هدف از انجام این پژوهش بررسی میزان تغییرات کاربری اراضی بخش مرکزی شهرستان رشت در دو دهه اخیر می باشد. مقاله حاضر با استفاده از مطالعات اسنادی و کتابخانه ای و برگرفته از اطلاعات تصاویر ماهواره ای لندست7 و8 سالهای 2017، 2010, 2000 و همچنین اطلاعات سرشماری کشاورزی بخش مرکزی تدوین گردیده است. روش انجام کار توصیفی- تحلیلی بوده و طبق نتایج 6906 هکتار از اراضی زراعی روستاهای این بخش در دو دهه اخیر به کاربری های مسکونی، تجاری، خدماتی تغییر یافته و ﻋﻤﺪه ﺗﺮیﻦ ﺗﻐییﺮات ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ گسترش شهر رشت و ورود کارکردهای مختلف شهری به روستاهای پیرامون و ساخت و ساز در اراﺿی کﺸﺎورزی آﻧﻬﺎ بوده است. این تغییرات با موقعیت جغرافیایی روستا، فاصله از شهر رشت و نوع کارکرد روستا ارتباط مستقیم دارد. همچنین کاربری مسکونی محدوده مطالعاتی 15/14درصد و زمین های بایر 47/1 درصد افزایش داشته و پوشش گیاهی کم تراکم 55/1 درصد و کاربری زمین های زراعی با 61/14 درصد کاهش مساحت مواجه بوده است.
رئالیسم جادویی به عنوان سبکی نوین در داستان نویسی، در نیمه دوم قرن بیستم پدید آمد. اگرچه زادگاه این سبک آمریکای لاتین است و نویسندگان این منطقه با آثار داستانی خود، عامل جهانی شدن آن شده و با نوشته های تحلیلی و انتقادی خود اصول و مؤلفه ها و قواعد این سبک را بنا نهاده اند، اما به گمان برخی اندیشمندان حوزه ادبیات، شیوه یادشده تنها ویژه این منطقه از جهان نیست و اساساً ریشه های نخست آن را می توان در ادبیات خاورزمین و به ویژه در متون عرفانی جست وجو کرد. اغلب نویسندگان رئالیسم جادویی از قوه تخیّل بسیار قوی و خلاقیت ادبی قابل تحسینی برخوردارند. این تخیّل ریشه در افسانه ها، اسطوره ها، باورها، حکایات و قصّه های مردمی و بومی دارد. متون عرفانی و به طور مشخص «مجالس» صوفیان، در اساس، قالبی تخیّلی دارند چراکه «پیر» در هنگام مجلس به ذکر حکایت هایی از عرفا می پرداخته و به جهت اینکه اکثر مخاطبانش عامه مردم بوده اند؛ تمام تلاش خود را می کرده است که کلامش باورپذیر و مؤثر باشد به همین دلیل مجلس گویی او، سراسر برخاسته از تخیّل بسیار قوی و خلاقیت و تصویرسازی های اوست. در این جستار با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی به ذکر نمونه هایی از نقاط مشترک «سبک رئالیسم جادویی» و حکایات «مجالس عتیقی تبریزی» پرداخته ایم. از مهم ترین نقطه های پیوند «مجالس» و نوشتن به سبک رئالیسم جادویی، کنش های کرامت آمیز؛ رفتارهای عجیب وغریب، تخیّل قوی، شکستن مرز واقعیت و فراواقعیت و به هم ریختگی ساختار علّی و معلولی، است.
