مطالعه حاضر اثر راهبردهای شناختی و فراشناختی در بهبود انشای دانشآموزان با اختلالات یادگیری را بررسی میکند. مجموعه روشهای مداخلهای انگلرت(1990) به عنوان معرفی از درمان شناختی و فراشناختی در این پژوهش در نظر گرفته شده است. شصت و یک نفر از دانش آموزان با اختلالات یادگیری(31نفر در گروه گواه، و 30 نفر در گروه آزمایشی) به عنوان گروه نمونه انتخاب شد که از جامعه دانشآموزان در 5 مدرسه ابتدایی شهر نجف آباد اصفهان به طور تصادفی انتخاب گردید. وضعیت بیان نوشتاری(انشاء) دانشآموزان با پرسشنامهای که توسط پژوهشگران با استفاده از مدل انگلرت برای همین منظور ساخته شده بود مورد سنجش و اندازهگیری قرار گرفت. تحلیل آماری دادهها نشان داد که گروه آزمایشی به طور معنی داری در بیان نوشتاری(انشاء) پس از به کارگیری مداخله شناختی و فراشناختی پیشرفت کرده بودند (P<0/01) . تحلیلها همچنین نشان داد که اثرات درمان در طول زمان حفظ و نگهداری شده است.
هدف از اجرای این تحقیق ، بررسی علل عدم پیشرفت متناسب با استعداددانشجویان درخشان در زبان انگلیسی و ارتباط این عدم پیشرفت با ویژگی های شخصیتی ایشان بوده است. بدین منظور یک گروه نمونه از بین دانشجویان درخشان دانشگاه اصفهان و گروهی دیگر از بین دانشجویان عادی همین دانشگاه به طور تصادفی انتخاب گردید. مقایسه نمرات زبان انگلیسی دانشجویان دو گروه در کنکور ورودی دانشگاه نشان داد که دانشجویان درخشان در زبان انگلیسی بهتر از دانشجویان عادی بودند. سپس برای بررسی میزان پیشرفت دو گروه در زبان انگلیسی نمرات پایان ترم اول تحصیلی ایشان که از درس زبان انگلیسی عمومی دریافت نموده بودندمورد استفاده قرار گرفت. مقایسه نمرات دو گروه نشان داد که اگر چه باز هم دانشجویان درخشان از نظر دانش زبانی بهتر از دانشجویان عادی بودند اما پیشرفت گروه درخشان کمتر از گروه عادی بوده است. برای یافتن علت این مسئله آمونهای سنجش خلاقیت ، شخصیت ، هوش و پرسشنامه فردی اجرا گردید. تجزیه و تحلیل های نشان داد که پیشرفت در زبان انگلیسی فقط با هوش دارای همبستگی مثبت معنیدار است و با دیگر و با ویژگیهای شخصیتی همبستگی ندارد.
نوآوری آموزشی با به بارآوردن اندیشه های نو در نظام آموزشی سر و کار دارد. رویکرد "محیط فراگیر یادگیری-پسند"(مفید)را می توان موردی از نوآوری آموزشی به شمار آورد. ازطریق این رویکرد، میتوان فرصت های آموزش و یادگیری را برای همهی کودکان، بدون توجّه به ویژگیهای آنان(ازقبیل: جنسیّت، تواناییهای جسمانی، تفاوت های زبانی،قومی و غیره)فراهم کرد. در محیط فراگیریادگیریپسند، فعّالیّت معلّم درجهت ارتقای کیفیّت محیط یادگیری و کیفیّت عملکرد یادگیرنده است.این امر به ویژه در پرورش مهارتهای زندگی قابل توجّه است.علاوه بر آن، نوآوری یادشده رویکردی مناسب برای تحقّق برنامه ی "آموزش برای همه"(EFA)است. برنامهی "EFA" که به وسیلهی چندین سازمان بینالمللی و164کشورجهان مورد تـأییدقرارگرفته است، شش هدف اساسی رادنبال می کند. در این مقاله ابتدا به هدف های برنامه ی "EFA" اشاره میشود, سپس ویژگیهای "مفید" مورد تحلیل قرارمیگیرد و چگونگی استفاده از آن در برنامه یاد شد و نیز در ارتقای کیفیّت یادگیری بحث میشود.
تحقیق حاضر به منظور بررسی ویژگی های روانسنجی (اعتبار، روایی و تحلیل عوامل) پرسشنامه ی افسردگی (CDI) در دانشآموزان دختر و پسر پایه ی سوم راهنمایی و اوّل دبیرستان اهواز میباشد. 399 دانشآموز دختر و پسر مدارس راهنمایی و دبیرستانی با روش تصادفی چند مرحلهای انتخاب شدند. نتایج تحلیل عوامل, با استفاده از تحلیل مؤلّفههای اصلی شش عامل را به دست داد. در این میان، عامل یکم بیشترین سهم واریانس سؤالات پرسشنامه را تبیین مینماید. علاوه بر این، ضرایب اعتبار باز-آزمایی81/0، آلفای کرونباخ 88/0 و تنصیف 83/0 برای کلّ پرسشنامه به دست آمد. همچنین، ضریب همبستگی بین پرسشنامه ی افسردگی (CDI) و فرم کوتاه مقیاس افسردگی کودکان 36/0 در کلّ نمونه، 55/0 برای دختران و 22/0 برای پسران محاسبه شد. نتایج تحلیل واریانس عاملی نشان داد که بین دانشآموزان دختر و پسر و عرب زبان و فارسی زبان از لحاظ میزان افسردگی تفاوت وجود ندارد. کلید واژهها: مقیاس افسردگی (CDI). اعتبار. روایی. افسردگی. تحلیل عاملی.
