پژوهش حاضر با هدف تبیین رابطه بین ویژگی های شغل با انگیزش شغلی کارکنان دانشگاه تربیت مدرس در سال 1397-98 صورت پذیرفته است. جامعه آماری، شامل کلیه کارکنان مرد و زنی می باشد که در سال 1397-98 در دانشگاه تربیت مدرس مشغول به کار بودند. تعداد کل جامعه آماری 133 نفر است که 59 نفر از آنان مرد و 74 نفر زن می باشند که برای انتخاب تعداد نمونه آماری به دلیل حجم کم جامعه از روش تمام شماری استفاده شده است. به منظور جمع آوری داده ها از پرسشنامه ویژگی های شغلی هکمن و الدهام (1980) و پرسشنامه انگیزش شغلی سهرابی (1392) استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان داد از میان پنج بعد مدل ویژگی های شغلی، سه بعد تنوع مهارت (000/0p= و 46/0r= )، اهمیت شغل (003/0p= و 25/0 =r) و بازخورد (003/0p= و 25/0- =r) رابطه معناداری با انگیزش شغلی دارند. بر اساس یافته های پژوهش پیشنهاد می شود در تدوین استراتژی های منابع انسانی سازمان ها فضا و بستری برای استقلال کارکنان جهت ایفای مسئولیت هایشان ایجاد کنند که به واسطه این استقلال و آزادی عمل کارکنان توسعه، نوآوری، تعهد، یادگیری سازمانی و رضایت شغلی شان افزایش می یابد.
در پژوهش حاضر اعتماد به نفس کاذب مدیران به عنوان توضیحی رفتاری برای تعدیل نامناسب هزینه در نظر گرفته شده است. هدف این مطالعه بررسی اثر بیش اعتمادی مدیران بر تعدیل نامناسب هزینه ها می باشد. در این راستا و با استفاده از تکنیک قدرتمند پانل، از معیار سرمایه گذاری بیش از حد به عنوان شاخص بیش اعتمادی و همچنین از سایر متغیرهای کنترلی مؤثر بر تعدیل نامناسب هزینه ها از قبیل شدت کارکنان، شدت دارایی ها، کاهش فروش متوالی، لگاریتم طبیعی 1 بعلاوه بازده سهام سالانه اولیه، جریان نقد آزاد، پرداخت های ثابت مدیران استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش 91 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران برای دوره زمانی 1385-1394 می باشد. بر اساس نتایج تحقیق حاضر اثر بیش اعتمادی مدیران بر تعدیل نامناسب هزینه پذیرفته می شود و می توان گفت که اطمینان و اعتماد بیش از حد مدیران منجر به تعدیل نامناسب هزینه ها خواهد شد.
هدف : هدف پژوهش حاضر، پاسخ گویی به این پرسش بود که آیا راهبردهای گوناگون شکرگزاری می تواند عاطفه مثبت، شادکامی و خوش بینی را در ایرانیانی که عاطفه مثبت پایینی دارند، فزونی بخشد؟ روش : در پژوهش شبه تجربی حاضر، با کاربرد طرح پیش آزمون- پس آزمون، ابتدا 636 آزمودنی از دانشگاه های شاهد، ولی عصر (عج) و علم و فرهنگ با روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب و سپس از میان آنان بر پایه نمره برش عاطفه مثبت پایین، 96 آزمودنی برگزیده شد، که در نهایت بر پایه رضایت به شرکت در پژوهش، 62 آزمودنیِ باقی مانده به طور تصادفی در هفت گروه (راهبردهای شاکرانه و خنثی مربوط به سه الگوی امونس، سلیگمن و کلامی- عملی و یک گروه کنترل) جایگزین شدند و دستورالعمل های جداگانه را در پاکت های مخصوص به خود دریافت کردند. داده ها با مقیاس عواطف مثبت و منفی ( PANAS )، پرسش نامه شادکامی آکسفورد ( OHQ ) و آزمون جهت گیری زندگی (LOT) گردآوری شد. پس از اُفت آزمودنی ها، داده های مربوط به 50 آزمودنی با روش های آماری کروسکال والیس و U من ویتنی تحلیل شدند. یافته ها : یافته ها نشان گر افزایش عاطفه مثبت در اثر راهبردهای شکرگزاری سلیگمن و کلامی- عملی (02/0= p ) و افزایش شادکامی (04/0= p ) در اثر هر سه راهبرد شاکرانه امونس، سلیگمن و کلامی- عملی بود. نتیجه گیری : یافته های پژوهش حاضر بیان گر تأثیر به کارگیری راهبردهای شکرگزاری بر گسترش عاطفه مثبت و شادکامی است.
این مقاله به بررسی روش های موجود برای تخمین نرخ بیکاری همراه با تورم غیر شتابان (NAIRU) در سطح استان های کشور می پردازد. در این مقاله از تکنیک های آماری و روش های فیلتریگ سری های زمانی جهت تخمین NAIRU برای اقتصاد ایران در طی دوره 1396-1381 استفاده شده است. در روش فیلترینگ باند- پس مشاهدات بسیاری را در ابتدا و انتهای از دست می دهیم، به همین جهت برای ارائه نتیجه گیری کلی، تنها از نتایج بدست آمده از دو روش فیلترینگ هودریک- پرسکات و کالمن استفاده شده است. بعد از برآورد مدل، تفاوت نرخ بیکاری واقعی و نرخ بیکاری NAIRU برای استان ها محاسبه شده و با استفاده از آزمون های مختلف استان های کشور به لحاظ پایداری و ثبات در مقابل سیکل های تجاری رتبه بندی شدند. نتایج به دست آمده حاکی از روند نامنظم شکاف نرخ بیکاری واقعی و نرخ بیکاری NAIRU ایران در طی دوره 1381-1396 برای کل کشور و استان ها می باشد. همچنین بر اساس نتایج این مقاله استان های چهار محال و بختیاری، آذربایجان غربی، خوزستان، اردبیل و کرمانشاه به ترتیب بیشترین نوسانات را دارند و استان های قزوین، مازندران، سمنان، یزد و بوشهر به ترتیب با ثبات ترین استان ها در مقابل نوسانات اقتصادی هستند.
امروزه بخش ساختمان با سرمایه گذاری 30-40 درصد از کل منابع اساسی جهان در حال رشد است و صرفه جویی در انرژی از طریق بهره وری انرژی در ساختمان به امری ضروری در سراسر جهان تبدیل شده است. همچنین صنعت ساختمان یک عنصر اساسی برای هر اقتصادی است اما تأثیر قابل توجهی بر محیط زیست دارد، بنابراین بازشناسی جنبه های مختلف پایداری در ساختمان های سبز می تواند مقوله ای قابل تأمل در این باره باشد. پژوهش حاضر به روش توصیفی و تحلیلی و با تکیه بر داده های کمی و کتابخانه ای انجام شده است. ابتدا اصول ساختمان پایدار به صورت کامل مورد بررسی قرار گرفت سپس انواع سیستم های رتبه بندی مانند: BREEAM، CASBEE، GBTool، Green Globes™ U.S. و LEED® مورد بررسی قرار گرفته اند که طی آن مشخص گردید سیستم رتبه بندی LEED نسبت به دیگر سیستم های رتبه بندی از رویکرد مناسب تری برخوردار است و در نهایت رویکرد کشورهای مختلف در رابطه با بهره گیری از سیستم های رتبه بندی مورد بررسی قرار گرفت. یافته های پژوهش حاکی از این است که توسعه پایدار و ساخت وساز ساختمان سبز، موضوعی جهانی است که می تواند راه حل های منطقه ای را پیدا کند. در واقع، گرم شدن آب وهوا و همه مسائل زیست محیطی که با آن روبرو هستیم جهانی است و هر قاره را لمس می کند، راه حل های دستیابی به یک توسعه پایدار باید مشخصات منطقه ای مانند آب وهوا، مواد اولیه محلی، بلکه دولت های محلی را نیز در نظر بگیرد. اهداف پژوهش: 1.مروری بر سیستم های رتبه بندی ساختمان های سبز با رویکرد معماری پایدار. 2.شناخت عوامل مؤثر بر توسعه پایدار و نقش ساختمان های سبز. سؤالات پژوهش: 1.ابعاد معماری پایداری ساختمان ها کدام است؟ 2.چه عوامل محیطی در دستیابی به توسعه و معماری پایدار نقش دارند؟
یکی از مباحث مهم در رابطه علم و دین، کیفیت پیدایش انسان است. از منظر علمی، نظریه تکامل به این بحث پرداخته است و از نظر دینی این بحث تحت عنوان خلقت حضرت آدم و حواء مطرح شده و در زمینه نسبت این دو، دیدگاه های متعددی مطرح شده است. بیشتر آثاری که از سوی اندیشمندان مسلمان در این زمینه نوشته شده، با توجه به آیات قرآن بوده و به روایات در این زمینه توجه لازم نشده است. درحالی که در روایات اهل بیت بحث پیدایش انسان با تفصیل بیشتری بیان شده و ابعاد جدیدی را در اختیار ما می گذارد. از منظر علمی انسان های نخستین بسیار قبل تر از زمانی که برای خلقت حضرت آدم(ع) در نظر گرفته شده بر روی زمین موجود بوده اند؛ و درصورتی که آدم و حوا به عنوان نخستین انسان ها بر روی زمین دانسته شوند، این موضوع یکی از تعارضات علم و دین قلمداد می شود. اما با توجه به روایات حضرت آدم و حوا نخستین آدمیان نبوده اند؛ بلکه قبل از آنها نیز موجوداتی آدم نما یا انسان نما بر روی زمین زندگی می کردند. بحث از اصل وجود و بیان خصوصیات این موجودات در روایات در حل این تعارض نقش اساسی دارد. در این نوشتار با روش کتابخانه ای روایات ناظر به آدم نماها جمع آوری و مورد بررسی قرار می گیرد و زمینه را برای بررسی های تطبیقی میان علم و دین فراهم می کند. با تحلیل روایات در این موضوع اصل وجود آدم نماها و برخی از ویژگی های آنان، مانند خصوصیات ظاهری و اخلاقیات شان مشخص می شود. همچنین در مورد انقراض آنان نیز با توجه به روایات می توان گفت که یک امری مسلم بوده است.
مسوولیت کیفری، حاصل نمی شود مگر به دو شرط: 1- داشتن قدرت تشخیص 2- داشتن اراده آزاد. فقدان هر یک از این دو مانع مسوولیت کیفری است، و لذا قدرت تشخیص و اراده دو شرط اساسی مسوولیت کیفری است. در نظام کیفری ایران، مسوولیت کیفری زمانی محقق می شود، که فرد حین ارتکاب جرم، عاقل، بالغ و مختار باشد. در نظام کیفری مصر، اصل بر شخصی بودن مجازات است و در نظام کیفری ایران اصل بر شخصی بودن مسوولیت کیفری است. در نظام کیفری مصر، مسوولیت کیفری ناشی از عمل غیر از سال 1945 میلادی پذیرفته شده و اجرا می گردد، تعریفی از آن یعنی به عمل نیامده و و دامنه آن محدود نیست. مسئولیت کیفری، ناشی از عمل غیر در نظام کیفری ایران کاملاً محدود به نص قانون است. رویه قضایی نیز در تشخیص و ایجاد آن در عمل توانایی ندارد مسوولیت کیفری ناشی از عمل غیر علاوه بر تضمین منافع عمومی، هم بازدارنده است هم پیش گیرنده و هم نقش سازنده در اقتصاد و حمایت از حقوق کارگر و حمایت از سرمایه گذار دارد. با این وصف در صورتی که از حصار قانون خارج شود، می تواند موجب بسی آثار زیانبار باشد. کلید واژگان:مسئولیت کیفری،عمل دیگری،نظام کیفری،معیار،ایران،مصر.
این نوشته، مختصری از پژوهش در قلمرو آموزش زبان فارسی به عنوان زبان رسمی و ملّی در نظام آموزش و پرورش ایران است. در این تحقیق، رویکرد و روش های آموزش زبان فارسی در گام نخست زبان آموزی بررسی شده است؛ از این رو، به اولین مرحله ی آموزش رسمی و برنامه ی آموزش فارسی توجه نموده، تنها به بررسی کتاب های فارسی اول دبستان پرداخته ایم. نخست، مقصود از رویکرد بیان شده، انواع رویکرد زبان آموزی در تاریخ آموزش زبان فارسی از گذشته تا کنون به دست داده شده است. سپس روش های آموزش الفبا یا نشانه های زبان فارسی در مرحله ی نخست آموزش و یادگیری بررسی و تبیین شده، از دید روان شناسی و زبان شناسی مورد تأمل قرار گرفته است. سرانجام، ضمن بازشناسی رویکردها و روش های فارسی آموزی، روش مناسب تر آموزش زبان فارسی و رویکرد ویژه ی نظام آموزش رسمی امروز ایران نیز معرفی شده است.
هدف پژوهش، بررسی عملکرد آموزگاران در تهیه و به کارگیری ابزار جمع آوری و ساماندهی اطلاعات در ارزشیابی توصیفی -کیفی است. نوع تحقیق، کاربردی و روش تحقیق کیفی است. جامعه آماری پژوهش، آموزگاران زن مجری ارزشیابی توصیفی پایه های اول، دوم و سوم دبستان های شهرستان فراشبند و حجم نمونه، شامل 12 نفر از آموزگاران مذکور است که بر اساس نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. از روش مثلث سازی برای جمع آوری اطلاعات استفاده شده است. ابزار پژوهش، مصاحبه (نیمه ساختاریافته) و بررسی اسناد (پوشه ی کار، چک لیست یا فهرست وارسی، واقعه نگاری و آزمون عملکردی) است. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی صورت گرفت. نتایج نشان داد آموزگاران از ابزارهای مورد بررسی برداشت نادرستی دارند و به اهداف آن پی نبرده اند. آن ها ابزار مورد بررسی را به درستی تهیه نمی کنند و به کار نمی برند. آموزگاران با کژتابی ذهنی ابزار زدگی و مشکلات تعدد ابزارها روبه رو هستند. از جمله راه حل های پیشنهادی، برگزاری دوره های آموزشی به صورت کارگاهی برای آموزگاران، نظارت بر کار آموزگاران و تعامل آنان با همدیگر است.
هدف این پژوهش، تبیین دیدگاه زیبایی شناختی علامه طباطبایی در المیزان و دلالت های آن در تعیین اهداف تربیت زیبایی شناسانه بوده است. برای دستیابی به این هدف، دو پرسش اساسی طرح گردیده است: 1. دیدگاه قرآنی علامه طباطبایی در مورد زیبایی شناسی چیست؟ 2. بر مبنای نظرگاه ایشان، چه اهدافی را می توان در تربیت زیبایی شناسانه استخراج کرد؟ برای استخراج یافته های تحقیق، از روش پژوهش تحلیل مفهومی و روش استنتاجی بهره گرفته شده است. یافته های حاصل از این پژوهش، بیان گر این است که در متن آیات قرآنی، زیبایی ها در سه محور محسوس، معقول و اخلاقی مورد تأکید قرار گرفته اند. متناظر با گزاره های توصیفی و تجویزی مستخرج از آیات قرآنی و دیدگاه های علامه، در ساحت تربیت زیبایی شناختی؛ اهداف ذیل قابل استنباط بوده است: غایتمندی زیبایی ها، دستیابی به جمال مطلق، فناپذیربودن زیبایی ها(محسوس)، نگرش ژرف نگرانه داشتن، زمینه امتحان الهی، دلبسته نبودن نسبت به زیبایی ها، عامل هدایت، زمینه ساز دستیابی به معرفت، استوار نمودن عهد الهی و زمینه ساز دستیابی به سعادت دنیوی و اخروی.
هدف اصلی این مطالعه، بررسی تأثیر دسترسی به فناوری اطلاعات و ارتباطات ( ICT ) بر توزیع درآمد در استان های ایران با تأکید بر نقش عوامل مکمل فناوری اطلاعات و ارتباطات (درآمد سرانه و آموزش) می باشد. با استفاده از نظریات اقتصادی موجود در این زمینه و با تکیه بر مدل های پانل پویا و به کارگیری تخمین زن گشتاورهای تعمیم یافته ( GMM ) ، اثر دسترسی به فناوری اطلاعات و ارتباطات بر توزیع درآمد در استان های کشور طی دوره زمانی 1389 تا 1394 مورد آزمون و بررسی قرار گرفت. نتایج این بررسی، حاکی از آن است که دسترسی به فناوری اطلاعات و ارتباطات در استان ها، به صورت معناداری نابرابری درآمدی را کاهش می دهد. همچنین از بین عوامل مکمل فناوری اطلاعات و ارتباطات، آموزش، باعث تقویت اثر مثبت دسترسی به فناوری اطلاعات و ارتباطات بر کاهش نابرابری درآمد در استان های کشور می شود؛ در حالی که تأثیر دسترسی به فناوری اطلاعات و ارتباطات بر نابرابری درآمدی در استان هایی که در سطح پایین تری از تولید ناخالص داخلی سرانه قرار دارند، بیشتر است. بر اساس نتایج حاصل از تحقیق، متغیرهای نرخ تورم و نرخ بیکاری، باعث افزایش نابرابری درآمد گردیده و مخارج دولت نیز عاملی مؤثر در توزیع مناسب درآمد در استان های کشور طی دوره مورد بررسی نبوده است.
در این مقاله قرض الحسنه از بعد اقتصادی و عمدتاً در ارتباط با پول مورد تحلیل قرار می گیرد. مطالعات انجام شده ی اخیر در باب قرض الحسنه، عمدتاً از دیدگاه تفسیری و روایی به آن پرداخته اند و فضاهای استدلالی و اقتصادی محض در این زمینه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در این تحقیق تلاش می شود که در حد امکان رویکردهای علمی به این مسئله تبیین گردد و ضمن استفاده از برخی از دست آوردهای علمی گسترده در این زمینه، با ارائه نگرشی جدید و بدیع به موضوع به غنای آن افزوده شود. دراین مقاله ضمن بررسی آثار زیان بار سیستم بانک داری مرسوم به ارائه ویژگی های اساسی نهاد قرض الحسنه به عنوان نهاد جایگزین و رقیب پرداخته شده است: در سیستم بانکداری مرسوم، ربا نهادینه شده و از طریق تحریک ترجیح زمانی اجتماعی، بیکاری در جامعه ایجاد و گسترش خواهد یافت. همچنین بانکداری مرسوم از طریق خلق پول باعث افزایش مداوم در سطح عمومی قیمت ها خواهد شد. اما قرض الحسنه عاری از رباست و متکی بر عدم خلق پول می باشد. در این مقاله نشان داده می شود که قرض الحسنه پیش نیاز ضروری و یک مکمل اساسی جهت دستیابی به جامعه عاری از ربا می باشد. همچنین نشان داده می شود که اصول بانکداری متعارف و مؤسسات باصطلاح قرض الحسنه اخیر (که بعضاً دارای ماهیتی مشابه با بانک ها هستند) با حدود الهی و احکام اسلامی ناسازگار بوده و ظالمانه هستند. همچنین ادعا شده است که در صورت استمرار اصول بانکداری متعارف نمی توان با سیستم وضعی و تعبیه شده ی بدهی در اقتصاد جوامع باصطلاح آزاد بصورت ریشه ای و انقلابی برخورد نمود. در نهایت نشان داده می شود که برقراری قرض الحسنه و زدودن جامعه از ربا نیازمند تغییرات اساسی و بنیانی نهادها و مقررات فعلی نظام پولی ملی و جهانی در یک پروسه بلندمدت زمانی است.
زمینه و هدف: ناتوانی های یادگیری از جمله مشکلاتی هستند که از دیرباز مورد توجه متخصصان و روان شناسان حوزه کودک بوده اند. کودکان مبتلابه این اختلال با وجود هوش بهنجار، قادر به پیشرفت تحصیلی در زمینه های خواندن، نوشتن، و ریاضیات نیستند. این وضعیت سبب می شود تا این کودکان از خودپنداشت و حرمت خود پایین و تنظیم هیجانی پایینی برخوردار باشند؛ بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر خودپنداشت و تنظیم هیجانی کودکان دارای ناتوانی یادگیری بود. روش: روش پژوهش حاضر آزمایشی از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی دانش آموزان دبستانی مبتلا به ناتوانی یادگیری مراکز مشاوره شهر اصفهان در سال تحصیلی 97-1396 بود. به منظور انجام این پژوهش، نمونه ای شامل 30 نفر از جامعه آماری مذکور به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و در گروه های آزمایش و گواه به صورت تصادفی جایدهی شدند. ابزار های استفاده شده در این پژوهش شامل پرسشنامه های مشکلات یادگیری (ویلکات و همکاران، 2011)، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و همکاران، 2002)، و خودپنداشت کودکان ( پیرز – هریس، 1969) بود. مداخله آموزشی در طی 9 جلسه آموزشی 60 دقیقه ای در طول 2 ماه فقط برای گروه آزمایش انجام شد و در پایان داده های به دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که د رمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر خودپنداشت ( F=13/77, P<0/0001 ) و تنظیم هیجانی مثبت ( F=154/65, P<0/0001 ) و منفی ( F=105/17, P<0/0001 ) کودکان دارای ناتوانی یادگیری تأثیر معنادار داشته است؛ بدین معنی که این درمان به بهبود خودپنداشت و تنظیم هیجانی مثبت کودکان دارای ناتوانی یادگیری و کاهش تنظیم هیجانی منفی آنها منجر شده است. نتیجه گیری: بر اساس یافته پژوهش حاضر می توان گفت درمان مبتنی بر پذیرش تعهد با آشکار ساختن ارزش ها و عمل متعهدانه و ایجاد انعطاف پذیری روان شناختی می تواند به عنوان یک روش کارآمد جهت بهبود خودپنداشت و تنظیم هیجانی کودکان دارای ناتوانی یادگیری به کار رود. علاوه بر این شیوه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد می تواند دیگر پردازش های شناختی و هیجانی مانند تنظیم هیجانی را نیز تحت تأثیر مثبت قرار دهد.
تأمین اجتماعی منعکس کننده مسئولیت و تعهد دولتها در تأمین امنیت اجتماعی و اقتصادی آحاد افراد جامعه است. سازمان تأمین اجتماعی به عنوان یکی از متولیان این امر، بیش از 36 میلیون نفر از جمعیت کشور را تحت پوشش قرار داده است که این موضوع بر اهمیت سنجش رضایت و ارزیابی عملکرد این سازمان می-افزاید. هدف مطالعه حاضر بررسی میزان رضایت مستمری بگیران سازمان تأمین اجتماعی از خدمات ارائه شده و نگرش آن ها نسبت به این سازمان می باشد. داده ها با استفاده از پیمایشی که در سال 1396 انجام گرفت گردآوری و سپس با استفاده از نرم افزار SPSS تجزیه وتحلیل شدند. به این منظور تعداد 400 نفر به صورت تصادفی در 9 استان مختلف و همچنین شرق تهران، غرب تهران و شهرستان های تهران انتخاب شدند که به صورت تلفنی مورد مصاحبه قرار گرفتند. نتایج نشان داد که رضایت افراد از خدمات فرهنگی سازمان و خدمات غیرحضوری کارگزاری ها در سطح پایینی قرار دارد هرچند که رضایت از رفتار پرسنل و کارکنان سازمان و نیز خدمات درمانی ارائه شده توسط آن در سطح بالایی قرار دارد. مستمری بگیران همچنین رضایت اندکی از قوانین بازنشستگی داشتند. از طرفی رابطه مثبتی بین میزان رضایت افراد از خدمات ارائه شده توسط شعب بیمه تأمین اجتماعی و نگرش مثبت نسبت به سازمان وجود دارد. با این وجود سازمان بایستی در نحوه ارائه و اطلاع رسانی برخی خدمات تجدیدنظر کرده و آن ها را بهبود بخشد تا میزان رضایت بالاتری را کسب کند.
مقدمه: اختلال افسردگی اساسی، یک اختلال طولانی و پایا است و منجر به ایجاد اختلالات عملکردی و اجتماعی اساسی می شود. طبق گفته سازمان بهداشت جهانی، اختلال افسردگی اساسی در سال 2020 به دومین عامل اصلی بیماری در سراسر جهان تبدیل خواهد شد. هدف از انجام این پژوهش، ارائه یک مدل دینامیکی غیر خطی مرتبه دوم برای اختلال افسردگی اساسی با استفاده از مدل سازی محاسباتی بود که بتواند شرایط وقوع و بازگشت دوره های افسردگی را توجیه کند. روش کار: در این مدل دو معادله ریاضی ارائه شده بود که، از چند کمیت مؤثر در ایجاد اختلال افسردگی اساسی مانند حجم هیپوکامپ، سطح سروتونین، حجم آمیگدال، عوامل خارجی روان شناختی و فرایندهای غیر قابل پیش بینی، تشکیل یافته بود و سابقه دوره های قبلی بیمار در نظر گرفته شده است. در مدل سازی صورت گرفته، داده های مدل، بر روی دوره های 1002 فرد افسرده، در بازه زمانی یک عمر طبیعی 64 ساله، بررسی شد. یافته ها: در مدل دینامیکی، منحنی توزیع مدت دوره افسردگی در بیماران تحت درمان دارویی و شناختی رفتاری موج سوم، بسیار گسترده بوده و میانگین آن 1019 روز است. نتیجه گیری: در این پژوهش یک چارچوب ریاضی توسعه یافت، که در نهایت به توسعه مدل های مفصل تر برای اختلال افسردگی اساسی و درک بهتر این اختلال و اثرات آن بر فرایندهای شناختی، منجر خواهد شد.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه ی ذهنیت فلسفی و ایدئولوژی برنامه درسی با رویکردهای تدریس دبیران می باشد. جامعه پژوهش حاضر شامل دبیران دوره متوسطه دوم نظری شهرستان نهاوند به تعداد 244 نفر می باشد که با روش سرشماری در نهایت 183پرسشنامه جمع آوری گردید. ابزار پژوهش حاضر شامل پرسشنامه های ذهنیت فلسفی(1382)، ایدئولوژی برنامه درسی(1393) و رویکردهای تدریس(2007) می باشدروایی صوری پرسشنامه ها با استفاده از نظر متخصصان تایید گردید؛ ضریب آلفای کرونباخ برای ذهنیت فلسفی 72/0و رویکرد تدریس 85/0 و ضریب بازآزمایی برای هریک از ابعاد ایدئولوزی بالاتر از 69/0 به دست آمد. یافته ها نشان داد که، ذهنیت فلسفی دبیران(63/01،0/0P<) بالاتر از حد متوسط بوده، ایدئولوژی غالب در بین آنان کارایی اجتماعی بود و رویکرد تدریس معلم – محور بیش از رویکرد محصل- محور مورد حمایت دبیران می باشد. همچنین نتایج حاکی از رابطه ی معنی دار ذهنیت فلسفی و بُعد انعطاف پذیری با ایدئولوژی دانش پژوهان علمی، یادگیرنده محور و بازسازی اجتماعی بود. همچنین رابطه معنی داری بین ذهنیت فلسفی با رویکرد معلم- محور(05/0P>)، و نیز ابعاد جامعیت و تعمق از ذهنیت فلسفی با رویکردهای معلم- محور و شاگرد- محور مشاهده گردید. وجود ارتباط مثبت معنی دار بین رویکرد تدریس معلم- محور با رویکرد تدریس محصل- محور (01/0P<، 33/0r=) از دیگر یافته های پژوهش حاضر به شمار می آید.
