شهر اسلامی واژه ای است که شرق شناسان ، عمدتا فرانسوی، با مطالعه کالبدی شهرهای شمال افریقا، جعل کرده اند و پاره ای از ویژگی ها را درباره ی شهرهایی که با آن برخورد داشتند بیان نمودند و به شهر اسلامی نسبت دادند در صورتی که این ویژگی ها برخی به اقلیم و برخی به در هم آمیختگی فرهنگ و آداب و رسوم سرزمینی با فرهنگ اسلامی باز می گردد که هیچ کدام ربطی مستقیم با آموزه های تکوینی و تشریعی جهان بینی اسلامی ندارد. برای بررسی مفهوم شهر در دین اسلام باید به مهمترین کتاب آن یعنی قرآن کریم و همچنین سنت پرداخته شود تا شاید بتوان ویژگی های تکوینی و تشریعی شهر اسلامی را دریافت. در این مقاله برای کاوش در مفهوم شهر از روش پدیدارشناسی و تأویل متن استفاده شد و چهار مفهوم(بلد، قریه، مدینه و مصر) ازکتاب مبین برای شهر استخراج گردید که ویژگی های این مفهوم توسط تفاسیر علمای مطرح دین و بررسی روایات مربوطه توسط آنها روشن و تکمیل شد و این ویژگی ها با نظریات شرق شناسان درباره ی شهر اسلامی و با نظریات جدید شهرسازی در جهان و همچنین با ویژگی های شهر معاصر(اسلامی) مقایسه و تطبیق گردید. بررسی های انجام شده نشان می دهد که در شریعت اسلامی برای نحوه ی زیست انسانها و سبک زندگی آنها دستورالعمل های مشخص وجود دارد که تعیین کننده ی شرایط زیست آنها در شهر می شوند و در نهایت شهر تحت تاثیر این شیو ه ی زیست و سبک زندگی شکل می گیرد و کالبد آن را در کنار عوامل دیگر(فرهنگی، جغرافیایی و ...) می سازد.آنچه امروزه شهر اسلامی نامیده می شود، بسیار دور از آموزه های یاد شده است و نمی تواند شهر اسلامی باشد. شهری اسلامی است که هم ظاهر آن و هم باطن آن اسلامی باشد.
بیان مسئله: تعاریف متعدد و متنوع و بعضاً متفاوت و متضاد اندیشمندان خارجی و داخلی از شهر اسلامی، تدقیق مفهوم آن را با دشواری و سردرگمی همراه کرده که عمدتاً با دیدگاه های کالبدی است؛ این چالش ها ناشی از قرارگرفتن دو مقوله پیچیده و گسترده «شهر» و «اسلام» در کنار هم است، زیرا برقراری نسبت درست میان این دو مفهوم گسترده و چندلایه (از لایه های ظاهری تا لایه های باطنی) کار آسانی نیست و به یک پشتوانه عمیق نظری و عملی نیاز دارد. هدف پژوهش: بررسی محتوا و مفهوم شهر در متون اصیل دینی، هدف این پژوهش است و بهترین منبعی که از طریق آن دستیابی به حقیقت شهر اسلامی و مفهومش امکان دارد قرآن است. روش پژوهش: روش این پژوهش، تفسیری - تحلیلی است. برای رجوع به قرآن به عنوان اصلی ترین منبع این پژوهش، از شیوه تفسیری - تأویلی بهره برده و تفسیر المیزان برای وصول به فهم آیات قرآن برگزیده شده است؛ همچنین برای مقایسه نظریه اسلام درباره شهر و نظریه شرق شناسان درباره شهر اسلامی روش تحلیلی - تطبیقی به کار رفته است. نتیجه گیری: با توجه به یافته های این پژوهش قرآنی، شهر اسلامی فراتر از فرم و کالبد، یک مفهوم فرهنگی (عقیدتی - رفتاری) است. نظریه شهر قرآنی با تأکید بر سه عنصر اصلی ساختار مفهومی شهر: مردم، قانون و حکومت شهری، در مقابل رویکرد کالبدی غالب اندیشمندان داخلی و خارجی قرار دارد. آرمانشهر قرآنی مفهومی ارزشی - هنجاری است که بر اساس روابط انسانی شکل می گیرد. در این آرمانشهر اسلامی - قرآنی مجموع روابط فرد با خدا، خود، دیگران و طبیعت، در قالب نظام های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و کالبدی، شهر را شکل می دهد.
