در جامعه مصرف کننده امروزی، که امکان نشان دادن طرفداری برند برای مصرف کننده، به آسانی وجود دارد، برای صاحبان بازار فهم رفتارهایی که منجر به انتخاب برند می شوند مهم است. هدف این مطالعه، بررسی چگونگی تاثیر ارتباطات برند مصرف کننده بر متغیرهای بشارت برند است که منجر به رفتارهای حمایتی از برند می شود. این مطالعه پیشنهاد می دهد که صاحبان بازار می توانند بشارت برند خود را به وسیله ایجاد اطمینان برند، تعهد برند و هویت پذیری برند ترویج دهند. به طور خاص، این مطالعه به بررسی اثر سه مولفه از مولفه های ارتباطات برند مصرف کننده (صمیمیت برند، اشتیاق برند و هویت پذیری برند) بر روی مولفه های بشارت برند (قصد خرید برند، توصیه مثبت برند، توصیه منفی برند) می پردازد. داده ها از طریق پرسشنامه و از نمونه آماری شامل 350 نفر از دانشجویان، در مورد برند تلفن همراه به دست آمد. فرضیات این پژوهش با استفاده از تکنیک مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل گردید. یافته های این پژوهش نشان داد که ارتباطات برند مصرف کننده، بر روی بشارت برند تاثیر مثبت می گذارد، ولی از راه های گوناگون؛ به طوری که هویت پذیری برند، روی توصیه مثبت و منفی برند؛ تعهد برند، روی قصد خرید و توصیه منفی برند؛ و اطمینان برند، روی قصد خرید و توصیه مثبت برند تاثیر مثبت می گذارد. همچنین مشخص شد که متغیر قصد خرید، روی دو متغیر توصیه مثبت و منفی برند تاثیر مثبت دارد؛ و توصیه مثبت برند نیز روی توصیه منفی برند رقبا تاثیر مثبت دارد.
هدف از این پژوهش، بررسی کارکرد معنایی و زیباشناختی تکرار در غزل حافظ است. بررسی غزل این شاعر بزرگ از منظر موضوع مورد بحث، می تواند به شناسایی بخش مهمّ دیگری از ذهنیات، تجربه ها و ویژگی های محتوایی و بلاغی شعر او بینجامد که تا کنون با جزئیات مطرح شده در این مقاله به آن پرداخته نشده است. یافته های این پژوهش نشان می دهند، حافظ از تکرار واج به عنوان بارزترین گونه ی تکرار در غزلیاتش بهره گرفته است. پربسامدترین صامت ها در غزل او « س» ، « ش» و « ص» هستند. از سوی دیگر، مصوّت کوتاه « اِ» بیشترین جلوه را در میان مصوّت ها دارد. این بسامدها کارکردهای هنری و محتوایی قابل تأمّلی دارند که در توضیح شواهد بدان ها توجّه شده است. حافظ انواع تکرار را اغلب در بافت موضوعی- معناییِ عاشقانه- عارفانه به کار می برد؛ امّا تبیین مضامین اجتماعی- انتقادی نیز از این منظر جایگاهی ویژه دارد که در طول مقاله به جزئیات و ظرایف هر یک خواهیم پرداخت. مهم ترین کارکرد معنایی تکرار در اشعار عاشقانه – عارفانه ی حافظ، انتقال عاطفه ی اشتیاق و بی قراری و سپس اندوه و نارضایتی است. در بخش اجتماعی- انتقادی نیز، القای مفهوم طنز و تحقیر و نیز مفاخره و تفخیم، مهم ترین کارکرد است. بارزترین نمود فرمی- بلاغیِ انواع تکرار در غزل این شاعر، واج آرایی و سپس جناس اشتقاق و تسجیع است.
