کیفیت زندگی شهری معمولا یا با استفاده از شاخص های ذهنی از دیدگاه ساکنان و ارزیابی میزان رضایت آنها از زندگی شهری و یا براساس شاخص های عینی و با استفاده از اطلاعات ثانویه و وزن دهی به شاخص های عینی محیط شهری اندازه گیری می شود. به ندرت شاخص های عینی و ذهنی کیفیت زندگی در ارتباط با یکدیگر لحاظ میشوند. در این پژوهش، این دو گروه از شاخص ها، با استفاده از سیستم اطلاعات جغرافیایی(GIS)، و به منظور بررسی ارتباط مکانی میان پاسخ دهندگان و نیز جمع آوری شاخص های عینی در خصوص محیط شهری آنها از بعد دسترسی به خدمات عمومی و برخورداری از حمل و نقل عمومی ، به یکدیگر مرتبط شده اند. با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری(SEM)، شدت رابطه میان شاخص های عینی و ذهنی کیفیت زندگی شهری مورد ارزیابی و آزمون قرار گرفته است. نتیجه نشان میدهد که بهبود کیفیت زندگی ذهنی از طریق بهبود شرایط عینی در محیط شهری از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. همچنین رضایت از دسترسی به خدمات عمومی اثر مثبت و معنی داری را به لحاظ آماری بر کیفیت زندگی ذهنی وارد میکند و افزایش رضایت از دسترسی به خدمات ، سبب افزایش کیفیت زندگی ذهنی می شود. این یافته ها به برنامه ریزان شهری گوشزد میکند که در نظر گرفتن رابطه میان شاخص های عینی و ذهنی، معیارها و عوامل کالبدی در تعیین میزان رضایت مندی از زندگی در شهرهای جدید نقشی اساسی دارند.
در پی بروز مسائل و مشکلات ناشی از رویکردهای سنتی به زمین و تهیه طرح های صرفا کالبدی برای هدایت توسعه زمین، رویکردهای نوین به برنامه ریزی کاربری زمین شهری ، ابعاد گوناگون موثر بر و متاثر از زمین را در نظر گرفته و الگوی توسعه ی زمین را در جهت تامین حداکثر منافع برای حیات شهری ضابطه مند می نمایند و به این منظور بر شیوه های اجرایی طرح ها، راهبردها و سیاست های پیشنهادی تاکید دارند. در پژوهش حاضر، مدیریت توسعه زمین به عنوان حلقه واسط میان طرح و اجرا معرفی شده که ساختار اصلی طراحی یک الگوی مدیریت توسعه زمین را تشکیل میدهد. هدف از تهیه این مقاله تبیین و کاربرد نحوه کاربست رویکرد رشد هوشمند در حوزه مدیریت توسعه زمین به منظور افزایش تحقق پذیری طرح ها به لحاظ اجرایی و انطباق راهبردها و سیاست های توسعه با فرصت ها و تهدیدهای بافت های شهری موجود است. رشد هوشمند نیز به عنوان یک رویکرد نوین در مبحث مدیریت توسعه مطرح شده است که برای تعیین اهداف و مسیر توسعه در مدل مدیریت زمین مورد نظر به کار می رود. در ادامه، این مدل در محدوده یافت آباد به عنوان نمونه ای از الگوی ناکارآمدی توسعه زمین مورد آزمون قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان می دهد که در یک محدوده شهری عواملی چون بی توجهی به نقش گروه های ذینفع و ذینفوذ در گرایش های توسعه زمین و نبود ضوابط و مقررات مدون در کنار محدودیت ها و مشکلات اقتصادی ، اجتماعی و کالبدی تاثیر به سزایی در ناکارآمدی الگوی توسعه زمین دارد؛ در حالی که در یک مدل مدون مدیریت زمین ، بررسی تاثیر و تاثرات این عوامل با معیارهای ناکارآمدی توسعه زمین میتواند مسیر و جهت راهبردهای اصلی توسعه مجدد محدوده را مشخص نمیاد. به منظور طرح ریزی برای اجرای این راهبردها، ساختار پیشنهادی مدل انطباق یافته مدیریت زمین مجموعه جامعی از طرح ها ، برنامه ها و سیاست های اجرایی را به صورت «کد توسعه» ارائه می کند.