مدیریت تغییر در فضای آموزشی با محوریت استفاده کننده این امکان را فراهم می سازد که با حداقل زمان و سرمایه بتوان بهره وری را در یک سطح مورد قبول حفظ کرد. پژوهش حاضر با هدف ارتقاء بهره وری در فضاهای آموزشی و با مقایسه تحلیلی- تطبیقی نیازهای دانش آموزان در روند مدیریت تغییر فضاهای آموزشی به این مسئله می پردازد که یک فضای آموزشی جهت رسیدن به شرایط مطلوب نیازمند چه تغییراتی است و آیا اولویت های تغییر برای دانش آموزان هر کلاس یکسان است؟ در فرایند دستیابی به اهداف مذکور تلاش شده است تا با الگوی ترکیبی (کمی – کیفی) عناصر فیزیکی فضای آموزشی کلاس در نقاشی های 150 دانش آموزان دختر مقطع سوم ابتدایی در ۶ کلاس مختلف در شهر اردبیل مورد ارزیابی قرار گیرد. نتایج حاکی از آن است که اولویت های تغییر از دید دانش آموزان هر کلاس با توجه به شرایط و خواست آنان متفاوت است؛ که این مهم بر نگاه و تصمیم گیری منفرد و برنامه محور در ایجاد تغییرات فیزیکی در مدارس تأکید می کند. بر این اساس با محوریت قرار دادن استفاده کنندگان از فضاهای آموزشی در پروسه تغییرات این اطمینان حاصل می شود که این تغییر با ارتقاء کیفیت فضا، منطبق با خواست بهره برداران و در راستای ارتقاء بهره وری سازمان است.
مدرنیست های ایرانی در دهه های 1320 تا 1350 هجری شمسی در پی یافتن بیانی شخصی و جنبشی آوانگارد، از نقش مایه های بومی و ایرانی بهره گرفتند. این اقدام، جریانی تازه در مدرنیسم هنری کشور به راه انداخت که امروزه با عنوان نوسنت گرایی شناخته می شود. عناصر متأثر از هنرهای باستانی ایران، یک گروه از نقوش مورد استفاده نوسنت گرایان بودند. نوشتار حاضر می کوشد به این پرسش پاسخ گوید که «آیا نقوش باستانی در آثار پیشگامان جریان سقاخانه در دهه های 1320 تا 1350 هجری شمسی رسالت پیام رسانی نیز بر عهده داشته اند یا تنها از منظر زیبایی شناسی و آذین گری بر آثار نشسته اند؟» نویسندگان گمان می کنند که توانسته اند با تحلیل موردی برخی نقوش باستانی در بستر آثار مدرن نشان دهند: «این آرایه ها با بهره مندی از قالب شکنی در ذهن مخاطب، می توانند درک وی را به سوی معانی تازه و منطبق بر دریافت های دنیای معاصر رهنمون گردانند.» این پژوهش، بازخوانی جدی و جزئی نگر آثار پیشگامان مدرنیسم کشور را اصلی ضروری برای تولید، درک و تفسیر آثار جدیدتر می داند و باهدف گسترش بازخوانی های مجدد آثار مدرن و آشنایی مخاطب با شیوه های گوناگون رمزگشایی آثار، پیش رفته است. در بررسی نقش مایه های کهن، روش تاریخی تحلیلی و در بخش جمع آوری منابع شیوه اسنادی مدنظر بوده و برای بررسی آثار معاصر از روش تحلیلی تطبیقی استفاده شده است. آثار مورد بررسی نیز به صورت هدفمند، از میان مجموعه موزه ها، آرشیوها، مجموعه های شخصی و تصاویر کتابخانه ای برگزیده شده اند.