هدف از این پژوهش، بررسی دیدگاه امام علی (ع) دربارة معنای زندگی و مقایسة آن با نظرگاه ویکتور فرانکل در این زمینه است. روش پژوهش، کیفی با رویکرد تحلیل متن قیاسی- استقرایی است. جامعة پژوهش شامل تعدادی از نامه ها، خطبه ها و کلمات قصار امام علی (ع) در نهج البلاغه، و آثار ویکتور فرانکل است. روش نمونه گیری نیز هدفمند است. برای تحلیل داده ها از روش توصیف، مقایسه، مقوله بندی و مفهوم سازی استفاده شده است. یافته ها بیانگر این است که مؤلفه های معنای زندگی از دیدگاه امام علی (ع) عبارت اند از: خداباوری، اعتقاد به دنیا و آخرت، مرگ، هدف زندگی، ارزش های اخلاقی، رنج و کار. از دیدگاه فرانکل نیز عشق، رنج و کار جزء مهم ترین منابع معناداری زندگی هستند. در نهج البلاغه بااین که رنج، کار و عشق (عشق به معبود) مؤلفه های معنابخش زندگی هستند، هدف داشتن در زندگی، اعتقاد به دنیا و آخرت، مرگ، خداباوری و ارزش های اخلاقی نیز جزء مهم ترین منابع معناداری زندگی به شمار می روند و این ها تفاوت اصلی دیدگاه امام علی (ع) با نظریة فرانکل است.
این تحقیق به بررسی چگونگی پاسخگویی به سؤالات کودکان دبستانی دربارة خداوند پرداخته است. سؤال اصلی تحقیق این است که چگونه می توان به سؤالات کودکان دبستانی دربارة خداوند پاسخ داد، به گونه ای که برای آنان قابل فهم باشد و در عین حال موجب بدفهمی آنان نشود. بدین منظور از دو روش تحقیق توصیفی تحلیلی و تحلیلی استنباطی استفاده شده است. در این تحقیق دو مبنا به دست آمد: یکی این که تصور کودکان از خداوند تحت تأثیر فرهنگ است، و دیگر انتزاعی بودن مفهوم خداوند و شکل گیری آن با تجریدِ ویژگی های مفاهیم روزمره. همچنین روشن شد که اصول اساسی در پاسخگویی عبارت اند از: محیط اجتماعی فعال و پویا، ادراک و توجه، حمایت داربستی و ایجاد مفاهیم پایه. همچنین روش های پاسخگویی عبارت اند از: روش تمثیل و برهان های عقلی ساده، روش پرسش و پاسخ پله پله، روش قصه گویی و روش بحث و گفتگوی جمعی. با توجه به تمامی ارکان پاسخگویی، یک فرایند پاسخگویی چهار مرحله ای پیشنهاد شده است.
بخش قابل توجهی از ادبیات فارسی شامل منظومه های علمی است که با اهداف آموزشی سروده شده است. هدف این مقاله بررسی این منظومه هاست که از منظرهایی چون مؤلفه های این نوع ادبی، دلایل و انگیزه های سرایش و سیر آن در ادبیات فارسی بررسی شده است. این نوع ادبیات به نظم علوم مختلف می پردازد و اگرچه از عناصر شعری چون وزن و قافیه بهره می گیرد، عناصری چون خیال جایگاه بسیار اندک و ثانویه ای در آن دارد. دلایلی چون تنوع و گسترش شیوه های آموزشی و نقش وزن در ایجاد رغبت به مطالعه و حفظ و به خاطر سپردن موضوعات از عوامل گسترش این منظومه ها بوده است. از منظر دسته بندی علوم، این منظومه ها بیشتر در علوم منقول همچون بلاغت، عروض و لغت است. نخستین اثری که در این حوزه سروده شده قصیده ای از ابوالهیثم (اواخر قرن چهارم) است و از قرن هفتم به بعد رواج این منظومه ها گسترش قابل توجهی یافته است. از نظر تقسیم بندی علوم در گذشته، منظومه های آموزشی هم در علوم معقول و هم در علوم منقول سروده شده؛ اگرچه میزان منظومه هایی در علوم نقلی مانند کلام، لغت، صرف و نحو و علوم بلاغی بسیار بیشتر از علوم عقلی مانند طب است. البته در لابه لای برخی آثار نیز سروده هایی دیده می شود که می توان از مقوله آموزشی محسوب کرد.