نماد نام یا نمایهای است که افزون بر معنای قراردادیاش دارای معانی متناقضی باشد و چیزی ناشناخته و گنگ را بنمایاند. برخی از نمادها از تجربیات شخصی فرد ناشی میشوند اما برخی دیگر در بین تمام انسانها در تمام دوران مشترکاند. از نظر کارل گوستاو یونگ این مفاهیم مشترک بین انسانها زادهی ناخودآگاه جمعی بشراست وکهنالگو نامیده میشود. در بسیاری موارد یک انگاره یا نمایه از ناخودآگاه به خودآگاه راه مییابد و هنرمند یا فیلسوف آنچه به خودآگاهش راه یافته را در قالب یک اثر هنری یا فلسفی ارایه میکند. در هنگام تحلیل چنین اثری است که آگاهی از کهنالگوها و ناخودآگاه جمعی مورد نظر یونگ مثمر ثمر واقع میگردد. نگارنده با تکیه بر چنین دیدگاهی نمادهای مربوط به حاکمیت عنصر بیگانه بر قوم ایرانی را در دو نگاره از شاهنامهی شاه تهماسب بررسی کردهاست. هر چند نمادهای موجود در اثر نگارگران این شاهنامه تا حدودی متأثر از نوشتار شاعر است اما نگارگر به عنوان هنرمندی مستقل، ردّی از نمادهای مورد نظر خود را در اثر به جا گذاشتهاست. هر دو هنرمند غلبهی بیگانه را امری مقطعی و گذرا دانستهاند و ظهور اسطورهی قهرمان و پیروزی هویت جمعی ایرانیان بر عنصر بیگانه را در اثر خویش نمادین ساختهاند.
تحلیل چگونگی مواجههی معمار با زمینهی فرهنگی بیگانه، بر اساس رویکرد منطقه گرایی، اساس مقالهی حاضر است. این رویکرد، از آن جهت مورد توجه قرار دارد که دربرگیرندهی چالش ها و تضادهای مختلفی است که جوهرهی تفکرات امروزهی چند جهانی شدن را بنا می نهند. پرسش اصلی آن است که توجه به چه مفاهیمی، می تواند مطلوبیت آثار معماران غیر بومی را در پیشگاه سایر مولدهای طراحی(کارفرما، مخاطب و قانون گذار) تضمین کند؟ تحلیل آثار معماران مطرح در زمینهی فرهنگی ویژه ای نظیرکشورهای مسلمان حوزهی خلیج فارس، نشان از وجود مفاهیمی نظیر نمود فناوری مدرن، بیان استعاره ای فرم، هماهنگی فعال با شرایط اقلیمی، توجه به ویژگی های سایت، توجه به اصول معماری اسلامی، به کارگیری جزئیات، مصالح و تزئینات بومی و الهام از مفاهیم خاص منطقه ای دارد که در قالب کلیدواژگان طراحی و به عنوان نقطه ی اشتراک منطقه گرایی و تجارب معماری در زمینه ی بیگانه نتیجه شدند. تحلیل نتایج این پژوهش نشان میدهد که بیان استعاره ای فرم های بومی در قالب فناوری مدرن، مهم ترین رویکرد عملی معماران در زمینهی بیگانه در راستای ایجاد تعامل میان هویت جهانی و هویت منطقه ای است. همچنین، نمونه های موفق، بر فرآیند تعامل معمار و بستر طراحی تأکید داشته و به ایجاد زیرساخت های اجتماعی لازم جهت پیوند منطقی با ویژگیهای جهان امروز توجه دارند.