محیط های مسکونی همواره در حال تغییر هستند. تغییر ویژگی های کالبدی و تماس دائمی ساکنین با چرخه های تمام ناشدنیِ ساخت وساز اهمیت ویژه ای در ارزیابی کیفیت محیط مسکونی دارد. با این حال کنترل شدت یعنی نوع و سرعت تغییرات کالبدی در جهت رضایت مندی ساکنین نیز چندان مورد توجه سیاستگذاران ابعاد کالبدی در محلات شهری نبوده است. این امر مستلزم دریافت تجربه ساکنین از شدت تغییرات است که از تحلیل های ریخت شناختی و کمی حاصل نمی شود. بنابراین وجوه معنادارِ اشتراکات و تفاوت های شاخص های مؤثر بر ارزیابی عاطفیِ ساکنین بر اساس معیار رضایت مندی در کوچه های متفاوت ازنظر سرعت تغییرات کالبدی، پرسش اصلی این پژوهش است. لذا شناخت چگونگی تشخیص نوع و شدت تغییرات و روایت ارزیابانه ساکنین از آنها در فهم فرایند پیچیده انطباق و عوامل مؤثر بر آن سودمند است. این پژوهش به روش ترکیبی اکتشافی با تکنیک های کیفی و کمی گردآوری اطلاعات همچون مصاحبه و بررسی ریخت شناختی تغییرات در دوره زمانی بیست ساله به انجام رسید. بستر پژوهش کوچه های قدیمی محله نیاوران از محلات واقع در شمال تهران بوده است . فاز کیفی امکان اکتشاف سؤالات، تحلیل داده ها به روش تفسیری پدیدار نگاری و تشکیل فضاهای نتیجه در سرعت های کم، متوسط، بالا و شرایط دگرگونی را فراهم کرد. پرسشنامه 5 درجه ای لیکرت به منظور آزمون روایی و پایایی نتایج در کوچه های اصلی و کنترل به روش نمونه گیری هدفمند اجرا شد. با استفاده از نرم افزار SPSS تحلیل واریانس و اعتبارسنجی سؤالات در هر یک از گونه ها، تحلیل مقایسه زوجی بین گونه ها و عوامل شش گانه چارچوب مفهومی با آزمون کروسکال والیس انجام شد. نتایج حاصل، شاخص های تجربه و روایت ارزیابانه تغییرات را بر اساس چارچوب نظری تأیید کرد اما در عوامل مؤثر در انطباق و معیارهای رضایت مندی در سرعت های مختلف تفاوت های معناداری دیده شد. بررسی نتایج حاکی از تفاوت معیارهای ارزیابی و رضایت مندی ساکنین در کوچه های دگرگون شده نسبت به سایر گونه های سرعت بوده است. رضایت مندی نیز مستلزم تنظیم نگرش و انطباق با معانی جدید است. به دلیل ماهیت کیفی دریافت تجربه ارزیابانه ساکنان در محیط های مختلف تدارک آن در محلات مشابه می تواند زمینه مطلوبی جهت انجام مطالعات فرا تحلیل و دستیابی به چارچوب نظری پاسخگو به شرایط محلات مشابه کلان شهر تهران را فراهم کند.
بافندگی، یکی از فنون اصلی ایل بختیاری است و دست بافته های آنها، دارای نقش های متنوع، شیوه ها و تکنیک های مختلف ملهم از ذهن هنرمندان هستند و طرح و نقش بافته ها، با فرهنگ و طبیعت منطقه بختیاری ها در ارتفاعات و دره- رودخانه های زاگرس ارتباط تنگاتنگی دارد و موقعیت جغرافیایی منطقه؛ به خصوص پیچ وتاب شبکه های ارتباطی و رودخانه ها و دیگر عناصر زیست محیطی، نقش شایان توجهی در شکل دهی به داده های باستان شناختی و نقش مایه های آثار هنری منطقه داشته است. یکی از این آثار هنری، نقوش دست بافته های عشایر بختیاری است. بهترین داده های باستان شناختی جهت تطبیق با نقش مایه دست بافته ها، سفال است. هدف از پژوهش، تحلیل نقش مایه های مشترک دست بافته های بختیاری با سفال های پیش از تاریخ منطقه جنوب غرب ایران است. روش تحقیق، توصیفی-تطبیقی همراه با تحلیل است و داده ها، از مطالعات اسنادی و بازدید میدانی (جهت دسترسی به نقش مایه دست بافته های بختیاری) حاصل شده اند و رویکرد پژوهش، تاریخی است. سؤال پژوهش این بوده که تطبیق نقش مایه دست بافته های بختیاری با سفال (یافته باستان شناختی) جنوب غرب ایران در دوران پیش از تاریخ، چگونه قابل تبیین است؟ نتایج پژوهش نشان می دهند که نقوش دست بافته های بختیاری، ریشه در طبیعت پیرامون زندگی آنها، اعتقادات، فرهنگ و سنت های جنوب غرب ایران داشته و شباهت های بسیاری بین نقوش سفال و دست بافته ها وجود دارند و بسیاری از این نقش مایه ها نظیر؛ نقوش هندسی، گیاهی، انسانی، حیوانی و سایر نقوش نظیر؛ چلیپا، زنجیره خمپا (مئاندر) با نقوش سفالی پیش از تاریخ منطقه جنوب غرب ایران (جعفرآباد، جوی، بندبال، چغامیش، سوزیانا و محوطه های مس و سنگ چهار محال و بختیاری مانند تپه هفشجان، سورک و شهرکرد) تطابق داشته و بیشتر نگاره های پیش از تاریخ در کالبد سفال، به دست بافته های عشایر بختیاری راه یافته و ماندگار شده اند.
توسعه معماری میان افزا با پرداختن به توسعه در درون و بازتوسعه محدوده، بااستفاده از پتانسیل های آن (مانند تاریخی بودن) سعی در بهره برداری از زمین های بلااستفاده و فرسوده در بافت شهری، از طریق خلق و یا بازسازی فضا، جهت جلوگیری از خزش شهری و بهبود شرایط بافت داشته و در شهرهایی نظیر قزوین که دائما در حال افزایش جمعیت بوده و موانع طبیعی و مصنوعی سبب محدودیت جهات گسترش آن شده، مهم تر می نماید. چون توسعه معماری میان افزا، میان بافت و در ارتباط مستقیم با جامعه شکل می گیرد، مشارکت اجتماعی به معنای فعالیت های ارادی افراد جهت ارتقاء حیات اجتماعی خود، به عنوان پتانسیلی در تمامی مراحل توسعه مدنظر قرار می گیرد. هدف اصلی این پژوهش پرداختن به بیان چگونگی رابطه میان دو متغیر فوق بااستفاده از روش تحقیق همبستگی می باشد. پس از مطالعات کتابخانه ای و تحقیقات میدانی، شاخص ها، مؤلفه ها و گویه هایی برای متغیرها تبیین، مدلی مفهومی جهت توجیه همبستگی آن ها ارائه و مطابق آن پرسشنامه ای تدوین و توزیع شد که با استفاده ازضریب آلفای کرونباخ، میزان پایایی آن تعیین و با استفاده از روش SPSS، ضریب پیرسون معادل 0.830 (نشان از همبستگی بالا و مثبت متغیرها) و ضریب معناداری معادل 0.000 (نشان از رابطه ای معنادار میان متغیرها)، محاسبه شد. نتیجه این پژوهش بیان می دارد که مفهوم توسعه معماری میان افزا با هدف تأمین نیازهای همه جانبه کاربران و با توجه به پتانسیل های موجود در محل، سبب ایجاد اعتماد و ارتقاء حس رضایت در افراد و نتیجتا منجر به گسترش همکاری و استفاده از توانایی های بالقوه آنان شده و افزایش مشارکت اجتماعی را در تمامی مراحل سبب می شود.