فریتهوف شوان از بنیانگذاران و نظریه پردازان اصلی جریان فکری و فلسفی «سنت گرایان معاصر»، اهتمام فراوانی نسبت به اهمیت هنر و زیبایی داشته و به طور مستقیم یا ضمنی در آثار خود، به زیبایی شناسی سنتی پرداخته است. نشر وگسترش آراء و نظرات شوان و دیگر سنت گرایان درباره هنر و زیبایی در فضای فکری و فرهنگی کشور ما، سابقه ای نزدیک به چهار دهه دارد. وجود جنبه های انتقاد آمیز و نفی کننده فرهنگ و تمدن غربی و نیز توجه به تفاسیر و احیاء فرهنگ دینی، دو دلیل عمده اقبال به آراء و نظرات سنت گرایان خصوصاً در زمینه هنر دینی و سنتی، چه قبل از انقلاب اسلامی و چه بعد از آن بوده است. اما آنچه در این میان، مغفول مانده، انجام نقدهای جدی و منطقی بر این جریان فکری و فرهنگی به عنوان جریان غالب و تاثیر گذار بر فضای هنری است. در این نوشتار سعی بر آن بوده است که پس از ذکر خلاصه و رئوس نظرات شوان در باب زیبایی، آراء وی از لحاظ صحت منطق و محتوا و مقایسه آنها با نظرات دیگر متفکران سنت فکری اصیل اسلامی، به نقد آورده شود و نقائص و کاستیهای آن مشخص گردد.
در مباحث مربوط به نقش اسطوره در تکوین و تکامل هنر نمایش غالبا نگاه ها بر یونان باستان و عصر طلایی تراژدی نویسی (قرن 5 .پ. م) متمرکز می شود .حال آنکه می توان در هندوستان نیز الگوهایی غنی و متفاوت از رابطه اسطوره و نمایش جست و جو کرد مقاله ای که پیش روست در پی آن است تا با بررسی ماهیت اساطیر هندوستان در سه دوره تاریخی (پیشاودایی و دایی – برهمنی) نقش شان را در شکل گیری و استمرار هنر نمایش در هندوستان آشکار کند. هدف اصلی این مقاله رسیدن به این دریافت است که چگونه در یکی از غنی ترین فرهنگ هایی جهان باورهای اساطیری به طور مستقیم هنر نمایش را شکل می دهند فرهنگ ایستای هندوستان و امتداد این باورها تا زمان معاصر به مقاله امکان می دهد تا در بخش انتهایی با تمرکز بر آیین هایی که همچنان در شبه قاره زنده اند به نتیجه نهایی خود دست یابد در نتیجه گیری مقاله می توان دریافت که با توجه به نوع اساطیر انسان گرایی فرا زمینی بودن آمیختگی یا عدم آمیختگی با طرح داستانی می شود الگوهای ارتباطی متفاوتی میان نمایش و اسطوره در هندوستان کشف کرد نگارنده برای نگارش این مقاله از یافته های سه ماه تحقیق در هندوستان و منابعی که غالبا توسط پژوهشگران هندی نگاشته شده سود برده است.
نقد معماری موضوعی راهبردی و بحث برانگیز در آموزش معماری محسوب می شود.روش های متنوعی از سوی اساتید با هدف آموزش نقد معماری به کار گرفته می شود که هریک تا اندازه ای در این مسیر موفق عمل بوده اند.شیوه ی پیشنهادی این مقاله مبتنی بر برخورد با معماری به مثابه یک موضوع ارتباطی میان معمار و مخاطب است.بر اساس چنین روبکردی می توان از دانشجویان خواست تا از شش منظر به تحلیل بک اثر معماری بپردازد:1- تحلیل رمزگان و نشانه های بصری به کمک نشانه شناسی(دیده گاه کلاسیک).2- باز خوانی نیت و اندیشه های معمار به عنوان مبدع اثر بر مبنای ساختار تاویل و ویژگی های پدیدآورنده(دیده گاه رومانتیک).3- تحلیل صورت و فرم معماری بر مبنای شکل خارجی بنا(دیده گاه فرمی).4- تحلیل بافت و زمینه اجتماعی و سیاسی برپایی بنا (دیده گاه زمینه ای).5- تحلیل برداشت ها و نظرات مخاطب (دیدگاه پدیدار شناسانه).6- تحلیل ویژگی های تماسی و فرآیند ساخت پروژه (دیدگاه رسانه ای).
