نقاشی ایرانی نوین در تبارشناسی تاریخی خود، دارای اشتراک و افتراق نسبی با دیگر مکاتب سنتی نقاشی ایرانی و حاوی کارکردها و مفاهیم خاص خود است. مسئله این پژوهش، نخست «طبقه بندی موضوعی» آثار بهزاد و فرشچیان و سپس بررسی تطبیقی و تحلیلی «موضوع» در آثار این دو هنرمند جریان ساز بوده است. هدف این نوشتار نیز، روشن نمودن چگونگی بهره گیری این دو هنرمند از موضوعات و آشکار نمودن افتراق و اشتراک آثار آنها در موضوعات طبقه بندی شده بوده است. در این مقاله که از نوع «نظری» و با روش «توصیفی- تحلیلی» انجام پذیرفته است، کوشش گردیده که با اسناد و اطلاعات کتابخانه ای و میدانی، ضمن تبیین اهمیت موضوع، مجموعه آثار این دو هنرمند مورد «طبقه بندی موضوعی» قرار گیرد که حاوی «طبقه»، «معیار» و «نمونه های معیار» می گردد. سپس با استخراج طبقه بندی موضوعی، آثار آنها مورد بررسی تطبیقی و تحلیلی قرار گرفته است. بر مبنای یافته ها و بررسی تطبیقی و تحلیلی آثار هر دو هنرمند، به عنوان نتیجه می توان گفت که آثار هر دو نگارگر در مولفه «موضوع» به عنوان یکی از ویژگی های برجسته نقاشی ایرانی، در کنار دیگر ویژگی ها، یعنی: «بینشی»، «ساختاری»، «کارکردی» و «فنی» دارای اشتراک و افتراقاتی هستند. بهره گیری از پانزده طبقه مشترک موضوعی و به ویژه استفاده کمی و بسیار چشمگیر از موضوعات «غنایی»، «ادبی» و «اجتماعی» از اشتراکات «موضوعی» آثار این دو نگارگر بوده است. همچنین، مولفه هایی چون: کمیت (تعداد آثار)، کیفیت بیان مضمون (نمادگرایی)، فاصله گرفتن از ادبیات، درون گرایی و ابداع مضامین نو، از افتراقات آثار محمود فرشچیان با آثار حسین بهزاد بوده است.
رایانش ابری و خدمات ابر به عنوان یک راه حل فناورانه برای توسعه خدمات آموزشی می تواند در تسریع و توسعه خدمات این دسته از فعالیت ها بسیار سودمند باشد. هدف از انجام پژوهش حاضر ارائه مدلی منسجم برای طراحی و عرضه خدمات یادگیری توسط ارائه دهندگان خدمات یادگیری (LSPs) مبتنی بر امکانات رایانش ابری به منظور آموزش و یادگیری منابع انسانی می باشد. رویکرد پژوهش حاضر آمیخته و روش مورد استفاده، پژوهش نظریه ای می باشد. برای شناسایی عناصر مدل طراحی و عرضه خدمات یادگیری مبتنی بر امکانات رایانش ابری با متخصصین حوزه های آموزش سازمانی و کسب و کار مصاحبه های نیمه ساختار یافته سازماندهی شد. شرکت کنندگان در فرآیند مصاحبه با روش نمونه گیری نظری انتخاب شدند. مصاحبه ها با روش کدگذاری باز سازماندهی شدند. در این پژوهش به منظور محاسبه پایایی کدگذاری های انجام شده در مصاحبه های تخصصی، از روش پایایی بازآزمایی استفاده شد. سطح توافق (PAQ) مساوی با عدد 0.83 می باشد که نشان دهنده سطح بالایی از توافق درونی دارد. در مرحله دوم برای انسجام بخشی به داده ها و تعیین ارتباط عناصر مدل از ساختار و روش مدیریت تعاملی (IM) و نرم افزار الگوسازی ساختاری تفسیری (ISM) استفاده شد. و در بخش سوم که مرتبط با بخش کمی پژوهش می باشد از روش تحلیل سلسله مراتبی (AHP) و نرم افزار (Expert Choice) برای وزن دهی به عناصر مدل طراحی و عرضه خدمات یادگیری مبتنی بر امکانات رایانش ابری استفاده گردید. براساس نظر اجماعی مدل جامعی موسوم به BOM برای ارائه خدمات یادگیری مبتنی بر رایانش ابری ارائه گردید که عناصر اصلی مدل به ترتیب اهمیت و وزن عناصر در مدل، شامل ابزارها و مکانیزم های یادگیری فناورانه (0.215)، استقرار نظام برنامه ریزی درسی (0.208)، طراحی خدمات یادگیری (0.151)، خدمات پشتیبانی یادگیری (0.105)، ارزیابی عملکرد نظام یادگیری (0.074)، مکانیزم ها و ابزارهای انگیزشی بهره برداری از فضای ابر برای یادگیری (0.068)، ابعاد حقوقی بهره برداری از فضای ابر (0.046)، مدیریت کسب و کار خدمات یادگیری (0.040)، ارزشیابی برنامه درسی (0.038) و بازاریابی، تبلیغات و فروش خدمات یادگیری (0.033) می باشد.
