مقاله حاضر کوششی است در فهم استعاره های تصویری که سینمای هالیوود با به کارگیری آنها، معناهای ضمنی یک گفتمان آخرالزمانی مطلوب خود را رسانه ای می سازد. برای شناخت گفتمان نهفته در پس استعاره های تصویری از نظریه تعاملی بلک، در استعاره های تصویری بهره می گیریم.
با مطالعه موردی فیلم های «2012»، «کتاب ایلای» و «بابل پس از میلاد» به روش نشانه شناسی، به بررسی و تحلیل نشانه های استعاری پرداختیم. با بررسی داده ها مشخص شد که گفتمان مطلوبی که در این فیلم ها از منجی بیان شده است به سوی نشان دادن یک آخرالزمانی غربی با محوریت امریکا و ارزش های امریکایی است که لزوما خوانش تطابقی با ادیان الهی درباره آخرالزمان ندارد.
مقاله ی حاضر کوششی است در جهت تحلیل وبازگردانی دو قطعه ی آوانگاری شده به طریق ابجدی برای ساز عود که از جلال الدین ارموی (موسیقی دان قرن هفتم ه .. ق.) بر جای مانده است. ذکر اصطلاحاتی مانند «مُجَنَّب»، «مطلق» و «طریق» در عناوین مربوطه به این دو نمونه شیوه ای متفاوت با نام گذاری دیگر نمونه های آوانگاری شده توسط جلال الدین را آشکار می سازد. با در نظر گرفتن این اصل که وجه تشابه سیاق نام گذاری این دو نمونه با دیگر مثال های آوانگاری شده، اشاره به ساختارمایه و الگوی ضربی لحن بوده است، عدم قرابت این اصطلاحات با دیگر واژگان متداول در مکتب نوظهور منتظمیه، فرض متفاوت بودن هویت این دو اثر را نیز مطرح می کند. روش پژوهش استناد به منابع تاریخی دسته اول برگرفته از اشارات پراکنده در رسالات و همچنین بهره گیری از مقالات رسمی مرتبط با موضوع است. در بخش نتیجه گیری، منشأ این دو نمونه مرتبط با مکاتب قدیم عرب تشخیص داده شده است. همچنین جنبه ی تشریحی عناوین با محتوای اثر مؤکداً در حوضه ی الگوهای ضربی قابل تشخیص می شود. بدین گونه کاربری اصطلاحات مجنب و مطلق در تشریح مایه و لحن با توجه به سیر تحولی اصول نظری موسیقی قدیم عرب تا پیدایش مکتب منتظمیه و عدم وجود مستندات به جای مانده از قرن شش ه .. ق. تنها مبتنی بر فرضیات باقی می ماند.
در آثار بعضی از مجسمه سازان معاصر، به مولفه هایی بر می خوریم که بسیاری از منتقدان و صاحب نظران دنیای هنر آنها را به عنوان مشخصه های جنبش پست مدرنیسم می شناسند. مولفه هایی همچون تکثرگرایی برای نمایش بی حد و مرز قومیت ها و ملیت ها، گرایش به واقعیت و به ویژه واقعیت های اجتماعی، قالب گیری از پیکره ی انسان برای نزدیکی هرچه بیشتر به واقعیت، نمایش آثار در محیط و مکان های عمومی به دور از موزه ها و گالری های هنری برای ارتباط بیشتر و بهتر با مخاطب و درک بهتر مفهوم و ایده ی اثر و... . یکی از این مجسمه سازان جرج سگال است. ظهور این مولفه ها در آثار سگال نه تنها جایگاه وی را به عنوان یکی از آغازگران جریان پست مدرنیسم در مجسمه سازی تثبیت کردند، بلکه به گونه ای او را در خلق آثاری شاخص برای بیان ایده ها و مفاهیم اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... مد نظرش یاری رساندند. این مقاله سعی دارد، با شناخت این مولفه ها در شیوه ها، ایده ها و زمینه های نمایش آثار وی به معرفی سهم و جایگاه این هنرمند به عنوان یکی از هنرمندان آغازگر جریان پست مدرنیسم در مجسمه سازی معاصر بپردازد.