مراجع اداری رسیدگی کننده به اشتباهات و اختلافات ثبتی، یعنی هیئت های نظارت و شورای عالی ثبت، از جمله دادگاه های اختصاصی اداری هستند که در احقاق حقوق شهروندان و به نتیجه رساندن پرونده های ثبتی دارای نقشی اساسی و مهم می باشند که عدم رسیدگی به موقع و صحیح در این مراجع، کارآمدی آن ها را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد. در این تحقیق که به شیوه توصیفی- تحلیلی و با روش مطالعه کتابخانه ای و با هدف بررسی راه های افزایش کارآمدی مراجع اختصاصی دادرسی ثبتی انجام شده است، علل ناکارآمدی هیئت های نظارت و شورای عالی ثبت در وضعیت فعلی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته و چنین نتیجه گیری شده است که دلایلی چون: اطاله رسیدگی به پرونده های ثبتی به دلیل انجام مکاتبات و ارسال گزارشات متعدد از واحدهای ثبتی به هیئت های نظارت، نادیده گرفتن اصول استقلال و بی طرفی به دلیل تفویض برخی اختبارات هیئت نظارت به رؤسای واحدهای ثبتی و وجود برخی تعصّبات سازمانی، بی توجهی به ابزارهای تأمین کننده و نیز ابزارهای کنترل بی طرفی با وجود تفویض اختیار مذکور، به خصوص در مواردی که قابل تجدیدنظر در شورای عالی ثبت نمی باشند، عدم تأمین حق دسترسی به دادگاه به دلایلی چون بُعد مسافت و همچنین عدم توجه کافی به اصل حقّ استماع، موجب عدم کارآمدی این مراجع می گردند که در جهت رفع نواقص مذکور، ضرورت بازنگری در حدود صلاحیت و حیطه وظایف این مراجع بدین شرح پیشنهاد شده است: ایجاد هیئت نظارت در تمامی واحدهای ثبتی، ایجاد مرجع جدیدی تحت عنوان شورای ثبت استان در ادارات کل ثبت استان ها و تفویض اختیارات فعلی شورای عالی ثبت به این شورا و گسترش قلمروی صلاحیت و وظایف شورای عالی ثبت مستقر در سازمان ثبت اسناد و املاک کشور
چیستی تمدن مدرن غرب و چگونگی مواجهه با آن در شمار مهم ترین پرسش های نخبگان مسلمان طی دو قرن گذشته بوده اند. این پژوهش دیدگاه آیت الله مطهری در مورد مدرنیته و چگونگی تعامل با تمدن مدرن غرب را مورد بررسی قرار می دهد. پرسش های اصلی این پژوهش عبارت از آنند که آیا از دیدگاه مطهری دو تمدن اسلامی و غربِ مدرن امکان وام گیری از یکدیگر را دارند؟ و این وام گیری باید با چه شرایطی صورت گیرد؟ روش پژوهش در این تحقیق تفسیری مولف محور بوده و بر مبنای یک مدل نظری بسط یافته از مدل «دو رویه تمدن بورژوازی غرب» ارائه شده توسط عبدالهادی حائری انجام می شود. یافته های پژوهش نشان می دهد که مطهری در مجموع نگاهی بدبینانه به تمدن مدرن غرب دارد، اما پیشرفت آن در برخی از زمینه ها مانند دانش و فناوری و حتی استقرار عدالت در درون جوامع خود را می پذیرد. ایشان این تمدن را دارای نقاط ضعف بسیاری می داند که عمدتاً به مبانی فکری آن مربوطند و در رویه سیاسی آن نیز قابل مشاهده اند. به اعتقاد مطهری، استعمار در اشکال گذشته و جدید آن تاریک ترین نقطه در روند تعاملات غرب و شرق را تشکیل می دهد. او اقتباس مسلمانان از غرب مدرن را نامطلوب نمی شمارد، اما هضم شدن در این تمدن و الگوگیری از نقاط منفی آن را ناپسند می داند. مطهری تمدن غرب را یک کلیت غیرقابل تفکیک که آن را یا باید به تمامی پذیرفت یا به طور کلی مردود شمرد نمی داند.