کلود لوی استروس برای منطق اسطوره قائل به ساختاری دوقطبی -تقابلی است. به عقیده او ساختار ذهن انسان برای درک پدیده ها هر پیوستاری را در قطب های متقابل دوگانه ای قرار می دهد و این کنشِ ذهنیِ فراگیر در نهایت منجر به تقابل های دوگانه ای چون شب/ روز، سیاه/ سفید، خام/ پخته و مفاهیمی از این دست می شود. او معتقد است در یک مطالعه ساختارگرایانه نمی توان از زنجیره تشکیک مراتب اجزا غافل بود. بنابراین باید هر تقابل کلی در اسطوره قابل تقسیم به تقابل هایی جزئی تر باشد. البته این تجزیه پذیری پیوسته، بدان معنا نیست که تجزیه پذیری اسطوره ای به معنی قطع ارتباط جزء و کل است؛ بلکه کنش و معنای هر تقابل خُرد همواره در راستای تقابل کلان تر قرار دارد. در این جستار با بررسی اسطوره ضحاک از منظر تقابل های دوگانه روشن شد که تقابل هایی چون تقابل ایرانیان و انیرانیان، شیر و خون، کاوه و ضحاک، جامعه اشتراکی و حکومت متمرکز، شهرناز، ارنواز و تقابل های آتیِ شاهنامه و ... همه در خدمت تقابل های کلّی تر و در جهت تقویت سویه های متقابل بنیادین اسطوره است. به عبارتی دیگر، اسطوره در بطن خود تقابل های کلانی دارد که هریک قابل تجزیه به تقابل هایی خردترند.
هدف: هدف این پژوهش تحلیل محتوای کتاب ها و پایان نامه های اطلاع سنجی، کتاب سنجی، علم سنجی و وب سنجی در جهان است. روش شناسی پژوهش: این پژوهش کاربردی بوده و با روش تحلیل محتوا انجام شده است. جامعه پژوهش شامل 730 عنوان کتاب انگلیسی موجود در پایگاه اطلاعاتی آمازون و 1069 عنوان پایان نامه انگلیسی نوشته شده در پایگاه اطلاعاتی پروکوئست است که در یک طرح موضوعی 15گانه طبقه بندی شده اند. ابزار گردآوری داده ها سیاهه وارسی و ابزار تحلیل داده ها، نرم افزار EXCEL می باشد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که بیشتر کتاب های نوشته شده در حوزه های اطلاع سنجی، کتاب سنجی، علم سنجی و وب سنجی در جهان تألیفی بوده و روند نشر صعودی داشته اند و بیشتر رویکرد موضوعی آن ها تحلیل اختراعات، تحلیل استنادی، کتاب سنجی و ارتباطات علمی است. همچنین روند نشر پایان نامه ها نیز صعودی بوده و بیشتر رویکرد موضوعی آن ها تحلیل استنادی، کتاب سنجی، وب-سنجی، علم سنجی، ارتباطات علمی و ارزیابی عملکرد پژوهشگران است و کمترین رویکرد موضوعی کتاب ها و پایان نامه های حوزه های سنجش علم در جهان موضوعات اطلاع سنجی، همکاری علمی، هم استنادی، هم نویسندگی، مصورسازی اطلاعات و دانش، ارزیابی وب سایت ها و ضریب تأثیر مجلات است. علاوه براین بیشترین پژوهش های حوزه های سنجش علم در رشته های علوم کامپیوتر، آموزش عالی، مدیریت، کتابداری و علم اطلاعات، علم و دانش عمومی و فناوری اطلاعات و کمترین آن در رشته های اخلاق، تاریخ، فلسفه، حقوق، مطالعات زنان، نانوتکنولوژی، روانشناسی، فیزیک، شیمی، مذهب، ریاضی، کارآفرینی، جغرافی، تحلیل اختراع، زیست، شیمی، محیط زیست و آمار انجام شده است. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که موضوع کتاب ها و پایان نامه های اطلاع سنجی، کتاب سنجی، علم سنجی و وب سنجی مبتنی بر تحلیل استنادی بوده و پراکندگی موضوعات بیشتر است.