طاق بزرک بستان با ابعاد و نسبت هایی متفاوت ترکیبی بدیع و فن و روشی پیچیده تر در واپسین سال های حکومت ساسانی در غرب ایران ساخته می شود. ساسانیان با به پایان رساندن این اثر شاخص پیامی برای ماندن هر چه بیشتر فرستاده اند و آن را در ساختار پیچیده ی طاق بزرگ و نقوش بغایت حیریت انگیر آن نهان داشته اند تا همچون صخره های بلند و ستبر کوهی که در کنارش غنوده است جاودان بماند در نقوش طاق بزرگ ما با تمامی رمزگان فرهنگی از جنبه های گوناگون مواجه می شویم. در هریک از موارد ما به اطلا عاتی دست می یابیم که در نهایت با دوره ی تاریخی مربوطه- که زمان ساسانیان می باشد- آشنا شده ارتباط برقرار می کنیم. انتخاب مواد و مصالح انتخاب مکان مناسب در ارتباط با مصالح مورد نظر بررسی شیوه های اجرای کار قابلیت دسترسی و جادهی مناسب و با معنای نقوش در طاق و مجموعه ی نقوش موجود از منظر نشانه شناسی جملگی بر معناهای صریح ضمنی و اسطوره ای اشاره داشته و دیدگاه های تازه ای را در بررسی این اثر برجسته می گشایند.
دنیای مدرن ما هرچه می گوید یا انجام می دهد، اساساً بر پایه ایده فضای به طور همگن گسترش یافته است. این جهان از جایی که ما قرار داریم به سوی بی نهایت بسط می یابد. این گسترش در مقیاسی بسیار وسیع انجام گرفته است به طوری که سالها طول می کشد تا نور ستاره ای تازه متولد شده به ما برسد. امروز این آگاهی نسبت به وجود جهانی با عظمت که زمین ما که [در نظر ما] بسیار بزرگ است در آن تنها یک کره کوچک مینیاتوری به شمار می آید، احساس روزمره ما را نسبت به فضا از جهات مختلف متاثر ساخته است. با اینکه این تصور از فضا قدیمی نیست و نتیجه کشفیات متعددی است که تنها با وجود تجهیزات مدرن امکان پذیر شده اند اما برای ما امروز این اندیشه آنقدر بدیهی به نظر می رسد که غیر ممکن است تصور کنیم که زمانی غیر از این بوده است.کتاب اُ. اف. بالنو «انسان و فضا» این دیدگاه جدید را به وسیله روبرو کردن مفاهیم ریاضی فضا با ابعاد انسان شناختی فضا شکل می دهد. اگر این نظریه انسان شناختی در مورد فضا در مقیاس وسیع به کار برده می شد، یعنی در [مطالعات] پیش از تاریخ، تاریخ و نژاد شناسی و یا به طور کلی در علوم انسانی، آنگاه «علوم عقلی» (بشری) که در طول قرنها در گستره جهانی جمع آوری شده اند باید بازبینی می شدند.در یک روش شناسی علمی، مساله قطعی اینست که اگر در نظر بالنو، فضا در مفهوم اولیه اش دیگر نمی تواند به عنوان یک بیکرانه تهی تصور شود، ولی به عنوان یک جایگاه انسانی و اکولوژیکی [می تواند] چیزی که امروزه به صورت فضای همگن در فیزیک می شناسیم تلقی گردد. آنگاه فضا اساساً چندگانه و از نظر کیفی محدود به محیط بشری، می شود. اکنون از دیدگاه انسان شناختی ساختار آن می تواند به طور کلی و استنتاجی به شکلی کاملاً مرتبط با تجارب و رفتارهای بشری، بررسی گردد. اصطلاحات و روابط متافیزیکی بنیادین و فراگیر عملاً وارد حوزه بشر، فرهنگ سنتی ملموس او می شوند. بدین ترتیب بالنو نه تنها به طور فردی بلکه به طور علمی یک دگرگونی ایجاد می کند. در دیدگاه توماس کانوس [Kuhnos]، او یک الگوی تازه معرفی می کند که در هر حال خود را تنها در این یا آن شاخه این یا آن انتظام بازنمایی نخواهد کرد. بلکه فراتر از آن، در این حالت از نظریه بالنو درباره مفهوم انسان شناختی فضا، ما با یک الگو مواجهیم که «درخت آگاهی» علوم مدرن ما را سراسر دیگرگون خواهد ساخت.
هنرهای بصری ابزاری است که کودک با آن تجارب خود، واقعی و خیالی، را سامان و شکل و نظم میبخشد؛ و در نتیجه، خود و محیطش را بهتر میشناسد. در کل، فعالیت هنری توان آفرینش و درک معنی را در کودک افزایش میدهد. توجه جدی به هنر کودکان از اواخر قرن نوزدهم میلادی آغاز شد و شامل این گرایشها بود: بررسی مراحل رشد کودک؛ تساهل در روش تربیتی؛ مرتبط دانستن هنر با امیال ناخودآگاه؛ تبدیل نوآوری و بیان به ارزشهای مشخص هنری. در اواخر نیمة اول قرن بیستم، این گرایشها در اثر لونفلد جمع آمد. او خود در این اثر چند پیشنهاد داد: آزاد گذاشتن کودک در فعالیت هنری و مداخلهنکردن معلم در آن؛ در نظر گرفتن توالی مراحل رشد؛ هدف قراردادن سلامت ذهنی و خلاقیت در آموزش هنر در مدارس. امروزه یافتههای روانشناسی رشد ضعفهای آراءِ لونفلد را آشکار ساخته است. نمادسازی، که از روشهای خلق معناست، در هنر سه ویژگی مهم دارد: روش طراحی نماد به اندازة شیء یا واقعة مورد اشاره مهم است؛ مضمون عاطفی مورد توجه آگاهانة هنرمند و مخاطب اثر هنری است؛ مضمون عاطفی و قالب در اثر هنری یکی میشوند. از این رو، هنر کارکرد روانشناختی خاصی دارد؛ گرفتن معنا و شکلبخشیدن به آن، یعنی پیوندزدن فکر و احساس. در ساختن هر نماد سه دانش دخیل است: دانش نمادپرداز از مادّه و ابزار، از مدلول، از وجوه هماهنگی در بین آنها. پس لازمة درک هر نماد و چگونگی نمادسازی کودکان بررسی سه مؤلفة مذکور است. تحقیقات مربوط به مؤلفههای نمادسازی در آثار هنری کودکان را میتوان در چند دسته قرار داد: شناخت ویژگیهای مواد و ابزارها: خواص فیزیکی و دیداری؛ آفرینش نمادهای دیداری: وجوه تشابه بیانی و عینی؛ تصورات از مدلول؛ فرایندهای بنیادی، فرایندهای تولید، وضع عاطفی؛ واکنش کودکان به آثار هنری.
هنرهای سنتی ایران ، در عین تنوع در صورت ، از یک معنا سخن می گویند و به مفاهیمی مشترک دلالت دارند ؛ و اینها آمیزه ای است از باورهای ایرانی و اسلامی . یکی از این مفاهیم و معانی ، و شاید مهمترین آنها ، سلسله مراتبی بودن حقیقت است ، که برترین مرتبه آن ، نور مقوم هستی ، در بهشت حاضر است . بعضی از مفاهیم و عناصر مربوط به بهشت بدین شرح است : پلی که برگزیدگان با گذر از آن به بهشت می رسند (چینوت پل ، پل صراط) ؛ سلسله مراتبی بودن خود بهشت ؛ درخت زندگی ؛ که در بهشت قرار دارد (هوم سفید ، گوکرن ، درخت مبارک زیتون ، درخت طوبی) ؛ راههای ورود به بهشت و نهرهای آن...