زمینه و هدف: امروزه هوش هیجانی یکی از موضوعات مهم در دوره آموزش دانش آموزان جهت افزایش مهارت های مختلف در طول دوره زندگی است. همچنین پرخاشگری از مسائل قابل توجه صاحب نظران است که توجه به این دو موضوع در دوره برنامه درسی دانش آموزان می تواند اثرات مطلوبی برجای داشته باشد. بر همین اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی تأثیر جهت گیری های (مؤلفه های) تربیتی و اخلاقی نهج البلاغه بر هوش هیجانی و کاهش پرخاشگری در دانش آموزان انجام گرفت. روش پژوهش: روش پژوهش حاضر شبه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون و با گروه کنترل اجرا گردید. جامعه موردنظر کلیه دانش آموزان پسر دوره ی اول متوسطه مدارس ناحیه ی یک تبریز در سال تحصیلی 97-96 که با روش نمونه گیری خوشه ای 30 دانش آموز انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15) و کنترل (15) جایگزین شدند و پرسشنامه های پرخاشگری باس و پری (1992) و هوش هیجانی برادبری و گریوز (2005) از هر دو گروه اخذ گردید. بعد گروه آزمایش به مدت 10 جلسه تحت مداخله ی متغیر مستقل «مؤلفه های تربیتی و اخلاقی» قرار گرفت و گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. پس از پایان مداخله از هر دو گروه پس آزمون پرخاشگری به عمل آمد تا تأثیر متغیر مستقل بر متغیرهای وابسته «هوش هیجانی و پرخاشگری» مشخص گردد. داده ها با استفاده از انحراف استاندارد، میانگین و تحلیل کوواریانس مورد توصیف و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد، آموزش مؤلفه های تربیتی و اخلاقی نهج البلاغه بر کاهش پرخاشگری دانش آموزان تأثیر دارد و به صورت معنی داری میزان پرخاشگری کاهش می یابد (4/72=F، 05/0>P). همچنین، قابلیت کاربرد استفاده از مفاهیم نهج البلاغه در مدارس و سایر مراکز تعلیم و تربیت در جهت کاهش پرخاشگری دانش آموزان متوسطه دارای تأثیر معناداری بود (45/38=F، 05/0>P). نتیجه گیری: بر اساس یافته ها می توان نتیجه گرفت بهره گیری از جهت گیری های تربیتی و اخلاقی نهج البلاغه بر هوش هیجانی و پرخاشگری دانش آموزان تأثیرگذار است و لذا برنامه ریزان درسی و مدارس می توانند ازاین جهت گیری ها در آموزش های خود استفاده کنند.
در جوامع ابتدایی محرک و پیشران انسان برای همکاری، غالباً خاستگاه تأمین نیازهای زیستی داشت؛ اما با رشد فکری و تکامل اجتماعی، این گرایش ماهیت فکری و عقلانی تری به خود گرفته است. بالابودن نرخ بیکاری به ویژه در میان نسل جوان تحصیل کرده که این مسئله نه تنها به عنوان مانع اساسی مشارکت اجتماعی است، بلکه به تعبیر «هانتینگتون» هرچه سطح تحصیلات بیکاران بالا باشد یا در خصوص نظام بیگانه ترند یا افراد ناراضی اند که نتیجه اش افراط کاری یا رفتار بی ثبات کننده است. بحران مشارکت (Participation- Crisis) کشمکش در وضعیتی است که نخبگان فرمانروا درخواست یا رفتار افراد و گروه ها را در امر مشارکت نامشروع قلمداد می کنند. زمانی که در جامعه یا سازمان با مطالبات و انتظارهای مردم و کارکنان، رفتار و مواجهه مقابله جویانه صورت بگیرد، به ویژه آنگاه که این پدیده در دوره زمانی محدودی تکرار شود، به جای کنش های خلاقانه و مثبت، واکنش های منفی و انفعالی از ناحیه جامعه ظهور می کند.