فرسایش کنارهای رودخانه در حوضه ی زهکشی سعیدآباد چای (دامنه ی شمالی توده ی کوهستانی سهند)، از مسائل ژئومورفولوژیک است که در اثر آن علاوه بر فرسایش و اتلاف خاک و از بین رفتن اراضی حاصلخیز، مراکز سکونتی، تأسیسات، زیرساخت های ترابری (جادهها و پلها) و غیره، در معرض خطر قرار میگیرند. انسان نیز با دخالتهای بیرویه و دستبرد ناآگاهانه در سیستم طبیعی رودخانه، اثرات زیانبار زیست محیطی این نوع فرسایش را تشدید می کند. مقاله ی حاضر سعی دارد ضمن تعیین وضعیت کنونی سیستم آبرفتی دره ی سعیدآبادچای و بررسی ویژگی های مورفولوژیکی نیمرخ طولی آبراهه های سعیدآباد چای با استفاده از توابع ریاضی، همچنین ترسیم نقشه ی پهنه بندی خطر فرسایش کناره ای رودخانه سعیدآبادچای (با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی و نرم افزارهای Autocad Map2000, ARC/GIS ARC/VIEW,) به ممیزی مناطق پرخطر- کم خطر حوضه از نظر فرسایش کنارهای رودخانه پرداخته و در ضمن، نقش فعالیتهای انسان را در تشدید وقوع این نوع فرسایش مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. نتیجه ی این مطالعه نشان می دهد که در حال حاضر 3/47 درصد مناطق واقع در حاشیه آبراهه های سعیدآبادچای، در معرض خطر متوسط تا بسیارشدید فرسایش کنارهای رودخانه قرار دارند و تقریباً 7/52 درصد در پهنه های خطر کم تا بسیارکم قرار دارند.
تجزیه وتحلیل یخرفت های پلهئیستوسن پسین درکوه سبلان، برقراری تطابق زمانی با کوه هاسوبشیر- آلوسه واقع در جنوب دریاچه وان ترکیه را امکان پذیر میسازد. در سبلان بر اساس شواهد موجود، آثار دو یخرفت انتهایی شناسایی شد. با در نظر گرفتن مرز برفی زمان حاضر کوه سبلان، میزان کاهش مرز برفی دورههای یخرفتی اول و دوم محاسبه گردید. مقایسه میزان کاهش خط برفی دورههای یخرفتی دو کوه سبلان و هاسوبشیر- آلوسه نشان میدهد که مقدار پسرفت خط برفی دو کوه روند تقریبا یکسانی دارند. با استفاده از اطلاعات موجود درباره سن یخرفتهای جنوب دریاچه وان، دورههای یخرفتی سبلان با دوره های ورم III و ورمIV مطابقت مینمایند.
روی هم رفته، می توان تاریخ اندیشه در مغرب زمین را به سه دوره بسیار بزرگ تقسیم کرد. شاید به شایع بتوان از سه پارادایم ماقبل مدرن، مدرن و پسامدرن نام برد. به نظر می رسد سرشت رادیکال و شالوده شکن اندیشه پسامدرن در مقایسه با اندیشه های دو دوره پیشین نمایان می شود. لذا نگارنده با بهره گیری از مبانی نقادی شناختی پسامدرن بر آن است تا ویژگی های متفاوت هر دوره را نسبت به دوره بعدی مورد بررسی قرار دهد. طبق چنین مدعایی این فرضیه به آزمون گذاشته می شود که سیر اندیشه دربرگیرنده پنج بخش اصلی است که عبارتند از؛ معرفت شناسی، هستی شناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی و فرجام شناسی. در نتیجه می توان با درآمیختن سه دوران طولی یا تاریخی با پنج بخش اندیشه و مقایسه ای که در این نوشتار صورت گرفته به ژرفای سرشت ناهمسانی و علت آن در ادوار سه گانه پی برد.
رویکرد «پلیس جامعه محور» در یکی دو دهه گذشته نه تنها به لحاظ تئوریک بلکه به لحاظ تجربی نیز رشد قابل توجهی داشته است و به جرات می توان گفت یکی از مهم ترین ملاک های اثربخشی و کارایی «پلیس جامعه محور» توانایی آن در کاهش احساس ناامنی شهروندان است. به لحاظ نظری با توجه به اتخاذ رویکرد پایین به بالا و شکل دهی و ارتقای سرمایه اجتماعی و از طریق شناسایی و پیشگیری از وقوع جرم و توجه به دیدگاه های شهروندان، «پلیس جامعه محور» می تواند به افزایش رضامندی، احساس امنیت و در نهایت کیفیت زندگی آن ها کمک کند. از لحاظ تجربی نیز شواهد حاکی از آن است که پیاده سازی برنامه های «پلیس جامعه محور» و آگاهی شهروندان شده است، با این حال به دلیل پیچیدگی موضوع «ترس از جرم» و «احساس ناامنی» بعضا نتایج متناقضی نیز حاصل گردیده است.در این مقاله پس از مقدمه ای کوتاه، به بررسی احساس امنیت و برخی نظریه های تبیین کننده آن، از جمله «پلیس جامعه محور» پرداخته می شود. بخش دوم مقاله نیز به «پلیس جامعه محور»، تعاریف، ابعاد و مولفه ای و نقشی که این رویکرد نسبتا جدید در افزایش ضریب امنیتی شهروندان می تواند داشته باشد، اختصاص دارد.