این پژوهش با هدف ارزیابی کیفیت تعامل کاربر و سیستم در کتابخانه دیجیتال انستیتو پاستورایران با استفاده از ابزار دیجی کوآل به انجام رسیده است. پژوهش حاضر به لحاظ هدف کاربردی است و به لحاظ گردآوری داده ها توصیفی -پیمایشی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل جامعه آماری پژوهش شامل را اعضاء هیات علمی انستیتو پاستور تشکیل می دهند که تعداد آنان 177 نفر می باشد. با استفاده از فرمول نمونه گیری کوکران تعداد 118 نفر از اعضاء جامعه آماری به عنوان نمونه انتخاب شدند. به منظور گردآوری داده های اولیه تحقیق از روش میدانی(پرسشنامه ای) استفاده شده است پرسشنامه حاضر برگرفته از استانداردهای دیجی کوال بوده که برای ارزیابی کیفیت خدمات کتابخانه انستیتو پاستور بومی سازی شده است.یافته های پژوهش نشان داد که کاربران هم در وضعیت موجود و هم در وضعیت مطلوب از دسترس پذیری، قابلیت اعتبار، دقت و صحت، پوشش موضوعی، پیوندهای فعال، قابلیت مرور و سازمان یافتگی کتابخانه دیجیتالی انستیتو پاستور از جنبه فنی رضایت دارند..بیشترین اختلاف میانگین بین وضعیت موجود و مطلوب به متغیر به پیوندهای فعال با 83/1 و کمترین اختلاف به متغیر دقت و صحت با 34/0 اختصاص یافته است.
یکی از ویژگی های برجسته نهادهای انقلاب اسلامی برخورداری از فرهنگ انسان محور است. فرهنگ انسان محور مجموعه ای از سرمایه فکری و ارزشی است که در رفتار اجتماعی اثر می گذارد. هدف اصلی پژوهش حاضر طراحی الگوی فرهنگ انسان محور یکی از نهادهای انقلاب اسلامی است. روش تحقیق توصیفی از نوع کیفی و کمی است. جامعه آماری این تحقیق، شامل خبرگان دانشگاهی و مدیران عالی سازمان در حوزه فرهنگ سازمانی است و نمونه به تعداد 14 نفر به روش هدفمند انتخاب شده اند. ابزار تحقیق پرسش نامه (محقق ساخته) طی چهار مرحله به روش فازی دلفی با استفاده از آزمون های آماری شاخص یابی و سپس اعتباریابی شد. سپس اعتبار الگو با استفاده از نظر خبرگان بررسی و تایید شد و پایایی آن با استفاده از انحراف معیار0.392 به دست آمد. الگوی فرهنگ انسان محور متناظر با بعد رفتاری در چهار مولفه: الف- شاکله وجودی(4.50)، ب- آموزش و توانمندسازی(4.58)، ج- روابط انسانی (4.64) د- رهبری و هدایت گری (4.49)، مورد شناسایی قرار گرفت. یافته ها ی فرهنگ انسان محور با میانگین ضریب 53/4 از 5 بدست آمده است و روابط انسانی با ضریب اهمیت 64/4 از میان مولفه ها فرهنگ انسان محور، رتبه اول دارد. رفتار سازمانی به موضوع چگونگی عمل افراد در هنگام کار می پردازد. این یافته بر این نکته تأکید دارد که انسان محور بودن فرهنگ یکی از نقاط قوت نهاد است. این ویژگی معلول حاکمیت روابط صمیمی است.