اشتغال زنان، در طول تاریخ امری مناقشه برانگیز بوده است. جوانب متفاوتی که در نوع نگاه به این مسئله وجود دارد مواضع متعددی را در نفی یا اثبات آن به دست داده است. آنچه باید در پرداختن به موضوع مهم اشتغال زنان بیش از همه چیز مورد توجه قرار گیرد شناسایی مشکلات موجود در این حوزه و تدوین خط مشی برای رفع این مشکلات با تکیه بر جنس زن و مبانی اخلاقی و حقوقی موجود در اسلام است که در قالب دو فلسفه مضاف قانون و اخلاق نُضج می یابد. فلسفه قانون با نگاهی واقع گرایانه که تابع مصالح و مفاسد نفس الامری است و متناسب با وسع و طاقت زنان، با تطبیق قوانین موضوعه و طبیعی، سعی در اثبات اباحه اشتغال زنان دارد. در مقابل فلسفه اخلاق در یک مقام، اشتغال زنان در مشاغل اجرایی را محل بحث دانسته و اجراییات را از دوش ایشان وامی نهد لکن در صورت عدم تعارض آن با ایفای دیگر نقش زنان در خانواده و تناسب مشاغل با صفات ذاتی زنان، این امر را جواز داده بلکه در بستر مدیریت عاطفی جامعه جهت داده است. مبتنی بر دو فلسفه قانون و اخلاق، ضرورت دارد خط مشی هایی را جهت رفع مشکلات زنان در حوزه اشتغال در مشاغل اجتماعی تدوین نمود. این خط مشی ها مبتنی بر اصولی چون ضرورت استکمال انسان، تحقق بصیرت اجتماعی، سیاسی، حفظ کیان خانواده، صیانت از هویت زنان، پاکدامنی، مدیریت عاطفی خانواده و اجتماع بنیان، نهاده شده است.
هدف: هدف پژوهش تعیین میزان اثربخشی رفتاردرمانگری دیالکتیکی همراه با دارودرمانگری در مقایسه با دارو درمانگری در کاهش میزان گرایش به خودکشی در بیماران دچار افسردگی اساسی بود. روش: روش شبه آزمایشی، با دو گروه آزمایش (رفتار درمانگری دیالکتیکی و دارو درمانگری) و گروه گواه (دارودرمانگری) و جامعه آماری بیماران مراجعه کننده به بیمارستانهای لقمان- الدوله، آزادی و مرکز خدمات روانشناختی مهرتابان بود که افسردگی اساسی همایند با افکار خودکشی داشتند. با روش نمونه- گیری تصادفی طبقهای در هر گروه تعداد 12 نفر 7 زن و 5 مرد انتخاب شد. ابزارهای پژوهش مصاحبه تشخیصی ساختار یافته، ، براساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی 2000 آزمون افسردگی 2005 و خودکشی بک 1997 بود. دارودرمانگری و رفتاردرمانگری دیالکتیکی به صورت فردی و گروهی به مدت 7 ماه (هر هفته دو جلسه مجموعاً 28 جلسه انفرادی و 28 جلسه گروهی) انجام گرفت. یافتهها: یافته نشان داد رفتاردرمانگری دیالکتیکی همراه با دارودرمانگری در کاهش میزان گرایش به خودکشی مؤثرتر از دارودرمانگری به تنهایی است. نتیجهگیری: در حوزه درمان و زمینه کار با افراد افسرده و افرادی که در حالت بحران به سر می برند و گرایش به خود شی دارند ، رفتار درمانی دیالکتیکی با توجه به ماهیت آن، بسیار کارا و نوید بخش به نظر می رسد.
در یک دهه اخیر افزایش جمعیت سالمند در شهر تهران، ما را با پیدایش نیازهای جدید به خدمات، در حوزه های مختلف محیط شهری علی الخصوص مناسب سازی فضای شهری با شاخص هایی چون ایمنی، امنیت، دسترسی، سرزندگی، ارتباطات، مشارکت اجتماعی و نهایتأ حمل و نقل برای سالمند مواجه کرده است. در این پژوهش به دنبال پاسخ به این سوأل هستیم که با ایجاد سیاستهای پیشرو شهری و همسو کردن آنها با تغییرات ساختار جمعیتی، مشارکت بیشتر سالمندان در فضاهای مختلف شهری حاصل می شود؟ جمع آوری اطلاعات در این پژوهش از روش پیمایشی بوده و جهت تجزیه و تحلیل داده ها، نرم افزارهای SPSSwin20 و LISREL8.5 مورد استفاده قرار گرفته اند. جامعه آماری، شهروندان سالمند منطقه سه تهران به تعداد 71،199 نفر می باشند و نمونه مورد مطالعه با استفاده از فرمول کوکران 382 نفر است. در این خصوص با توجه به اینکه مقدار همبستگی از 0.6 بیشتر و برابر 1.00 شده است باید گفت رابطه دو متغیر مستقیم است، به عبارت دیگر هر چقدر اخذ و اجرای سیاستهای پیشرو شهری توسط مدیران شهری همسو با ساختار جمعیتی که رو به سالمندی است باشد به حضور و مشارکت بیشتر سالمندان در فضای شهری تهران می انجامد.