پیدایش شهری آرمانی همواره در طول تاریخ، ذهن بشر را به خود معطوف داشته و افکار و آرای بسیاری از فلاسفه و اندیشمندان سیاسی اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده است. پژوهش حاضر، به روش تحلیلی _ کیفی می کوشد با در نظر گرفتن تطور معنایی این اصطلاح در طول تاریخ، نحوه ورود آن به اندیشه فلسفی سیاسی و اجتماعی غرب و در پی آن، اثرپذیری نهاد های فرهنگی و آثار هنری و ادبی به ویژه تئاتر از این اندیشه را ارزیابی کند.
هدف مقاله حاضر آن است که خاستگاه اندیشه آرمانشهر در غرب و بازتاب آن در تئاتر معاصر را بررسی نماید. در این روی کرد، برخی فلاسفه با ارائه نظریه هایی درباره جامعه آرمانی کوشیده اند. افلاطون، مور و کامپانلا تنها طرحی ذهنی ارائه دادند و برخی دیگرچون مارکس و فوکویاما، این مقوله را تئوریزه کرده اند که حکومت هایی بر این اساس شکل گرفت.
پژوهشگر، با استناد به منابع پژوهشی معتبر به مهم ترین نظریه های آرمانشهرگرایانه در تاریخ اندیشه فلسفی سیاسی و اجتماعی غرب می پردازد و با تأکید بر اثرگذاری شرایط سیاسی فرهنگی و اجتماعی جوامع بر چارچوب های ایدئولوژیک این دیدگاه ها، نتیجه می گیرد که تئاتر، مهم ترین ابزار برای نقد جامعه آرمانی در هر دوره است.
در دوران معاصر و به دلیل دگرگونی های فراوان در آفرینش های هنری، تعداد اندکی از هنرمندان هستند که به بازتولید برخی از نمادهای خاص اهتمام دارند. از مهم ترین این هنرمندان، ژازه طباطبایی نقاش و مجسمه ساز است که به شیوه خاص خود برخی از نمادهای مهم و کهن ایرانی را بازمی آفریند؛ مانند شیروخورشید، اسب و مرغ آدم ها و غیره . در این مقاله چگونگی بهره گیری ژازه از این نمادها بررسی می-شود؛ این نمادها همان نشان و محتوای سابق را بیان نمی کند، بلکه به گونه ای طنزآمیز نمایان و در این خلال برخی مفاهیم سابق به هجو گرفته می شود. یعنی ژازه مطابق با زمانه خویش و فرهنگ معاصر و البته نوع نگاه ویژه خود نمادها را به کار می گیرد و آنچه مشخص است این که در همه نمادها و نشانه های آثار ژازه ردپای تانیث و زنانگی فرم و محتوا غالب است؛ البته به عنوان عنصری از دست رفته که به زبان نمادین هنرمند با این نگاه که جای خالی آن در عصر ما احساس می شود بیان می گردد. نمادهای آثار ژازه عمدتاً در قالب دو هنرِ نقاشی و حجم سازی رخ می نماید؛ در نقاشی های او نگاه زنانه را به وضوح بیشتری می توان دریافت اما در آثار حجمی او گونه ای شوخی و به هجوگرفتن نمادهای سابق مشاهده می شود.
تحقیق پیشِ رو، به بررسی و تحلیل موجوداتِ ترکیبیِ هارپی، اسفنکس و گریفون در هنر سفالگری دوران اسلامی ایران می پردازد که علیرغم تعداد محدود، جزءِ زیباترین و اسرار آمیزترین نقوشِ سفالینه های اسلامی محسوب می شوند. مهم ترین اهداف این تحقیق عبارتند از: شناخت مفاهیم و منشاءِ کاربرد نقوش مزبور بعلاوه قرون رواج و انواع سفالینه های حاوی آنها در هنر سفالگری دوران اسلامی ایران. لازم به ذکر است که تاکنون در رابطه با کاربرد این نقوش در هنرهای مختلف اسلامی، نظریه های گوناگونی مطرح شده است، اما اغلب آنها مصادیق مستدل و مستندی را در این زمینه ارائه نکرده اند. بدیهی است که اطلاعات مستخرج از نمونه های بکار رفته در هنر سفالگری دوران اسلامی ایران، می تواند تاحدود زیادی راهگشای بسیاری از ابهاماتِ موجود در این زمینه باشد. از همین رو، ابعاد مختلف تکنیکی و مفهومی کاربرد نقوش موجودات ترکیبیِ مزبور در تعدادی از سفالینه های دوران اسلامی ایران، بصورت مستند مورد بحث و تحلیل قرار گرفته است. بنابر مهم ترین یافته تحقیق، عامل واحدی را نمی توان بعنوان تنها عاملِ کاربرد این نقوش ذکر کرد بلکه مجموعه ای از عوامل و منابعِ شناخته و ناشناخته در کاربرد آنها دخیل بوده اند که مهم ترین منابع شناخته شده آنها مفاهیم بلندِ عرفان اسلامی در قالب انسان-پرنده، بعلاوه برخی صورت های فلکی و اساطیر ایران باستان می باشد.
مطالعه ی تعاملات متقابل آثار هنریِ مرتبط با آیین های مختلف، یکی از مهم ترین مصادیق مطالعات تطبیقی جهت دستیابی به اطلاعات تازه در خصوص تکوین و تحول این آثار در سرزمین های مختلف است. مصادیق چنین مطالعاتی نشان می دهند که چگونه جریان های هنری در پی تکوین و توسعه ی آیین ها در جوامع، پدید آمده و گسترش می یابند و تا چه حد موجب کمیت و کیفیت های جدید هنری می گردند. تشابهات زیاد، فرم ها و نقوش معماری بودایی با آثار فلزی اسلامی، خصوصاً عودسوزهای سده های آغازین و همچنین معماری مقابر اولیه ی اسلامی، یکی از همین تعاملات متقابل است. مقاله ی پیش رو کوشیده است تا به روش کتابخانه ای و به شیوه ی تاریخی-اسنادی و تحلیل محتوا و ارائه ی نمونه هایی مستند، و همچنین با بازشناسی این عناصر و مصادیق آن، احتمال وجود نمونه هایی از تأثیرات عناصر هنری وابسته به آیین بودا را بر روی هنر مناطق اسلامی، شناسایی و معرفی نماید. حاصل این بررسی، روشن کننده ی این حقیقت است که عناصر به کار رفته در بدنه ی این عودسوزها تا حد زیادی برگرفته از نمادهای بودایی است. البته ریشه ی نقوشی همچون شیر، گل لوتوس و ... را باید در هنر پیش از اسلام (هخامنشی و ساسانی) که به نحوی از انحا مورد تقلید هند واقع شده است جست.
این نوشتار تلاش دارد با نگاهی بر اساطیر و باورها و نیز نقشمایه های به جای مانده بر روی آثار هنری، کهن الگوی شیر را در هنر ایران، میانرودان و مصر تا آغاز دوران هخامنشی (هنگامه یکی شدن این فرهنگ ها) پیگیری کند، و در این راه با پژوهشی کتابخانه ای و موزه ای، به پی جویی تطبیقی و تحلیلی ارتباط میان این فرهنگ ها بپردازد. شیر در اندیشه مردمان خاور باستان همواره نماد شهریاری و دلاوری است. نماد سلطنت و نشانه شجاعت. در آثار هنری کنار پادشاهان ایستاده و تندیسش بر گور دلیرمردان می نشیند. سریر ایزدبانوان بر دوشش و تخت شاهان بر پنجه اش استوارند. شیر بر در نیایشگاه ها به نگاهبانی می ایستد و نقشش کنده شده بر سنگ، چون نیرویی محافظ به گردن آویخته می شود. شیر از مهم ترین بن مایه ها در آیین مهر و نماد رده چهارم این دین است. شیر آسمانی نشان تابستان است و سرشتی آتشین دارد. در اخترشناسی برج شیر خانه خورشید است و این دو چنان در هم می آمیزند که نقش شیر و خورشید به نماد شاهنشاهی ایران بدل می گردد. در کنار بررسی اندیشه دیگر پژوهشگران، شیر گاو شکن را نشانه سپیده دم یا نوروز می دانیم.