اینکه انسان بتواند معنایی با ارزش در زندگی خود و برای همه جوانب آن بیابد، به یک سازه جدید از هوشمندی تحت عنوان هوش معنوی نیاز دارد. از میان موجودات تنها انسان از هوش معنوی برخوردار است. هوش معنوی یکی از اجزای اصلی و ضروری رهبری اثربخش به خصوص رهبری تحول آفرین است که بر تصمیمات راهبردی سازمان اثر می گذارد. هدف از این تحقیق بررسی نقش هوش معنوی در موفقیت رهبر تحول آفرین است. روش تحقیق در پژوهش حاضر از لحاظ هدف، کاربردی و به لحاظ جمع آوری داده ها، توصیفی−پیمایشی است. داده های پژوهش از بین نمونه 180 نفر از کارکنان و مدیران وزارت اقتصاد و دارایی به صورت نمونه گیری تصادفی طبقه ای جمع آوری و فرضیه ها و الگوی مفهومی به ترتیب با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری مورد آزمون قرار گرفته اند. یافته های تحقیق نشان می دهد که الگوی مفهومی پژوهش از برازش خوبی برخوردار بوده و نقش هوش معنوی در رهبری تحول آفرین مثبت و معنادار است. با توجه به یافته های این تحقیق می توان نتیجه گرفت که افزایش هوش معنوی افزایش تحول آفرینی رهبری را به همراه دارد و رهبران می توانند با به کارگیری ویژگی های هوش معنوی بر افکار و باورهای کارکنان نفوذ کرده و پیروان خود را به سمت اهداف متعالی هدایت کنند. رهبر می تواند تغییرات اساسی را در رفتار و مدیریت خود داده و از این طریق منجر به ایجاد تحول در سازمان و تغییرات بنیادی در رفتار کارکنان شود.
عرفان زنانه پدیده ای است که در مسیحیت نسبت به دیگر ادیان ابراهیمی به شکل گسترده تری نشو و نما یافته است و فرقه ها و نهادهایی صرفاً زنانه در آن بروز و ظهور کردند که مأمنی برای عارفْ بانوان مسیحی شدند. مشتیلد ماگدبورگی یکی از این زنان عارف بود که سیر و سلوک عرفانی را بر خانه، خانواده، دارایی و ازدواج ترجیح داد و ابتدا به سلک بگین ها در بگین نشین درآمد و در انتها به عنوان راهبه وارد صومعه شد. کتابی به نام نور جاری الهیبه نظم و نثر نگاشت که نظرات و عقاید عرفانی، فلسفی، مذهبی و اخلاقی او را بازتاب می دهد؛ اثری که خود، آن را محصول کشف و شهوداتش می دانست. دیدگاه های وی ادبیاتی زنانه و گاه فمینیستی دارند. مشتیلدْ نظام روحانیت کلیساییِ زمانِ خود را نیازمند اصلاح می دید و از آن با الفاظی تند انتقاد می کرد که مغضوبیتش را در پی داشت. با بررسی توصیفی موارد تجربی، معرفتی و عقیدتی در کنار تاریخچة زندگی مشتیلد ماگدبورگی، به سوی شناختی از اندیشه ها و سیر و سلوک عرفانی او حرکت می کنیم که هدف این مقاله است.
کتاب «شرح التعرف لمذهب التصوف »، اثر مستملی بخاری، ازجملة نخستین آثار صوفیانة فارسی است که صبغة کلامی، ابعاد عرفانی و صوفیانة آن را تحت الشعاع قرار داده است. علی رغم جایگاه بلند این اثر در میان متون طراز اول متصوفه، تاکنون دربارة مبانی اعتقادی و جوانب کلامی آن پژوهش درخورِ اعتنایی به سامان نرسیده است. در این مقاله نشان داده ایم که وجهة نظر کلامی مؤلف و طرز استدلال و استنتاج وی در موارد متعدد - برخلاف آنچه در نگاه نخست به نظر می رسد- با مبانی و معتقدات اشاعره قابل انطباق نیست و قراین و شواهد گونه گون متنی، تأمل در جغرافیای تألیف کتاب و غلبة اعتقاد به مبانی و معتقدات کلامی ماتریدیه، در میان علمای ماوراءالنهر، مؤید آن است که مستملی در تألیف کتاب خویش، در عین استقلال رأی، از دیدگاه کلامی ماتریدیه بیش از اشاعره متأثر بوده است.