توسعه ی پایدار روستایی، یکی از معیارهای اصلی توسعه یافتگی جوامع است که در سال های اخیر مورد توجه واقع شده است و به دنبال ارائه ی شیوه های مناسب زندگی در سطح روستاها از طریق حفظ و تقویت قابلیت های طبیعی و انسانی و همچنین کاهش محدودیت های آن ها است. بسیاری از برنامه ریزان و سیاستگذاران توسعه، گردشگری را روشی مطمئن و با چشم انداز روشن برای توسعه ی پایدار معرفی کرده اند. به نظر می رسد در کشور ما با توجه به پتانسیل های بسیار بالای گردشگری روستایی، سازوکار مدون در جهت توسعه گردشگری روستایی از سوی مراکز نهادهای مرتبط با روستا با جدیت دنبال نمی شود. موزه های روستایی- همچون«موزه در هوای آزاد» و «اکوموزه» - یکی از اقدامات در راه حفاظت از پدیده های مادی و معنوی گوناگون، منتج از سکونتگاه های سنتی شکل می گیرند، توسعه می یابند. روستای ابیانه در استان اصفهان با این نقش و تأثیر گذاری در توسعه پایدار روستایی می تواند یکی از این اکوموزه ها باشد. این مقاله با استفاده از منابع کتابخانه ای و با استفاده از مدل تحلیلی SWOT ، به بررسی شناخت نقاط قوت و ضعف این روستا در تحقق اهداف یک اکوموزه و آثار تقویت گردشگری روستایی بر شاخص های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، بوم شناختی و توسعه ی مکانی به عنوان ابعاد توسعه ی پایدار روستایی می پردازد. یافته ها نشان می دهد که توانمند سازی گروه های روستایی، افزایش آگاهی اجتماعی، گسترش مشارکت همراه با تدارک مدیریت راهبردی می تواند در ایجاد اکوموزه روستا و توسعه ی گردشگری در روستای ابیانه مؤثر باشد.
پژوهش حاضر با هدف مطالعه عناصر معماری مرجع مدیریت دانش به اعتبارسنجی معماری مرجع مدیریت دانش در سازمان های مالی می پردازد.پژوهش از نوع کمی و کیفی است. روش مورد استفاده، پیمایشی و ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه و مصاحبه است. از روش سرشماری برای نمونه گیری استفاده شده است. یافته ها نشان داد که از میان 3 عنصر، کمترین میزان توجه مرکز به عنصر مدیریت دانش و سپس کسب و کار دانش است. میزان توجه به عنصر فناوری اطلاعات در حد متوسط می-باشد. در بین مؤلفه های مدیریت دانش کمترین توجه به مؤلفه های استخراج دانش و شناسایی دانش است و بیشترین توجه نسبت به سایر عناصر به ترتیب به مؤلفه های ذخیره و پردازش و ساختار دانش سازمانی می باشد. در میان عناصر فناوری اطلاعات، میزان توجه به هر دو عنصر در حد متوسط است. در عنصر کسب و کار دانش، دانش به عنوان یک منبع راهبردی شناخته شد. همچنین مقایسه دیدگاه-ها در خصوص میزان توجه به عناصر معماری مرجع مدیریت دانش نشان داد که کارکنان دارای کمترین میزان توجه و مدیران بیشترین میزان توجه را قائل شدند. میزان پیاده سازی هر یک از عناصر معماری مرجع مدیریت دانش در مرکز، عنصر کسب وکار دانش، عنصر فناوری اطلاعات و عنصر مدیریت دانش از وضعیت نامطلوبی برخوردارند.
