن زمان های طولانی تر در مکان ها با تغییرات مثبتی همراه بوده است که نسبت به تجارب کسانی که در رویدادها شرکت نکرده اند، اختلاف چشمگیری نیست. در پاسخ گویی به نیازهای انسانی و بهسازی ها در تجربه هر دو گروه، خلل هایی احساس می شود.
۱۰۴۴۵.

تحلیلی بر احیای قنات های تهران: خوانشی انتقادی از منظر بوم شناسی سیاسی شهری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸ تعداد دانلود : ۱۵
احیای قنات های تهران در بستر بحران آب، پدیده ای چندبعدی است که از عرصه ای صرفاً فنی به صحنه ای پیچیده از تعاملات قدرت تبدیل شده است. همچنین، درک ناکافی از ابعاد اجتماعی شهری فرایند احیا، منجر به ناکامی طرح های احیا و تعمیق بی اعتمادی ذی نفعان شده است. این پژوهش کیفی با هدف واکاوی و تحلیل عمیق ادراکات و تجربیات ذی نفعان کلیدی از فرایند احیای قنات های منتخب تهران و با اتکا به چارچوب نظری «بوم شناسی سیاسی شهری» انجام شد. رویکرد بوم شناسی سیاسی شهری، امکان بررسی تقاطع سیاست، اقتصاد و محیط زیست را در شکل گیری فضای شهری فراهم می آورد. داده ها از تحلیل محتوای 15منبع معتبر (سخنرانی ها، مقالات، اسناد) متخصصان حوزه قنات، شهرسازی، اساتید دانشگاه، و با استفاده از نرم افزار MAXQDA و براساس روش نظام مند اشتراوس و کوربین انجام پذیرفت. یافته های پژوهش منجر به استخراج سه مضمون اصلی شد: 1. شکاف حکمرانی، که حاکی از گسست بین راهبردهای نهادها با دانش محلی، نیازهای جامعه و عدم مشارکت واقعی در اجرای پروژه هاست؛ 2. مقاومت مورفولوژیک، که به واکنش غیرفعال و ساختاری بافت کالبدی و اجتماعی شهر در برابر احیای نمادین قنات ها، ازطریق مکانیسم هایی مانند تخریب حریم فیزیکی، تغییر کاربری های زمین اشاره دارد؛ 3. کالاشدگی قنات، که اشاره به تغییر کاربری به کارکردی عمدتاً گردشگری و نمادین دارد. درک این سه مضمون نشان می دهد که فرایند احیای قنات های تهران، نه صرفاً یک موضوع فنی یا کالبدی است، بلکه معیاری برای بازنمایی تقابل های فضایی و پهنه ای برای بروز تنش در جغرافیای قدرت، سیاست های شهری و مناسبات اجتماعی است. بنابراین، دستیابی به نتیجه پایدار و مؤثر در این پروژه ها نیازمند عبور از رویکردهای محدود به مرمت های کالبدی، و حرکت به سمت رویکردی همه جانبه، مشارکتی، و حساس به نابرابری های قدرت است؛ رویکردی که بازتولید روابط زنده و دوسویه میان اکولوژی، اجتماع و شهر را مرکزی قرار دهد و بر همکاری همه ذی نفعان تأکید کند.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان