هدف پژوهش حاضر، ارائه مدل مسئولیت اجتماعی سلبریتی های ورزشی بود. روش پژوهش حاضر آمیخته اکتشافی (ترکیبی از روش کیفی و کمی) بود. در مرحله کیفی، از طریق مصاحبه با خبرگان آگاه از موضوع، گونه های مسئولیت اجتماعی سلبریتی های ورزشی با استفاده از روش تحلیل مضمون و تکنیک دلفی در قالب 53 عامل و 8 مولفه شناسایی و دسته بندی شدند. در مرحله کمی عوامل شناسایی شده در قالب پرسشنامه پنج ارزشی لیکرت تنظیم شدند و در اختیار نمونه آماری (سلبریتی های ورزشی) به تعداد 278 نفر قرار گرفتند. نتایج حاصل از آزمون تحلیل عاملی تاییدی نشان داد که مدل مسئولیت اجتماعی سلبریتی های ورزشی شامل مسئولیت اجتماعی، مسئولیت بشردوستی، مسئولیت اخلاقی، مسئولیت قانونی، مسئولیت زیست محیطی، مسئولیت فرهنگی، مسئولیت اقتصادی و مسئولیت سیاسی از برازش مناسبی برخوردار بودند. نتایج این پژوهش نشان داد که با توجه به معروفیتی که سلبریتی های ورزشی در سطح جامعه دارند و به عنوان الگو در بخش زیادی از جامعه مطرح هستند و از دامنه نفوذ اجتماعی قابل توجهی نیز برخوردارند، مسئولیت پذیری آنها در حوزه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، بشردوستانه، زیست محیطی و غیره… باعث خواهد شد تا شرایط بسیار مناسبی برای جامعه ایجاد شود، و جامعه به سمت توسعه پایدار حرکت کند.
در جمعیت هایی که در مرحله نهایی گذار مرگ و میر قرار دارند، یکی از مهمترین پرسش ها، میزان نابرابری های جغرافیایی موجود در شاخص امید زندگی است. برای بررسی این نابرابری ها در کشور، با استفاده از داده های اصلاح شده ثبتی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و روش تجزیه آریاگا، نقش گروه های سنی و علل مرگ در فزونی امید زندگی در بدو تولد استان گیلان در مقایسه با استان سیستان و بلوچستان تجزیه و تحلیل شد. یافته ها نشان داد مرگ و میر نوزادان با رقم حدود 1.3 سال در هر دو جنس بیشترین تأثیر را در تفاوت سطح امید زندگی در بدو تولد دو استان داشته است. همچنین بیماری های قلبی-عروقی در زنان و حوادث غیرعمدی در مردان، به ترتیب، با رقم های حدود 3.0 سال و 1.8 سال، مهمترین علل فزونی امید زندگی در بدو تولد گیلان نسبت به سیستان و بلوچستان (به دلیل الگوی جوان تر مرگ و میر ناشی از این بیماری در سیستان و بلوچستان) بوده است. نتایج بیانگر این است که علی رغم طی شدن گذار مرگ ومیردر کل کشور، نابرابری های مهمی در مرگ ومیر استان های مورد مطالعه کشور همچنان وجود دارد و همین امر آن ها را در مراحل متفاوتی از گذار مرگ و میر، اپیدمیولوژیک و سلامت قرار داده است. توزیع عادلانه تر امکانات توسعه در سطح جغرافیایی می تواند به کاهش این شکاف ها و افزایش کلی امید زندگی در کشور منجر شود.
العلامة محمّد حسین فضل الله شاعر الفقهاء وفقیه الشعراء، هو الّذی تحدّث فی دواوینه عن موضوعاتٍ مختلفةٍ؛ ومنها هی شخصیة الرّسول الأعظم، إنّ الشاعر لم یعتقد أنّ الرّسول یکون عبد الله فحسب، بل رأی فیه الداعیة والمبلِّغ الّذی أراد ربط الأمّة بالله لا بالفرد. والأبعاد الّتی رآها الشاعر فی هذه الشخصیة الرسالیّة العظیمة هی: رسول السلام، رسول الأخلاق، الرّسول الرّحمة، الرّسول القدوة، الرّسول الإنسان، وهذا المقال یحاول تحلیل شخصیة الرّسول الأعظم فی أشعار السیّد وتأثیر القرآن الکریم فی أشعاره، ویتحدّث عن أثر الشخصیة العظیمة لرسول الله (ص) فی الواقع ال مُعاش. والشاعر یعتقد أنّ الأمّة والأجیال القادمة جدیراً بهم أن یختاروا الرّسول کقدوةٍ فی الکمال الإنسانی، والشاعر حاول من خلال أشعاره أن یدعو الجیل نحو التواصل مع الله تعالی ورسوله الأعظم، وهو یعتقد أنّ أخوة الأنبیاء تؤدّی إلی عقد الأخوّة بین أتباع الأنبیاء والشاعر یقول: لیس لخلق الرّسول حدوداً بل خلقه عظیم یُقتَدَی به وهو یشکّل منهاجاً یجب الرجوع إلیه فی کلِّ زمانٍ ومکانٍ. إنّنا نجد أنّ الشاعر قد لخّص کل الأبعاد الإنسانیّة فی حیاة الرّسول، الّذی عاش فی الصحراء، لکنّه بسیرته وأخلاقه وسموّه الإنسانی حوّل هذه الصحراء القاحلة إلی جَنّة ینعم الشاعر بفیئها، وآلائها الدائمة. فقد اعتمد الباحث فی دراسته على المنهج الوصفی وستسیر هذه المقالة على المنهج الوصفی والتحلیلی، حیث تقوم على استقراء الأبیات الّتی تدلّ علی شخصیة الرّسول الأعظم ومن ثم تحلیلها من الناحیة الأدبیة والبلاغیة ودراستها ومراجعتها فی القرآن الکریم.
در زبان شناسی شناختی، زبان بخشی از قوای شناختی انسان تلقی می شود و هرگونه تحلیل زبانی با تحلیلی از توانایی های شناختی انسان همراه است. اثر حاضر کوششی است در جهت مقایسه توانایی های زبانی کودکانِ کم توان ذهنی خفیف با کودکان عادی در چارچوب نظریه شناختی و یافتن پاسخی به این سؤال که آیا اختلالات گفتاری کودکان کم توان ذهنی با ضعف آن ها در فعالیت های شناختی مرتبط است یا خیر؟ فرضیه مطرح شده ما این بود که فراگیری زبان درمورد کودکان با نیازهای ویژه مانند کودکان عادی، مستقل از دیگر قوای شناختی نیست و اختلالات گفتاری این کودکان ناشی از اختلالات شناختی آن هاست. به منظور بررسی صحت این فرضیه، 20 کودک عادی و 20 کودک کم توان ذهنی خفیف از دانش آموزان پایه اول و دوم دبستان های شهرستان بیرجند انتخاب شدند و چهار فعالیت شناختی تشخیصِ مقوله ها، بیان اسم و رویداد، شناخت تصویرگونگی و تشخیص نقطه ارجاع در قالب رفتار زبانی آن ها، مورد توجه قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده از دو روش آماری توصیفی (فراوانی و درصد) و استنباطی (آزمون های کوکران، کای اسکویر و آزمون تحلیل واریانس) استفاده شد. نتایج هر دو دسته تحلیل، تفاوت های چشمگیری را میان دو گروه آزمودنی ها (کودکان عادی و کودکان با نیازهای ویژه) نشان دادند. ضمن اینکه، تفاوت معنادار درون گروهی تنها میان پسران و دختران عادی مورد مطالعه و آن نیز، در تشخیص مقوله ها بود؛ به طوری که طبق آزمون تحلیل واریانس یک طرفه، دختران عادی با بیشترین درصد تشخیص مقوله ها، در طبقه ای مجزا از پسران عادی قرار گرفتند. بدین ترتیب، نتیجه آزمون ها صحت فرضیه مطرح شده را تأیید می کند.
مقدمه: خشم، هیجانی است که به دلیل اثرات اجتماعی آن و نیز نقش آن در بیماری های قلبی عروقی همواره مورد توجه است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی بسته آموزشی رشد عزت نفس بهینه بر خشم و نشخوار خشم بود. این بسته آموزشی بر اساس نظریه کرنیس و با استفاده از تکنیک های ذهن آگاهی طراحی شد. روش: این پژوهش از نوع آزمایشی بر اساس طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش، دانشجویان دانشگاه شیراز، شیوه نمونه گیری به صورت هدفمند و شرکت کنندگان شامل 50 نفر از دانشجویانی بود که برای همکاری در پژوهش اعلام آمادگی کرده بودند که به تصادف در دو گروه 25 نفره (گروه کنترل و گروه آزمایشی) قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده، پرسشنامه های نشخوار خشم ARS و سیاهه چندبعدی خشم MAI بودند که در مراحل پیش آزمون و پس آزمون توسط شرکت کنندگان تکمیل گردیدند. گروه آزمایشی به مدت 8 جلسه تحت آموزش قرار گرفتند. گروه کنترل، آموزشی دریافت نکردند. یافته ها : تحلیل کواریانس چندمتغیره نشان داد پس از اجرای بسته آموزشی، تفاوت معناداری در ابعاد نشخوار خشم شامل افکار خشمناک پس از رویداد، افکار انتقام، خاطرات خشم برانگیز و درک علت ها و نیز ابعاد خشم شامل برانگیختگی خشم، موقعیت های خشم برانگیز و خشم درونی شده در گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل ایجاد شد.. نتیجه گیری : این بسته آموزشی می تواند با ایجاد آگاهی نسبت به خویشتن، رشد پردازش شناختی بدون سوگیری، شکل دهی رفتار برخاسته از ارزش های فرد و کمک به برقراری رابطه ای اصیل ، فرد را در جهت اصالت خویشتن سوق دهد که پیامد آن دست یابی به عزت نفس ایمن و نهایتاً، کاهش خشم و نشخوار خشم است.