نسبت میان عقل و شریعت یکی از بحث های مهم و مورد اختلاف اندیشمندان ادیان بوده است. پرسش اساسی این جستار عبارت است از «تاثیر ابن رشد بر ابن میمون در به کارگیری عقل در شریعت چگونه است؟» برخی از نکاتی که در این پژوهش بدان دست یافتیم حاکی از تاثیر عمیق ابن رشد بر ابن میمون در بحث عقل و شریعت می باشد. ابن رشد در فرازهای مختلفی از آثارش به خطرات عقل گرایی محض هشدار داده و به کارگیری آن را در شریعت محدود می کند. وی معتقد است عقل به تنهایی توان تاویل را نیز ندارد و باید به واسطه اهل شریعت با شرایطی که در دین تبیین شده انجام شود. ابن میمون نیز به مشروط بودن به کارگیری عقل در شریعت تصریح کرده و معتقد است کتاب مقدس یهودیّت موازین کاربرد عقل در شریعت را تعیین می نماید که به واسطه اهل شریعت صورت می گیرد. در تطبیق آرای ابن رشد و ابن میمون با دلائلی مواجه می شویم که به تاثیر ابن رشد بر ابن میمون در مسئله چگونگی کاربرد و محدودسازی عقل در شریعت تاکید دارد.
تبلیغات، از مهمترین ابزار ارتباطی بشر یعنی زبان، بیشترین بهره را برده و برای استفاده درست و کارآمد از آن، شیوه گفتمانی ویژه ای به نام به گویی را به کار می گیرد. هدف این پژوهش، ارزیابی راهبردهای گفتمانی به گویانه و معرفی جدیدترین شیوه های به گویی مطرح نشده در تبلیغات بر مبنای رویکرد گفتمانی کرسپوفرناندز[1] (2005) است. داده ها از آگهی های تبلیغات تلویزیونی، رادیویی، اینترنتی و تابل و ها جمع آوری و به روش توصیفی- تحلیلی مورد بحث قرار می گیرند. بررسی 71 داده از مجموع 125 جمله گردآوری شده، نشان می دهد که12 شیوه کلی برای به گویی در تبلیغات همانند سایر بافت های زبانی مشترکاً مورد استفاده قرار می گیرند که پیشتر معرفی شده بودند مانند استفاده از شیوه غیر شخصی سازی، قیدها و عبارات کاهنده، جملات پرسشی، افعال وجهی تعدیلگر، ساختار منفی، جملات خبری و جایگزین سازی واژگانی. علاوه برشیوه های عام، سه شیوه پیشنهادی مستخرج از پژوهش حاضر عبارتند از؛ استفاده از صیغه اول شخص جمع در انواع جملات به تفکیک خبری، پرسشی و امری و همچنین استفاده از جملات مرکب و امری تلطیف شده که پیش از این به آنها اشار ه ای نشد ه است و از یافته های این تحقیق می باشند. به طور کلی، روش های به گویی در تبلیغات را می توان در پنج گروه، جایگزین سازی، اضافه کردن عوامل کاهنده، تغییر ساختار، اشاره ضمنی و تغییر صیغگان، طبقه بندی کرد. نکته قابل توجه در تبلیغات، عدم امکان تعیین مرز دقیق میان شیوه های به گویی و مشاهده تلفیقی از روش های مختلف است که نوعی هم پوشانی در آنها دیده می شود. [1]. Crespo Frenandez
زمینه و هدف: شرایط کاملاً متحول و تغییرهای سریع محیطی، ضرورت اثربخشی سازمان ها را بیش از پیش آشکار کرده است. یکی از عوامل ایجادکننده اثربخشی در سازمان ها به ویژه سازمان های خدماتی مانند پلیس، توسعه مهارت های انسانی مدیران است. بنابراین پژوهش حاضر می کوشد تا ضمن دستیابی به مؤلفه ها و شاخص های مهارت انسانی پلیس، به این پرسش پاسخ دهد که مؤلفه ها و شاخص های مهارت انسانی پلیس در زمینه پیشگیری از جرم کدام اند؟