هایدگر به مناسبت های مختلف به تأثیر گسترده و عمیق دیلتای بر اندیشه ی خود اذعان کرده است به طوری که برخی از شارحان هایدگر نقش دیلتای را در شکل گیری اندیشه ی او حتی بیش از هوسرل دانسته اند. برای مثال، او در هستی و زمان بارها به این نکته اشاره می کند که نظراتش در باب حیات و تاریخ بسیار متأثر از آرای دیلتای در این زمینه اند. همچنین، انتشار درسگفتارهای 1919 تا 1923 هایدگر، عمق این تأثیر و پیوندهای موضوعی میان اندیشه ی دیلتای و هایدگر متقدم را بیش از پیش آشکار کرده است. هدف ما در این مقاله فهم بهتر نسبت میان اندیشه ی این دو فیلسوف، به خصوص در رابطه با موضوع تحلیل حیات و تاریخمندی و لوازم و پیامدهای این تأثیرگذاری بر اندیشه ی هایدگر متقدم است.
پروتئین CAP1 یکی از عوامل ساختاری و عملکردی مهم بافت چربی در فرایندهای گوناگون ازجمله اختلال های بافت چربی در حالت نوروپاتی دیابت (DN) است و ممکن است تغییرات بافت چربی در اثر تمرین های ورزشی را واسطه گری کند. هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی تأثیر فعالیت استقامتی بر سطوح CAP1 بافت چربی احشایی موش های صحرایی نر دارای نوروپاتی دیابت بود. در این پژوهش، 30 موش صحرایی نر ویستار )10 ± 260 گرم( به روش تصادفی ساده به سه گروه کنترل (C)، نوروپاتی دیابت (DNC) و نوروپاتی دیابتی تمرین (DNT) تقسیم شدند. نوروپاتی دیابت با استفاده از استروپتوزوسین القا و با استفاده از آزمون های رفتاری درد ارزیابی شد. همچنین، پروتکل تمرین ورزشی شامل شش هفته/پنج جلسه در هفته تمرین استقامتی با شدت متوسط بود. 48 ساعت بعد از آخرین جلسه تمرینی، آزمودنی ها بی هوش شدند و بافت چربی احشایی استخراج شد و سطوح CAP1 با روش ایمونوهیستوشیمیایی اندازه گیری شد. برای مقایسه گروه ها در متغیرهای مطالعه شده نیز از تحلیل واریانسیک سویه استفاده شد. افزایش معنا دار سطوح این پروتئین در بافت چربی موش های دچار نوروپاتی دیابت مشاهده شد ( 0.0001=P )؛ بااین حال، تمرین استقامتی به تغییر این سطوح افزایش یافته در حالت DN قادر نبود؛ به طوری که تفات معنا داری بین گروه های DNT و DNC مشاهده نشد (0.246P =). به طورکلی، به نظر می رسد سطوح افزایش یافته CAP1 ممکن است پاسخ جبرانی برای افزایش برداشت گلوکز، گرمازایی و آدیپوژنز باشد. همچنین، تأثیرنگذاشتن تمرین های استقامتی بر سطوح CAP1 ممکن است به دلیل هایپرگلایسمی پایدار در گروه DNT باشد؛ بااین حال، تأیید این فرضیه ها نیازمند انجام بررسی های بیشتر است.