این پژوهش باهدف بررسی تأثیر آموزش به کمک چندرسانه ای با رعایت اصل پیش آموزش مایر بر افزایش میزان یادگیری درس زیست شناسی دانش آموزان پایه دهم متوسطه شهرستان نقده با روش شبه آزمایشی صورت گرفته است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان پسر بود که در سال 95-1394 این درس را انتخاب کرده بودند؛ با روش نمونه گیری خوشه ای 75 نفر انتخاب شدند و به صورت تصادفی به سه گروه 25 نفره شامل، گروهای آزمایش «الف و ب» و گروه کنترل تقسیم شدند. ابزار گردآوری داده ها، آزمون محقق ساخته بود؛ روایی آزمون طی دو جلسه با معلمان مربوط و اعمال اصلاحات ایشان مورد تأیید قرار گرفت و پایایی با روش آلفای کرونباخ که پایایی 73/0 و روش باز آزمایی که ضریب پایایی 86/0 به دست آمد، انجام شد. در ابتدا پیش آزمون از سه گروه به عمل آمد سپس گروه آزمایش «الف» با چندرسانه ای حاوی مفاهیم پیش آموزش و گروه آزمایش «ب» با چندرسانه ای بدون مفاهیم مذکور طی چهار جلسه با استفاده از نرم افزار چندرسانه ای محقق ساخته تحت آموزش قرار گرفتند و گروه کنترل با روش سنتی آموزش را دریافت کردند؛ در پایان آموزش نیز از هر سه گروه پس آزمون به عمل آمد. آزمون تحلیل کوواریانس به منظور آزمون فرضیه پژوهش استفاده شده است و نتایج به طورکلی حاکی از آن بود که آموزش از طریق چندرسانه ای با رعایت اصل پیش آموزش مایر، موجب بهبود یادگیری دانش آموزان شده است؛ لذا، نتایج پژوهش حاضر بیانگر تأثیر مثبت آموزش از طریق چندرسانه ای با رعایت اصل پیش آموزش مایر در افزایش یادگیری درس زیست شناسی دانش آموزان بود.
بحران بانکی در سال های اخیر سبب شده تا توجه محققین به سمت اصلاح نظام بانکی و راهکارهای مقابله با آن افزایش یابد. بحران بانکی می تواند با هجوم بانکی، وحشت بانکی، افزایش مطالبات غیرجاری، مشکلات نقدشوندگی و شوک های برونزای کلان همراه باشد. از طرف دیگر سیاست های پولی بانک مرکزی با استفاده از ابزارهای مستقیم و غیرمستقیم و همچنین دسترسی آزادانه بانک ها به خطوط اعتباری و اضافه بردشت ها از بانک مرکزی نیز نقش مهمی در بروز بحران های بانکی ایفا کرده است. در این مطالعه در ابتدا بحران های بانکی در اقتصاد ایران در چارچوب شاخص تعدیل شده فشار بازار پول در طی دوره زمانی 1352 تا 1395 با استفاده از داده های فصلی شناسایی و سپس احتمال وقوع بحران بانکی با استفاده از الگوی مارکوف مورد بررسی قرار گرفت. نتایج تجربی این تحقیق نشان می دهد که اقتصاد ایران در برخی از دوره ها از جمله اوایل سال 1357، اواخر سال 1368، بین سال های 1372 تا 1375 و همچنین بین سال های 1392 تا 1394 بحران های بانکی را تجربه کرده است. تجزیه و تحلیل آماری نشان داد که سیاست های پولی انبساطی بانک مرکزی و به دنبال آن افزایش خلق نقدینگی سیستم بانکی نقش مهمی در بروز بحران های بانکی و حرکت نقدینگی به سمت فعالیت های نامولد داشته است. از این رو حرکت به سمت ابزارهای پولی جایگزین از جمله بازار بدهی اسلامی و یا بازار بانکی می تواند نقش مهمی در انتقال مؤثر نقدینگی به سمت بخش ها مولد و تولیدی داشته باشد.