روش: این پژوهش ازنظر هدف و جهت گیری کلی، کاربردی است. از طرف دیگر، پژوهش حاضر به جهت گردآوری داده ها در زمره پژوهش های کیفی- اکتشافی محسوب می شود. جامعه آماری این پژوهش شامل خبرگان، مدیران و کارشناسان پلیس در حوزه پیشگیری از جرم است. برای انتخاب نمونه از روش نمونه گیری هدفمند قضاوتی استفاده شد که روشی غیراحتمالی است. در این روش، بعد از انجام 16 مصاحبه، عوامل اصلی و فرعی در مصاحبه های قبلی تکرار می شد و پژوهشگر به اشباع رسید. داده های کیفی لازم جمع آوری و با استفاده از روش تحلیل محتوا به مثابه تکنیکی پژوهشی، مفاهیم، مقوله ها و عوامل اصلی و فرعی شناسایی و مورد تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: کدهای فرعی و اصلی حاصل از مصاحبه های انجام شده با خبرگان و فرماندهان نیروی انتظامی بیانگر این است که در مجموع 24 شاخص به دست آمد که براساس مبانی نظری پژوهش، در قالب 4 مؤلفه مهارت انسانی مدیران در زمینه پیشگیری از جرم، شناسایی و طبقه بندی شدند.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد؛ هرقدر مدیران بتوانند با درک انگیزه های رفتاری و عقاید گذشته کارکنان، رفتارهای افراد را الگوسازی کنند، به همان اندازه می توانند مهارت های رفتاری و انسانی متناسب با پیشگیری پلیسی را در سازمان فراهم آورند. همچنین این مؤلفه ها در یک طیف فرایندی از گذشته، حال و آینده دلالت دارند و بی توجهی مدیران در توسعه و بکارگیری مهارت های انسانی، موجب عقیم ماندن این مهارت ها در اثربخشی اقدامات پلیس در زمینه پیشگیری از جرائم خواهد شد و درعمل نمی تواند با فقدان حتی یکی از مؤلفه های مهارت های انسانی به اهداف سازمانی جامعه عمل بپوشاند و در سایر فرایندها نیز نتایج مطلوبی را کسب کند.
انسان موجودی اجتماعی است و تداوم این زندگی جمعی جز با وضع مقررات الزام آور از سوی دولت امکان پذیر نیست. قوانین کیفری با جرم انگاری رفتارهای مغایر هنجار از ارزشهای اجتماعی حمایت می کنند. عدم رعایت قوانین کیفری، همراه با مجازات خواهد بود که شدیدترین ضمانت اجرای قابل اعمال است. از آنجا که حق و تکلیف اصولاً لازم و ملزوم یکدیگرند، الزام به رعایت مقررات، می بایست با حقوقی برای اعضای جامعه همراه باشد. تکلیف به رعایت مقررات قانونی از سوی دولت، بدون جامعه پذیری، آگاهی از مقررات و احترام به حقوق دیگران، تکلیفی یک جانبه خواهد بود. یکی از حقوق انسانی که مبنای مسئولیت کیفری بوده و نقشی اساسی در توانمندسازی انسان، آگاهی نسبت به حقوق و تکالیف، جامعه پذیری، مدارا و رواداری دارد، آموزش است. هدف اصلی این پژوهش، بررسی این مسأله است که حق بر آموزش به عنوان یک حق اساسی، چه تأثیری بر تضمین مسئولیت کیفری متوازن دارد و آیا نیستی یا کاستی آن می تواند در ایجاد مسئولیت کیفری یا استحقاق تحمل مجازات مؤثر باشد؟ این پژوهش، کتابخانه ای و اسنادی، با بهره گیری از کتابها، مقالات، مقررات داخلی و اسناد بین المللی درباره حق بر آموزش، به روش استدلالی و تحلیلی- توصیفی انجام شده و پژوهشی است کاربردی که می تواند راهگشای قانونگذار در توجه به حق بر آموزش در مسئولیت کیفری باشد. یافته ها بیانگر این است که گرچه این حق در قانون اساسی مورد حمایت قرار گرفته اما در قوانین کیفری ایران، به تأثیر آن به منزله اساس مسئولیت کیفری بی توجهی شده و در آن هیچ دفاعی با عنوان دفاع نیستی یا کاستی حق بر آموزش پیش بینی نشده است.