در سالهای اخیر مقوله آموزش و پرورش بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. پژوهشهای این عرصه، درصدد ارائه اصول طراحی بهینه در فضاهای آموزشی هستند تا آموزش محیط- محور، اجتماع- محور و دانش آموز- محور (به منزله دستاورد آموزش و پرورش نوین) جایگزین آموزش معلم- محور شود. به این منظور از طریق روش تحقیق ترکیبی، شامل روش چیدمان فضایی و استدلال منطقی سه گونه محیط تعلیم و تربیت رایج در گذر زمان تحلیل شدند. در گونه اول دو مدرسه خطی البرز و فیروز بهرام، در گونه دوم، مدرسه های درونگرای خان شیراز و غیاثیه خرگرد و در گونه سوم، مسجد مدرسه های آقابزرگ کاشان و صالحیه قزوین برای مقایسه انتخاب شدند. از این رو ارتباط کلاس و فضای بیرونی، دسترسی، عرصه بندی بصری و فیزیکی، انعطا ف پذیری و خوانایی فضای آموزشی با تحلیل گراف نمایانی، گا م متریک و گام پیمایشی (عمق قابل پیمایش) در روش چیدمان فضایی سنجش و سپس به تحلیل تعامل فضای آموزشی (کلاس) و فضای بیرون از طریق مدلهای ارتباط فضایی راش، گروتر، مظفر و میرمرادی اقدام شده است. تناسبات حیاط در نمونه های مطالعاتی نیز مورد بررسی قرار گرفته است. یافته های مقاله حاضر به صورت ارائه دو الگوی پیکره بندی فضایی در بناهای آموزشی آینده مطرح شد. هدف این مدلها، رعایت اکثر نقاط قوت چیدمانی در بناهای آموزشی معاصر و سنتی بوده و سعی شده است که با تمرکز بر محیط پیرامون دانش آموزان، مجموعه ای خوانا، دسترس پذیر، طبیعت گرا، فضاهای انعطاف پذیر و عرصه بندی بصری و فیزیکی ایده آل را برای کلاس فراهم آورد.
بررسی تفاوت ها و شباهت های یک داستان واحد در دو رسانه متفاوت، گونه ای از مطالعات بینارسانه ای است که ذیل ادبیات تطبیقی نوین تعریف می شود. اگر این مقایسه، بین یک داستان مکتوب و فیلم اقتباس شده از آن صورت بگیرد، در شمار مطالعات اقتباسی است. این نوع مطالعات به دو مرحله سنتی و متأخر قابل تقیسم است. در مطالعات سنتی، منتقدان به مقایسه موضوع داستانی در دو رسانه می پرداختند و در مطالعات متأخر بر ماهیت رسانه و تأثیر آن بر تفاوت روایت تأکید می کنند. در این تحقیق داستان مکتوب گاوخونی و فیلم اقتباسی آن بررسی شده و مسأله پژوهش این است که شیوه بیان نویسنده و کارگردان تحت تأثیر چه عواملی به یکدیگر دور و نزدیک می شوند. روش تحقیق، توصیفی است و محدودسازی پژوهش با انتخاب یک عنصر ساختاری در روایت، یعنی شخصیت صورت گرفته است. دو زمینه اصلی مطالعه عبارتند از: ظرفیت های متن کلامی برای تبدیل به متن سینمایی؛ و خلاقیت خاص کارگردان دربه کارگیری نشانه های رسانه میهمان. دریافت نهایی پژوهش این است که در تبدیل متن ادبی به سینمایی، تأثیر ظرفیت های نمایشی متن و خلاقیت اقتباس کننده نقش توأمان دارند.
جستار پیشرو کوششی است برای به دست دادنِ سنجه هایی علمی در شناختِ جزئیاتی که ناگزیر در پی منظوم شدنِ روایت فردوسی، به متن او افزوده شده یا در متن او دگرگون شده اند. در این پژوهش با این پیش فرض که فردوسی جز در مواردی که وزن عروضی تغییراتی را در زبانِ روایت، الزامی می کرده، تصرّف دیگری در روایتِ منثور منبع/منابع خود نکرده است، در پی یافتن چندی و چونیِ این تصرّفات به بررسی هزار بیت از داستانِ سیاوش، پرداخته ایم و در آن، ابیاتِ متأثرشده از وزنِ عروضی را مشخّص و تغییراتِ آن ها (فقط در سطح جمله) را بررسی کرده ایم. در بررسی ابیات، موارد افزوده شده یا دگرگون شده را در دو محور هم نشینی و جانشینی جای داده ایم. بر پایه این پژوهش می توان گفت که مهم ترین و آشکارترین عارضه وزن عروضی در روایتِ فردوسی «گسترش زبان» در محور هم نشینی و «کنایی شدنِ زبان» در نتیجه گزینش های ادبی در محور جانشینی، بوده است. در برخی نمونه ها برای گزارش دگرگونی هایِ روایتِ منظوم فردوسی، بخش هایی از آن را با روایتِ منثورِ ثعالبی مقایسه کرده ایم.