از عمده ترین تفاوت های میان دو روش تفسیر اجتهادی و نقلی، نحوه تعامل آن ها با روایات است؛ تا جایی که اختلافات مبنایی موجود میان این دو روش تفسیری و بروز تعارض های جدی در نحوه برخورد با آیات و روایات در قرون اخیر و نتایج حاصل از آن، بررسی دقیق آن ها را حائز اهمیت می سازد. این جستار در صدد است با روش توصیفی- تحلیلی، به بررسی محکم و متشابه در روایات، ذیل آیه ۷ سوره آل عمران پرداخته و آن را با نظر علامه طباطبائی مقایسه نماید. در این راستا، نظر صاحب المیزان با تفاسیر روایی نور الثقلین، البرهان، کنز الدقائق، الصافی، قمی و عیاشی مقایسه شده و پس از دست یابی به تعریفی جامع، میزان انطباق آن ها با آیه شریفه و روایات مرتبط، ارز یابی شده است. از جمله نتایج پژوهش این است که بنابر شیوه اجتهادی علامه، در استفاده توأم از عقل و نقل و اعتقاد به عدم حجیت خبر واحد در غیر مسائل فقهی، خصوصاً اصول دین و معارف تفسیری، مشخص می شود نظر علامه با روایات هم خوانی کامل دارد؛ ضمن اینکه برخلاف غالب تفاسیر روایی به تعارض ظاهری میان روایات متنوع نیز پاسخ می دهد. دیگر اینکه معصوم علیه السلام،بنابر وظیفه ای که در هدایت مردم دارد، عالم به تمامی قرآن است و خارج ساختن علم به حتی یک آیه از قرآن از گستره علمی ایشان، در معنای نقض غرض مسئولیتی است که به عنوان ولی الهی از سوی خدا بر عهده وی نهاده شده و منافی حکمت خداوندی است؛ اما این امر منافاتی با انحصار علم به تأویل به خدا در آیه شریفه ندارد.
رضایت از زندگی، ارزیابی کلی کیفیت زندگی بر اساس ملاک های انتخاب شده است. افراد هنگامی سطوح بالای رضایت از زندگی را تجربه می کنند که شرایط زندگی آن ها با ملاک های تعیین شده از سوی خود، مطابقت داشته باشند. هدف این پژوهش تعیین اثر واسطه ای خوش بینی در رابطه بین هسته ارزشیابی خود و سخت کوشی با رضایت از زندگی بود. تعداد 240 نفر از دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب (78 مرد، 162 زن) انتخاب شدند و به مقیاس هسته ارزشیابی خود (CSEs)، زمینه یاب دیدگاه های شخصی (PVS)، آزمون بازنگری شده جهت گیری زندگی (LOT-R) و مقیاس رضایت از زندگی (SWLS) پاسخ دادند. نتایج نشان داد همبستگی بین هسته ارزشیابی خود، سخت کوشی، خوش بینی و رضایت از زندگی معنادار است. افزون بر آن نتایج تحلیل مسیر آشکار ساخت که خوش بینی در رابطه بین هسته ارزشیابی خود و سخت کوشی با رضایت از زندگی نقش واسطه ای ایفا می کند. بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که رگه های شخصیت می توانند رضایت از زندگی را پیش بینی کنند. نتایج این پژوهش می تواند در ارتقای کیفیت زندگی افراد و مداخله های روانشناختی سودمند باشد.
هدف پژوهش حاضر، تأثیر آموزش حالات ذهنی بر قضاوت اخلاقی دانش آموزان دختر پایه ی پنجم ابتدایی شهر همدان بود. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش را دانش آموزان دختر پایه ی پنجم ابتدایی سال تحصیلی 94-1393 تشکیل می دادند که از میان کلیه ی دانش آموزان 75 دانش آموز از ناحیه 2 آموزش وپرورش شهر همدان به صورت نمونه دردسترس انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش و کنترل به صورت تصادفی جایگزین شدند. آموزش حالات ذهنی برای گروه آزمایش در دوازده جلسه سی دقیقه ای به مدت دو ماه به مرحله اجرا درآمد و گروه کنترل هیچ نوع آموزشی در این زمینه دریافت نکردند. ابزار پژوهش پرسشنامه قضاوت اخلاقی سینها و وارما (1998) بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس مورد تجزیه وتحلیل قرا گرفت. مقدار اتا در این پژوهش 66 درصد بود که نشان دهنده تأثیر قوی آموزش حالات ذهنی بر افزایش قضاوت اخلاقی بود. با توجه به این که فرضیه اصلی پژوهش به بررسی تأثیر آموزش حالات ذهنی می پردازد نتایج حاصله گویای این واقعیت است که قضاوت اخلاقی تحت تأثیر حالات ذهنی می باشد؛ طوری که این آموزش ها توانسته قضاوت اخلاقی را ارتقاء دهد.