این پژوهش با هدف تدوین مدل توسعه اقتصادی صنعت ورزش با کاربرد شبکه های اجتماعی انجام شد. روش پژوهش، ترکیبی اکتشافی دومرحله ای از نوع ابزارسازی بود. در بخش کیفی با بهره گیری از روش نمونه گیری هدفمند و تکنیک اشباع نظری، 16 نفر از خبرگان حوزه مدیریت ورزشی برای شناسایی مدل توسعه اقتصادی صنعت ورزش با کاربرد شبکه های اجتماعی انتخاب شدند و با آن ها مصاحبه شد . جامعه آماری همه اعضای هیئت علمی دانشکده ها و گروه های تربیت بدنی و علوم ورزشی دانشکده های سراسری بودند که طبق آخرین آمار، 38 مرکز آموزشی (دانشگاه دولتی) بود. جامعه آماری این پژوهش 369 نفر بود که براساس فرمول کوکران، 189 نفر از آن ها با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار استفاده شده در بخش کمّی، مقیاس محقق ساخته براساس شبکه تئوری داده بنیاد بخش کیفی بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی و مدل معادلات ساختاری برای بررسی برازش مدل پژوهش استفاده شد. نتایج پژوهش در بخش کیفی نشان داد که عامل راهبردی مدل ارزش آفرینی چندگانه شبکه های اجتماعی برای توسعه اقتصادی در نظر گرفته شد و در بعد پیامدها، نتایج مورد انتظار مشهود و نامشهود از جانب سازمانی، نهادها و حامیان مدنظر قرار گرفت. در بخش کمی نیز مقدار تی در روش تحلیل مسیر مربوطه هر عامل تأثیر معناداری دارد و تمامی چارچوب مدل توسعه اقتصادی صنعت ورزش با کاربرد شبکه های اجتماعی تأیید شد. همچنین نتایج نشان داد که مدل پژوهش از برازش مناسبی برخوردار بود.
سازمان فضایی در شهر تبلوری از روابط پیچیده میان نظام های مختلف از جمله نظام قدرت ، نظام کاربری زمین ، نظام اسکان جمعیت، نظام نمادها و مفاهیم هویتی ( اعم از مصنوع و طبیعی ) ، و نظام ارتباطی در چهارچوب نظام های اجتماعی - اقتصادی دوران و مواریث نظام های گذشته شهر است. بنابراین این پژوهش با هدف تحلیل سازمان یابی فضایی شهری با رویکرد نهادی –مدیریتی در کلانشهر تهران، صورت گرفته است. این پژوهش برپایه شواهد میدانی ( بررسی مناطق شهرداری تهران بر اساس سازمان یابی فضایی ) و اسناد مختلف کتابخانه ای صورت گرفته است. با استفاده از روش AHP و تاپسیس که در بین 12 نفر از متخصصین شهرسازی و معماری توزیع گردید به جهت بررسی سازمان یابی فضایی شهری در سطح کلانشهر تهران می پردازیم ، نتایجی از قبیل اینکه هرچه مقدار نسبت های عرصه های پیرامونی و درونی راهبردی سازمان دهی فضایی به معیارهای رویکرد نهادی - مدیریتی بالاتر باشد نشان دهنده مطلوب بودن سازمان یابی فضایی شهری و در نتیجه مطلوب بودن وضعیت مناطق مورد بررسی است و فرض آماری بزرگتر بودن واریانس نمرات رویکرد ترکیبی AHP – TOPSIS در مقایسه با رویکرد TOPSIS (واریانس ها به ترتیب برابر با 0056/0 و 0153/0 ) با استفاده از آزمون آماری F در سطح اطمینان 95/0 مورد بررسی قرار گرفت و برتری توان تشخیصی رویکرد ترکیبی بر رویکرد TOPSIS اثبات شد ، حاصل گردید و در ین راستا به ارائه راهکارهایی جهت بهبود سازمان یابی شهری با رویکرد نهادی – مدیریتی پرداخته شده است.