استفاده از الگوهای زبان شناختی در بررسی سبک متون مختلف، اعم از ادبی و غیرادبی، می تواند سبک شناسی فارسی را از ورطة تکرار روش های سنّتی بیرون آورد و آن را وارد مسیری نو کند. مسیری که منجر به پویایی بیش تر و کاربردی تر شدن این دانش می شود. به این منظور، در پژوهش حاضر تلاش کرده ایم تا با به کارگیری چارچوب نظری دستور نقش گرای نظام مند هلیدی، مشخصاً فرانقش متنی، به سبک شناسی حکایت های تفسیر سورة یوسفبپردازیم. برای رسیدن به این هدف پس از تجزیه و تحلیل 16 حکایت از کتاب مزبور، به این نتیجه رسیدیم که اگرچه در نگاه نخست بسامد بالاتر استفاده از آغازگرهای بی نشان و ساده، و نیز کاربرد بیش تر ارجاع برای ایجاد انسجام نثر این حکایت ها را مرسل جلوه می دهد، امّا استفادة نسبی از جملات طولانی و آغازگرهای نشان دار و مرکّب، و نیز بسامد اندک عامل انسجامی حذف و جایگزینی برای ایجاد سجع و موازنه، حاکی از گرایش مؤلّف به نثری بینابین است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش آگاهی واج شناختی بر سرعت، دقت دانش آموزان نارساخوان پایه ی سوم ابتدایی انجام گرفت. طرح پژوهش حاضر آزمایشی با پیش آزمون پس آزمون گروه کنترل بود. جامعه ی آماری پژوهش کلیه دانش آموزان پسر نارساخوان مقطع سوم ابتدایی شهر اصفهان در سال تحصیلی 93-92 بود. برای هر نمونه گیری از روش نمونه گیری خوشه ای استفادهش. پس از شناسایی کودکان نارساخوان 30 نفر از آن ها انتخاب گردید و به شکل تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. سپس برای گروه آزمایش جلسات آموزشی آگاهی واج شناختی برگزار شد و گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. برای گردآوری داده ها از چک لیست نارساخوانی، آزمون تشخیص خواندن، آزمون ماتریس های پیش رونده ی رنگی ریون و آزمون آگاهی واج شناختی استفاده شد. برای تجربه و تحلیل داده ها از آزمون آماری کوواریانس استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که میانگین نمره های دقت، سرعت، پس آزمون گروه آزمایش با پیش آزمون تفاوت معناداری نشان می دهد. با توجه به نتایج پژوهش می توان گفت که آزمون آگاهی واج شناختی موجب بهبودی خواندن در دانش آموزان نارساخوان می گردد.
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه تنظیم شناختی هیجان و شیوه های حل مساله در افراد معتاد و عادی انجام پذیرفت. روش: این پژوهش یک مطالعه علی - مقایسه ای می باشد که بر روی دو گروه 30نفره (معتاد و عادی)، به روش نمونه گیری در دسترس انجام شد. اطلاعات با پرسشنامه های تنظیم شناختی هیجان و شیوه های حل مساله گردآوری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با شاخص های توصیفی و آزمون تی مستقل انجام گردید. یافته ها: نتایج نشان داد افراد معتاد از قابلیت تنظیم شناختی هیجان کمتری نسبت به افراد عادی برخوردارند و در مقایسه با افراد عادی کمتر از شیوه های سازنده در حل مساله استفاده می کنند. نتیجه گیری: افراد معتاد نقائصی را در راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و شیوه های حل مساله نشان می دهند که در افراد عادی دیده نمی شود.